امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۲۳:۱۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 152134
تاریخ انتشار: ۴ شهریور ۱۳۹۴ - ساعت ۱۳:۰۰
تعداد بازدید: 282
گروه بین الملل پیروان مــوعــود، اتمام جنگ جهانی دوم و پیروزی متفقین زمینه ساز ایجاد نظم نوینی در جامعه بین المللی شد، نظمی که بعدها آن را جهان ...

گروه بین الملل پیروان مــوعــود، اتمام جنگ جهانی دوم و پیروزی متفقین زمینه ساز ایجاد نظم نوینی در جامعه بین المللی شد، نظمی که بعدها آن را جهان دوقطبی نامیده و عملا تمامی نظام بین المللی را تحت سیطره دو بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و بلوک غرب به رهبری ایالات متحده آمریکا قرار داد. در این میان خاورمیانه نیز هم چون سایر مناطق جهان به جدال دو قدرت جهانی تبدیل شده و طرفین مبادرت به یارگیری نمودند.

حد فاصل سال های 1945 ( پایان جنگ جهانی دوم) تا 1990 (فروپاشی شوروی)، عملا منطقه خاورمیانه به جدال طرفین بدل شده و در حالی که ایالات متحده با پیمان هایی هم چون سیتو و سنتو و با هم پیمانی ایران، ترکیه و پاکستان در پی مهار کمونیسم بر آمده بود، مسکو بر متحدینی چون جمال عبدالناصر در مصر، حافظ اسد در سوریه، معمر قذافی در لیبی و صدام حسین در عراق تکیه نموده بود.

شماری از رهبران متحد اتحاد جماهیر شوروی در خاورمیانه در خلال جنگ سرد. به ترتیب از راست: حافظ اسد (رئیس جمهور سوریه)، معمر قذافی (رهبر پیشین لیبی) و انور سادات (رئیس جمهور مصر) پیش از سازش کمپ دیوید.

به واقع در طول 45 سال سیطره نظام دو قطبی بر جامعه بین المللی، جز در اندک مواردی هم چون وقوع انقلاب اسلامی در ایران و یا بازگشت انور سادات به سوی ایالات متحده، نظم پیشین پابرجا مانده بود.

از نظام تک قطبی تا خیزش در جهان عرب

اهمیت استراتژیک منطقه خاورمیانه سبب گشت که بلافاصله و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این آمریکایی ها باشند تا در پی بسط و تثبیت موقعیت خویش برآیند. وقوع 11 سپتامبر و اشغال عراق و افغانستان عملا خاورمیانه را بیش از هر زمانی تحت سیطره واشنگتن قرار داده بود.

نفوذ اقتصادی در منطقه، فروش تسلیحات به متحدین، ثبات جریان انتقال انرژی به خارج و تاسیس پایگاه نظامی عملا ضمن بقای رژیم صهیونیستی، شیوخ خلیج فارس و مصر را بیش از هر زمانی به متحدینی مستحکم برای واشنگتن تبدیل نموده بود. مقابله با جمهوری اسلامی و مهار اندیشه های انقلابی برآمده از آن بیش از هر زمانی روابط فی مابین را مستحکم نمود.

شیوخ عرب از همان ابتدا نسبت به سرنکونی صدام حسین و تغییر وزن معادلات منطقه به نفع ایران به ایالات متحده آمریکا هشدار داده بودند.

خیزش جهان عرب موسوم به بیداری اسلامی در سال 2011 ایالات متحده را بر سر دوراهی حمایت از متحدین پیشینش و یا گام نهادن در مسیر خواست عمومی ملت های منطقه قرار دارد. به باور استراتژیست های آمریکایی تجربه انقلاب اسلامی در ایران نشان داده است که هر گونه مقاومت در برابر خواست عمومی ملت ها نهایتا منجر به بروز نظامی ضد غربی و ضد آمریکایی در کشور فوق خواهد شد و لذا در اقدامی قابل پیش دستانه و در راستای منافع آتی اش،  آمریکا پشت متحدین خویش در منطقه را خالی کرده و زمینه سقوط حسنی مبارک در مصر و زین العابدین بن علی در مصرو تونس را فراهم آورد.

بی اعتمادی به آمریکا

سقوط پی در پی مرتجعین عرب در مصر، تونس، یمن و لیبی و احتمال سرایت بیداری به شبه جزیره عربستان را می توان نقطه ی عطفی در روابط جهان عرب با آمریکا دانست. به واقع رهبران محافظه کار عرب در طول دهه ها حکمرانی و در فقدان مشروعیتی مردمی، تصور حمایت ایالات متحده آمریکا را در شرایط بحرانی پشت سر خویش احساس می نمودند، امری که در سال 2011 و پس از آن خلافش ثابت شد.

سقوط شماری از رهبران عرب که پیشتر متحد آمریکا بودند و عدم حمایت واشنگتن از آن ها بر بی اعتمادی اعراب به کاخ سفید افزود. تصویر فوق از راست زین العابدین بن علی و حسنی مبارک روسای جمهور مخلوع تونس و مصر را نشان می دهد.

سقوط مبارک در مصر را می توان درسی برای رهبران عرب دانست، درسی که حکایت از پوشالی بودن اظهارات مقامات آمریکایی مبنی بر حمایت از متحدین شان در شرایط بحرانی است. از همین روست که شاهدیم از مقطع فوق شیوخ منطقه ضمن پابرجایی شان بسانی متحدی بالقوه برای واشنگتن در پی کاستن از وابستگی شان به آمریکا حرکت نموده اند، امری که می توان آن را در ارتباط گیری اعراب با سایر قدرت های بین المللی هم چون چین، روسیه، هند و اتحادیه اروپا مشاهده نمود.

نقطه عطفی به نام سوریه

تحولات سوریه و تصامیم پیرامون آن را می توان اوج شکاف میان آمریکا و متحدین عربش تصور کرد. بنا بر اسناد امنیتی منتشر شده از سوی ویکی لیکس و سایر نهادهای صاحب نفوذ، عدول اوباما از حمله موشکی به سوریه خشم ملک سلمان پادشاه سعودی ( و وزیر دفاع وقت ) را در برداشته و عملا موجب دوری بیش از پیش ریاض از واشنگتن شده است. به باور ناظرین بین المللی ایالات متحده علی رغم میل به سقوط بشار اسد در سوریه نسبت به تحولات آتی خاورمیانه به دیده ی تردید نگریسته و این در حالی است که رهبران سعودی بدون توجه به تبعات این امر تمامی سرمایه گذاری خویش را بر سرنگونی اسد گذارده اند.

ریاض و آنکارا تمامی هم خویش را بر ساقط نمودن بشار اسد گذارده اند و مایلند که با ارتباط گیری با مسکو، کرملین را متقاعد به ساقط نمودن اسد نمایند.

شکاف میان عربستان و ایالات متحده را در قبال چگونگی راه کارهای آتی در قبال بحران های خاورمیانه را می توان در سیاست ها ریاض در طول سال های اخیر جستجو نمود. هم پیمانی با ترکیه در قبال رویدادهای منطقه، سفرهای مکرر رهبران عرب به کشورهایی که از روابط محکمی با آمریکا برخوردار نیستند و... را در این راستا می توان ارزیابی نمود، امری که اوج آن را در عدم مشارکت چهار تن از رهبران عرب شورای همکاری خلیج فارس ( عربستان سعودی، بحرین، امارات و عمان) در مهمانی از پیش طراحی شده رئیس جمهور اوباما در کمپ دیوید مشاهده نمود.

توافق هسته ای با ایران و گسست ائتلاف های منطقه ای

بی گمان و از زمان آغاز گفتگوهای هسته ای میان تهران و شش قدرت بین المللی، تمامی رهبران عرب به دیده ی تردید بدان نگریسته و جسته و گریخته نگرانی خود را از وضع هر گونه توافقی احتمالی ابراز داشته اند. تلاش برای مداخله بیشتر در سوریه و راه اندازی جنگ یمن در کنار ائتلاف پنهان با رژیم اسرائیل و فشار از طریق لابی های یهودی جهت ممانعت از وضع چنین توافقی در این راستا قابل ارزیابی است. به واقع از دید اعراب وضع هرگونه توافقی می تواند زمینه ساز تغییرات شگرف در خاورمیانه را فراهم آورده و موجب گسست ائتلاف های منطقه ای شود، ائتلاف هایی که قریب به پنج دهه است که پابرجا مانده است.

ریاض نگران نزدیکی احتمالی تهران به غرب است.

اگر چه از زمان وضع توافق هسته ای رهبران جمهوری اسلامی صراحتا فرآیند گفتگوها را محدود به این امر بیان نموده اند، اما گمانه زنی های متعددی از سوی رهبران عرب و حتی قدرت های غربی مبنی بر تغییر مشی تهران در سال های آتی ارزیابی شده است. برآیند سفرهای اخیر فیلیپ هاموند وزیر خارجه بریتانیا و لوران فابیوس وزیر خارجه فرانسه به تهران و اظهارات گاه و بیگاه آن ها نظیر آمادگی شان برای پذیرش نقشی جدید از سوی تهران در جامعه بین المللی بر نگرانی اعراب از جایگاه و نقش آتی شان در منطقه افزوده است و همین امر آن ها را به اتخاد رویکردهایسپی متفاوت ولو تاکتیکی سوق داده است.

پوتین تا کنون به حمایت خویش از اسد ادامه داده است.

بازی با کارت روسیه

برآورد روابط جهان عرب با ایالات متحده آمریکا در طول سال های اخیر به وضوح نشان می دهد که حس بی اعتمادی به آمریکا محدود به شیوخ خلیج فارس نمانده و دامنه آن تا شمال آفریقا نیز پیش رفته است. فقدان مشروعیت داخلی رهبران عرب بر نیاز آن ها جهت یافتن متحدینی قدرتمند در جامعه بین المللی افزوده است و از همین روست که شاهدیم در طول یک سال اخیر و به ویژه پس از مرگ ملک عبدالله در سعودی و کودتای عبدالفتاح السیسی در مصر بسان رهبران جهان عرب، دیپلماسی اعراب علاوه بر آمریکا به سوی شماری دیگر از قدرت های بین المللی و در راس آن ها روسیه سوق یافته است.

کاهش سطح حمایت های آمریکا از مصر موجب نزدیکی بیش از پیش قاهره به مسکو شده است. تصویر فوق عبدالفتاح السیسی رئیس جمهور کنونی  مصر را در کنار پوتین نشان می دهد.

رسانه های خبری در طول ماه های اخیر از سفرهای مکرر رهبران عرب به مسکو خبر داده اند، سفر عبدالفتاح السیسی به کاخ کرملین و درخواست برای فروش اسلحه روسی به این کشور پس از آن صورت پذیرفت که ایالات متحده از حمایت های مالی خویش بر مبنای موافقت نامه کمپ دیوید به مصر در سال 1978 کاسته بود. دیدار چندی پیش محمد بن سلمان وزیر دفاع سعودی و مرد پر نفوذ شبه جزیره عرب به مسکو را می توان اوج استیصال اعراب جهت یافتن متحدینی جدید ارزیابی نمود. به باور ناظرین منطقه اگرچه هم چنان اتحاد های منطقه ای قدیمی نظیر روابط مستحکم میان ریاض و قاهره با واشنگتن پابرجاست، اما بیم آن می رود که وقوع هرگونه تغییری در منطقه من جمله پس از تثبیت توافق هسته ای موجب بی سامانی اعراب شده و از وزن منطقه ای شان بکاهد، لذا پیشاپیش و جهت یافتن متحدینی قدرتمند و هم چنین نشان دادن سیگنال هایی به ایالات متحده مبنی بر پیامدهای اقداماتش مبادرت به چنین سفرها و وضع قرار دادهایی می نمایند.

فرانسه از دیگر کشورهایی بوده که ریاض بدان تمایل نشان داده است.

تلاش برای متقاعده نمودن روسیه جهت عدول از مواضعش در قبال سوریه و حمایت از بشار اسد بخش دیگری از سیاست خارجی اعراب در گردش به شرق محسوب می شود، چنان که العربیه پیش از سفر اخیر سه رهبر عرب به مسکو نوشت: «سه رهبر عرب پرونده‌های متعلق به مسائل بغرنج خاورمیانه را به امید یافت راه‌حلی برای آنها با خود به مسکو حمل می‌کنند. روز دوشنبه پادشاه اردن و ولیعهد ابوظبی وارد روسیه شدند و قرار است که رئیس جمهوری مصر نیز به آنان بپیوندد.»

العربیه صراحتا اظهار داشته است که «...اما پرونده‌های سوریه و یمن، خود را بویژه بر دیدار ملک عبدالله دوم و ولادمیر پوتین تحمیل خواهند کرد. این دو رهبر دارای روابط شخصی دوستانه‌ و برجسته‌ای هستند از این رو پادشاه اردن تلاش خواهد کرد تا از این رابطه برای تاثیرگذاری بر موضع مسکو نسبت به برکناری اسد ضمن ابقای نهادهای دولتی و حکومتی سوریه، سود جوید.»

سفر اخیر محمد بن سلمان به مسکو و دیدار با پوتین.

رهبران عرب امیدوارند با اعطای امتیازهای هنگفت نظیر سرمایه گذاری کلان در این کشور به ویژه آن که روسیه به جهت کاهش قیمت نفت و تحریم های ناشی از مناقشه اوککراین در وضعیت بغرنجی به سر می برد بتوانند مانع از حمایت دیپلماتیک مسکو در شورای امنیت از نظام بشار اسد در سوریه شوند.

نکته حائز اهمیت دیگر در این رابطه چراغ سبز کرملین به ورود مکرر اعراب به روسیه می باشد. فشارهای بین المللی بر مسکو  و بیم سقوط رژیم اسد در سوریه و یا تغییر مشی ایران در قبال تحولت منطقه عملا پوتین را به سوی حفظ رابطه ای نسبتا حسنه با رهبران عرب سوق داده است.

به واقع اشتراک منافع بالای تهران با مسکو و ریاض با واشنگتن مانع از آن خواهد شد که در کوتاه مدت زمینه گسست هم پیمانی های منطقه ای فراهم شود.

نتیجه گیری

من حیث المجموع گسترش روابط میان اعراب و روسیه را اگرچه شاید به توان نوید بخش آغازی برای ایجاد موازنه هایی جدید در منطقه ارزیابی نمود، اما قاطعانه می توان اذعان داشت که در هم پیچیدگی منافع ریاض و قاهره با واشنگتن و هم چنین نیاز مبرم روسیه و چین به تهران و اتکا رهبران ایران بر ایدئولوژی اسلامی شان مانع از چنین تغییراتی حداقل در کوتاه مدت خواهد شد. بنابراین چنین رویکردهایی ( افزایش روابط میان جهان عرب با روسیه )  را بیش از ان که بتوان سیاستی استراتژیک در منطقه نامید می توان آن را صرفا تاکتیکی جهت گوشزد نمودن برخی وظایف برای متحدین بین المللی شان از طریق ارتباط گیری با رقبای شان ارزیابی نمود.

منبع:فرهنگ

برچسب ها:
آخرین اخبار