امروز : چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ - 2017 April 26
۰۷:۵۹
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 151077
تاریخ انتشار: ۶ تیر ۱۳۹۴ - ساعت ۱۴:۲۱
تعداد بازدید: 282
به گزارش گروه سیاسی پیروان مــوعــود، تنها 4 روز به پایان دو سال دیپلماسی مداوم و پیاپی دولت یازدهم در به سرانجام رساندن پرونده هسته ای ایران در ...

به گزارش گروه سیاسی پیروان مــوعــود، تنها 4 روز به پایان دو سال دیپلماسی مداوم و پیاپی دولت یازدهم در به سرانجام رساندن پرونده هسته ای ایران در سیاست خارجی دولت، باقی مانده است و با اضافه شدن وزاری کشورهای مذاکره کننده، اخبار این مذاکرات نیز افزایش یافته، که همین موضوعات در روزنامه های کشور منعکس شده است. از سوی دیگر، داعش فعالیت ها و عملیات های تروریستی خود را در خارج از قلمرو اشغالی خود افزایش داده و در چند روز اخیر صدای انفجار بمب های داعش از کویت تا لیون فرانسه شنیده شد، برخی از روزنامه ها در صفحه بین الملل خود این موضوع را بررسی کرده اند. اما آنچه که در این روزها اخبار داخلی کشور را تحت الشعاع قرار داده است مراسم های رسمی افطاری ریاست جمهوری است که گاها برخی از افراد با اظهار نظراتی در آن خبرساز شده ه اند. 

مذاکره ملی برای توافق ملی/ کارگردان اصولگرایانم نه هنرپیشه آنها

روزنامه اصلاح طلب اعتماد در شماره امروز خود با حاشیه ساز اصلی مراسم ضیافت افطاری رئیس جمهور مصاحبه ای انجام داده است. غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزارن، در این مصاحبه از لزوم توافق ملی و مذاکره برای آن گفته که به طور واضح مشخص است که این جریان از پس آن در پی تطهیر گذشته  سیاه خود است و به جای معذرت خواهی از مردم و نظام، فرار روبه جلو را انتخاب کرده اند: «نهضت مذاكره ملي». اين شايد اصلي‌ترين پيشنهادي بود كه از دل نشست چهارشنبه شب رييس‌جمهور با نمايندگان احزاب سياسي بيرون آمد. پيشنهاد‌كننده غلامحسين كرباسچي بود. بسياري به جاي اين پيشنهاد بخش ديگري از اظهارات او را محور قرار دادند اما «مذاكره ملي» يا همان «گفت‌وگوي ملي» شد عصاره آن ضيافت. پيشنهادي كه كرباسچي صراحتا در مورد آن از رييس‌جمهور پرسيده بود كه چرا همچون سياست خارجي در سياست داخلي هم باب مذاكره و توافق ملي را نمي‌گشايد؟ تجربه موفق اجماع ملي در مذاكرات هسته‌اي زمينه‌ساز پيشنهاد او شده بود تا در اين نشست كه هم اصولگرايان بودند و هم اصلاح‌طلبان آن هم از طيف‌هاي گوناگون‌شان حرف از تلاش براي توافق بر سر «منافع ملي»، امنيت و توسعه ملي شود. مذاكره ملي همان چيزي است كه رسيدن به آن از نگاه دبيركل حزب كارگزاران سخت است اما نتيجه‌اش مثبت. از غلامحسين كرباسچي، دبيركل حزب كارگزاران سازندگي در مورد سختي‌ها و دورنماي «نهضت مذاكره داخلي» پرسيديم. 

در بخشی از این مصاحبه می خوانیم: در خود آقاي روحاني اين انگيزه بسيار بالا و قوي است. حتي در دوره‌هاي اول و دوم مجلس هم كه ايشان نماينده مجلس بودند به دنبال جمع كردن نيروهاي كارشناس و عقلا به دور يكديگر بود. خود آقاي روحاني انگيزه قوي براي اين كار دارند و در ساير همكاران‌شان هم اين انگيزه ديده مي‌شود...ببينيد در جناح رقيب هم وضعيت مثل اصلاح‌طلبان است. در ميان آنها نيز عده‌اي هستند كه «ملي» فكر مي‌كنند و منافع ملت و مردم را در نظر مي‌گيرند و معتدل‌تر فكر مي‌كنند. اين افراد تعدادشان در ميان اصولگرايان كم نيست. اما خب عده‌اي هم هستند كه احساسي‌تر فكر مي‌كنند و در اين مانع به حساب مي‌آيند. به هر حال بايد نسبت به عملي شدن اين پيشنهاد  اميد  داشت.

اعتماد در شماره امروز خود سراغ محمدرضا باهنر رفته و مصاحبه ای را با او درباره تحولات داخلی و انتخابات مجلس ترتیب داده است: او همان نقشي را درپشت پرده سياست داخلي براي اصولگرايان بازي مي‌كند كه محمدجواد اردشير لاريجاني در سياست خارجي براي اين جناح داشته است.  با اين حال مرد لابي‌هاي اصولگرايان اين روزها مانند اكثر آنان نگران انتخابات مجلس است. اگر در دوازده سال گذشته سه انتخابات بدون رقيب را پشت سر گذاشتند حالا رقيب اصلاح‌طلب با تمام توان وارد صحنه شده و با انسجام و اتحاد منتظر رسيدن هفت اسفند است. اصولگرايان به خوبي مي‌دانند پيروزي‌هاي گذشته‌شان تكرار نمي‌شود مگر اينكه بتوانند تمام اضلاع جريان خود را گرد آورند و بسيج كنند. اما آيا اين كار شدني است؟ نقش باهنر براي اين ائتلاف سياسي چيست؟ او در پاسخ به يكي از سوالات هميشه اين روزها مبني بر مخير شدن بين لاريجاني و پايداري مي‌گويد هرگز بر سر دوراهي نمي‌ماند. باهنر اگر تا همين چند سال پيش تنها بازوي اجرايي اصولگرايي بود حالا سوداي كارگرداني صحنه را دارد و صراحتا مي‌گويد نه هنرپيشه كه كارگردان است. اين روزها اصولگرايان با يك پرسش ديگر هم مواجه‌ا هستند؛ پرسشي كه پاسخ قطعي به آن مي‌تواند مرزبندي‌ها را شفاف‌تر كند. قرار است حول كدام محور اجماع صورت گيرد؟ جامعتيني كه يك پايه آن هنوز در ورود به انتخابات مجلس مردد است يا فرمول جامعتين به اضافه مصباح‌يزدي؟ باهنر فضا را اين‌گونه روايت مي‌كند: عده‌اي در اين جريان مي‌گويند فرض كنيم كه اگر جامعه مدرسين حوزه علميه قم حاضر نشد در انتخابات مجلس دخالت كند كه اين احتمال همين الان هم بالا است. آنها مي‌گويند تكليف چيست؟ آيا اولويت بعدي‌تان آيت‌الله يزدي است يا نه؟ وگرنه همين الان هم آيت‌الله يزدي دبير جامعه مدرسين و آيت‌الله موحدي كرماني دبير جامعه روحانيت مبارز از نظر همه ما مقبول هستند و بهتر است كه محور حقوقي باشد. اينكه حقيقي اولويت دوم باشد يا نه مورد بحث است. در اين باره اختلافي وجود ندارد. گفت‌وگو با كسي كه هنرش گفت‌وگو و لابي است كار سختي بود. او سياستمداري است كه اگر در طول مصاحبه اندكي به مخالفت بپردازيد صراحتا مي‌گويد من قرار است نظراتم را بگويم و شما منتشر كنيد. 

عباس عبدی در یادداشتی به مناسبت هفته قوه قضاییه به برخی از تحولات این قوه پرداخته است: با وجود آنكه قانون آيين دادرسي كيفري بارها تغيير كرده و هميشه هم با استفاده از اصل ٨٥ به صورت موقت تصويب شده و هيچگاه به صحن علني مجلس نيامده، ولي اين آخرين قانون از جهاتي واجد نكات مثبت بود كه گامي رو به جلو محسوب مي‌شد ولي در نهايت يكي از مهم‌ترين مواد آن كه مربوط به حق متهم در داشتن وكيل از ابتداي تحقيقات است، با زدن تبصره تغيير ماهيت داد، زيرا پيش از اجراي قانون تبصره‌اي به اين ماده وارد شد كه حق داشتن وكيل از بدو تحقيقات در جرايم عليه امنيت داخلي يا خارجي و جرايم سازمان‌يافته محدود به انتخاب وكيل از ميان وكلايي شد كه رييس قوه قضاييه معرفي مي‌كند. واقعيت اين است كه همه ما مي‌دانيم كه مساله ربط چنداني به تاثير منفي حضور وكيل در كشف جرم ندارد، زيرا اگر مساله كشف جرم باشد، مي‌توان اين محدوديت را در موضوعاتي ديگر مثل كلاهبرداري، رشوه، سرقت و قتل، فرارهاي مالياتي و... نيز اعمال كرد، چرا كه در مورد آنها احتمال بيشتري وجود دارد كه چنين مشكلاتي مطرح شود. ترديدي نيست كه حضور وكيل در پرونده ممكن است چنين اثراتي را داشته باشد، ولي اثر مهم ديگرش نيز اعتبار بخشيدن به حكم نهايي صادر شده است. دستگاه قضايي بايد ميان اين دو وجه ماجرا سبك و سنگين كند. در حال حاضر مهم‌ترين ايراد به احكام قضايي ما در پرونده‌هايي است كه تحت عنوان امنيتي رسيدگي مي‌شود. اگر دستگاه قضايي به اعتبار و صحت و قابليت دفاع اين احكام اطمينان دارد، لازم بود كه حضور وكيل را براي اين اتهامات نه‌تنها مجاز، بلكه ضروري كند و اگر براي هيچ كدام از جرايم ديگر هم چنين حقي را در نظر نمي‌گرفت، لازم بود كه براي اين جرايم در نظر بگيرد.

در ادامه می خوانیم: انتقاد ديگر اينكه جرايم عليه امنيت داخلي و خارجي، شامل تبليغ عليه نظام هم مي‌شود كه بيشتر به صورت آشكار رخ داده است و هيچ منطقي براي شمول اين محدوديت براي اين ماده وجود ندارد. حداقل مي‌توانستند در موارد بسيار محدودي از مواد مجرمانه چنين محدوديتي را قايل شوند. اگرچه اصل ماجرا با ايرادات جدي مواجه است. پيشنهاد مشخص اين است قوه قضاييه كه بيشترين كارشناس حقوق را دارد و بر روند دادرسي‌ها تسلط دارد، مجموعه نقدهاي حقوقدانان و وكلا و صاحبنظران در اين مورد را جمع‌آوري و ضمن ارايه تصويري دقيق از مجموعه انتقادات، پاسخ‌هاي خود را نيز ارايه كند، يا حداقل حاضر شود با تعدادي از اين افراد به صورت رودررو وارد بحث و گفت‌وگو شود، تا معلوم شود كه آيا انتقادات مذكور سازنده و صحيح هست يا خير؟ اين نحوه قانون‌نويسي، نقض غرض است و اهداف اوليه آن را تامين نمي‌كند و موجب تحكيم بي‌طرفي دستگاه قضا نمي‌شود.

استراتژی آشکارساز رهبر‌انقلاب در مذاکرات/ «م ـ ه» مخفف «مرض هاری»!

روزنامه وطن امروز، یادداشت روز خود را به مهدی محمدی اختصاص داده است. این یادداشت به بررسی تحلیلی بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام و اهداف آمریکا از توافق هسته ای با ایران می پردازد:  رهبر انقلاب اسلامی با سخنرانی سه‌شنبه هفته گذشته‌شان، شرایطی ایجاد کرده‌اند که آمریکا دیگر نمی‌تواند هدف واقعی خود از مذاکرات هسته‌ای را پنهان کند. بسیاری تصور می‌کنند آنچه ایشان در آن روز فرمودند، صرفا توصیف پارامترهای یک توافق خوب بوده است اما این به عقیده من تنها نیمی از مساله است. مساله مهم‌تر این است که ایشان یک استراتژی آشکارکننده در پیش گرفته‌اند و با طرح یک سلسله پارامترهای خاص ناظر به مسائل کلیدی مذاکرات، شرایطی را به وجود آورده‌اند که روشن شود هدف واقعی و پس پرده آمریکا از این مذاکرات چیست.آمریکایی‌ها مدت‌هاست ادعا می‌کنند هدف اصلی آنها از این مذاکرات بستن همه راه‌های ایران به سمت سلاح هسته‌ای است اما واقعیت این است که نشانه‌های بسیار قدرتمندی وجود دارد که به ایران می‌گوید آمریکایی‌ها «اهداف دیگری» در سر دارند که اطمینان از عدم ساخت سلاح هسته‌ای توسط ایران بیش از هر چیز نقابی است که بر چهره آن اهداف شوم و پنهان کشیده شده است.

در ادامه می خوانیم: مجموعه آنچه آمریکایی‌ها در سطوح رسمی و غیررسمی ظرف این 2 سال گفته‌اند این باور قدرتمند را در ایران به وجود آورده است که هدف این مذاکرات اطمینان از صلح‌آمیز بودن و صلح‌آمیز باقی ماندن برنامه هسته‌ای ایران نیست بلکه هدف این است که: اولا- این برنامه راهبردی در میان‌مدت متوقف و در درازمدت ریشه‌های آن خشکیده شود. ثانیا- اهرم‌های فشار آمریکا علیه ایران حفظ شود تا بتوانند آن را در حوزه‌های دیگر مواجهه راهبردی با ایران به کار بگیرند. ثالثا- مدیریت افکار عمومی ایران و در نتیجه آن، مدیریت معادله سیاست داخلی و معادله قدرت در ایران در اختیار آمریکا قرار گیرد و پروژه براندازی در درازمدت محقق شود. رابعا- با در پیش گرفتن یک سیاست رادیکال ژئوپلیتیکی علیه ایران و ترکیب آن با دور جدیدی از تحریم‌ها و تهدید‌ها (در حالی که ایران دیگر برنامه هسته‌ای هم برای ایجاد بازدارندگی و مدیریت صحنه منازعه در اختیار ندارد)، توافق هسته‌ای بدل به مقدمه اقتدارزدایی منطقه‌ای از ایران شود...سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در روز سه‌شنبه فقط تعریف مسیرهایی برای تبدیل توافق موجود به توافق قابل پذیرش نبود، بلکه نوعی استراتژی آشکارساز بود که روشن شود هدف واقعی آمریکا چیزی است که ادعا می‌کند یا چیزی که ایران برآورد کرده است. تنها پاسخ این سوال است که روشن خواهد کرد پذیرش محدودیت بر برنامه هسته‌ای عاقلانه هست یا نه. به عبارت دیگر، پذیرش محدودیت‌هایی چنین بلندمدت و سفت و سخت بر برنامه هسته‌ای ایران تنها زمانی منطقی است که نشانه‌هایی از تغییر راهبرد بشدت خصمانه آمریکا علیه ایران وجود داشته باشد و الا بدون این تغییر راهبردی معامله هسته‌ای چیزی جز یک بازی سراسر باخت برای ایران نخواهد بود. ظرف چند روز آینده پاسخ این سوال را خواهیم فهمید.

"«م ـ ه» مخفف «مرض هاری»!"، عنوان یادداشتی از حسین قدیانی که به موضوع شهدا، تحریم ها و اظهارات حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی پرداخته است:  اینی که در حسینیه امام خمینی، هم حضرت آقا، هم رئیس قوه مجریه صحه بر این مهم گذاشتند که تحریم‌ها هرگز آن اثر مد نظر دشمن را نداشته، حکایت از 2 نکته مهم دارد؛ نخست، ایستادگی دائمی ملت ایران در برابر فشارها، دوم، ذکاوت ملت ایران در تبدیل همیشگی تهدیدها به فرصت‌ها.کسی منکر فشار تحریم بر شانه‌های این ملت نیست اما در عجبم از ولنگاری در سخن گفتن بعضی‌ها، آنجا که تحریم، داروی جانباز شیمیایی ما را نایاب کرده، صدای «عالیجناب شمیران‌نشین» درآمده است! جناب عالیجناب! وقتی از بزرگ گرفته تا کوچک، جملگی بر این مهم تاکید مضاعف دارند که تحریم - با وجود همه ضرر و زیانی که دارد- هرگز نتوانسته آن اثر مد نظر دشمن را روی ملت نستوه و شهیدپرور ما بگذارد، از شما تقاضامندیم خاطرات خستگی روزانه خود را در همان مخاطراتی که هر شب می‌نویسید مرقوم دارید، نه آنکه به پای «مادران فرزند از دست داده» بنویسید! شما همان به که از جانب آقازاده‌های خود سخن بگویی، نه شهیدزاده‌های دستواره و الا من ناچار می‌شوم نکته‌ای را به یادتان بیاورم! نمی‌دانم در خاطرات 16 مهر سال 91 چه نوشته‌اید اما در همین روز، حضرتعالی در اظهار نظری گهربار فرموده‌اید؛ «به هر حال در تولید نباید وضع کشور اینگونه باشد. این موضوع ربطی به تحریم‌ها ندارد و این از جمله اموراتی است که مدیرها باید جوابگو باشند. تحریم چه تأثیری می‌خواهد روی کشاورزی بگذارد؟ شاید بگویند واردات سم و کود کم شده است ولی این حرف زیبنده ایران نیست»! شگفتا! شما عالیجناب محترم در عین آنکه می‌دانید «این حرف زیبنده ایران نیست»، برمی‌دارید مورخ 26 خرداد 94 آن هم درست روز تشییع پیکر پاک شهدای وطن، اظهار می‌دارید؛ «عده‌ای حرف‌های عجیب و غریب می‌زنند که ما می‌‌خواهیم خودمان به دانش دست پیدا کنیم و این در حالی است که تحریم‌ها پدر مردم را درآورده است. اکثر مردمی که مزدبگیر هستند تحریم‌ها استخوان‌های آنها را خرد کرده است»! جناب عالیجناب! در خاطراتی که می‌نویسید لطفا به این تناقض‌ها هم اشاره کنید! اکثر مردمی که مزدبگیر هستند سال 88 خوب یا بد رای دادند به فلانی! به چه حقی، با ادعای تقلب و «بریزید در خیابان» خاندان‌تان، قصد کردید استخوان رای جمهور را بشکنید؟!

در ادامه این یادداشت آمده: جناب عالیجناب! این شما هستید که پدر مردم را درآوردید و با آشوب‌ فتنه، زمینه‌ساز تحریم‌های استخوان‌ خردکن شدید! باز هم اگر می‌خواهید بیشتر از آمار استخوان‌های خرد‌شده «مزدبگیران پابرهنه» بدانید، دمی مرور کنید دوران ریاست جمهوری‌تان را! و آن عصر را که به بهانه «سازندگی» استخوان‌های این ملت، زیر چرخ زمخت و بدترکیب «توسعه» له می‌شد! یادتان که نرفته؟! اساسا و اصولا جنابعالی علاوه بر آنکه «پدر معنوی حزب کارگزاران» هستید، «پدر جد جریان انحرافی» هم محسوب می‌شوید! عجبا از تناقضات شما که روزی در نمازجمعه اعلام می‌دارید؛ «این غربی‌ها مثل گاو تحلیل می‌کنند» و دگر روز، با رفتار و گفتار خود و خاندان، قند در دل غربی‌هایی آب می‌کنید که همچنان مثل گاو تحلیل می‌کنند! البته این فقط غربی‌ها نیستند که امور را بد تحلیل می‌کنند و در سخن گفتن، ولنگاری می‌کنند! اخیرا وابستگان شما خیلی خوب حق مطلب را درباره آن «مرض هاری» که فرمودید بیان کردند! اتفاقا حروف اختصاری مرض هاری هم «م-ه» می‌شود! مرض هاری، مسری است و ریشه در تاریخ دارد! اتفاقا جناب زبیر هم آلوده شد به همین «م-ه»! و الا بنده خدا، از اهل بیت انقلاب محمدرسول‌الله‌(ص) بود! حکایت این است؛ «م-ه» که بشوی، مرض هاری که بگیری، ولو آنکه نامت «عبدالله» باشد، پدرت را درخواهی آورد! و اینجاست که پدر آدم درمی‌آید، نه تحریم! حتی عاقبت زبیر را هم، تحریم شعب ابی‌طالب، خط‌خطی نکرد! تقصیر ذوالفقار اسدالله غالب هم نبود! کار عبدالله بود که «عبدالله» نبود! عبد فساد بود و دوز و کلک!

اژه‌ای: عوامل شیطان بزرگ فشار می‌آورند"، عنوان گزارش وطن از سخنان حجت الاسلام اژه ای، سخنگوی قوه قضاییه پیش از خطبه های نماز جمعه تهران است:  پس از اظهارات اخیر آیت‌الله آملی‌لاریجانی درباره اینکه در برخی پرونده‌ها، عوامل قدرت به قوه‌قضائیه فشار می‌آورند، حالا سخنگوی قوه‌قضائیه توضیح بیشتری درباره این فشارها مطرح کرده است. به گزارش «وطن امروز»، حجت‌الاسلام محسنی‌اژه‌ای تصریح کرده است که در برخی پرونده‌های مربوط به «وابستگان» صاحبان قدرت و ثروت، از سوی آنها به قوه‌قضائیه فشار آورده می‌شد تا قاضی پرونده را آنها انتخاب کنند! آقای اژه‌ای البته یک روز قبل از اینکه این مسائل را مطرح کند، گفت حکم مهدی هاشمی، فرزند حجت‌الاسلام اکبر هاشمی‌رفسنجانی در مرحله اجراست اما زمان دقیق آن مشخص نیست. حجت‌الاسلام غلامحسین محسنی‌اژه‌ای روز گذشته در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران اظهار داشت: قوه‌قضائیه مستقل مقتدر سالم می‌تواند از بسیاری انحرافات جلوگیری کند. مردم از قوه‌قضائیه می‌خواهند با عدالت رفتار کند. عوامل شیطان بزرگ در داخل کشور به قوه‌قضائیه فشار می‌آورند. وی افزود: فعال شدن اقتصاد سالم از دستورات موکد رهبری است. قوه‌قضائیه نمی‌نشیند که ببیند بانک مرکزی چه می‌کند، برای احقاق حقوق مردم وارد شدیم و بسیاری از معوقات بانکی را برگرداندیم. بسیاری دریافت‌های غیرقانونی از بانک‌ها را شناسایی و مطالبات بانک‌ها را برگرداندیم. به دولت کمک کردیم و بسیاری از لیزینگ‌ها و صرافی‌ها را سروسامان دادیم. به گزارش نسیم، اژه‌ای همچنین ادامه داد: بسیاری با دست‌اندازی به منابع طبیعی ثروت بادآورده‌ای را به دست آورده بودند و فساد گسترده‌ای را با آن ایجاد ‌کردند. اوج برخورد ما در سال 92 و 93 با استفاده از ظرفیت مدعی‌العموم با زمین‌خواری بود. اژه‌ای تصریح کرد: بعضی وابستگان به قدرت و ثروت در پروندهایشان بشدت به قوه‌قضائیه فشار می‌آورند. چون صاحب قدرتند می‌گویند ما باید بگوییم قاضی چه کسی باشد(!)

ذم مداحان/ جمهوری اسلامی است نه جمهوری مداحان/ سومین معاون احمدی‌نژاد در یک‌قدمی دادگاه/ مصاحبه با دکل نفتی گمشده! 

روزنامه اصلاح طلب شرق در مطلبی با عنوان "ذم مداحان"، به سخنان برخی از شخصیت ها در مراسم افطاری حجت الاسلام ناطق نوری اشاره کرده که در آن مسیح مهاجری، مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی در سخنانی گفته، کشور ما جمهوری اسلامی است نه جمهوری مداحان. این سخنان در واکنش به انتقاد برخی از مداحان اهل بیت مانند سعید حدادیان نسبت به دولت و هاشمی رفسنجانی باز می گردد. هرچند ممکن است در این انتقادات از ادبیات تندتری نسبت به دیگران در نقد عملکرد شخصیت ها و مقامات سیاسی استفاده شده باشد، اما اصل موضوع همچنان پابرجاست و این خود می طلبد به جای واکنش و اینکه چرا مداحان حرف سیاسی می زنند، به این پرداخته شود که نقدی که به شخصیت ها وارد می شود، تا حدودی درست است که باید برای رفع این چالش ها و معظلات به جای تاختن به گوینده آن، چاره ای اندیشیده شود: افطاری‌های سیاسی این شب‌ها فرصت مناسبی شده تا سیاسیون بالای منابر رفته و از آنچه ترویج بداخلاقی و توهین از سوی مداحان است، هم انتقاد کنند و هم هشدار بدهند.  مراسم افطاری حجت‌الاسلام ناطق‌نوری از یک‌سو و مراسم افطاری حزب مردم‌سالاری از سوی دیگر این فرصت را فراهم کرد تا هم حجت‌الاسلام مسیح مهاجری، مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی و هم حجت‌الاسلام منتجب‌نیا، قائم‌مقام حزب اعتمادملی، از آنچه در روزهای گذشته از تریبون‌های مداحی شنیده شده، انتقاد و ابراز خطر کنند. مخاطب نقدها اما تنها مداحان نبودند بلکه بزرگانی را هم خطاب قرار داد که نسبت به این توهین‌ها و تخریب‌ها سکوت می‌کنند. مسیح مهاجری سخنان خود را در مراسم بزرگداشت شهدای هفتم تیر و شهید عباسعلی ناطق‌نوری در حوزه علمیه امام‌حسن‌مجتبی (ع) لواسان بیان کرد. مهاجری که خود از اعضای بازمانده حزب جمهوری است، در این سخنان با بیان اینکه «کشور ما جمهوری اسلامی است و نه جمهوری مداحان» از توهین‌های برخی مداحان به هاشمی‌رفسنجانی و ناطق‌نوری تبری جست. مهاجری این سخنان را در جمع گسترده‌ای از میهمانان ناطق‌نوری عنوان کرد.

شرق در ادامه بخشی از اظهارات مهاجری را آورده است: او دلیل سقوط شاه را نداشتن اخلاق و پشتوانه مردمی دانست و تأکید کرد: اگر اخلاق داشته باشیم٬ همه‌چیز داریم، اما برخی با سوءاستفاده از این مسئله عنوان می‌کنند اگر قرار است انقلابی باشیم٬ باید همه‌چیز در اختیار ما باشد. او با بیان اینکه معتقدیم لازمه پذیرش ولایت‌فقیه این نیست که به کسی «ضدولایت‌فقیه»٬ «سازشکار» یا «فتنه‌گر» و «رأس فتنه» بگوییم، افزود: ما همچنین معتقدیم نباید به افرادی مثل آقایان هاشمی و ناطق‌نوری که عمرشان را برای ولایت‌فقیه گذاشته‌اند٬ بی‌احترامی شود. مهاجری ادامه داد: این هنر نیست که هرروز کسی را به اسم فتنه دفع کنیم٬ هنر انقلاب جذب این افراد است. هنر این است که هرروز یک نفر را جذب نظام کنیم.  او با اشاره به صحبت‌های سیاسی و اهانت‌های برخی مداحان گفت: متأسفانه این مداحان سخنران شده‌اند و سیاست تعیین می‌کنند. مداحی که می‌گوید آقایان استخر می‌روند و جت‌اسکی می‌کنند٬ معتقدند کسی که به استخر می‌رود٬ ضدانقلاب و انحصارطلب است. مهاجری با اشاره به توهین به مسئولان در مراسم تشییع شهدای غواص گفت: هرچیزی باید جای خود باشد و اگر قرار باشد سیاست٬ فرهنگ٬ عمران و تصمیم‌‌گیری‌ها٬ دست یک گروه باشد که کاری درست نمی‌شود. باید طرحی نو دراندازیم و این طرح نو٬ افزایش جاذبه و کاهش دافعه است. او با بیان اینکه «مگر ایران٬ جمهوری مداح‌هاست که آنها برای نظام تعیین‌تکلیف کنند؟ ما برای این رفتارها شرمنده هستيم»، گفت: این‌گونه نیست که کاری صورت نگرفته باشد و همه دولت‌ها کارهای بزرگی کردند و همین دولت هم اگر بحث هسته‌ای را به نتیجه برساند٬ کار بزرگی کرده است.

شرق همچنین مراسم ضیافت افطاری حزب مردم سالاری را نیز مورد نظر قرار داده و سخنان منتخب نیا، دبیرکل حزب اعتماد ملی را پوشش داده است: از لواسان که خارج شویم و به داخل شهر برگردیم، در هتل المپیک تهران هم مشابه همین سخنان از سوی رسول منتجب‌نیا مطرح شد. او که در همایش حق‌الناس که قبل از افطاری حزب مردم‌سالاری برگزار شده بود، سخن می‌گفت، هم از دغدغه‌های انتخاباتی‌اش حرف زد و هم از توهین‌های مداحان و سکوت بزرگان سخت انتقاد کرد. منتجب‌نیا در این سخنان گفت: کسانی که هیچ هزینه‌ای برای آرمان‌های انقلاب نپرداخته‌اند، در گوشه‌ای نشسته و قلم بر روی تمام خواسته‌های امام می‌کشند و اعلام می‌کنند مگر مردم چه جایگاهی دارند که رأی بدهند و از آن‌سو اسلامیتی را ترویج می‌دهند که چند درجه ناچیز تا اسلام داعشی و افراطی فاصله دارد. حال اگر چنین افرادی تئوریسین نظام و انقلاب شوند و میدان‌داری کنند، دیگر چه انتظاری داریم برای حضور گسترده مردم در عرصه سیاسی، تلاشی صورت بگیرد. به گزارش ایلنا، منتجب‌نیا با اشاره به اتفاقات هفته‌های اخیر، گفت: شما دیدید این جریانات در هفته‌های گذشته، در مراسم ارتحال حضرت امام(ره) و پیش و پس از آن چه کردند و متأسفانه در شب‌های قدر نیز خواهیم دید در زمانی مردم دست به سوی خداوند دراز کرده و العفو می‌گویند، آنها پشت میکروفون‌ها و تریبون‌های مقدس به بزرگان نظام و انقلاب فحاشی و هتاکی می‌کنند. او یادآور شد: البته من از این جریان‌ها تعجب نمی‌کنم. تعجب من از بزرگانی است که در برابر این اقدامات سکوت می‌کنند.

سرمقاله روزنامه شرق به احمد غلامی، سردبیر روزنامه تعلق گرفته که به موضوع تاسیس احزاب جدید اصولگرا و اصلاح طلب در غیاب بزرگان این جریانات پرداخته و آن را به مانند راه سوم در گرانیگاه سیاست داخلی دانسته است: اینکه این احزاب و حزب‌های دیگر اصلاح‌طلب و اصولگرا می‌توانند گرانیگاه سیاست داخلی ایران باشند یا نه، سؤالی جدی است که پاسخ‌گویی و پیش‌گویی در آن چیزی را تغییر نمی‌دهد. اما تا اینجای کار می‌توان گفت، ‌این خلأ، خلأیی تمام و کمال نیست بلکه خلأیی در غیاب است، غیاب اصلاح‌طلبان نخستین. طیف‌هایی که از این خلأ سر برمی‌آورند همواره خود را در برابر اشباح غایبان می‌بینند که دست از سر آنها برنمی‌دارد. مردم به آنها اشاره می‌کنند اما آنها معلول آن علت نیستند، حتی هم‌زمان با آن علت هم نمی‌آیند؛ برای بازشدن این مفهوم تمثیل «مردی در پارک» برسون- کارگردان سینمای فرانسه-  راهگشاست. مردی در پارک نشسته و هم‌زمان می‌بینید که زنی با آغوش گشوده و لبخندزنان به سمتش می‌آید. مرد فکر  می‌کند زن به طرف او می‌آید اما لحظه‌ای نمی‌گذرد که متوجه کسی می‌شود که پشت‌سرش ایستاده و زن به‌خاطر او شتابان و شادمان است. این یعنی پیدایی معلول قبل از علت حتی نه هم‌زمان با علت. اگر مردم آغوش باز کرده و شتابانند معلولی است که زودتر از علت بروز کرده و ارتباطی به اشخاص، طیف‌ها و جریان‌های سیاسی ندارد. اما گوش سیاست به این حرف‌ها بدهکار نیست، سیاست‌ورزی به توهم  نیاز دارد؛ توهمی که موجب اراده می‌شود و این اراده سیاست خلق می‌کند. بخشی از این سیاست ارثیه اشباحی است که در شهر سرگردانند و بخشی از آن سرمایه نمادین خودشان است. با خشم و گوشزدهای اخلاقی نمی‌توان مانع تلاش‌های جناح‌ها و طیف برآمده از این خلأ شد. انگار این خاصیت و خصلت قدرت است که باید بر شانه دیگران بالا رفت. حتی می‌توان پا فراتر گذاشت و گفت خشم و توصیه‌های اخلاقی چندان منطقی و واقع‌بینانه به‌نظر نمی‌رسد. قدرت ابزار خودش را دارد. اگر با تسامح بخواهیم از نظریه «جان و صورت» لوکاچ سوءاستفاده کنیم: فرصت‌طلبی ذات سیاست و وضعیت فعلی صورت غایی آن است. اما برای همه سیاست‌مداران احزاب که در این وضعیت بالیده و بالا رفته‌اند، همواره و همیشه چیزی آزاردهنده است که چرا این اشباح دست از سر آنها برنمی‌دارد. مثل بیچاره قوام‌السلطنه که شبح مصدق هیچ‌وقت دست از سرش برنداشت حتی پس از مرگش.

"سومین معاون احمدی‌نژاد در یک‌قدمی دادگاه"، عنوان گزارش شرق از پرونده قضایی مسعود زریبافان، رئیس سابق بنیاد شهید است که وی نیز در آستانه  محاکمه در دادگاه قرار دارد:  ٥٠٠ صفحه گزارش و بیش از ٣٠ هزار سند آماده است تا سومین مرد نزدیک به محمود احمدی‌نژاد هم روانه دادگاه شود. پیگیری‌های «شرق» نشان از آن دارد که مسعود زریبافان هفته پیش در جلسه کمیسیون اجتماعی حاضر بود و یک‌بار دیگر بر پاک‌دستی‌اش تأکید کرده است. بااین‌حال، غلامعلی جعفرزاده‌ایمن‌آبادی، از اعضای کمیته تحقیق‌وتفحص، به «شرق» می‌گوید: «تخلف مالی در بنیاد شهید محرز و اظهر من الشمس است».  مسعود زریبافان که همواره در تصاویر رئیس دولت گذشته جزء نزدیک‌ترین حلقه یاران او به‌شمار می‌آمد، این‌روزها حال خوشی ندارد. کار به جایی رسیده که یار دیرینه احمدی‌نژاد، این‌بار به ولنجک‌نشینی و کت‌وشلوار پوشیدن احمدی‌نژاد‌ گیر داده و گفته تا او به همان شیوه سابق بازنگردد، دیگر آن احمدی‌نژاد گذشته نیست، اما زریبافان چه در نقد رئیس دولت گذشته بکوشد و چه در حزب تازه‌تأسیس «یکتا» فعالیت کند، باید پاسخ‌گوی عملکرد مدیریتی‌اش در سازمان بنیاد شهید باشد، عملکردی که با اماواگرهای فراوان مواجه است و از سال‌ها پیش موجی از نارضایتی در میان خانواده شهدا، ایثارگران و جانبازان به وجود آورد. یکی‌درمیان، پرونده خروج اموال از کشور و تخلف مدیران بنیاد شهید از سوی نمایندگان مجلس رسانه‌ای شد و کار به جایی رسید که ٩٠ نماینده خواستار تحقیق‌وتفحص از بنیاد شهید شدند، حالا بیش از دو سال از آن تاریخ گذشته و پرونده تفحص از بنیاد در پیچ کمیسیون اجتماعی مجلس گرفتار شده است. عبدالرضا عزیزی، رئیس کمیسیون اجتماعی، پاسخی به سؤال‌های «شرق» نمی‌دهد و با بی‌تفاوتی از کنار این مسئله می‌گذرد، «بروید از سخنگوی کمیسیون بپرسید، کمیسیون سخنگو دارد.»زریبافان همین چند روز پیش راهی بهارستان شد و در جلسه اعضای کمیته تفحص و اعضای کمیسیون اجتماعی شرکت کرد. بااین‌حال نتیجه خاصی از آن جلسه به‌دست نیامد. امیر خجسته یکی، دو بار به گوشه و کنایه از طولانی‌شدن روند پیگیری پرونده تفحص در کمیسیون اجتماعی گله کرده و در برابر این کنایه‌ها «عبدالرضا عزیزی» به پاسخ‌های مبهم و سردواندن خبرنگار بسنده کرده است. مسعود زریبافان از جمله حلقه یاران نزدیک دولت پاکدست محمود احمدی‌نژاد به‌شمار می‌آید و اگر پرونده به همین زودی‌ها راهی دادگاه شود، پرونده سومین معاون رئیس دولت گذشته نیز در قوه قضائیه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. رئیسی که در دوره مدیریتش بر سازمان بنیاد شهید نه چندان اهل گفت‌وگو و شنیدن سؤال خبرنگاران بود و نه شفاف‌سازی درباره نکات مبهم مالی در سازمان متبوعش؛ حالا نوبه شفاف‌سازی و پاسخ‌گویی است. 

شرق در بخش طنز خود و به قلم پوریا عالمی به موضوع دکل گمشده نفتی پرداخته و در همین زمینه مصاحبه ای با آن را به شکل طنز ترتیب داده است: اصل ماجرا را از خودش پرسیدیم تا دست‌های مهرورزان را بشوییم. 

آچارکشی: سلام دکل‌جان. شما را کی دزدیده؟ دکل: من دزدیده نشدم. من گم شدم. درواقع من را ربودند. من وقتی بچه بودم داشتم با بچه‌دکل‌های دیگر بازی می‌کردم که یکی آمد و من را دزدید و فروخت به گروه‌هایی که کودکان خیابانی را مدیریت می‌کنند. آنها من را معتاد کردند و مجبورم کردند که در خیابان گدایی کنم. آچارکشی: یعنی اصلا گم‌وگورشدن شما ربطی به کسی ندارد؟ دکل: بله. صددرصد. آنهایی که در ذهن شماست وقتی فهمیدند من گم شده‌ام، همه‌جا دنبال من گشتند و کلی هم گریه کردند و گفتند دکل مردم گم شد فردا جواب مردم را چه بدهیم؟ آچارکشی: شما به کسی مظنون نیستی؟ دکل: چرا من به شما و همه رسانه‌ها و مطبوعات از جمله روزنامه «شرق» مظنونم. شما در هشت سال گذشته کاری کردید که من گم بمانم و آگهی گمشده من را چاپ نکردید. از کجا معلوم خود تو من را ندزدیده باشی؟ هان؟ آچارکشی: عزیزم یک چیزی بگو که بگنجد. دکل را من در کدام جیبم فروکنم؟ ما یک خودکار و یک لپ‌تاپ داریم از همه‌جامان بیرون زده و هرکاری هم باهاش می‌کنیم قشنگ توی چشم است و مجوز هم نمی‌دهند به این سادگی. بعد دکل را بردارم چه‌کارش کنم؟ دکل: من نمی‌دانم. پس شاید کار جیسون رضایی باشد. شاید هم کار آن آقایی باشد که از عربستان برای تحصیل بچه‌اش پول گرفته و آبروی ما را برده چون ما خودمان برای تحصیل همه پول دادیم به همه (البته حالا هیچ‌کدام از این بورسیه‌ها هم درس‌خوان نبودند و الان خوشبختانه همه واردکننده پورشه هستند)، بعد برای ما افت ندارد یکی برود به عربستان بگوید پول بده بچه‌ام درس بخواند؟ به نظرم دکل را بیندازیم گردن همین‌ها. آچارکشی: ببخشید برای دزدیدن دکلی به اندازه شما اول باید سوراخ کَند. چنین سوراخی کجا یافت می‌شود؟ دکل: همان سوراخ گنده‌ای که توی شهرک غرب موقع گودبرداری درست شد. آن سوراخ به غیب‌شدن من ربط دارد. آچارکشی: ولی آن سوراخ مربوط به بابک زنجانی بود و هرچند بزرگ‌ترین سوراخی بود که تهران به خودش دیده بود ولی اگر آن سوراخ را برای شما کنده باشند پس معلوم می‌شود جریان انحرافی در گم‌شدن شما دست داشته یا مطلع بوده. دکل: این افترا و تهمت است. من اصلا ربطی به سوراخ انحرافی ندارم. آچارکشی: به نظر شما تطمیع شدی یا به نحو تابلویی می‌خواهی توپ را بیندازی در زمین دیگران. اصلا الان که نگاه می‌کنم شما دکل صافی هم نیستی و انحراف پیدا کردی و کج رفتی بالا. نکند تو دکل انحرافی باشی و داری رد گم می‌کنی؟ دکل: برو بابا. من دیگر بدون حضور وکیلم حرف نمی‌زنم. نتیجه آچاری: خشت اول چون نهد معمار کج و به روایتی انحرافی / دکل‌ها هم می‌روند تا ثریا کج و کوله. 

هيچ مسئولی اين همه نمای شرم‌آور «گينس» را نديد!/ برنج جهان را دلال ايرانی گران می كند!

روزنامه جوان در گزارشی به موضوع شروع اکران فیلم گینس به کارگردانی محسن تنابنده پرداخته و از اینکه چرا چنین فیلمی با ممیزی روبه رو نشده گلایمند است. عنوان این مطلب، "هيچ مسئولی اين همه نمای شرم‌آور «گينس» را نديد!" است: مگر مي‌شود فيلمي بدون كمترين مميزي و بدون كمترين حاشيه برآمده از سانسور يا ممنوعيت نمايش آن در سينماهاي خاص يا براي گروه سني خاصي روي پرده برود اما از همان دقايق اول شرم‌آورترين و بي‌اخلاق‌ترين نماها و ديالوگ‌ها را به مخاطب ارائه دهد؟ مگر امكان دارد فيلمي در كشوري اخلاق‌مدار با تكيه بر غيراخلاقي‌ترين ديالوگ‌ها و واژگان پروانه ساخت بگيرد و البته با تكيه بر همين بي‌اخلاقي‌ها توليد شود و پروانه نمايش بگيرد؟مگر مي‌شود در سازوكاري كه حتي برخي ديالوگ‌هاي دوپهلو با لحاظ كردن نمادهاي سياسي مميزي مي‌خورند، فيلمي توليد شود كه همه‌جور شوخي جنسي و اروتيكي را ضميمه خود كرده باشد اما بدون‌كمترين دردسري روي پرده برود؟ بله، اين اتفاق افتاده است آن هم درباره فيلمي به نام «گينس»، نوشته و ساخته بازيگري به نام محسن تنابنده كه بخش عمده‌اي از اعتبارش را مرهون سريالي است به نام «پايتخت» محصول رسانه‌اي به نام صداوسيما كه بنا بوده دانشگاهي براي مخاطبان باشد.

در ادامه می خوانیم: «گينس» كه از سه روز پيش به صورت گسترده و بدون كمترين محدوديتي اكران خود را آغاز كرده است از همان ابتدا تكليف خود را با مخاطب روشن مي‌كند؛ در همان نماهاي آغازين فيلم تصاويري برهنه از يكي از كاراكترهاي اصلي كار با اين تلقي كه مثلاً در حال حمام و اصلاح كردن است مي‌بينيم و به دنبال آن صحبتي كه درباره اصلاح موي زيربغل اين كاراكتر مي‌شنويم، هدف كارگردان از ساخت فيلم مشخص مي‌شود. به دنبال آن و با قرار دادن گاه و بيگاه نمادهايي كه بيانگر صداي گاز معده، بوي گاز معده، خال مياني بدن، فضله‌هاي انساني يا حيواني و برهنگي انسان‌هاست، علاقه شديد كارگردان به استفاده از هرزه‌نگاري براي توليد محصول فرهنگي(!) نشان داده مي‌شود. چه زن باشيد، چه مرد و چه كودك باشيد و چه ميانسال تماشاي «گينس» فقط و فقط عمق شرمندگي است كه بر جان و دلتان مي‌نشاند. شرمندگي وقتي دوچندان مي‌شود كه بدانيد در ماه مبارك رمضان قرار داريد يعني ماهي كه فرصتي است براي پالايش روحي! اما بناست پالايش روحي سينماي ايران در اين ماه با اكران هرزه‌نگاري‌هايي رقم بخورد كه حتي در دوران آن وزير ارشاد فراري هم كسي جرئت نمايش آنها را در فيلم‌ها نداشت. اينكه «گينس» با اين حجم از زنندگي مجوز ساخت گرفته و كمتر از سه ماه بعد از آغاز توليد مجوز نمايش آن صادر شده و حدوداً سه ماه بعد از دريافت پروانه به صورت گسترده روي پرده مي‌رود بيش از هر چيز در سهل‌انگاري مديراني خلاصه شده كه در تمام ماه‌هاي اخير نقدهايي را كه به عملكرد كاري‌شان به آنها ارجاع مي‌شده، ناشي از درگيري‌هاي سياسي دانسته بودند. پرواضح است كه مديران سينمايي دولت يازدهم در ماه‌هاي ابتدايي سال‌جاري به جاي اينكه بنشينند و به ارزيابي مثلاً آنچه در شوراهاي پروانه نمايش‌شان مي‌گذرد، بپردازند، مرتب سعي كردند بر اهميت اقدامشان در باز كردن خانه سينما و برگزاري دوگانه جشنواره فجر تمركز كرده و البته با برپايي مراسمي از مديراني كه خود از كار بركنار كرده بودند، تشكر كنند! اصلي‌ترين طرف‌هاي پرسش در بدنه مديريتي سينما هم دو نفر هستند. يكي حبيب ايل‌بيگي، رئيس اداره نظارت كه همگي او را به عنوان مديري ارزشي مي‌شناسند. ايل‌بيگي بايد به اين سؤال پاسخ دهد كه آيا جرئت دارد به همراه همسر و فرزندان خود به تماشاي فيلمي بنشيند كه يكي از ديالوگ‌هاي آن «... لخته» است؟ به جاي «...» نام كاراكتر زن فيلم را قرار دهيد؛ كاراكتري كه در گويش محاوره‌اي مترادف رشته‌هايي مي‌شود كه براي انتقال برق به كار مي‌رود!

روزنامه جوان، در یک گزارش اختصاصی به موضوع دلالی در بازار برنج پرداخته است: به دليل ناتواني در تخمين نياز و تنظيم بازار برنج كشور و وجود دلالان پيدا و پنهان وارد‌‌كننده برنج نه فقط قيمت تمام شده اين محصول در كشور گران است بلكه در برخي مقاطع حتي ايراني‌ها باعث برهم زدن بازارهاي جهاني و گراني اين محصول در جهان شده‌اند.  به گزارش «جوان» داستان برنج و مصرف اين محصول در كشور ما حكايتي است كه مانند داستان‌هاي مادر بزرگ‌ها هر دوره تكرار مي‌شود و اوج اين داستان‌ها هنگام برداشت محصولات كشاورزاني است كه ميان كشاورزي و كاشت برنج و تغيير كاربري زمين‌ها و تكه تكه كردن آنها به شدت درگيري ذهني دارند.  بنابر اين گزارش در زنجيره تأمين برنج هفت گروه اصلي ذي‌نفع وجود دارد كه منافع هر يك در تضاد با ديگران است و همين امر باعث شده بسته به شرايط و موقعيت و ميزان نفوذ گروه‌هاي ذي‌نفع، بازار برنج در هر مقطعي به سويي كشانده شود. ذي‌نفعان اين زنجيره عبارتند است: شاليكاران داخلي، كارخانه برنج كوبي، دلالان و خريداران برنج از كشاورزان كه به نوعي با كارخانه‌هاي شالي‌كوبي در ارتباطند، ‌واردكنندگان متخصص برنج، ‌واردكنندگان در سايه اما نام آشنا مانند بانك‌ها(!)، واردكنندگان قاچاقي برنج، ‌شركت بازرگاني داخلي به نيابت از دولت و بالاخره خريداران نهايي كه مردم هستند. بنابراين گزارش معمولاً حلقه اول و آخر زنجيره تأمين متضرران اين چرخه معيوب هستند و سودهاي صدها و هزاران ميلياردي در ميان حلقه اول و آخر و در بازي‌هاي چندگانه است كه منجر به بالا رفتن قيمت‌ها مي‌شود. 

در ادامه این گزارش آمده است: در بازي برنج‌هاي داخلي هر ساله سعي مي‌شود پرچم واردات بي‌رويه از فصل برداشت تكان داده شود و با پايين‌ترين قيمت‌ها محصولات از كشاورزان خريداري و در انبارها و شالي كوبي‌ها تجميع شود تا بعد از گذشت چند ماه قيمت‌ها بالا رفته و با چند دست چرخيدن قيمت‌ها تا دو برابر افزايش يابد. .. اما اين تمام ماجرا نيست زيرا نگاهي به آمار گمرك نشان مي‌دهد هم‌اكنون برنج سهم عمده‌اي از واردات را به خود اختصاص مي‌دهد و طي امسال به رغم ممنوعيت ثبت سفارش همچنان جزو سه تا پنج قلم اول واردات كشور است كه سهم زيادي از ارزهاي كشور را به خود اختصاص مي‌دهد، در حالي كه مصرف سرانه برنج روز به روز بالا مي‌رود و زمين‌هاي كشاورزي داخلي نيز تكه تكه شده و تبديل به ويلا مي‌شود. اما سومين بازي به هنگامي باز مي‌گردد كه شركت بازرگاني داخلي براي انبارگرداني و جلوگيري از فاسد شدن برنج‌هاي خود بازار را برهم مي‌زند. بازرگاني داخلي موظف است به عنوان ذخيره احتياطي همواره ميزان مشخصي برنج را براي حوادث نامترقبه يا تنظيم بازار خريد و نگهداري كند اما شنيده‌ها حاكي است كه همين ذخيره نيز در مقاطعي به دليل ورود نامناسب به بازار مصرف باعث بر هم خوردن بازار و حتي سوءاستفاده‌هاي زياد مي‌شود. در واقع در بازار برنج و اين حكايت معروف جهاني فقط به «نخستين تأثير يك تصميم» توجه مي‌شود در حالي كه اگر افق ديد خود را گسترش دهيم و عميق‌تر كنيم مي‌توان ديد كه هر تصميمي، زنجيره‌اي از اتفاقات را رقم مي‌زند و بدون در نظر گرفتن اين زنجيره نمي‌توان اثرات ناشي از يك تصميم را تحليل كرد. بياييد اكنون كه نتيجه تصميم‌هاي تكراري را در اين بازار ديده‌ايم، يك بار براي هميشه با تفكري سيستمي در اين باره تصميم بگيريم.

"حاميان فتنه در ضيافت افطار رئيس‌جمهور!؟"، عنوان گزارش جوان از ضیافت های پرحاشیه این روزهای دولت است: حاميان فتنه در ضيافت افطار رئيس‌جمهور!؟در اواخر هفته گذشته رئيس‌جمهور ميزبان دو نشست بود؛ يكي ديدار با جمعي از روحانيون و ائمه جمعه و ديگري جلسه با جمعي از فعالان اصولگرا و اصلاح‌طلب

برچسب ها:
آخرین اخبار