امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 3
۱۳:۲۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 150719
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۴ - ساعت ۰۰:۱۱
تعداد بازدید: 289
گروه سیاسی پیروان مــوعــود: بعضی از پدیده ها در عرصه سیاسی کشور جذابیت خاصی دارند و می توانند برای مدت ها موضوع مباحث سیاسی قرار گیرند. به عاریه ...

گروه سیاسی پیروان مــوعــود: بعضی از پدیده ها در عرصه سیاسی کشور جذابیت خاصی دارند و می توانند برای مدت ها موضوع مباحث سیاسی قرار گیرند. به عاریه گرفتن شخصیت های سیاسی توسط جناح ها برای اعتبار بخشی به وزن سیاسی و مردمی یکی از این پدیده هاست. در این میان جریان اصلاح طلب تمایل بیشتری برای شخصیت یابی در آوردگاه سیاسی ایران دارد و به کمک روزنامه ها و رسانه های خود مانورهای تبلیغاتی را حول افراد خاصی به نمایش به اجرا گذاشته اند. 

یار کشی در نیم فصل سیاست

برخی رسانه ها، عرصه سیاسی کشور را به مانند عرصه ورزش در نظر می گیرند که باید برای رقابت هرازگاهی دست به یارکشی زد. این یارکشی و جذب بازیکن در میان تیم های فوتبال و به خصوص دو تیم پرطرفدار پرسپولیس و استقلال بسیار نمود دارد. این دو تیم پایتخت همواره با جذب بازیکن محبوب تیم رقیب بمب های خبری را منفجر و مدیرعامل آنها نیز به این موضوع افتخار می کنند. بازیکن جذب شده نیز از تیم سابق دلخور و دلزده بوده و به صورتی خود را نشان می دهد که گویی از کودکی عشق رنگ قرمز یا آبی بوده و به اشتباه سالیان درازی در تیم قبلی فعالیت می کرده اند.

به صورت کلی دنیای سیاست عرصه جنگ قدرت است اما در سیاست داخلی جنگ قدرت در قالب های تعریف شده و اخلاقی تری نمود پیدا می کند تا منافع عمومی تا حد امکان قربانی منافع شخصی نشود. احزاب، جناح ها و جریانات فعال سیاسی با درک این موضوع، چارچوب های دستیابی به قدرت سیاسی را با شاخص های اخلاقی و عرف جامعه هم تراز می سازند و در صورتی تخطئی از این امر به بی اخلاقی سیاسی متهم می شوند. در مردم سالاری دینی، اخلاق و رعایت معیارهای دینی پررنگ تر از دموکراسی های معمول در جهان است و مردمی که پای صندوق های رای حضور پیدا می کنند به این موضوع کاملا توجه دارند. 

در حال حاضر در جمهوری اسلامی ایران، رقابت برای قدرت، بین دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب بیشتر تعریف می شود و جریان میانه رو نیز در وسط کارزار حضور دارد. میانه روها به کسانی اطلاق می شود که نه اصلاح طلب و نه اصولگرا هستند و خود را ورای جناح بندی های سیاسی تعریف می کنند که می توانند در برخی از مواقع به عنوان مصلح عمومی جریان سازی نیز کنند. دولت کنونی ایران که به دولت تدبیر و امید معروف است خود را از اعتدالیون می داند و بر این نظر است که مردمی که از افراط چپ و راست دلزده شده اند به آنها رو آورده است. اما معمولا در آستانه انتخابات جناح های سیاسی همچون پیش از شروع فصل لیگ فوتبال سعی می کنند برای قدرت مند ظاهر شدن، افراد قوی و محبوبی را جذب تیم خود کنند. 

هر چند اصولگرایان پس از ناکامی در انتخابات ریاست جمهوری 92، برای انتخابات مجلس دهم تاکنون به ائتلاف و جمع بندی قابل توجهی نرسیده اند و شروع فعالیت های انتخاباتی را زود ارزیابی می کنند. جناح رقیب از یکسال گذشته و به اتکاء پیروزی در انتخابات 92، در حال پیاده سازی برنامه ها و هماهنگی های است و به کمک جریان رسانه ای سعی بر آن دارند که از هم اینک پیروزی خود را در انتخابات مجلس قطعی جلوه دهد. اما در این میان ورای برخی از اقدامات آنها مانند فشار بر وزارت کشور، تاسیس احزاب جدید و برگزاری میتینگ های متعدد، شخصیت سازی و یارکشی در این جریان نمود واقعیت تری دارد. برخی از شخصیت های اصلاح طلب کنونی برای همرنگ شدن با تغییرات زمانه در ابتدا و میانه دهه هفتاد پوست اندازی کردن و از نیروهای چپ تندرو انقلابی به اصلاح طلب تبدیل شدند. 

بنابراین بهتر است بر رفتارشناسی شخصیت های حاضر در جناح اصلاح طلب در سال های گذشته مروری داشته باشیم تا علاوه بر شناخت رفتار و منش آنها، درک خط مشی کنونی آنها نیز سهل گردد. 

پوست اندازی تندروها از دهه هفتاد

چپ های تندرو اویل انقلاب و دهه شصت از میانه دهه هفتاد به بعد خود را تنها مصلحان ایران دانستند و با عبور از شخصیت تندرو اولیه خود به تئوری پردازی برای اصلاح آینده کشور همت گماردند. مخالفان سرسخت ارتباط با آمریکا به مدافعین رابطه تبدیل شده اند. کسانی که دیوارهای سفارت آمریکا را درنوردیده بودند، سال های بعد از اقدام خود تبری جستند. کسانی که روزگاری سیاست های اقتصاد لیبرال دولت سازندگی را به شدت می کوبیدند، حال تنها راه پیشرفت و توسعه را بازار آزاد و خصوصی سازی می دانند و از این دست نمونه ها بسیار است. بگذریم از خسارت ها و تباهی های که تندروی این گروه برای منافع ملی ایران داشت. سردی و گرمی مزاجی که به کام سیاست ایران تلخ آمده است. 

افراط در اردوگاه اصلاح طلبان در سال های زمامداری بر ایران به حدی بود که بیشتر زمان را به بحث های بیهوده و جنجالی گذراندند و سابقه ای از خود بر جای گذاشتند که مردم دیگر اقبال چندانی به آنها نداشتند. مستی از جام قدرت  و خود شیفتگی کار دست اصلاح  طلبان داد. اولین شکست سنگین آنها به انتخابات شورای شهر در سال 81 بازمی گردد و  عدم حضور مردم دلزده از سیاست منجر به آن شد نامزدهای اصلاح طلب جایی در شورا نداشته باشند. اما انتخابات 84، برای یک دهه نسخه طیف اصلاح طلب را در هم پیچید. 

اصلاح طلبان که همواره  بر پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری مطمئن بودند به احمدی نژادی عرصه را واگذار کردند که تا پیش از آن تنها مردم تهران شهردار خود را می شناختند. چهره ناشناخته انتخابات 84، گوی رقابت را از نامزدهای سرشناس ربود و سکان هدایت را 8 سال در دستان خود نگه داشت. 

شکست های پی در پی در زمان انتخابات، برنامه اصلاحات را تغییر داد، آنها دیگر نمی توانستند به صورت خودمحور به قدرت دسترسی داشته باشند و بنابراین باید به دنبال کسی می رفتند که نزدیک به قدرت است و می تواند امتیازاتی برای آنها داشته باشد یا کسب کند. شاید بتوان از  هاشمی رفسنجانی به عنوان اولین شخصیت سیاسی یاد کرد که اصلاح طلبان اصرار بر اصلاح طلب بودن وی دارند. تعریف و تمجیدها از هاشمی، زمانی جای نقدها و تحقیرها را گرفت که اصلاح طلبان به پایان کار سیاسی خود رسیده بودند. 

سردار سازندگی این بار امیر کبیر زمان و دنگ شیائو پینگ، رهبر لیبرال چینی، لقب گرفت. هرچند انتخابات 84، نقطه شروع این پیوند به صورت علنی و عیان بود، اما شکست در انتخابات نیز سبب نشد طیف اصللاح طلبان دل از هاشمی بکنند. هاشمی از آن زمان به بعد به بلندگوی این جریان بدل شده بود و آنها می توانستند صدای خود را از بلندگوی وی به گوش جامعه برسانند. این جریان دیگر از سقف مطلابات دم نمی زد و رسیدن به کف مطالبات نیز آنها را راضی می کرد. با نزدیک شدن به انتخابات معروف 88 و معرفی کاندیدای واحد بار دیگر راه به جایی نبرد و اصلاح طلبان با دو نامزد وارد رقابت با احمدی نژاد شدند. هاشمی به طور ضمنی و خاتمی به طور عینی، میرحسین موسوی را گزینه مورد نظر اصلاح طلبان معرفی کردند اما کروبی همچون همیشه خود را بهترین گزینه می دانست و از خواسته خود کوتاه نیامد. حوادث تلخ پس از انتخابات و شکست اصلاح طلبان، نقش هاشمی را از گذشته بیشتر پررنگ کرد و وی به طور عملی تنها شخصیتی بود که به دفاع از این جریان برخاست و این روند را پررنگ تر از همیشه دنبال کرد. 

فقدان رهبر قدرتمند، پاشنه آشیل اصلاح طلبان

حال پس از سال ها تلاش و نظریه پردازی، جبهه اصلاحات از شخصیت سیاسی تاثیرگذار که بر قدرت سیاسی کشور نیز تاثیرگذار باشد، خالی شده بود و خاتمی نیز دیگر کارایی گذشته را نداشت. در چند سال اخیر و به ویژه پس از سال 92، سیاست شخصیت یابی از میان نیروهای موثق و تاثیرگذار میانه رو شدت بیشتری گرفت. 

در جبهه اصولگرایان، منشور اصولگرایی تدوین شده و هرکسی که شاخص های مطرح شده در این منشور را داشته باشد، اصولگرا محسوب می شود که به طور مشخص گفتمان انقلاب اسلامی را دنبال می کند. اما چنین منشوری در میان اصلاح طلبان وجود ندارد و این موضوع می تواند در زمان های مختلف مولفه های گوناگونی را برای اصلاح طلب بودن تعریف کند. به عنوان مثال زمان انتخابات 76، هر جریان و فردی مخالف ناطق نوری بود، اصلاح طلب معرفی می شد. حال در این مجموعه از نهضت آزادی و ملی گراها بودند تا افرادی که به گروهک ها وابستگی داشتند. 

در دوره 8 ساله احمدی نژاد، شخصیت ها و جریانات مختلفی بر سیاست ها و رفتار های وی نقد داشتند. در این میان بیشترین انتقادات از تریبون های رسمی، علاوه بر هاشمی رفسنجانی، به رئیس مجلس و برخی از نمایندگان اصولگرای مجلس تعلق داشت. پس از انتخابات 92، نزدیکی لاریجانی و دولت بیشتر شد و هیمن امر سبب شده تا اصلاح طلبان  ائتلاف با وی در انتخابات مجلس دهم مطرح کنند. شخصیتی که یکی از افراد تاثیرگذار و با نفوذ در جریان اصولگرایی است. جاذبه وی تا برای جریان اصلاح طلب تا به حدی بوده که برخی از آنها گزینه ائتلاف حول محمدرضا عارف را رد کرده اند و لاریجانی را بهترین گزینه می دانند. بنابراین می توان گفت یکی از نقاط مشترک اصلاح طلبان و شخصیت های مورد نظر آنها، مخالفت با احمدی نژاد بود.

اما پروژه جذب شخصیت های میانه رو برای ائتلاف و شیخوخیت در اردوگاه اصلاح طلبان و اعتدالیون، با مطرح شدن نام علی اکبر ناطق نوری، ابعاد تازه تری به خود گرفته است. رسانه های این جریان تمامی حرکات و رفتارهای ناطق نوری را تحت نظر دارند و پوشش گسترده اخبار مرتبط با وی را در دستور کار خود قرار داده اند. حتی اظهار نظرهای عادی و معمولی وی در محافل مذهبی نیز  تیتر یک روزنامه های اصلاح طلب می شود. اصلاح طلبان به گونه ای رفتار می کنند که ناطق نوری را به مثابه اسب تروا در میان اصولگرایان می پندارند که می تواند علاوه بر تشتت و ایجاد اختلاف در میان اصولگرایان، پیروزی آنها را در انتخابات مجلس دهم رقم بزند. 

ترکیب اکبرها و حسن ها در روزنامه ها و رسانه های اصلاح طلب ترکیب جالب و ناهمخوانی است. علی اکبر ولایتی به خاطر عدم پیروی از مشی اصولگرایان در انتخابات 92، عملا مسیر پیروزی ارودگاه رقیب را هموار کرد و پس از انتخابات مورد توجه و حمایت آنها نیز قرار گرفت. علی اکبر ناطق نوری که از احمدی نژاد و اتهامات منتسب به وی زخم خورده بود، پس از سال ها دوری و سکوت خبری، زمزمه های بازگشت به سیاست او به گوش می رسد و اصلاح طلبان وی را به عنوان یکی از ناجیان جریان خود مطرح کرده اند. اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در سال های اخیر، به عنوان پدر معنوی اصلاحات معرفی می شود. اما چه بر سر اصلاح طلبان آمده که به جای شخصیت سازی در میان افراد جریان خود، متوسل به کسانی شده اند که روزگاری از منظر آنها سد راه آزادی و اصلاحات در کشور بودند و برای نقد این شخصیت ها به یکدیگر مدال افتخار دگراندیشی می دادند.

می توان گفت در آستانه انتخابات مجلس و عدم وجود رهبری مورد وثوق اصلاح طلبان و یاران معتدل آنها در دولت، این جریان را بر آن داشته که شورای رهبری را در جناح خود پیاده سازند تا از این مسیر بتوانند لیست های مشترکی ارائه دهند که بیشترین شانس تایید صلاحیت و در نهایت رای آوری را داشته باشند. فقدان رهبری برای اصلاح طلبان چنان آزاردهنده شده که آنها را به مصادره شخصیت هایی چون ناطق نوری، ولایتی و لاریجانی واداشته و به کمک رسانه های خود سعی بر آن دارند تا شاخص ها و ویژگی های از اصلاح طلبی را به آنها نسبت دهند تا این آش از آنچه که هست شورتر نشود. 

این اسامی، شخصیت های مورد قبول و قابل احترامی در میان مردم و نظام هستند و همواره نیز سعی بر آن داشتند از افراط و تفریط پرهیز کنند. شخصیت سازی که در نتیجه رفتارها و گفتارهای آنها در طول زمان پدید آمده و در بهترین حالت می توان آنها را فراجناحی نامید. رفتار سیاسی این دست از شخصیت های به نحوی بوده که نظام نیز از وجود آنها در زمان ها و جایگاه های مختلفی بهره می برد. شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای امنیت ملی و تشخیص مصلحت نظام تعدادی از مکان های است که شخصیت های فراجناحی خدمات خود را در دوره های مختلف ارائه می دهند. 

موضوع قحط الرجال در میان اصلاح طلبان موضوع تازه ای نیست که اینک دست به دامان شخصیت های فراجناحی برای شیخوخیت در اردوگاه خود شده اند. دنبال کردن سیاست های افراطی در دورهای مختلف توسط رهبران و سران اصلاحات آنها را در میان مردم و نظام منزوی ساخته و با بروز کمترین روزنه امیدی برای بازگشت به قدرت بار دیگر نیز بر طبل جدایی از سیاست های کلان نظام و افراط گری می کوبند و مست از قدرت چشمان خود را بر مصالح عمومی می بندند. 

منبع:فرهنگ

برچسب ها:
آخرین اخبار