امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۰۹:۱۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 150356
تاریخ انتشار: ۴ خرداد ۱۳۹۴ - ساعت ۰۸:۱۷
تعداد بازدید: 351
چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی و نیز جلوات ربانی، اثر آیت الله محمد رضا ربانی .


چکیده

یکی از عارفان معروف جهان اسلام، «محی الدین ابن عربی» است. وی با این که به مذهب تسنن شهرت دارد، بسیاری از اعتقادات او مانند عقاید مذهب تشیع است؛ از جمله آن عقاید، عقیده به حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور او می باشد. مطالعه برخی آثار او به ویژه باب مبسوط 366 فتوحات مکیه که در این زمینه نگارش یافته است، نظریه مقاله حاضر را بیان می کند.

ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می گوید: «او از نسل پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام و جدش حسین بن علی علیه السلام است». سپس اسامی امامان را تا پدر آن حضرت ذکر کرده و می گوید: «علم او از طرف خدا است و آن، شرع حقیقی محمدی است و هیچ گاه خطا نمی کند و دارای مقام عصمت است».

ابن عربی مدعی می شود که آن حضرت را ملاقات کرده است و می گوید: «او در زمانی قیام می کند که زمین پر از ظلم و جور شده باشد و آن را پر از عدل و داد می کند؛ وی در نیمه شعبان 255ق متولد شده و باقی خواهد بود تا عیسی بن مریم علیهما السلام بدو بپیوندد».

کلید واژه ها: مهدویّت از نگاه اهل سنت، ابن عربی، عرفان و مهدویّت.

ابن عربی در نگاهی کوتاه

محمد بن علی  بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم الطایی، معروف به محیی الدین، مکنّا به ابن عربی، ملقب به شیخ اکبر (638 -560 ق) است. این عارف عجیب در طول عمرِ خود، از آغاز نوجوانی تا دوران پیری و پایان زندگانی، با همتی بسیار عالی، نشاطی حیرت انگیز، پشتکاری شگفت آور و با شور و شوقی وافر، به فراگیری علوم و تحصیل معارف زمان خویش پرداخت.

ابن عربی از پرکارترین نویسندگان است و هیچ نویسنده ای در جهان اسلام، از قبیل کِندی، ابن سینا و غزالی در کثرت تألیف و تصنیف با وی برابری نمی کند. موضوع اصلی رسالات او عرفان و حالات و واردات و تجارب قلبی او است؛ ولی در عین حال، تمام علوم دینی اعم از حدیث، تفسیر، سیره، فقه و نیز علومی از قبیل کیمیا و جفر و نجوم و حساب جمل و همچنین شعر را دربرمی گیرد. او با خلق آثاری ارزشمند، بنیاد یک نظام فکری را بر اساس تجارب عرفانی استوار ساخت که هنوز هم محور بینش های عرفانی در جهان اسلام است.[1] تاکنون بیش از 500 اثر از وی شناسایی شده است.

علامه حسن زاده آملی در موارد بسیاری از تألیفات ارزنده خود، درباره آثار و افکار ابن عربی سخن به میان آورده و از جمله می نویسد:

علمای اسلام در معرفهالنفس و تهذیب و تزکیه آن، کتاب ها نوشته اند؛ ولی مهم ترین آن ها فصوص و فتوحات شیخِ اکبر، محیی الدین است.[2]

وی همچنین در جای دیگر نوشته است:

در حقیقت، صحف عرفانی به خصوص فصوص و فتوحات شیخ عربی و دیگر کتب و رسائل وی، تفسیر انفسی و بیان مقامات عروجی و اسرار و بطون آیات و روایات می باشد.[3]

پروفسور هانری کُربن معتقد است:

فهرست اسامی نسخ آثار ابن عربی که اخیراً به دست عثمان یحیی تدوین شده، حاکی از بسطِ شگرفِ مجموعه آثاری است که درک کامل آن، محتاج به وقف یک عمر می باشد. ناگفته نماند که محققان اروپایی که در جست وجوی عقاید عالیه اسلامی بوده اند... با خواندن آثار باعظمت ابن عربی، خود را در سرزمین آشنا احساس می کنند.[4]

اظهار نظرهای متضاد درباره ابن عربی

شخصیت کثیرالابعاد ابن عربی و افکار عمیق وی، در طول قرن های متمادی، بسیاری از رجال علم و دین را به سوی خود کشاند و آن ها را به مطالعه آثار و بررسی و نقّادی افکارش واداشت. شهید محراب، آیت اللّه قاضی در این زمینه می نویسد:

علمای شیعه و سنّی را در حق وی سه قول است: جمعی او را تکفیر کرده اند؛ مانند علامه تفتازانی و عده ای وی را از اکابر اولیا دانسته اند، بلکه او را از جمله عرفای کاملین و اعاظم مجتهدین به شمار آورده اند و جمعی دیگر به ولایت او قائل شده؛ ولی مطالعه کتب او را حرام دانسته اند.

دمیری در حیاه الحیوان از عزّالدین عبدالسلام نقل کرده که محیی الدین را از دروغ گویان شمرده است. از اکابر علمای شیعه، صدرالمتألهین قدسره در اسفار به کلمات و سخنان او بسیار اعتنا کرده است. محیی الدین، درباره حضرت ولی عصر امام زمان ارواحنا فداه کلمات ارزنده ای دارد.[5]

محدث بزرگوار شیخ عباس قمی نیز در کتاب الکنی و الالقاب همین تقسیم بندی را با توضیح بیشتر بیان کرده است.[6] آیت اللّه جوادی آملی معتقد است:

داوری های گوناگون در پیرامون ابن عربی از زمان شهرتش تاکنون، از صاحبان مذاهب و نحله ها فراوان است. هرکسی از ظن خود با وی مهر و قهر دارد... بعضی او را در بالاترین درجه حفظ و عصمت می ستایند و برخی نیز او را در حد زندقه می شناسند.[7]

علامه شهید مطهری در این باره نوشته است:

محیی الدین یکی از اعاجیب روزگار است؛ انسانی است شگفت و به همین دلیل، اظهار عقیده های متضادی درباره اش شده است؛ برخی او را ولی کامل و قطب الاقطاب می خوانند و بعضی دیگر تا حد کفر تنزلش می دهند.[8]

عقیده ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

با مطالعه آثار ابن عربی عقیده او در باره حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آشکار می شود؛ چنان که در باب 366 فتوحات مکیه که باب مبسوطی است و در باره معرفت یاران و وزرای حضرت مهدی در آخرالزمان است، می نویسد:

خداوند را خلیفه ای است زنده و موجود که ظاهر می شود و ظهورش در زمانی اتفاق می افتد که دنیا پر از جور و ستم باشد. او دنیا را پر از عدل و قسط می فرماید و اگر از عمر دنیا مگر یک روز نماند، خداوند آن روز را طولانی می گرداند تا آن خلیفه ولایت کند. او از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و جدش حسین بن علی بن ابی طالب است...

شیخ بهایی این عالم بزرگ که در آثار خویش ابن عربی را مدح و حمایت کرده و به تشیع وی نیز قائل شده است، در پایان شرح حدیث 36 کتاب اربعین خود، برخی عبارات فتوحات مکیه را به صورت زیر خلاصه کرده و نوشته است:

سخن شیخ عارف کامل، شیخ محیی الدین ابن عربی که در کتابفتوحات مکیه در این مقام آورده است، بسیار نیکو می نماید. وی در باب 366 کتاب مذکور نوشته است:

خداوند را خلیفه ای است از عترت پیامبر و از فرزندان فاطمه علیها السلام که ظاهر می شود. همنام پیامبر است و جدش حسین بن علی علیه السلام است. مردم در مکه بین رکن و مقام بیعتش می کنند؛ در خلق (به فتح خاء) شبیه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم ولی در خلق (به ضم خاء) پایین تر از او است. خوشبخت ترین مردمان در زمان ظهور وی کوفیانند.

پس از ظهور و حکومتش، پنج یا هفت یا نه سال زندگی می کند. جزیه و خراج را از کفار ذمی برمی دارد. مردمان را با شمشیر به سوی خدا می خواند و مذاهب گوناگون را از روی زمین برمی اندازد و نمی ماند مگر دین خالص. دشمنانش، مقلدان اهل اجتهادند. هنگامی که می بینند او بر خلاف آنچه که پیشوایان آنان گفته اند، حکم می کند، به اکراه به واسطه ترس از شمشیرش اطاعتش می نمایند.

عامه مسلمانان بیش از خواصشان به وجود وی شاد می گردند. عارفان اهل حقایق، وی را از راه کشف و شهود و به تعریف الهی می شناسند و بیعتش می نمایند. مردمان خداشناس دعوتش را می پذیرند و به یاری اش می شتابند و اگر شمشیر به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا می دهند؛

لیکن خداوند، وی را با شمشیر و کرم آشکارا می سازد؛ لذا ایشان به چشم داشت کرم و خوف از شمشیرش حکمش را قبول می نمایند؛ در حالی که به آن ایمان ندارند و خلافش را در دل پنهان می دارند و چون می بینند که بر خلاف حکم پیشوایان آن ها حکم می کند، وی را گمراه می پندارند؛ زیرا آنان معتقدند که اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپری گشته و در عالم، دیگر مجتهدی باقی نمانده و خداوند پس از پیشوایان ایشان، احدی را به وجود نمی آورد که وی را درجه اجتهاد باشد و اگر کسی ادعا کند که خداوند وی را به احکام شرعی آشنا ساخته، نزد آنان دیوانه و فاسدالخیال می نماید.[9]

تبیین نظر ابن عربی توسط عالمان سترگ

در تبیین نظرات ابن عربی، اندیشمندان بزرگ اسلامی مطالب بسیاری نگاشته اند. نظر به رعایت اختصار، به گفتار برخی از آنان اکتفا می کنیم:

علامه شهید مطهری می نویسد:

محیی الدین عربی، اندلسی است و اندلس جزء سرزمین هایی است که اهالی آن نه تنها سنی بودند، بلکه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی گری در آن ها بود. علتش این است که اندلس را ابتدا اموی ها فتح کردند و بعد هم خلافت اموی تا سال های زیادی در آن جا حکومت می کرد. اموی ها هم که دشمن اهل بیت بودند. و لذا در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم، خیلی کم است.

محیی الدین، اندلسی است؛ ولی روی آن ذوق عرفانی ای که دارد و معتقد است زمین، هیچ گاه نمی تواند خالی از ولی و حجت باشد، نظر شیعه را قبول کرده و اسم ائمه و حضرت زهرا علیهم السلام را ذکر می کند، تا می رسد به حضرت حجت و مدعی می شود که من در سال ششصد و چند، محمد بن حسن عسکری را در فلان جا ملاقات کردم.

البته بعضی از حرف هایی که زده ضد نظر شیعه است و اصلاً سنی است؛ ولی در عین حال، چون ذوق عرفانی همیشه ایجاب می کند که زمین خالی از یک ولی به قول آن ها (و به قول ائمه ما حجت) نباشد، این مسأله را قبول کرده و حتی مدعی مشاهده هم هست و می گوید: «من به حضور محمد بن حسن عسکری که اکنون از عمرش سیصد و چند سال می گذرد و مخفی است، رسیده و به زیارتش نائل شده ام.[10]

یادآوری می شود سخنان آیت اللّه مطهری درباره ابن عربی بسیار زیاد است.

علامه حسن زاده آملی مرقوم کرده است:

ابن عربی، در چند جای فتوحات اظهار می دارد که به حضور امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف تشرف یافته است؛ از جمله در آخر باب بیست و چهارم آن گوید: «وللولایه المحمدیه المخصوصه بهذا الشرع المنزل علی محمد ختم خاص هو المهدی، وقد ولد فی زماننا و رأیته أیضاً و اجتمعت به و رأیت العلامه الختمیه التی فیه فلاولی بعده الا و هو راجع إلیه کما انه لانبی بعد محمد صلی اللّه علیه و آله وسلم الا و هو راجع الیه، إنتهی ملخّصا».[11] 

و نیز از آن جمله در جواب سؤال سیزدهم باب هفتاد و سوم فتوحات گوید: «و اما ختم الولایه المحمدیه فهو لرجل من العرب من اکرمها أصلاً و یداً و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به فی سنه خمس و تسعین و خمسمائه و رأیت العلامه التی قد أخفاها الحق فیه عن عیون عباده و کشفها لی بمدینه فاس حتی رأیت خاتم الولایه منه و هی خاتم النبوه المطلقه لایعلمها کثیر من الناس و قد ابتلاه اللّه باهل الانکار علیه فیما یتحقق به من الحق فی سرّه من العلم به».[12]

استاد حسن زاده آملی در جای دیگر می نویسد:

ابن عربی در کتاب الدرّالمکنون و السرّالمکتوم می گوید: «اسرار قرآن، بعد از پیغمبر نزد امیرالمؤمنین بود» و بعد یک یک ائمه را می شمارد تا حضرت بقیهاللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف.[13]

آیت الله سید احمد فهری در کتاب مراقد اهل شام در کلام مبسوطی می نویسد:

محیی الدین در کلماتش مکرّر عقیده خود را درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با اشاره و یا صراحت اظهار داشته است؛ از جمله گوید: «وقتی امام مهدی خروج کند، دشمن آشکاری برای او نخواهد بود مگر (به اصطلاح) آخوندهای درباری و وعاظ السلاطین؛ به جهت آن که بساط ریاستِ آنان برچیده می شود و با عامه مردم امتیازی به جز اندکی علم به احکام نخواهند داشت.[14] 

و با وجود این امام، اختلاف در احکام از جهان برداشته می شود، و اگر قدرت شمشیر نبود، فتوا به قتل او می دادند؛ ولی چون خداوند او را با شمشیر و کرم (زور و زر) ظاهر فرماید، طمع و خوف، آنان را از این کار باز می دارد و اکنون زمان او فرا رسیده و دورانش سایه افکنده در قرن چهارم که به سه قرن گذشته پیوسته است، قرن رسول اللّه که قرن صحابه است. سپس قرن بعد از آن، و قرنی که پس از دوم می آید.

سپس میان این دو قرن، مقطع هایی از زمان است و رویدادهایی رخ داده و هواهای نفسانی ظاهر شده و خون ها ریخته و گرگ ها در شهرها، به افساد پرداخته اند؛ تا آن که ستم فراگیر شد و سیلش طغیان کرد و آفتاب عدالت غروب، و شبِ تاریکِ ظلم فرارسید. شهیدان این دوره بهترین شهدا هستند و امینانش با فضیلت ترین امنا.

پس این خلیفه خروج کند؛ در حالی که زمین از ظلم و ستم مملو شده است. او آن را پر از داد و عدالت کند و اگر از عمر دنیا به جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی فرماید تا این که این خلیفه رشته امور را به دست گیرد، او که از خاندان پیغمبر و از اولاد فاطمه است و نامش نام رسول خدا، جدّش، حسین بن علی بن ابی طالب، در میان رکن و مقام با او بیعت می شود. او شبیه رسول خدا است در خَلقش (به فتحه خاء) - یعنی در شمائل - و به منزله او است در خُلق (به ضمه خاء).

ابن عربی می گوید: «اما قطب دایره امکان و غوث دوران، حضرت صاحب الزمان؛ همان کسی که در هر عصری یکی بیش نباشد، او خلیفه خدا در روی زمین است.

پس او در هر زمانی جز یک نفر نباشد، و او تنها کسی است که حق با او است و حق تنها با او است، نه با دیگر مردم و هنگامی که او قالب نورانی اش را تهی کند (از دنیا رحلت فرماید) حق فقط با یک نفر دیگر باشد، نه با دو نفر در یک زمان و این خلوت الهی از آن اسراری است که نباید پخش و آشکار شود و همین مقدار هم که ما گفتیم و نامی از آن بردیم، فقط برای آگاهی دل هایی است که از این اسرار غافلند؛ بلکه از آن ها بی خبرانند؛ زیرا که ندیده ام و نشنیده ام کسی پیش از من گفته باشد، با این که می دانم خواص اهل اللّه به این اسرار آگاهند[15] و بنده ای که این چنین باشد چشم خدای تعالی است در هر زمان.[16]

خدای متعال در دوران او جز به او نظر نکند.[17] او است حجاب برتر و ستر درخشان تر و قوام شکوهمندتر. خدای تعالی ظهورش را محجوب فرماید؛ لیکن در حقیقت و واقع امر، او به خدمت مشغول است.[18] 

با این همه قرب الهی که مر او را است، به صورت عادی دیده می شود (و مردم نمی بینند که حق با او است) همان گونه که عوام مردم یکدیگر را می بینند و آن گاه که به صورت حقانیت تجلی کند، مردم حق را در او مشاهده خواهند کرد. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در باره اولیاء اللّه فرمود: «آن ها کسانی هستند که وقتی دیده می شوند، خدای تعالی به یاد می آید».

من او را در این تجلی دیده ام و بسیاری از اهل اللّه را دیدم که او را نمی شناختند و انکارش داشتند و من از این حالتشان در شگفت بودم (که چگونه است می بینند و نمی شناسند) تا آن که به من اعلام شد که آنان گرچه از اهل اللّه اند چون اوامر خدا را به جا می آورند؛ ولی جزءِ عالمان و دانشمندان نیستند و جزءِ مؤمنانند. من در سال 595 در شهر فاس با قطب زمان ملاقات داشتم که خدای تعالی (از پیش) در رؤیا بر او مطلعم ساخته و مرا با او آشنا کرده بود.

روزی با او در باغچه ابن حیون در شهر فاس گردهم آیی داشتیم. وی میان جمعیت بود و کسی متوجه او نبود. در آن مجلس فقط یک نفر غریب از اهل بجایه بود که از دست، شَل بود، و در آن مجلس پیران طریقت و شیوخ برجسته اهل اللّه با ما بودند؛ از آن جمله ابوالعباس حصار و امثال او.

این جماعت همگی وقتی در مجلس ما حاضر می شدند، با ما مراعات ادب می کردند و مجلس را در اختیار ما می گذاشتند، و در عملِ طریقت، کسی جز من در میان آنان سخنگو نبود و اگر مطلبی در بین خودشان مذاکره می شد، در آن باره به من مراجعه می کردند. پس سخن از اقطاب به میان آمد و آن قطب در میان جماعت بود. من به آنان گفتم: برادرانِ من، من درباره قطبِ زمانِ شما مطلب عجیبی دارم.

من که این سخن گفتم، آن شخص که خدای تعالی او را در خواب به من نشان داده بود که او قطب وقت است و از پیش با من رابطه داشت و به ما محبت می کرد، ملتفت من شد و گفت: «آنچه خدای تعالی تو را بر آن مطلع ساخته بگو؛ ولی نام کسی را که در خواب برای تو مشخص شده مبر» و تبسمی کرد و گفت: الحمدللّه.

پس من شروع کردم به بازگو کردنِ آنچه را که خدای تعالی مرا بر آن مطلع کرده بود درباره همین شخصیت؛ بدون آن که نامش را ببرم و او را مشخص کنم و شنوندگان تعجب می کردند. آن روز تا هنگام عصر مجلس خوشی در جمع برادران داشتیم و من اظهار آشنایی به آن شخصیت نکردم.

وقتی مجلس پایان یافت، آن قطب نزد من آمد و گفت: «خدا جزای خیرت دهد. چه خوب کردی که نام شخصی را که خدای تعالی آگاهت کرده بود نبردی» و گفت: «السلام علیک و رحمه اللّه». و این سلام وداع شد. دیگر از او خبری ندارم و پس از آن جلسه تا الآن او را در شهر ندیده ام[19]. [20]

آثاری از ابن عربی درباره حضرت مهدی

استاد سید جلال الدین آشتیانی می نویسد:

رساله ای در ولایت از شیخ اکبر ابن عربی به نام الوعاء المختوم علی السّر المکتوم است که از بهترین آثار عرفانی در تمام دوران عرفان می باشد و مؤلف عظیم آن، آن را در شؤون ختم ولایت مطلقه محمدیه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور آن حضرت تألیف نموده است.[21]

علامه حسن زاده آملی پس از ذکر تشرف محیی الدین به حضور حضرت بقیهاللّهمهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به نقل از فتوحات مکیه می نگارد:

به همین منوال و مضمون در چند جای دیگر فتوحات مکیه مطالبی دارد، و رساله شق الجیب را به خصوص درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته است.[22]

قابل توجه است که سبک نگارش رساله شق الجیب، رمزگونه می باشد؛ چنان که ابن عربی در آغاز آن آورده است:

این رساله از علومی است که جز بر صاحبان آن علم، واجب است پوشیده بماند.[23]

ابن عربی در ادامه مطلب مذکور می گوید:

خواستم آنچه را که گاهی آشکار می کنم و گاهی پنهان، در این کتاب قرار دهم که مرتبه نخست آن، این است که این نسخه انسانیت مقام انبیاست و مرتبت دوم آن، مقام امام مهدی، منسوب به دختر نبی اکرم است.[24]

او در پایان می گوید:

برچسب ها:
آخرین اخبار