امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 16
۲۳:۲۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 150357
تاریخ انتشار: ۴ خرداد ۱۳۹۴ - ساعت ۰۸:۲۵
تعداد بازدید: 466
نود و یکمین نشست ماهانه فرهنگ مهدوی، در گیر و دار وضعیت در هم و آشفته ی سرزمین شیعه نشین «یمن»، با همکاری «مؤسّسه موعود عصر» و «مرکز پژوهش ها و مطالعات استراتژیک خاورمیانه»، به صورت میزگردی تخصّصی، با حضور استادان اسماعیل شفیعی سروستانی، مهدی نصیری و دکتر مهتدی، برای بررسی وضعیت دیروز، امروز و فردای یمن برگزار شد.

بخش اوّل: دیروز یمن و اهل یمن در روایات
استاد مهدی نصیری، توضیحاتی راجع به گذشته ی یمن و چهره یمنیان در روایات معصومان(ع) ارائه دادند. ایشان در خلال سخنانشان با استناد به روایات، یمنیان را پیش قراولان در اسلام آوردن و یاری گران خاندان رسول خدا(ص) معرفی کردند. ایشان سابقه ی یمنی ها در پیش از اسلام را اینگونه شرح دادند:
«یمنی ها سابقه ی خوبی در قرآن کریم دارند و آن ماجرای ملکه ی سبأ و دعوت حضرت سلیمان(ع) از بلقیس است. بلقیس در هنگام دریافت دعوت حضرت سلیمان(ع) به یکتاپرستی با زیرکی بیان می کند که: «اگر سلیمان(ع)، نبیّ خداوند باشد ما تاب پایداری در برابر او را نمی یابیم؛ چون خداوند مغلوب نمی شود.» و در نهایت هم می بینیم که این ملکه ی عاقل، یکتاپرست می شود.
از دیگر افتخارات یمنی ها در قبل از اسلام، وقتی است که حضرت ابراهیم(ع) خانه ی کعبه را بازسازی کردند و مردم را به سوی حج فراخواندند. در میان قبایل، نخستین کسانی که به سوی حجّ شتافتند، یمنی ها بودند.»

ورود اسلام به یمن
مهدی نصیری در ادامه بیان کرد: «خالد بن ولید» نخستین فرستاده ی رسول خدا(ص) به یمن بود و هیچ کدامشان در مدّت شش ماهی که خالد آنجا بود ایمان نیاوردند. پس از این، رسول خدا(ص)، حضرت امیرمؤمنان را مأمور دعوت یمنی ها گرداندند. حضرت امیر(ع) به قبیله ی همدان وارد شدند و در روایات آمده است که همان روز اوّل مردم یمن را به اسلام دعوت می کنند و بلافاصله کل قبیله ی همدان ایمان می آوردند. در اینجا در روایات داریم که رسول خدا(ص) فرمودند: «سلام بر همدان! سلام بر همدان!»
با بررسی روایات ورود اسلام به یمن، می توان دریافت که آنان، در برابر اسلام لجاجت نداشتند؛ والّا در همان روز ورود امیرمؤمنان(ع) به این سرعت ایمان نمی آوردند. گویی چنین مقدّر شده بود که مردم یمن، ایمان اورده به دست امیرمؤمنان علی(ع) باشند و نه شخص دیگری.

 

چند روایت از چهره ی زیبای اهل یمن
نویسنده و روزنامه نگار پرسابقه کشورمان ، با بیان روایات متعددی درباره ی مقام قرب مردم یمن و تأیید آنان توسط اهل بیت (ع) سخنان خود را ادامه داد. برای مثال به چند نمونه از روایات اشاره می کنیم.
* رسول گرامی اسلام(ص) درباره ی اهل یمن تعبیری دارند که بسیار والاست که می فرمایند: «هر کس مردم یمن را دوست بدارد، من را دوست داشته است و هر کس مردم یمن را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.»
* در روایت دیگری آمده است که رسول اکرم(ص)، روزی سراغ مردی می روند و از اسبان او سان می بینند. سپس به او می فرمایند: «فلانی من از تو اسب شناس ترم.» او هم عرضه می دارد: «یا رسول الله! من از شما مردم شناس ترم!» حضرت علّتش را می پرسند. عرض می کند: «بهترین مردان آنانی اند که تیغ بر دوش نهند و نیزه ها را بر شانه ی اسبهایشان گذارند و اینان مردم نجدند.» رسول خدا(ص) به او می فرمایند: «دروغ گفتی! بهترین مردم، مردم یمن هستند. ایمان یمنی است و من یمنی هستم و بیشترین مردمی که از یک قبیله در روز قیامت به بهشت می روند از قبیله ی مذحج (از قبایل یمن) است.» و در روایت دیگری مشابه این آمده است که رسول خدا(ص) در پاسخ فرمودند: «دروغ گفتی. بلکه مردم یمن بهترین مردم هستند. ایمان، یمنی است و حکمت، یمنی است و اگر هجرت نبود، من خود از اهل یمن بودم.» در تفسیر «اگر هجرت نبود»، اهل حدیث گفته اند، یعنی اگر حضرت مکلّف نبودند که به مدینه بروند، به یمن می رفتند یا اگر که خداوند مقام خاصی برای مهاجران لحاظ نکرده بودند، حضرت به یمن مهاجرت می کردند.
نکته ی قابل توجّه اینجاست که اسلام یمنی نیست؛ بلکه ایمان یمنی است و ایمان مرتبه ای بالاتر از اسلام است واین یعنی یمنی ها به معنای بالاتری از اسلام رسیده بودند.
* جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که گروهی از یمن آمدند و نزد رسول خدا(ص) نشستند. حضرت در استقبال از آنها فرمودند: «قلوبی رقیق و نرم دارند این قوم. ایمانشان راسخ و استواراست و منصور (که در آخرالزّمان می آید) از یمن خروج می کند، برای یاری جانشین و وصیّ من.» وقتی این را فرمودند، مردم پرسیدند: «وصیّ شما کیست ای رسول خدا؟ وصیّ خودت را برای ما معرفی کن. ما با توصیف شما دلمان مشتاق شد.» حضرت فرمودند: «اگر شما به مثابه کسانی که صاحب دلند و گوش دلشان باز است، چشمتان به او بیفتد او را خواهید شناخت.»
وقتی این را فرمودند، یمنی ها رفتند صف ها را شکافتند و به چهره ها نگاه می کردند تا وصیّ را شناسایی کنند. حضرت به ایشان فرموده بودند که میان صفوف قرار بگیرید و بدانید هر کس که دلتان به او مشتاق شد، او همان وصیّ است.
وقتی یمنی ها به حضرت امیرمؤمنان(ع) رسیدند، دست ایشان را گرفتند و به حضرت رسول خدا(ص) عرض کردند: «ای رسول خدا! این همان کسی است که دلمان متوجّه او شد و فکر می کنیم او وصیّ شماست.» حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: «شما یمنی ها نجیبان خدایی هستید که وصیّ من را پیش از آنکه بهتان معرفی شود، شناختید.» در ادامه ی روایت آمده است که یکباره صدای یمنی ها به گریه بلند شد و گفتند: «یا رسول الله! ما به این مردم یکی یکی نگاه کردیم و دلمان بند کسی نشد؛ امّا وقتی به امیرمؤمنان رسیدیم دلمان لرزید و آنگاه آرام گرفت و چشمانمان پر از اشک شد. گویی که او پدر ما بود و ما فرزندان او بودیم.»
در روایت آمده است که این قوم در مدینه ماندند و در زمره ی یاران امیرمؤمنان(ع) در آمدند و در جنگ ها با آن حضرت جنگیدند و بسیاری از آنها در جنگ صفّین شهید شدند.
* در تفسیر اصول کافی از مرحوم شعرانی، مطالب زیبایی از یمنی ها بیان شده است که از آن جمله این است که اشعری ها که به قم مهاجرت کردند و زمینه ساز ایجاد پایگاهی محکم در قم گشتند، یمنی بودند.
همچنین در این کتاب آمده است که فرهنگ مسیحی ها و یهودی ها، که خطرش از جنگ های صلیبی هم بیشتر است، تا این زمان (تا زمان تألیف کتاب) به میان یمنی ها راه نیافته است.

نقش یمنی ها در تاریخ اسلام
مهدی نصیری در این بخش از سخنان خودش، به یمنی بودن قبیله ی انصار (قبایل اوس و خزرج) و شخصیت های بزرگی چون اویس قرنی، مالک اشتر و حجر بن عدی اشاره کردند که بعد از  آن چهار نفری که در ماجرای سقیفه با امیرمؤمنان (ع) ماندند، هسته ی اوّلیه ی مدافعان امیرمؤمنان علی(ع) در برابر ماجرای سقیفه، یمنی بودند. همچنین بیان کردند که  34 تن از شهدای کربلا نیز از اهالی یمن بودند و با اشاره به نقش آفرینی یمنی ها در نهضت توابین، یمنی الاصل بودن خاندان «عاملی» لبنان، نقش آنان را در تاریخ اسلام و گسترش آن مثال زدنی دانستند.

 

بخش دوم: جغرافیای سیاسی یمن در زمان حاضر
محمد علی مهتدی، پژوهشگر ارشد در پژوهشکده‌ ی مطالعات استراتژیک خاورمیانه در بخش دوم این میزگرد، سخنان روشنگرانه ای درباره ی وضعیت ژئوپولیتیک یمن بیان کردند. ایشان در مقدّمه سخنان خودشان تحولات یمن را مدّ نظر قرار دادند و بیان کردند که تمامی تحولات منطقه خاورمیانه، با همدیگر مرتبط هستند و می بایست با یکدیگر مورد بررسی قرار بگیرد. آنگاه به تفصیل وضعیت حال یمن را ترسیم کردند.

جایگاه یمن در پیاده سازی طرح خاورمیانه جدید
دکتر مهتدی بیان داشتند که پس از فروپاشی شوروی و ابراز تصمیم امریکا به ایجاد «نظم نوین جهانی» و سیطره بر کلّ دنیا، نظر بر آن شد که خاورمیانه در نخستین مراحل تحت سلطه قرار بگیرد. چرا که این منطقه به لحاظ ژئوپولیتیکی و ژئواستراتژیکی بسیار مهم است و سه قاره ی آسیا، اروپا و آفریقا را به همدیگر متصّل می کند. کسی که بتواند بر این منطقه حکومت بکند، می تواند بر  سه قاره ی دیگر جهان حکومت کند.  بدین ترتیب، طرح «خاورمیانه ی جدید» مطرح شد. با این طرح، مناطق موجود در خاورمیانه می بایست تقسیم می شدند و به صورت جدیدی شکل می گرفت. این مرحله با تحریک اقلیت ها و وابستگی های فرقه ای و دینی آغاز شد و پای گرفت.
سخنران بیان داشتند که: یک مانع در برابر این طرح وجود داشت و آن انقلاب اسلامی ایران بود که ادّعای استقلال از شرق و غرب و مبارزه با استکبار و حمایت از مظلوم داشت. کمک انقلاب اسلامی به مقاومت های اسلامی در فلسطین و لبنان سبب پیروزی آنان در بسیاری از میادین جنگی شد.
ایشان افزودند که آمریکایی برای هدف نابودی ایران دو تاکتیک را در نظر داشتند: تاکتیک  اوّل این بود که خود ایران را نابود کنند با این عنوان که هسته را از بین ببرند تا کلّ منطقه خاموش شود. تاکتیک دوم، قطع کردن بازوها بود؛ به عبارتی نابود کردن کشورهای اطراف و حامی ایران برای ناکارآمد کردن ایران و عقب نشاندنش.
آنها با در نظر داشتن راه حل دوم، به لبنان حمله کردند و جنگ 33 روزه را راه انداختند؛ البته در گمان امریکا و اسرائیل این بود که جنگ لبنان سه روز بیشتر طول نمی کشد و قطعاً اسرائیل پیروز می شود. برنامه ی بعدی اسرائیل هم این بود که نیروهای زمینی اسرائیل وارد لبنان بشوند و آن را به ناتو واگذار کنند و بعد از طریق گازانبری، سر سوریه را قطع کنند؛ به این صورت که آمریکا از عراق وارد شود، ناتو از لبنان و از دو طرف سوریه را تحت فشار بگذارند و با حذف رژیم بشار اسد، مهمترین بازوهای ایران قطع می شود و آن زمان به زعم خودشان می توانستند نقش منطقه ای و ملّی آن را از بین ببرند.
«و مکروا و مکر الله» چنانچه دیدید، جنگ لبنان به نفع او تمام شد و آنچه که اسرائیل در پی آن بود، محقّق نگشت.

یمن در انقلاب های سرزمین های عربی از سال 2011م.
در انقلاب هایی که در تونس و بحرین و مصر و... صورت گرفت؛ بحرین و یمن وضعیت متفاوتی داشتند. هر دو شیعه بودند و هر دو ارتباطات عمیق دینی و تاریخی با ایران دارند. لذا اعراب، در رأسش، عربستان سعودی نمی توانستند بگذارند که انقلاب آنها پیروز شود. در بحرین با فرستادن لشکری آنها را خاموش کردند. امّا در یمن مردم به خیابان ریختند و تظاهرات میلیونی انجام شد. این انقلاب به خاطر آنکه بی رهبر بود، نتیجه بخش نبود. امّا دور دوم این تظاهرات که شروع شد، «انصارالله» رهبری مردم را به عهده گرفت.
بعد از جنگهایی که انصارالله با حکومت داشت، شروع کرد به تشکیل کمیته ها و شوراهای انقلاب در «صنعا». این کمیته ها مراکز دولتی را کم کم در دست گرفتند؛ مشابه با همان حرکتی که در انقلاب ایران رخ داد. این مسئله، آمریکا و اسرائیل و سعودی ها را ترساند.
موقعیت یمن در کنار «دریای سرخ» و «تنگه ی باب المندب» بسیار اهمّیت دارد. این منطقه، آنقدر اهمیّت دارد که اسرائیل جزایر اطراف باب المندب را خریده اند و کشتی هایشان را آنجا ساکن کرده اند. حالا اگر این تنگه در اختیار انقلابیون قرار بگیرند و آنها بخواند بر اساس اهداف ملّی خودشان عمل کنند، وضع اسرائیل و آمریکا و غرب به هم خواهد ریخت.
اوّلین اقدام آمریکا برای مقابله با چنین وضعی، ایجاد «داعش» بود.

 

تشکیل جبهه های تکفیری در برابر محورهای مقاورمت
بعد از افتضاح اسرائیل در جنگ 33 روزه و اعلام هواداری و وفاداری بسیاری از اعراب به سید حسن نصرالله، «مایِر داگان»، رئیس موساد، برنامه ریزی می کند که جبهه ای تکفیری درست کند تا حزب الله را تکفیر کند. در همان زمان، خانم رایس با پنج مسئول امینیتی مصر دیداری داشت که در آن پایه های اوّلیه ی داعش ریخته شد تا با شیعه مبارزه کند.
این داعشی که درست شده، همان داعشی است که پولش را عربستان داده و طرحش را اسرائیل و آمریکا ریخته و کمک لوجیستیکی اش را هم ترکیه می دهد. آنچه که در جهان در حال گذر است و طرحی که اجرا می شود، به زعم غرب، به تحلیل بردن محور مقاوت است. یعنی ایجاد فرسایش در محور مقاومت. فرسایش در لبنان، در سوریه، فرسایش در عراق و فرسایش در یمن. در نهایت هم هدف این همه فرسایش، تضعیف نقش ایران در منطقه و محور مقاومت است.
به عبارت یکی از دوستانم، این محور مقاومت، عملاً محوری شیعی است که چهار سیّد بزرگوار در رأس آنها هستند:  یکی در ایران سیّد علی خامنه ای، در نجف، سیّد علی سیستانی، در لبنان سیّد حسن نصرالله و چهارمین نفر، سیّد عبدالمالک حوثی در صعده. ملّت ها به این چهار سید بزرگوار اعتماد دارند و با محوریت آنها عمل می کنند.
یمنی ها، اکثراً زیدی هستند و معتقدند که امامشان باید قائم بالسیف باشد. امامی را قبول دارند که قیام کرده و با دشمن مبارزه می کند. آنها آقای خامنه ای را قائم به سیف و اطاعت از ایشان را واجب می دانند. این اعقاد سبب شده است که هیچ قدرتی تا به حال نتوانسته، یمن را رام کند. نه عثمانی ها با آن امپراتوری عظیم قادر بودند، نه انگلیسی ها و نه سعودی ها می توانند (ان شاء الله).
بهانه ی عربستان این است که واقعیت یمن را به شکل دروغین اینگونه ترسیم کند: دولتی قانونی وجود دارد و یک ملیشیایی که متمرّد است، شورش کرده و دولت را ساقط کرده است. حالا ما (یعنی عربستان) به درخواست مردم یمن و این دولت قانونی می خواهیم این ملیشیا را سرکوب کنیم و دولت قانونی را برگردانیم و به مردم یمن کمک کنیم!! واقعیت این است که ملّت یمن، انقلاب کرده و این انقلاب رهبری دارد و رهبرش هم انصار الله است و در رأسش سیّد عبدالمالک حوثی مورد اعتماد مردم، و عربستان خواهان نابودی این انقلاب است.
اصل مطلب این است که سعودی، ثروت و قدرت را متعلق به خودش می داند و ملّت هم در برابرش حقّی ندارند و حتّی آن پولی که دولت به مردم می پردازد هم حقّ آنان نیست، بلکه به زبان خودشان «مَکرُمه؛ لطف»! پادشاه است! چنین رژیمی وقتی مردم زنده و انقلابی مثل یمن را می بیند، خواهان سرکوبی آن می شود.
تا این لحظه، هر چند 1500 شهید و 3000 زخمی در یمن باقی مانده است، مظلومیت یمن و ستم سعودیان بر تمام جهانیان ثابت شده؛ تنفر از سعودیان جهان را گرفته، جهان عرب برای نخستین بار با یکدیگر متّحد شده و زیر پرچم انصار الله  وحدت ملّی در یمن پدید آمده و یمنی ها هم امکانات مقاوتی لازم را دارند. هر چند غربیان می خواهند ایرانیان را به این جنگ فرسایشی بکشانند، امّا به امید خداوند همانگونه که اسرائیل توان جنگ طولانی را ندارد، عربستان هم در جنگ باتلاق یمن، به تدریج زمینگیر خواهد شد.

بخش سوم: یمن در آینه روایات آخرالزّمانی
در بخش سوم این میزگرد، استاد اسماعیل شفیعی سروستانی با بیان فازهای حرکت اشرار یهودی در شرق اسلامی، نقش یمن و اهل یمن را در دوران پیش و پس از ظهور حضرت، برشمردند.

مناطق درگیر در واقعه شریف ظهور
سردبیر ماهنامه موعود، با نشان دادن نقشه ای که در آن وقایع قبل از ظهور مشخص شده بود، از پنج منطقه ی مهم و مؤثّر در زمینه سازی ظهور امام عصر(ارواحنا له الفداء) نام بردند که عبارتند از: از شامات (اردن، سوریه، لبنان، فلسطین و صحرای جنوبی آن)، عراق، عربستان، ایران و یمن. این مناطق هم در تاریخ پیش از ظهور درگیر ماجرای ظهور می شوند و هم در وقت قیام امام(عج) و هم در هنگام تأسیس حکومت صالحان.

تلاش ستمگران برای جعل حکومت جهانی
استاد سروستانی ضمن آنکه تأکید کردند که هیچ وقت معیّنی برای ظهور وجود ندارد و تعیین کنندگان وقت هم دروغگویند، بیان نمودند که دولت اهل بیت(ع)، آخرین دولت است که هیچ دولتی نتواند ادّعا کند که اگر ما بودیم، می توانستیم مشابه با حضرت صاحب الزّمان(ع) عمل کنیم. به عبارت دیگر تا زمانی که مدّعیانی وجود داشته باشند که می توانند دولت کریمه ای به سان دولت کریمه ی موعود ایجاد بکنند، زمان محقّق شدن آن وعده ی جهانی نیامده است. ایشان افزودند که در روایات تأکید شده است که با شناخت وقایع ظهور و زمینه سازی برای ظهور حضرت مهدی(عج) می بایست خود را برای آن امر آماده سازیم. ایشان ادامه دادند:
«تمامی روایات حکایت از آن می کنند که در واقعه شریف ظهور، طومار استعمار و استکبار و عمله ی شیطان و عمله ی ظلمه برچیده می شود به همین خاطر است که همواره در طول هزاره ها بیم واقعه ی شریف ظهور،  در دل شیاطین، ابلیس لعین و جنود انسی وجنّی اش بوده و برای به تأخیر انداختن ظهور و ایجاد مزاحمت و مانع بر سر آن در دستور کار ظالمان وارد شده است. چنانچه در روایات نیز آمده که وقت معلومی که خداوند به ابلیس داده، وقت ظهور کبرای امام زمان(عج) است.
در این روایات، اقوامی که می روند و آنهایی که می مانند، معرفی شده اند و به صورت آشکار یاد شده است که اشرار یهود، بساطشان برچیده می شود. لذا اشرار یهود تلاش می کردند که واقعه را به هر وسیله ای به تأخیر بیندازند و قبل از آنکه واقعه ی اصلی اتفاق بیفتند، دولت جعلی بنی اسرائیلی را تأسیس کنند و منطقه ی مورد نظر آنها هم در بیت المقدس و خاورمیانه بوده است؛ چرا که این منطقه محلّ وصل سه قاره است و چنانچه در سخنان سخنران قبلی دانستید، حکومت بر این مناطق، حکومت بر تمام جهان است؛ چنانچه حکومت حضرت ولیّ عصر(عج) نیز در منطقه ی خاورمیانه برپا می گردد.

جوانه زدن حوزه جدید فرهنگی در هنگامه بحران تفکری و تمدّنی غرب
طیّ چهارصد سال، آرام آرام حوزه ای تمدّنی و فرهنگی بر جهان غالب آمد و باقی عناصر تمدّنی پیشینیان را به حاشیه راند. در نتیجه در قرن18 و 19م. می بینیم تمام فرهنگ ها و تمدّنها به حاشیه رفته اند و حوزه ی وسیع تمدن غربی با بنیادهای سکولاریستی بر جهان حاکم شدندو در نتیجه جغرافیای سرزمین های اسلامی هم مبتلای حوزه  ی تمدنی غرب شدند و باقیمانده ی عناصر تمدنی شان به موزه ها سپرده شد.
درست در زمانی که همه فکر می کردند این تمدّن غربی، کامل ترین حوزه تمدنی است و تمام نیازها را تأمین می کند و معارضی نخواهد یافت، مجموعه ای از بحران ها و بن بست ها در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 م. جهان غرب را مبتلا کرد. در میان خود غربیان، از این بن بست ها به عنوان «پایان تاریخ» و «آغاز جنگ تمدّن ها» یاد کرده اند.
بحران ها در حوزه ایدئولوژیک بود و به حوزه های سیاسی، اقتصادی و به حوزه ی فرهنگی وارد شد و موضوعی به نام بحران هویت مطرح شد و مفاسد اخلاقی مطرح شد تا آنکه زنگ خطر فروپاشی این حوزه ی تمدنی به صدا در آمد.
در همین زمانِ بحران های این حوزه ی تمدنی، درست در همان زمانی که غربیان فکر می کردند تمام زمینه های رویکرد دینی را از میان اقوام و ملل برداشته اند، خیزش های معناگرا در جهان آغاز شد. زنگ خطری به گوش رسید: از سویی غرب که در اوج بود به تجربه ی حضیض نشست  و از سوی دیگر از سوی مستضعفان خیزش هایی آغاز شد که نشان می داد، زمینه برای ایجاد یک حرکت جدید فرهنگی دارد فراهم می شود. تا این جریان جدید فرهنگی تبدیل به جریان تمدّنی بشود، خدا می داند، چقدر طول بکشد. من هنوز زمینه های عملیاتی اش را نمی بینیم. امّا زمینه هایی برای ایجاد پرسش به وجود آمد و اگر سیر اکمالی اش را طی کند، شاید حوزه های تمدّنی اش هم رخ بنماید. در هر حال این جوانه به گونه ای بود که در اساس، حوزه ی غربی را دچار لرزش کرد.

4 فاز اوّل اشرار یهود در پیاده سازی نظم نوین جهانی
ما همواره طیّ یکصد سال اخیر، شاهد ائتلاف میان سه جریان هستیم: ائتلاف خونین صلیبی، سلفی و صهیونی.
پیش تر جریان صلیبی و صهیونی به ویژه در میان امریکا و انگلستان، متوجّه این بودند که با به عقب راندن سرزمین مستضعفان و ایجاد بحران در این سرزمین ها، بتوانند حکومت جهانی خودشان را برقرار کنند. اینان به دنبال ایده ای یهودی بودند که از قرن16 در میان مسیحیان بنیادگرای انجیلی و پروتستان بود. آنها به دنبال آن بودند که جریانی راه بیندازند تا مقدّمه ی جنگ آرمگدون بشود و با این جنگ، خودشان را برای همیشه از دست مسلمانان و اعراب و جهان مستضعفان خلاص کنند. آنها با این جنگ می خواستند حکومت اشرار یهودی را در فلسطین تشکیل دهند. برای چنین کاری می بایست، زمینه های تشکیل آن را فراهم می کردند و موانعش را از بین می بردند.
لذا ما با دو مقطع مهم رو به رو هستیم که در این دو مقطع، جهان اسلام و مستضعفان را با ائتلاف صلیبی، سلفی و صهیونی رو به رو کرد.
در فاز اوّل: همه  تلاش ائتلاف نامبرده مصروف رقم زدن به واقعه ی آرمگدون بود. آرمگدون، ایده ای یهودیانه است که مسیحیان صهیونیستی آمریکایی به دنبالش بودند که با رقم زدن به این واقعه، پس از یک درگیری بزرگ میان مسلمانان و اعراب و هواداران غربی یهود، واقعه را ختم کنند.
فاز اوّل این ماجرا، در حمله به سوریه قابل شناسایی است. به این معنا که زمینه هایی را ساختند، ذهنیتی در میان مردم غرب ایجاد کردند که از مسلمانان بدترین و خشن ترین چهره به وجود بیاید و از طرفی در میان ساکنان غرب مسیحی، این را ایجاد کنند که در شرایط آخرالزّمانی قرار گرفتیم و برای تقویت این ذهنیت که در شرایط آخرالزمانی قرار داریم، مسلمانان خطرآفرینند، آرماگدون نزدیک است و با آرماگدون می توانیم به نجات حقیقی و مسیح(ع) برسیم، زمینه های رو به رو کردن این دو جبهه را فراهم کنند. یعنی از سویی غرب مسیحی به میدان بیاید و از سوی دیگر، مسلمانان. چرا که در منابع محرّف آنها آمده بود که مسلمانان و اعراب متّفق می شوند و ضدّ یهود به میدان می آیند و مسلمانان نابود می گردند!
اینها در شرایط بحرانی خویش و صعود اسلام و مستضعفان، به میدان آمدند وآخرالزمان جعلی را شبیه سازی کردند.
12 سال پیش از آرماگدون در موعود سخن گفتیم. همچنین از شبیه سازی نیز صحبت کردیم که چگونه آنها «القاعده» را ایجاد کردند و عملکرد آنان را شبیه آنچه که در روایات اسلامی از سفیانی سر می زند کردند. 
انان از سوریه یا همان شامات مورد اشاره در روایات اسلامی آغاز کردند چون در منابع روایی ما آمده است که واقعه ی قبل از ظهور، از شامات آغاز می شود. لذا با شبیه سازی، آنچنان سوریه را شخم زدند تا همه ی مسلمانان را وارد جبهه ای بزرگ کنند. جبهه ای که خودشان از آن به عنوان جبهه ی شرّ و شرارت یاد می کردند تا بدین طریق به آرمگدون برسند.

باید پرسید در این میان سلفی ها چه کاره بودند؟
سلفی ها به عنوان عمله ی ظلمه انتخاب شده بودند تا به احساسات ساکنان این منطقه دامن بزنند و این ذهنیت را در میان مردم منطقه ایجاد کنند که الان است که سفیانی بیاید و الان است که مهدی موعود(عج) ظهور کند!
آنها این واقعه را پیش بردند؛ امّا پیش از آنکه به درگیری بزرگ مسلمانان و ائتلاف ائتلاف خونین صلیبی، سلفی و صهیونی برسد، قضیه دگرگون شد. به عبارت دیگر: ما شاهد شکست در این هدف گذاری هستیم.
سران این ائتلاف خونین فهمید که نمی توان ماجرای خودساخته ی یهودی وجعلی را محقّق کرد، بنابراین دفتر این ماجرا را به نوعی بستند.

فاز دوم؛ فاز آخرالزّمانی شیعی
در نظر داشته باشید که در سه نقطه(سوریه ،یمن وایران )، سه موضوع شاخص است:
اینان سابقه ی قوی مبارزه با یهود دارند؛
اینان ارتباط بسیار نزدیکی با موضوع آخرالزمان و مهدویت دارند؛
و بالاخره نقاطی اند که سابقه ی ویژه با تشیّع دارند.
نقاط اصلی جغرافیای سرزمین های اسلامی که ما در واقعه ظهور با آن درگیر هستیم، این سه ویژگی را دارند.
یهودیان، برای آنکه احساسات مردم را جریحه دار و تحریک کنند، به شخم زدن عراق با بحران سازی پرداختند، امّا حسب آنچه که خداوند متعال محقّق کرده بود، آنچه که در سوریه و عراق اتفاق افتاده بود منجر به آرمگدون نشد.
بدین ترتیب، فاز دوم اتفاق افتاد: ائتلاف صلیبی، سلفی و صهیونی مستقیم وارد موضوع آخرالزمان شیعی شدند.
یعنی در فاز اوّل آنها با فرض آخرالزّمان جعلی بنی اسرائیلی وارد میدان شدند؛ بلکه بتوانند حکومت بنی اسرائیلی را تأسیس کنند و حالا که موفق نشده اند، مستقیم وارد موضوع شده اند. یعنی آنان مستقیم وارد حوزه ای شدند که در ادبیات دینی و روایی ما برای واقعه ی ظهور به طور مستقیم بیان شده است.
یهودیان محلّ خیزش های آخرالزمانی  را خوب می شناسند. در حالی که متأسّفانه در سرزمین های شیعی مراکز جدّی برای مطالعات آخرالزّمانی وجود ندارد و نگاه سنّتی به این ماجرا ره به دهی نمی برد و راهگشای تحلیل وقایع فعلی نمی تواند باشد. هر چه زمان گذشت، درگیری ها افزایش یافت و در طیّ آن، در میان مستضعفان میل به تجربه به آن واقعه ی شریف افزایش یافت. از آن طرف، هر چه زمان گذشت توجّه و اهتمام جهان غرب به مسلمانان افزایش یافت و مراجعه به آئین مسیحیت کاهش یافت؛ شماره ی معکوس شروع شد، به گونه ای که آنان احساس کردند و می کنند هر چه زمان بگذرد به واقعه ای نزدیک می شوند که شاید نتوانند هیچگاه کنترلش کنند.
لذا در همین ماجرا ما شاهد این هستیم که اینان تمام نقاط مهمّ استراتژیک را که در واقعه ی شریف ظهور نقش آفرین است هدف قرار داده اند: یمن، عراق، شامات و بعد ایران را. حجاز هم که سردمدار سلفی است و در واقعه ی ظهور هم نقش او منفی است.
یمن، چنانچه آقای نصیری نیز بیان کردند، هیچگاه به حوزه ی فرهنگی و تمدّنی غربی آلوده نشده. در حالی که باقی سرزمین ها آلوده شدند؛
این آلودگی در یمن ژرف نیست؛ ممکن است در سطح و ظاهر تغییراتی در آنها رخ داده است؛ امّا اینان به دلیل موقعیت خاصّی که در منطقه دارند، به نوعی توسط خداوند نگه داشته شده است. این منطقه نشان شده و دست نخورده است برای واقعه ی نهایی ظهور.
یهودیان با شناسایی این مناطق، اوّلاً تا توانستند مناطق درگیر در واقعه را بابمبارن سلفی ها  شخم زدند. ثانیاً انرژی و پتانسیل مسلمانان و مستضعفان را با این درگیری ها تخلیه کردند. سوم آّنکه آنها امیددارند با بازدارندگی جلو واقعه شریف ظهور را بگیرند.
از نظر بنده وقایع رخ داده طیّ سه دهه اخیر در منطقه بدون نگاه به منابع روایی آخرالزمانی و توجه به موضوع ظهور منجی موعود(ع) قابل تحلیل کامل نیست و از نظر بنده آنچه در سوریه، عراق، ایران و ... اتفاق افتاده همه به همین موضوع بازمی گردد.

یمن و یمانی، نقش آفرینان ظهور کبرای امام زمان(عج)
اوّلین نقطه زنجیره وقایع قبل از ظهور، شام است. در روایات ما آمده است که شام در دوران قبل از ظهور مبتلای شورش های سیاسی اجتماعی بسیاری می گردد. چه بسا خود آنان (اشرار یهود) گمان کردند که با ایجاد شورش ها و درگیری ها می توانند زمینه های ظهور را از بین ببرند، امّا گرفتار مکر خداوند شده اند و شاید چنانچه خداوند کریم بخواهدخود این قضیه، منشأ واقعه نهایی شود.
در میان فتنه های شامات است که سفیانی خروج می کند. سفیانی بر منطقه ی شام مسلّط می شود؛ توسط یهود و غرب حمایت می شود و به سرعت به «قرقیسیا» می رسد و در آنجا با ترکیه و عراق درگیر می شود و پیروز می گردد. و در همان زمان، از «یمن»، « سیدیمانی» سر برمی آورد. اتفاقاً در روایات ما نیز آمده است که یمن نیز در زمان خروج یمانی، درگیر فتنه و ظلم است.
در همین زمان است در میان آنچه بر سر یمن می رود، سیّد یمانی برمی خیزد، کسی است که قصد اصلاحگری دارد و همگان را دعوت می کند که دست از جدال بردارند و بزرگترین ویژگی او این است که همگان را به سوی امام عصر(عج) دعوت می کند. از طریق همین یمانی است که یمن زیدی، به شیعه ی اثنا عشری برمی گردد و امام زمان(عج) را منجی و ناجی خودش می شناسد. در واقع یمانی، اهل یمن را به حقیقت اسلام ناب محمّدی بازگشت می دهد.
سفیانی پس از خلاصی از قرقیسیا به سمت کوفه می رود و در این مسیر سعی در کشتارتمام شیعیان می کند. از طرف دیگر هم لشکری را به مدینه می فرستد به جست و جوی امام عصر(عج). بخواست خداوند و حسب روایات لشکر دوم اودر دل زمین فرو می رود و(واقعه خسف بیداء)پیش می آید.
در روایات ما وقوع سه واقعه همزمان با هم به تصویر در آمده است:  برخاستن یمانی از یمن؛ سفیانی از شام و سیّد خراسانی از ایران.
یمانی پیروزی هایی را تجربه می کند و سرانجام حجاز را مهیّا می کند برای ورود امام (ع). در این شرایط جهان اسلام مبتلای این حوادث است که فهرست وار می  خوانم. حاصل مطالعات روایی ما چنین می گوید:
- جنبشی مسلّحانه از جانب خراسان آغاز می شود که طلایه دار آن سید خراسانی است؛
- اصلاحگرانی از جانب یمن برمی خیزند که همان خروج همزمان یمانی با سید خراسانی است؛
- حرکت انقلابی در مصر صورت می پذیرد ازجانب مردی مغربی که بر آن مسلّط می شود؛
- گرایش وتلاش ترک ها برای غلبه بر کشورهای عربی؛
- طمع ورزی غربی ها در منطقه به امید اشغال کامل شام و فلسطین؛
- قیام های مردمی در کشورهای عربی و شورش های ضدّ حکومتی که باعث از هم گسیختگی اعراب می شود؛
- آشفتگی داخلی در مصر و کشته شدن امیر مصر به دست مصریان؛
- آشفتگی و آشکار شدن سه پرچم رقیب در شام؛
- هیجانات سیاسی داخل کشور ایران؛
- و بحران ها و نابه سامانی ها و آشفتگی ها در عراق.
به هر صورت، یمانی علی رقم ائتلاف صلیبی، سلفی و صهیونی سرکوب نمی شود، بلکه در بستر خودش و زمینه های خودش، موقعیتی را فراهم می کند که یکی از شخصیت های مهم در واقعه ی شریف ظهور بیرون می آید و با حرکتی که به سوی حجاز می کند؛ برای دفاع از عراق و کوفه و مقابله با سفیانی تا آن نقطه پیش می آید. از سمت دیگر هم ایرانیان حرکتی به سمت کوفه می کنند. در روایات هم آمده است که ایرانیان و یمنیان به هم می پیوندند و سفیانی سخت ترین ضربه را از این دو در کوفه می خورد.

هدف نهایی در یورش به یمن درگیر کردن ایرا ن به جنگی فرساینده است :
سفیانی با تجربه شکست به سوریه برمی گردد تادرزمتنی که دیر نیست طومارش را امام(ع) در هم بپیچند. در چنین موقعیتی است که لشکریان یمانی که به امام پیوسته اند، در زمره ی صالح ترین افرادی معرفی می شوند که مسلمانان را به سوی امام می خوانند. لذا در منابع روایی ما وقتی از یمنی ها سخن گفته می شود، پرچمشان هدایت یافته ترین پرچم معرفی می گردد.
تحلیل بنده این است که ائتلاف صلیبی، سلفی و صهیونی وقتی که اینچنین وارد عمل شده اند که یمن را نابود کنند، می خواهند چنان احساسات شیعیان و ایرانیان را تحریک کنند که با وارد کردن ایرانیان در یک ماجرای سخت فرساینده، زمینه های واقعه اصلی را از بین ببرند. گمانم بر این است که درگیر شدن ایران در ماجرای یمن همان چیزی است که عربستان می خواهد.
دیر نیست که خداوند متعال از روی لطف و کرم، امام و صاحب همه مستضعفان را برساند و با ظهور آن امام عزیز(ارواحنا له الفداء) این سرزمین فراخ زمینه ای بشود برای تأسیس دولت کریمه ی آخرین وصیّ رسول اکرم، حضرت محمّد مصطفی(ص).

این نشست همانند نشستهای پیشین، با قرائت زیارت آل یس به پایان رسید. گفتنی است که در میانه ی این نشست معرفی مجملی از کتاب دو جلدی «دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه شریف ظهور» توسط «محمود مطهری نیا» ارائه شد . ایت کتاب دو جلدی از آثار قلمی استاد شفیعی سروستانی است که توسد انتشارات موعود به چاپ رسیده است .
در حاشیه ی این نشست مثل همیشه  نمایشگاه محصولات موعود برقرار بود.
لازم به ذکر

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها