امروز : جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 20
۲۰:۲۰
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 152228
تاریخ انتشار: ۱۰ شهریور ۱۳۹۴ - ساعت ۲۰:۳۴
تعداد بازدید: 306
نرگس آبیار در «اشیاء از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیکترند» از همان ابتدا تا انتهای کار به این قرار و قاعده وفادار می ماند تا مخاطب ...

نرگس آبیار در «اشیاء از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیکترند» از همان ابتدا تا انتهای کار به این قرار و قاعده وفادار می ماند تا مخاطب را با جهانِ لیلا، زنی معمولی و خانه دار، همراه کند که میان تکلف و سادگی سرگردان است.

 تکلفی که همسر لیلا و خانواده اش  نمایندگی می کنند و از طرفی دیگر سادگی دلنشینی که مربوط به دو خواهر سالمند، عطی و عزیز است. این دو خواهر نازنین با حالتی باورپذیر و صمیمانه، فضای ناب و لطیف ایجاد کرده اند که سرشار از حس زندگی و سرزندگی است، آنها می توانند یادآور کهن الگوی دوخواهرِ قصه های عامیانه ی ایرانی( خواهر!... جان خواهر!) باشند که برخلاف توصیه های حیاتی و اغلب فلسفیشان در قصه های عامیانه، این بار نکته های کوچک وکاربردی نابی، برای لیلا، قهرمان داستان دارند.

*بار معنایی فضای خانه‌ها

صرف نظر از شخصیتها خود فضای خانه ها نیز واجد معنا و مفهوم اند. خانه ی خواهرها  سرشار از زندگی و حیات و  انعطاف و سادگی است در حالی که در تنها نمایی که از  خانه ی مادر شوهر لیلا داریم، بلور و دیس و بشقابهای باسمه ای و تزئینی، دیوار و طاقچه را پر کرده اند.

نشانه های  این دوگانگی (سادگی و تکلف) با دقت تمام در تمام فیلم وجود دارد.

در یک سو اشیاء قرار دارند و طبیعت بی جان و در دیگر سو انسانها و گلها و گیاهان. یک طرف تکلف و کلافِ تعارف و دروغ و پنهان کاری است و یک طرف سادگی و صمیمت.  یک طرف لیلا زنی جوان و خام و  سربه هوا و طرف دیگر دو  همسایه ی پیر و مهربان و با تجربه . یک طرف در بسته و چشمی در ، یک طرف درهای باز خانه ی دو خواهر و مفهوم اصیل و ناب همسایگی در فرهنگ اصیل ایرانی. یک سو آرزوهای جاه طلبانه و پرطمطراقی از جنس استخر پرورش شیلات است و یک سو خواسته ای ساده و ناچیز مثل  داشتن  گلدانِ گلی کوچک. یک طرف پله های تاریک بیرونی است و انبار اشیاء بی مصرف در راه پله، یک طرف پله های اندرونی و پلکانِ روشن و مفروش و صمیمت و بوی غذای اصیل خانگی. یک طرف هواپیمای عظیم مسافربری و ساختمانهای قد و نیم قد ، یک طرف پسرکی عقب افتاده و گل و گیاه و موسیقی و بی وزنی بادبادکی با شمایلی شاد و خندان.

*مهارت خاص در چیدمان دقیق نشانه‌ها

در سراسر فیلم نشانه هایی از این دست با حوصله و دقت تمام در کنار هم چیده شده اند، نرگس آبیار چه در این فیلم چه در فیلم تحسین شده ی «شیار143» و چه حتی از همان ابتدا در آثار کوتاه و مستند خود مهارت خاصی در چیدمان دقیق نشانه ها دارد که می توان آن را به نوعی محصول مؤلفه های جهان سینمایی او به حساب آورد.

 تاکید می کنم نشانه، نه نماد. نشانه امری ساده و بصری است در حالی که نماد متکی به پیچیدگی و تکلف.  نشانه محصول نگاهی جزئی نگر و زنانه است و در مقابل، نماد حالتی کلی و ریشه در قانون پدر دارد. مثلا وقتی لیلا در بازار با حیرت به آن حباب ساز و حبابها نگاه می کند فیلمساز بی آنکه از همین عنصر رویکردی فلسفی ونمادین را برجسته کند با سادگی تمام لحظه ای ناب و شوخطبعانه به وجود می آورد که در خدمت کلیت فیلم است و می تواند نشانه ای خیامی از کوتاهی و در عین حال زیبایی زندگی باشد.  

به طور کلی، لحن ساده و صمیمی اثر محصول فرم ومحتوای به هم تنیده شده ای است که با پختگی در کنار هم قرار گرفته و در خدمت هم اند. این حالت کار، شباهتی هنرمندانه به شکل و ساختارِطبخ غذای اصیل ایرانی را دارد، ،درست مثل قرمه سبزی ، دلمه و فسنجانی که در دل  خود اثر به آن اشاره می شود.

تمامی جزئیات و ریزه کاری ها با دقت و سلیقه ای که تنها از یک نگاه زنانه بر می آید کنار هم قرار گرفته و با حوصله ی تمام، اثری پخته و جا افتاده و در عین حال کاملا بی ادعا را رقم  زده اند که نه چیزی کم دارد نه اضافه. تاکید می کنم حوصله ! عنصری حیاتی که کمتر اثری از آن در فیلم های امروزی می توان یافت و گویا اغلب محصول نگاهی شتابزده و بی حوصله هستند، از این منظر اشاره ی خود فیلم به زودپزی که مهمانهای لیلا برای چشم روشنی آورده اند استعاره ای به جا و درست است. از قضا بحران مرکزی داستان نیز درست از همان شب مهمانی شکل می گیرد.انگار با ورود این شیء فلزی و یغور همه چیز خانه و زندگی این زوج جوان به شکل کپسول و محفظه ای تنگ در می آید که هر لحظه امکان فروپاشی آن هست، همین واژه ی زودپز، تداعی ویژه ای در ذهن ناهوشیار مخاطب به وجود می آورد که در خاطرات سالهای دور و شیوع و احتمال ترکیدن زودپز ، ریشه  دارد.

*بغض فروخورده می ترکد

می گویند ظروف یکبار مصرف  پلاستیکی و پلی استرن بین هشتصد تا هزار سال عمر می کند  و شیشه و بلور بیش از چهار هزار سال. این از اشیاء و اما آدمی : عمر ما  کوتاست چون گل صحراست!

فیلم درست به سیاق سینمای مینیمال با یک تجلی تمام می شود. لحظه ای ناب و ساده! همچون تلاش پسرکی عقب مانده که سعی دارد بادبادکش را از میان ساختمانهای قد و نیم قد بافت فرسوده ی شهری هوا کند و دلخوش به همین شیء سبک و کوچک، اهمیتی به عظمت هواپیمایی که از بالای سرش عبور می کند نمی دهد. و درست در همین لحظه است که بغض فروخورده ی لیلا می ترکد و در ترکیب با ترانه ای شاد و کودکانه، لحظه ای ناب را به وجود می آورد. لحظه ای که در خود تجلی و روشنی خاصی دارد، گویی لیلا که سالها با سر داشتن در کتابها  نتوانسته مفهوم زندگی و خوشبختی را بفهمد در همین لحظه دچار نوعی بلوغ و تجلی می شود، و در می یابد اشیاء از آنچه در آینه می بینیم به ما و شما نزدیکترند و زندگی در عین زیبایی کوتاه است و در عین کوتاهی زیبا!».

پیروان مـوعــود

برچسب ها:
آخرین اخبار