امروز : سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 21
۰۴:۱۸
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 154005
تاریخ انتشار: ۷ دی ۱۳۹۴ - ساعت ۰۱:۵۴
تعداد بازدید: 263
مقاله‌ای که در پیش روی شماست ترجمه‌ای است از مدخل المهدی که در دائره` المعارف اسلام چاپ کمبریج درج شده است. دائره` المعارف مذکور یکی از کاملترین و معتبرترین دائره`‌المعارفهای موجود در جهان غرب به شمار می‌رود

به گزارش پیروان مــوعــود؛مقاله‌ای که در پیش روی شماست ترجمه‌ای است از مدخل المهدی که در دائره` المعارف اسلام چاپ کمبریج درج شده است. دائره` المعارف مذکور یکی از کاملترین و معتبرترین دائره`‌المعارفهای موجود در جهان غرب به شمار می‌رود که با محوریت اسلام و عقاید و آراء فرق مختلف اسلا‌می به نگارش در آمده است و به دفعات متعدد تجدید چاپ شده است.

یکی از ویژگیهای انحصاری این دائره`‌المعارف در مقابل دائره`‌المعارفهای دیگری که در مورد اسلام به رشته تحریر کشیده شده است توجه به اعتقادات اختصاصی شیعه و زندگی تحلیلی امامان این مکتب است که اگرچه در بسیاری از مواضع قابل نقد و بررسی می‌نماید اما در هر حال آیینهِ تمام نمای نحوه نگرش و تفکر اسلام‌شناسان غربی در مورد مکتب مقدس تشیع است که می‌تواند مبنایی بسیار محکم برای برنامه ریزی علمای شیعه نسبت به معرفی صحیح و مستند این مکتب به اندیشمندان و طبقهِ روشنفکر آن دیار باشد.
در این دائره`‌المعارف مجموعاً دو مدخل راجع به تحلیل زندگانی وجود مقدس حضرت مهدی(عج) به نگارش در آمده است که عبارتند از مدخل المهدی و قائم آل محمد، در این شماره مدخل اول به نظر مبارکتان می‌رسد و مدخل دوم ان شاءالله در شماره‌های بعدی خدمتتان عرضه خواهد شد.

مقدمه‌
تحقیق در زمینهِ مهدویت و همچنین تبلیغ فرهنگ آن، ابعاد گوناگونی را در بر می‌گیرد که از آن جمله بررسی مهدویت از منظر دین پژوهان، اسلام‌شناسان و شیعه‌شناسان غربی است، تا هم نسبت به رویکردها و روشهای علمی – تحلیلی این دانشمندان نسبت به مسئله مهدویت، شناخت تفصیلی پیدا کرده باشیم و هم از سوی دیگر این شناخت خود زمینه‌ای باشد برای تبلیغ کارآمد و شناساندن به روز شخصیت حقیقی آن وجود بزرگوار به فرهنگ و تمدن غرب.
با این نیت بود که کلیهِ دائره`‌المعارف‌های تخصصی موجود در زمینه‌های اسلام، دین، یهودیت و مسیحیت را با دقت و وسواس تمام مورد بررسی قرار دادیم و مدخل‌های مربوط به موضوع مهدویت را از آنها استخراج نمودیم تا بدین ترتیب در کمترین حجم ممکن، فشرده‌ترین، جدیدترین و معتبرترین تئوری‌ها و تحلیل‌های علمای غربی را در باب مهدویت ارائه کرده باشیم.
لازم به یادآوری است آنچه در اینجا آورده می‌شود اندیشه کوتاه و یا غلط دین پژوهان غربی در باب مهدویت از منظر اسلامی و یا شیعی است و پرواضح است که تکیه اصلی آنها بر منابع اهل سنت و اطلاعات ناقص و محدود آنها از شیعهِ امامیه استوار است. این مقاله و امثال آن به وضوح نشان‌دهنده دو نکته مهم است. یکی اینکه فرهیختگان و دانشمندان غربی با منابع معتبر شیعه آشنایی کافی ندارند و بیشتر به برخی منابع اهل سنت رجوع می‌کنند.
دیگر اینکه علما و حوزه‌های شیعی برای معرفی شیعه و مبانی اعتقادی آن به فرهیختگان و دانشمندان جهان، چه مسئولیت سنگینی پیش‌رو دارند.

مهدی‌
مهدی، یعنی <به درستی هدایت شده > نام احیاگر دین و عدالت است که، طبق اعتقاد عام مسلمانان، قبل از پایان یافتن جهان حکومت خواهد کرد. مقالهِ حاضر به ردیابی تاریخ این اعتقاد و بررسی تاریخ سیاسی نهضتهای مهدی گرا فقط در حیطهِ مربوط به موضوع، خواهد پرداخت (در خصوص نهضت سودانی، به مدخل مهدیه مراجعه کنید).

خاستگاه وشکل‌گیری اولیه در دوران بنی‌امیه‌
واژه ِمهدی به این شکل در قرآن نیامده است: اما روشن است که این نام از ریشهِ عربی ه د- ی مشتق شده است که عموماً در قرآن به معنای هدایت الهی به کار میرود. این واژه به عنوان لقبی احترام آمیز و بدون داشتن بار مسیحیایی از زمان صدر اسلام به کار می‌رفت (بر اساس منابع گردآوری شده توسط گلدزیهر۱،۲۶۷ ،). از این‌رو حسن بن ثابت آن را برای پیامبر، و جَریر آن را برای ابراهیم به کار برده است. سلیمان بن صرد، (امام حسین[ع]) را پس از شهادت<مهدی پسر مهدی > نامید و فرزدق در مدیحه‌ای ولید را خلیفهِ ششم از خلفای ششگانه عبد شمس از عثمان نامید که (همگی( هُدات مهدیین بودند) دیوان فرزدق، با تصحیح صاوی، قاهره، ۱۹۳۶، ص ۸۸). طی جنگ داخلی دوم، پس از مرگ معاویه، این واژه نخست برای حاکم منتظری به کار رفت که اسلام را به کمال اولیه خود بازخواهد گرداند. عبدالله بن زبیر مدعی شد که خلیفه همان احیاگر است. اگر چه به نظر نمی‌رسد لقب مهدی به او اطلاق شده باشد، اما کار او در اصل تصویر بعدی را از مهدی منتظر شکل داد. در کوفه، مختار، محمد بن حنفیه را به عنوان مهدی در این مفهوم متعالی معرفی کرد. از جمله مخالفین او در میان اشراف کوفه که از دست وی به بصره گریختند، موسی، پسر صحابهِ پیامبر، طلحه، بود. در آنجا بسیاری از مردم او را مهدی موعود می‌دانستند و امیدوار بودند که اعلام خلافت کند، اما وی با اشاره به مورد عبدالله بن عمر در نخستین جنگ داخلی از درگیرکردن خود در این فتنه خودداری کرد (ابن سعد، ج ۵، ص ۱۲۰ و صفحات بعد). در میان خلفای بنی‌امیه به نظر می‌رسد سلیمان (۹۶ – ۹۹ ق – ۷۱۷۷۱۵ م) نخستین خلیفه‌ای بود که به ترویج این عقیده پرداخت، که او مهدی موعود است و پس از آنکه ظلم به واسطهِ خلفای پیشین او گسترش یابد، عدالت را احیا خواهد ساخت. او در مدیحه‌های جَریر و فرزدق اغلب مهدی در این مفهوم نامیده شده است. فرزدق به طور خاص تصریح نموده ستون دین که خمیده شده بود اکنون راست شده و کلیهِ مظالم به وسیلهِ مهدی، یعنی سلیمان، رفع شده است (دیوان، ۶۳۸، ۸۰۱). بُعد آخرالزمانی مفهوم مهدی که فرزدق به کار برده است با این گفتهِ او آشکار میشود که بسیاری از عالمان مسیحی (قس) و عالمان یهودی (حِبر) حکومت مهدی موعود پیشگوئی کرده بودند (دیوان، ۳۲۷). جانشینی سلیمان (یا عمر دوم، نیز به وسیلهِ جَریر مهدی موعود خطاب شده و در اثر تقوای زبانزد او، عمدتاً در محافل دینی این چنین از او یاد می‌شد. از بین خلفای بعدی بنی‌امیه، جریر هشام را مهدی موعود نامیده است. با تأکید کمتر میتوان گفت که فرزدق یزید دوم به درستی (دیوان، ۵۴۴) و پسرش ولید دوم را مهدی نامیده است. (دیوان، ۷).
در بین علمای دین، بحث دربارهِ مهدی موعود و هویت او را میتوان در زمان پس از جنگ داخلی دوم ردیابی کرد. این مباحث در ابعاد مختلف و مراکز علمی گوناگون شکل گرفت و عقاید بعدی در خصوص مهدی موعود را به درجات مختلف تحت تأثیر قرار داد. مباحث مذکور به نوبهِ خود تحت تأثیر برخی عقاید مربوط بود که قبلاً پذیرفته شده و مورد تأیید احادیث منسوب به پیامبر اسلام قرار گرفته بود. در نتیجه این نکته پذیرفته شده بود که عیسی پیش از پایان یافتن جهان از آسمان فرود خواهد آمد تا حکومت کند و امامت جامعهِ اسلامی را در نماز به عهده بگیرد. در حدیثی به نقل از جابر انصاری و ابوسعید خُدری، که احتمالاً اوایل دورهِ مروانیان در مدینه پخش گردید، آمده که پیامبر اسلام گفته است:
<در پایان دورهِ امت من، خلیفه‌ای خواهد آمد که ثروت را بدون حساب بین مردم توزیع خواهد نمود. >
طبق حدیث دیگری که به اوائل دورهِ مدینه مربوط می‌شود، و به نقل از ابوهریره نقل شده، پیامبر فرموده‌اند،
<روز قیامت نخواهد آمد تا اینکه مردی از قحطان ظهور کند و به اتفاق کارگزاران خود مردم را هدایت کند.>
پیش‌بینی‌های مربوط به این قحطان قطعاً قبل از شورش عبدالرحمن بن اشعث در سال(۸۰ ق/ ۶۹۹ م) معلوم بود [چرا که] به استناد مسعودی (تنبیه، ۳۱۴) و ابن طاهر مقدسی، او خود را قحطانی و ناصر المؤمنین نامید.
در مدینه، طبق عقائد دینی محافظه کار، عمر دوم مهدی موعود تلقی میشد، آنچه این مقبولیت را تسهیل می‌کرد این حقیقت بود که عمر دوم از طرف مادر با عمر اول ارتباط می‌یافت، که به اتفاق فرزندش عبدالله از بالاترین مقام دینی در میان علمای محافظه‌کار مدینه برخوردار بود. سخنانی منسوب به عمر اول و عبدالله بن عمر پخش شده بود مبنی بر اینکه عمر اول پیش‌بینی نموده که یکی از فرزندان او با ظهور خود زمین را پر از عدل خواهد کرد. این گفته‌ها منعکس کنندهِ انتظاری قدیمی‌تر بودند مبنی بر اینکه یکی از فرزندان عمر اول از طریق نسبت مذکر، احیاگر عدل خواهد بود اما این اظهارات اکنون در مورد بنی‌امیه به کار می‌رفت (ابن سعد، ج ۵، ۲۴۳)، گفته شده که سعید بن مصیب (متوفای ۹۳ یا ۹۴ ق/ ۷۱۲ – ۷۱۳ م) عمر دوم را در حالی که مدتها قبل از حکومت خود هنوز در مدینه بسر می‌برد، مهدی موعود می‌دانست. تلاش خاصی صورت گرفت تا با ادعاهای کوفیان مبنی بر اینکه مهدی موعود از علویان خواهد بود، مقابله شود. از اینرو، نقل شده است که محمد بن حنفیه در مدینه گفته است اگر قرار باشد مهدی‌ای در کار باشد، از (خاندان) عبد شمس خواهد بود. به نقل از [امام] محمد باقر[ع]، یکی از امامان شیعهِ امامیه، آمده است که ایشان طی خلافت عمر دوم گفته است:
<پیامبر اسلام از ماست، و مهدی موعود از بنی عبد شمس است. ما او را کسی جز عمر بن عبدالعزیز نمی‌دانیم>2(ابن سعد، ج ۵، ۲۴۵).
از سوی دیگر در مکه، از طاووس بن کیسان (متوفای ۱۰۶ ق/ ۷۲۴- ۷۲۵ م)، از راویان موالی و معتبر که ساکن یمن بوده، نقل شده است که با احتیاط بیشتر گفته است که عمر دوم به درستی هدایت شده است اما مهدی موعود نیست (کان مهدیاً و لیس به)؛ زیرا در زمان مهدی موعود، پاداش اعمال خوب نیکوکاران بر آنها پیشی خواهد گرفت و بدکاران به توبه کردن دعوت خواهند شد. ابومعبد نافذ (متوفای ۱۰۴ ق/ ۷۲۲ – ۷۲۳ م) مولای عبدالله بن عباس، به نقل از ارباب خود آورده است مهدی موعود جوانی از اهل بیت خواهد بود. این خبر به وسیلهِ راوی بسیار معتبر مکی، عمر بن دینار (متوفای ۱۲۶ ق/ ۷۴۴ م) نقل شده است.
در حِمص، وفاداری مردم سوریه به خلافت بنی‌امیه در حدیثی منسوب به کعب‌الاحبار بیان شده است که حدیث مربوط به قحطانی را خنثی می‌کند: <مهدی موعود فقط از قریش بوده و خلافت فقط بین آنها خواهد بود. اما اصل و نسب او در یمن خواهد بود (غَیرَ اَنَّ له اصلاً و نسباً فی الیمن) >. این روایت که به وسیله` شُرح بن عبیده حِمصی (متوفای پس از ۱۰۸ ق/ ۷۲۶ – ۷۲۷ م) نقل شده، ممکن است به زمان قیام ابن اشعث بازگردد.
در بصره، ابوقِلابه (متوفای حدود ۱۰۷ ق/ ۷۲۵ – ۷۲۶ م)، را وی برجسته و مرتبط با سوریه، این نظر را تأیید کرده است که عمر دوم واقعاً مهدی موعود است. ابونَضره (متوفای ۱۰۹ ق/ ۷۲۷ – ۷۲۸ م) ابوالعلاء عامری متوفای ۱۰۸ ق/ ۷۲۶ – ۷۲۷ م) با نقل حدیثی دربارهِ خلیفهِ کریم در بصره، به طور غیر مستقیم گفتهِ ابوقلابه را رد کرده‌اند و اظهار داشته‌اند که از نظر آنها منظور عمر دوم نبوده است. حسن بصری (متوفای ۱۱۰ ق/ ۷۲۸ م) اعتقاد به مسیحای مسلمان را رد کرده و تصریح نموده است که عیسی همان مهدی موعود است. ضمناً به نقل از او گفته‌اند که اعتقادی به مهدی ندارد، اما اگر قرار است مهدی ای وجود داشته باشد همان عمر دوم است. محمد بن سیرین (متوفای ۱۱۰ ق/ ۷۲۸ م)، معاصر و رقیب او در رهبری دینی در بصره، معتقد بود که یک مهدی از میان امت اسلامی خواهد آمد و عیسی، پس از فرودآمدن از آسمان، پشت سر او به نماز خواهد ایستاد. ضمناً تصریح کرده است که مهدی موعود بهتر از ابوبکر و عمر، و همردیف پیامبران خواهد بود. طبق شایعه ای دیگر، او معتقد بود که قحطانی همان مهدی موعود است. قتاده (متوفای ۱۱۷ یا ۱۱۸ ق/ ۷۳۶ م)، از شاگردان برجستهِ حسن (بصری)، حدیث زیر را از پیامبر نقل کرده است: >پس از وفات یک خلیفه، اختلافی به وجود میآید و مردی از مردم مدینه به مکه خواهد گریخت. سپس برخی از مردم مکه نزد او خواهند آمد و او را، برخلاف خواست خود، وادار به قیام خواهند ساخت، و بین رکن و مقام با او بیعت خواهند کرد. لشگری را از سوریه علیه او روانه میکنند اما این لشگر در صحرای بین مکه و مدینه در زمین فرو می‌روند (یُخسَفُوا بهم). با مشاهدهِ این امر، صالحان (ابدال)۳ شام۴ و گروه‌هایی از عراق (عصائب) نزد او میآیند و سوگند وفاداری به او را ادا می‌کنند. سپس مردی از قریش قیام می‌کند که دایی‌های او از طایفهِ کلب هستند. وی لشگری را علیه آنها روانه می‌کند اما شکست می‌خورند. این لشکر اعزامی از کلب خواهند بود و کسانی که شاهد غنایم کلب نخواهند بود، تأسف خواهند خورد. سپس او ثروت را توزیع می‌کند و طبق سنت پیامبر آنها در میان آنها عمل میکند. اسلام به طور قاطع تثبیت می‌شود (یُلقی بِجِرانه). او هفت سال (یا در نسخهای نه سال) زندگی میکند و سپس از دنیا می‌رود، و مسلمانان برای او دعا می‌کنند.< این روایت، که بخش اول آن از قیام عبدالله بن زبیر الگوبرداری شده است، احتمالاً به عبدالله بن حارث بن نَوفَل بن حارث بن عبداللمطّلب بازمی‌گردد که در اسناد آن آمده و ادعا می‌کند که آن را از اُمّ سلمه، بیوهِ پیامبر اسلام، شنیده است. عبدالله بن حارث، که <بَبَّه> نامیده می‌شد، پس از فوت خلیفه یزید و فرار فرماندار او عبیدالله بن زیاد، در سال ۶۴ ق/ ۶۸۴ م، از جانب مردم بصره به عنوان فرماندار آنها برگزیده شد. اما در آن زمان خود را از تمام حوادث خشونتآمیز کنار کشید (مقایسه کنید با؛۹ ۸۶۲ ,۳۵۹۱ از اینرو در واقع بعید است که راوی در این حدیث باشد، که هدف آن تحریک حمایت از آرمان ابن زبیر بوده است. بخش آخر آن، شامل قیام فردی از بنی‌امیه که <دایی‌های او از کلب هستند > و سپاهی از کلبی‌ها را علیه ابن زبیر روانه میکند، بیانگر امیدهای آن زمان است که تاریخ آنها را محقق نساخته است. قسمت در زمین فرورفتن سپاه از سوریه، که مبتنی بر هشدارهای قرآن پیرامون خَسف است، برگرفته از احادیثی است که اندکی قبل از آن توسط خود عبدالله بن زبیر و دو طرفدار برجستهِ او، عبدالله بن صفوان و حریث بن ابی ربیع مَخزومی، به صورت تبلیغات جنگی طی نبرد سپاهیان یزید علیه مکه و مدینه پخش شد (مراجعه کنید به صحیح مسلم کتاب الفِتن باب الخسف). اگرچه در حدیث قَتاده نامی از مهدی موعود ذکر نشده، اما بعداً عموماً چنین تلقی گردید که به او اشاره دارد، و رقیب سوری او، نمونهِ کامل سفیانی یعنی مخالف سنتی مهدی موعود است. بخش اعظم روایت بعدی در مورد کار مهدی و سفیانی، شرح بخشهای مختلف این حدیث است.
اواخر دوران بنی‌امیه، مطربن طهمان ورّاق (متوفای ۱۲۵ ق/ ۷۴۳ م)، مردی از خراسان و ساکن بصره و شاگرد ارشد قتاده، این نظر را رد کرد که عمر دوم مهدی موعود است و گفت مهدی موعود دست به کاری خواهد زد که عمر دوم انجام نداده است: اگر کسی پولی از خزانه درخواست کرده باشد و سپس دریابد که نیازی به آن ندارد، دیگر آن را پس نمی گیرد. مطر همچنین روایاتی منسوب به کعب الاحبار نقل کرده که مضمون آنها این است که مهدی را چنین نامیدند زیرا هدایت خواهد شد (یُهدی) تا نسخه‌های متن اصلی تورات و انجیل را که در انطاکیه پنهان شده، بیابد. همین روایت کعب به نظر می‌رسد همزمان در کوفه نیز معروف بوده و گفته‌اند در آنجا عبدالله بن بِشر خثعمی آن را به صورت زیر نقل کرده است:
<مهدی موعود (سپاهی) را برای نبرد با روم روانه می‌کند، ده علم (فقه) به او داده می‌شود، و تابوت حضرت حق (تابوت‌السکینه) را از غاری در انطاکیه بیرون میآورد که حاوی توراتی است که خداوند برای موسی نازل کرده و انجیلی که برای عیسی مسیح فرستاده است؛ و در میان مردم معتقد به تورات طبق تورات و در میان مردم معتقد به انجیل طبق انجیل حکومت می‌کند.>
حدیث زیر اواخر حکومت بنی‌امیه در بصره و به نقل از ابوسعید خُدری پخش گردید:
<پیامبر گفت: مهدی موعود در میان امت من خواهد بود، هر چند برای مدتی کوتاه، هفت (سال)، یا نه سال. در آن زمان امت من از سعادتی برخوردار خواهند بود که هرگز از آن بهره‌مند نبوده‌اند. زمین ثمرات خود را به آنها خواهد بخشید و چیزی را از آنها دریغ نخواهد کرد. در آن زمان پول فراوان خواهد بود و هرگاه کسی برخیزد و بگوید <یا مهدی، بده > او خواهد گفت بگیر>.
این حدیث که نشان می‌دهد مهدی حاکم کریمی است که قبلاً (ظهور او) پیش‌بینی شده، به شکلهای مختلف، به وسیلهِ زید عامّی پخش گردید اما در اصل ممکن است به منبع روائی او، ابوصِدّیق ناجی اهل بصره (متوفای ۱۰۸ ق/ ۷۲۶-۷۲۴ م) بازگردد. شکل دیگری از این حدیث به وسیلهِ سلیمان بن عَبید سُلَمی، معاصر بصری زید عامی نقل شده است. از جمله توصیفهای دیگری که اواخر دورهِ بنی‌امیه از بصره سرچشمه می‌گرفت این بود که مهدی موعود بینی عقابی و پیشانی بلند (اقنی اجلی) خواهد داشت.
روایت کوفی بر این نکته تأکید داشت که مهدی یکی از اهل بیت پیامبر یا از فرزندان علی خواهد بود. عاصم بن بَهدَله (متوفای ۱۲۷ یا ۱۲۸ ق/ ۷۴۴ – ۷۴۶ م)، قاری مشهور قرآن از کوفه، حدیث زیر را با اسناد کوفی که به عبدالله بن مسعود بازمی‌گردد پخش کرد:
<پیامبر فرمودند: جهان به پایان نمی‌رسد تا اینکه مردی از خاندان من (اهل بیتی) بر اعراب حکومت کند و نام او با نام من مطابق خواهد بود. (یُواطی اسمه اسمی).>
این ادعا که مهدی هم نام پیامبر خواهد بود، بدون شک در زمان قیام مختار به طرفداری از محمد بن حنفیه صورت گرفته، که گفته‌اند وقتی به عنوان مهدی موعود خطاب شد به امتیاز برخورداری خود از نام و کنیه پیامبر اشاره کرد (ابن سعد، ج ۵، ص ۶۸). پس حدیث عاصم احتمالاً به منبع حدیث وی، زِرّ بن حُبَیش، بازمیگردد که به خاطر طرفداری از علی شهرت داشت. تا زمان قیام زید بن علی در کوفه در سال ۱۲۰ ق/ ۷۳۸ م، اصل یکسانی نامها ظاهراً در آنجا به خوبی تثبیت شده بود، زیرا طرفدارانش سعی نمی‌کردند او را مهدی بدانند بلکه او را منصور (طبری، ج ۲، ص ۱۶۷۶)، شخصیتی مسیحیایی که ریشه در اعتقادات مردم یمن داشت تلقی می‌کردند. در کوفه حدیث زیر نیز رواج داشت که به وسیلهِ ابراهیم، پسر محمد بن حنفیه از پدرش و او نیز از علی نقل کرده بود، پیامبر فرمودند: مهدی از ما خواهد بود، از اهل بیت. خداوند یک شبه به او توفیق خواهد داد (یُصلحهُ فی لیله"). اینکه مهدی از خاندان پیامبر خواهد بود در این حدیث نیز تأیید شده است:
<پیامبر خدا فرمودند: حتی اگر فقط یک روز از عمر زمین باقی مانده باشد، خداوند مردی از ما را خواهد فرستاد که جهان را پر از عدل کند آنگاه که پر از ظلم شده باشد. >
اگر چه این روایت صرفاً از طریق فِطربن خلیفه` اهل کوفه (متوفای ۱۵۳ ق/ ۷۷۰ م) در بین راویان شیوع فراوانی یافته بود، اما می‌تواند به صحابهِ پیامبر ابوطفیل عامر بن واثله (متوفای حدود ۱۰۰ق/ ۷۱۸ – ۷۱۹ م) نیز بازگردد که به حمایت از علی و طرفداری از شیعه معروف بوده و ادعا کرده که روایت مذکور را از علی شنیده است. مضمون حاکم کریم، در کوفه به وسیله` عطیه` بن سعد بن جُناده قیسی (متوفای ۱۱۱ ق/ ۷۲۹ -۷۳۰ م یا ۱۲۷ ق/ ۷۴۴ – ۷۴۵ م) مطرح شده که شیعه محسوب می‌شد و حدیث زیر را به نقل از ابوسعید خُدری روایت کرده است:
پیامبر فرمودند: <مردی از خاندان من پس از یک فاصله` زمانی (عند انقطاعٍ من الزمان) و ظهور جنگهای داخلی (فِتن) خواهد آمد و او در توزیع (حَثیاً) (پول) سخاوتمند خواهد بود. او سفّاح (= کریم) نامیده خواهد شد. >

اوایل دورهِ عباسیان تا زمان جمع آوری رسمی احادیث‌
نهضت انقلابی عباسیان امیدهای مسیحیایی و امید به [ظهور] یک احیاگر دین و حکومت عادلانه از میان اهل بیت را برانگیخت و از جانب آنها پشتیبانی شد. اولین خلیفهِ عباسی در سخنرانی افتتاحیهِ خود در مسجد کوفه در سال(۱۳۲ ق/ ۷۴۹ م) عنوان مسیحیایی سفّاح را که در کوفه رایج بود به خود داد. شاعری به نام سدیف او را مهدی هاشمیان نامید (الاغانی، ج ۴، ص ۹۳). خلیفهِ دوم عباسی، ابوجعفر، نیز به وسیلهِ شاعر دربار خود، ابودُلامه، مهدی موعود نامیده شد. طی حکومت او، ادعای عباسیان در خصوص مهدویت، با قیام محمد بن عبدالله حسنی در سال (۱۴۵ ق/ ۷۶۲ م،) با چالش شدید مواجه گردید؛ محمد بن عبدالله مدتها بود که با تبلیغات طرفداران خود مهدی منتظر اعلام شده بود و طبق پیش‌بینی احادیث در مدینه ظهور کرده بود. پس از سرکوبی قیام او، خلیفه، نام مسیحیایی منصور را برگزید و لقب مهدی را به فرزند و ولیعهد خود محمد بن عبدالله داد و او را به عنوان احیاگر موعود به مردم معرفی کرد. محمد بن عبدالله پس از رسیدن به قدرت کوشید مطابق با انتظارات موجود از مهدی زندگی کند و به این منظور زندانیان سیاسی را به ویژه در شهرهای مقدس آزاد کرد و هنگام آزادی هدایای سخاوتمندانهای به آنها داد.
روایات مربوط به مهدی که به زمان مذکور باز می‌گردند بازتاب تحولات فوق هستند. یکی از شیعیان به نام یزید بن ابی زیاد (متوفای ۱۳۶ ق/ ۷۵۳ – ۷۵۴ م) در حمایت از نهضت انقلابی عباسیان در خراسان حدیث زیر را در کوفه پخش کرد که اسناد آن به عبدالله بن مسعود باز می‌گردد:
<زمانی که در محضر پیامبر خدا بودیم، جوانانی از بنی‌هاشم آمدند. با دیدن آنها اشک از چشمان پیامبر جاری شد و رنگ چهرهایش تغییر یافت. عرض کردیم: ای پیامبر خدا، برای مدتی در چهرهِ شما چیزی دیده‌ایم که برایمان خوشایند نیست.< حضرت فرمود، >خداوند برای ما، اهل بیت، آیندهای را در این جهان برگزیده است. اهل بیت من با بدبختی، تبعید، و آزار و شکنجه روبرو خواهند شد تا اینکه جماعتی از شرق با پرچم سیاه ظهور خواهند کرد. آنها حق را خواهند خواست اما به آنها داده نمی‌شود. سپس می‌جنگند و پیروز می‌شوند. آنگاه هر چه که بخواهند به آنها داده میشود، اما آن را نمی‌پذیرند و نهایتاً آن را (یعنی زمین را) به مردی از خاندان من واگذار می‌کنند. او زمین را پر از عدل خواهد کرد آنگاه که آنها پر از ظلم کرده باشند. هر کس از شما زنده و شاهد این امر باشد، بگذارید به آنجا برود حتی اگر با خزیدن بر روی برف باشد (حَبواً علی الثَلج).>
اگر چه کارشناسان حدیث معتقدند این حدیث که به حدیث بیرقها معروف است، به وسیلهِ ابن ابی زیاد جعل شده، تأثیر فراوانی بر انتظارات بعدی دربارهِ کار مهدی داشته و ابن ماجه در کتاب السنن خود آن را پذیرفته است. نسخهِ مشابهی از این حدیث با اسناد بصری در بصره به وسیلهِ خالد حَذّاء (متوفای ۱۴۱ – ۱۴۲ ق/ ۷۵۸ – ۷۶۰ م) پخش شده است:
پیامبر خدا فرمود، <سه نفر که هر یک فرزند خلیفه است، در خزانهِ شما خواهند جنگید (عند کنزکم). هیچ یک از آنها، آن را به دست نمیآورد. سپس پرچمهای سیاهی از شرق برافراشته میشود>. دو نفر از آنها (به طور وحشیانهای) شما را به قتل میرسانند به طوری که هیچکس تا کنون این گونه کشته نشده است.< بعد چیزی گفت که به خاطر نمیآورم. وی افزود،> وقتی که او را دیدید، با او بیعت کنید، حتی اگر با خزیدن بر روی برف باشد. زیرا او نایب خداوند، مهدی موعود است.
ادعای عباسیان در خصوص مهدویت در میان راویان عمدتاً کوفی به طور ناچیزی مورد حمایت واقع شد. گفتهِ زیر که منسوب به عبدالله بن عباس است احتمالاً در اواخر خلافت منصور یا آغاز حکومت مهدی توسط عبدالمالک بن ابی غنیه خُزاعی، مردی اهل اصفهان و ساکن کوفه پخش گردید:
<به خدا قسم، پس از آن (یعنی پس از دوازده خلیفه ای که در حدیثی از پیامبر پیش‌بینی شده‌اند) سفّاح، منصور، و مهدی از میان ما خواهد آمد و آن (یعنی خلافت) را به عیسی بن مریم واگذار خواهد کرد.>
ابن جابر اَعمَش نیز که احتمالاً کوفی بوده، تقریباً در همان زمان حدیثی را منسوب به ابوسعید خدری نقل کرد: <شنیدم که پیامبر خدا(ص)فرمودند، قائم از ماست، منصور از ماست، سفّاح از ماست، و مهدی از ماست. در مورد قائم، خلافت بدون ذره ای خونریزی از سوی او، به او خواهد رسید. در مورد منصور، هیچ یک از پرچمهای او بازنمی‌گردد. در مورد سفّاح، سیل ثروت و خون به راه خواهد انداخت. مهدی آن (زمین) را پر از عدل خواهد کرد آنگاه که پر از ظلم شده باشد.> ابن جابر افزود: به نظر او منصور، ابوجعفر (منصور) بوده و سفّاح، خلیفه مهدی بوده است. اما احتمالاً این روایت ابتدائاً برای عباسیان جعل نشده و ممکن است به اواخر حکومت بنی‌امیه در کوفه مربوط باشد که به منبع روایت ابن جابر یعنی ابو ودّاک همدانیِ کوفی باز می‌گردد. این پیش‌بینی که مهدی از نوادگان عباس خواهد بود. در اوایل دورهِ عباسیان صورت گرفته که به وسیلهِ یزید بن ولید خُزاعی، که از لحاظ دیگر ناشناخته است، به کعب‌الاحبار نسبت داده شده و بوسیلهِ محمد بن ولید بغدادی، یکی از موالی بنی‌هاشم، نقل شده است.
اما فضای حاکم در میان راویان، به سرعت علیه ادعاهای عباسیان در خصوص مهدویت و به نفع امیدهای علویان تغییر یافت روایاتی در تأیید این دیدگاه که مهدی از سلالهِ محمد و دخترش فاطمه خواهد بود در اوایل دورهِ عباسیان در خارج از کوفه نیز پخش شد. در بصره، عِمران قَطّان، حامی قیام محمد بن عبدالله و برادرش ابراهیم، حدیث زیر را به نقل از قتاده پخش کردند:
<پیامبر خدا فرمودند، مهدی از من خواهد بود، با پیشانی بلند و بینی عقابی. او زمین را پر از عدل و داد می‌کند آنگاه که پر از ظلم و ستم شده باشد و هفت سال حکومت خواهد کرد.> احادیث مشابهی به نقل از ابوصِدّیق ناجی، به وسیلهِ قَدَری طرفدار شیعه، عوف اعرابی (متوفای ۱۴۶ ق/ ۷۶۳-۷۶۴ م) و دیگر بصریان پخش گردید. تقریباً در همین زمان بود که در رقّه، زید بن بیان، این حدیث را از پیامبر پخش کرد که، <مهدی از خاندان من و از فرزندان فاطمه خواهد بود. >
افزودن عبارت <و نام پدر او (پدر مهدی) همنام پدر من است > به حدیث عاصم توسط تعدادی از راویان کوفی، تأییدی برای گفتهِ محمد بن عبدالله حسنی محسوب می‌شود. به احتمال زیاد، روایت زیر به وسیلهِ شعیب بن خالد، اهل کوفه و ساکن ری، به نفع او پخش شده است که:
<علی در حالیکه به فرزندش حسن می‌نگریست فرمود >، در حقیقت، این فرزند من، یک سرور است، همانگونه که پیامبر او را چنین نامید و از نسل او مردی خواهد آمد که نام پیامبر شما خواهد بود. رفتار او شبیه پیامبر خواهد بود اما در شکل و قیافه شبیه او نخواهد بود. او زمین را پر از عدل و داد می‌کند آنگاه که پر از ظلم شده باشد.
اما در روایتی منسوب به عبدالله بن عمرو بن عاص، مهدی از نسل حسین معرفی شده که در آن زمان به وسیلهِ عبدالله بن لَهیعه (متوفای ۱۵۵ ق/ ۷۷۲ م) در مصر پخش گردید:
<مردی از فرزندان حسین از شرق ظهور خواهد کرد. حتی اگر کوههای سر به فلک کشیده بخواهند با او مقابله کنند، آنها را ویران کرده و راه خود را از میان آنها خواهد گشود. >
این روایت از قبل بیانگر انتظار قیامی دیگر، پس از قیام عباسیان، در شرق است. اکنون این انتظار در پیش‌بینی‌ها بیان می‌شد که سپاهی با جامهِ سفید بر تن و حامل پرچم‌های کوچک و سیاه به رهبری یک مرد یا پیرو او، اهل تمیم به نام شعیب بن صالح، از خراسان یا ری خواهد آمد تا زمینه را برای مهدی آماده کند. به نظر میرسد پیش‌بینی‌های اولیه از این قبیل ریشه در عراق داشته اما بخش اعظم آنها، که اغلب بسیار مشروح است، از منابع مصری و سوری سرچشمه گرفته‌اند. در مصر، عبدالله بن لهیعه، روایت‌های بی‌شماری از این قبیل را جعل کرده و اسناد غیر واقعی مختلفی را برای آنها ساخته است. در سوریه، روایات مشابهی به نقل از ارطات بن مُنذر اهل حِمص (متوفای ۱۶۲ یا ۱۶۳ ق/ ۷۷۸ – ۷۸۰ م) نقل شده‌اند، که گاه اسناد آنها به کعب‌الاحبار بازمیگردد. روایات دیگر به وسیلهِ ابوبکر بن ابی مریم (متوفای ۱۵۶ ق/ ۷۷۳ م): اهل دمشق پخش گردیده است. روایات دیگری از این قبیل که ظاهراً هم در سوریه و هم در مصر معروف بودند. به روایت جابر (جُعفی) از [امام] ابوجعفر (محمدباقر)، چه بسا در قالب کتاب، پخش شده است. از آنجا که جابر حداکثر در سال (۱۳۲ ق/ ۷۵۰ م) وفات یافته است، واضح است که این انتساب به او بی‌اساس است. برخی از این روایات قیام و احوال سفیانی، تسخیر و غارت کوفه توسط او، شکست او به دست شعیب، و الحاق پرچمهای سیاه از مشرق با پرچمهای زرد از مغرب در ناف (سُرّه) سوریه، یعنی دمشق را با جزئیات تمام توصیف کرده‌اند. وفات محمد بن عبدالله در پیش‌بینی‌های موجود در شرحهای منسوب به جابر و ارطات آمده است؛ طبق این پیش‌بینی‌ها، نفس زکیه، از فرزندان پیامبر، طی مبارزهای در حوالی مدینه، واقع در احجار الزیت کشته خواهد شد. مهدی موعود در مکه ظهور میکند، شعیب با او بیعت می‌کند و مهدی با ادامهِ جنگ، سپاه کلبی را شکست داده و سفیانی را به قتل میرساند. طبق برخی پیش‌بینی‌های رایج در سوریه، او در بیت‌المقدس ساکن خواهد شد. حکومت او ۲۴، ۳۰، ۳۹، یا ۴۰ سال به طول می‌انجامد و پس از او قحطانی یا حلقایی از خاندان او جانشین او خواهند شد. پس مهدی در این روایات ارتباط چندانی با آخرالزمان ندارد، اما طبق پیش‌بینی برخی از این روایات مهدی دیگری قسطنطنیه را تسخیر کرده و با فرود آمدن عیسی از آسمان، حکومت را به او تسلیم میکند.
علیرغم پخش سریع روایات مربوط به ظهور مهدی موعود، مخالفت با اعتقاد به او به گونه‌ای که قبلاً به وسیلهِ حسن بصری مطرح شده بود، در میان علمای حدیث کاملاً پایان نیافت. محمد بن خالد جَنَدی، اهل یمن این مخالفت را ملبس به حدیثی از پیامبر کرد و برای آن اسنادی از طریق حسن بصری تا صحابهِ پیامبر اَنَس درست کرد، <امور همیشه در سختی و دشواری، دنیا همواره در حرکت به عقب و مردم در حرص و آز خواهند بود. روز قیامت فقط در زمان بدترین مردم فراخواهد رسید. هیچ مهدی ای در کار نخواهد بود مگر عیسی بن مریم. > حدیث مذکور در اثر اینکه شافعی (متوفای ۲۰۴ ق/ ۸۲۰ م) آن را از جَنَدی نقل کرده است اعتبار بیشتری یافت. این روایت که در سنن ابن ماجه آمده، بعداً از سوی طرفداران اعتقاد به مهدی چنین تفسیر شد که هیچ‌کس جز عیسی مسیح در گهواره (مهد) سخن نگفت یا اینکه مهدی فقط مطابق با تعالیم عیسی حکومت خواهد کرد زیرا فقط عیسی، به عنوان یک پیامبر، معصوم بود. بسیاری از کارشناسان حدیث، از جمله نسائی و ابن قیّم جوزیّه، آن را معتبر ندانسته و رد کرده‌اند. تردیدهای پابرجا در خصوص مهدی ممکن است تا حدودی به خاطر نبود روایتی در خصوص او در صحیح بخاری و مسلم باشد. اما روایات مربوط به مهدی در مجموعه‌های روائی اصیل اهل تسنن از قبیل کتب ابی داوود، ترمذی، ابن ماجه، نسائی و نیز مسند ابن ماجه به اندازه‌ای هستند که مبنای محکمی برای اعتقاد همگانی به مهدی را به وجود آورند.

تحولات بعدی‌
روایات مربوط به مهدی در مجموعه روایات پُست کلاسیک مانند مجموعهِ طَبَرانی، حاکم نیشابوری، و بیهقی نیز گردآوری شده‌اند. نقش معادی مهدی عموماً برجسته‌تر شد. این نگرش که مهدی در زمان فرودآمدن عیسی حکومت خواهد کرد به صورت یک اصل پذیرفته شده عمومی درآمد. چرا که اکنون مهدی امام مسلمانان در نماز شناخته می‌شد، کسی که بدون ذکر نام در روایات قبلی گفته شده بود که امامت خود را به عیسی مسیح واگذار خواهد کرد. ابوالحسن آبُری (متوفای ۳۶۳ ق/ ۹۵۹ م) در کتاب خود تحت عنوان مناقب الشافعی مدعی تواتر کلی روایات مربوط به مهدی شده که این اطمینان را به بار میآورد که او از امت اسلام خواهد بود و عیسی پشت سر او به نماز خواهد ایستاد. برخی از اعمالی که، طبق روایات قبلی، قرار بود عیسی پس از فرودآمدن خود انجام دهد اکنون به مهدی نسبت داده می‌شد که در از بین بردن دجّال نیز به او کمک خواهد کرد. مهدی بسیار بیش از پیش با فتوحات پیش‌بینی شده مسلمین در روایات ملاحم پیرامون آخرالزمان، به ویژه فتح قسطنطنیه و روم مرتبط شمرده شد و حاکم کل جهان تلقی گردید. این گرایشات در روایات نقل شده بوسیله ابونعیم اصفهانی (متوفای ۴۵۸ ق/ ۱۰۶۶ م) مشهود است که حداقل سه مجموعهِ متفاوت از احادیث مربوط به مهدی را تألیف کرده است.
بُعد تازه‌ای از احوال مهدی در کتاب التذکره ابوعبدالله قرطُبی (متوفای ۶۷۱ ق/ ۱۲۷۳ م) آمده است. وی روایاتی را نقل کرده که به موجب آنها مهدی ابتدا در ماسَّه در سُوس، در دورترین نقطه غرب ظهور میکند و پس از آن است که دومین بیعت با او در مکه صورت میگیرد. علاوه بر این، سپاهی از قبایل بربر جمعآوری میکند، و از تنگه‌های مختلف عبور میکند و به اندلس می‌رسد که مصیبت‌ها و چپاول آنجا در گذشته به دست کافران به طور مشروح ذکر شده است. سپس مهدی در مسجد شهر سویل سخنرانی میکند، تمام مسلمین با او بیعت می‌کنند و ۷۰ شهر روم را تسخیر می‌کند. نهایتاً کلیسای طلا (کنیسهِ الذهب) را غارت می‌کند، اما چون پیروان او بر سر تقسیم عصای موسی که در آنجا پیدا میشود به کشمکش می‌پردازند، روم برتری می‌یابد و قبل از پیروزی نهایی مهدی، مسلمانان را تا فَیّوم در مصر تعقیب میکنند. این روایات، که طبق یکی از آنها مهدی باید در سال ۵۹۹ ق/ ۱۲۰۲ – ۱۲۰۳ م ظهور می‌کرد، خاستگاهی جدید دارند. روایات مذکور احتمالاً ظهور مهدیِ ابن تُومَرت (متوفای ۵۲۴ ق/ ۱۱۳۰ م) هستند اما اظهار امیدواری میکنند که مهدی دیگری بار دیگر اندلس را تسخیر کند. ابن تومرت در توصیف خود از مهدی نامی از این روایات نمی‌برد یا اشاره‌ای به آنها نمی‌کند. اما ابن خلدون، برخی باورهای مشابه را توصیف میکند که به وسیلهِ صوفیهای غربی، ابن قَسی (متوفای ۵۳۶ ق/ ۱۱۴۱ م)، ابن عربی (متوفای ۶۳۸ ق/ ۱۲۴۰ م)، ابن سبعین (متوفای ۶۲۳ ق/ ۱۲۲۶ م)، و شاگرد او ابن ابی واطیل، که یکی از آثار ابن سبعین را نقل می‌کند، رواج یافته‌اند. به گفتهِ ابن خلدون، این صوفیها پیش‌بینی کرده‌اند که مهدی در مغرب ظهور خواهد کرد. وی همچنین می‌گوید بسیاری از مردم تا زمان خود او منتظر بودند که مهدی در قلعه (رباط) ماسَّه ظهور کند، از این‌رو به امید ملاقات و بیعت با او به آنجا می‌رفتند. در آغاز قرن هشتم/ چهاردهم، مردی که ادعا می‌کرد مهدی موعود است، در آنجا حمایتی کسب کرده بود اما به زودی به وسیلهِ سران مَصمودَه کشته شد. اعتقاد به اینکه مهدی در مراکش ظهور می‌کند تا دوران مدرن در آنجا رایج بوده است.
در روایات شرق و مصر این تحول عمدتاً نادیده گرفته شده است. رساله‌هایی که بطور خاص به مهدی پرداخته‌اند، و تعداد فراوانی از روایات مجموعه‌های قبلی را در خود جمع کرده‌اند، به وسیلهِ راویان متأخر تألیف شده‌اند. از جمله به وسیلهِ یوسف بن یحیی مَقدسی سولمی دمشقی، نویسندهِ عِقد الدرر فی اخبار المنتظر که درسال (۶۵۸ ق/ ۱۲۶۰ م) تألیف شده است؛ سیوطی (متوفای ۹۱۱ ق/ ۱۵۰۵ م) که در رسالهِ خود تحت عنوان العَرف الوَردی فی اخبار المهدی از اثر ابونعیم اصفهانی به نام <چهل روایت دربارهِ مهدی > به عنوان مبنا استفاده کرده و روایات فراوانی را از منابع دیگر به آن افزوده است؛ و ابن حَجَر هَیتمی (متوفای ۹۷۳ ق/ ۱۵۶۵ م) که علاوه بر نوشتن دو رساله دربارهِ مهدی، که یکی از آنها تحت عنوان القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر موجود است، بحثی راجع به این موضوع را در اثر ضد شیعی بحث انگیز خود به نام الصواعق المُحرِقه آورده است. گرایش کلی این رساله‌ها هماهنگ کردن روایات مختلف بوده است. با این حال چند مسأله همچنان موجب جر و بحث بوده است. هر چند ابونعیم اصفهانی به روشنی موافق این عقیده بود که مهدی از سلالهِ [امام] حسین[ع] خواهد بود، ابن قَیم جوزیّه، و به دنبال او ابن حجر هیتمی معتقد بودند که صحت روایاتی که تصریح می‌کنند مهدی از خاندان [امام] حسن[ع] خواهد بود، بهتر تأیید میشود و استدلال می‌کردند که خداوند از این جهت فرزندان [امام] حسن [ع] را ترجیح داده است که [امام] حسن[ع] به اختیار خود و به خاطر دلسوزی برای امت اسلام دست از خلافت کشید اما [امام] حسین[ع] به طمع خلافت درگیر جنگ شد. اینجا نیز[جدای از بی خبری نسبت به منابع اصیل اسلامی] ، از تحلیل‌های بی محتوایی است که بنی امیه در تخریب چهرهِ ائمه(ع) درمیان افراد رواج دادند. علی هروی قاری (متوفای ۱۰۱۴ ق/ ۱۶۰۶ م) در اثر خود به نام المشرب الوردی فی مذهب المهدی این استدلال را رد کرده است و عبدالرحمن اَیدَروسی (متوفای ۱۱۹۲ ق/ ۱۷۷۸ م)، که خود از فرزندان [امام] حسین[ع] است، مؤید این دیدگاه بود که مهدی از خاندان [امام] حسین[ع] خواهد بود. در خصوص اقتدای عیسی به مهدی در نماز، مشکل کلامی به وجود آمده است. تفتازانی (متوفای ۷۹۲ ق/ ۱۳۹۰ م) در تفسیر خود از عقائد نسفی گفته است که، طبق دیدگاه صحیح‌تر، مهدی در نماز به عیسی اقتدا خواهد کرد، زیرا عیسی به عنوان پیامبر در رتبهِ دینی از او برتر است. ابن حجر هیتمی و دیگران این دیدگاه را رد کرده‌اند. استدلال آنها این است که اقامهِ نخستین نماز عیسی پشت سر مهدی به معنی اطاعت او از شریعت اسلام است، نه برتری مهدی. از اینرو، همانطور که در برخی روایات آمده، ممکن است بعداً مهدی پشت سر عیسی به نماز بایستد. از سوی دیگر، سیوطی، و به دنبال او هیتمی، مخالف روایاتی هستند که مهدی را به لحاظ مقام برتر از ابوبکر و عمر می‌دانند و آن را در تضاد با اجماعی می‌دانند که به موجب آن دو خلیفهِ مذکور پس از پیامبران بهترین انسانهای روی زمین بوده‌اند. گفتنی است نه تنها چنین اجماعی وجود ندارد بلکه شاید بتوان گفت اجماع به عکس است یعنی پس از پیامبر اکرم(ص) هیچ کس به برتری و فضیلت علی(ع) نمی‌رسد چنانکه اهل سنت نیز چنین قائلند. علی قاری و محمد بن عبدالرسول بَرَزَنجی در اثر خود تحت عنوان الاشاعهِ فی اَشراط الساعهِ (که در سال ۱۰۷۶ ق/ ۱۶۶۵ – ۱۶۶۶ م به پایان رسیده است) اعتراض آنها را رد کرده‌اند. استدلال آنها این است که اجماع در این مسأله به آینده تعمیم نمی‌یابد. آنها تحت تأثیر دیدگاه‌های متصوفه معتقد بودند که مهدی به خاطر معصوم بودن در اجتهاد خود، از دو خلیفه برتر است.
یک آموزه متصوفه در خصوص مهدی، به وسیلهِ ابن عربی در فصل ۳۶۶ اثر خود به نام الفتوحات المکیهِ تشریح شده است. او مهدی منتظر را که از سلالهِ [امام] حسن [ع] است، خاتم الاوصیاء توصیف کرده است، درست همانطور که [حضرت] محمد[ص] خاتم الانبیاء بوده است. مهدی شریعت۵ اسلام را با شمشیر تحمیل میکند و عیسی یکی از وزیران او خواهد بود. او بدون تکیه بر قیاس فقهی و در اجتهاد خود معصوم خواهد بود و فقهای مذاهب با او مخالفت میکنند، حال آنکه اولیاء متصوفه به طور طبیعی حامی او خواهند بود. این نگرشها در محافل متصوفه وابسته به تفکر ابن عربی بیشتر شرح و بسط یافته است. آموزهِ دیگر متصوفه، که به طور کامل از سوی علی قاری رد شده است، متعلق به شیخ هندی، عبدالله هندی مخدوم الملک بود که بر اساس تعالیم او مهدی و عیسی هر دو آموزه فقهی ابوحنفیه را به اجرا خواهند گذاشت. این دیدگاه همچنان در زمان بَرَزَنجی به وسیلهِ یک شیخ حنفی در مدینه ترویج می‌شد که برزنجی موفق شد وی را از درجه اعتبار ساقط سازد. علی قاری نیز آموزه مهدیه را مورد انتقاد قرار داد. مهدیه معتقد بودند که شیخ سابق آنها، که در خراسان درگذشته بود، مهدی بوده و تمام مسلمانانی را که این ادعا را نفی میکردند کافر می‌دانستند.
علیرغم تأیید اعتقاد به مهدی به وسیلهِ برخی محدثان برجسته و متصوفه، این اعتقاد هرگز به بخش اساسی آموزهِ مذهبی اهل تسنن تبدیل نشد. در عقاید اهل تسنن به ندرت به این مسأله اشاره می‌شود. بسیاری از علمای مشهور مانند غزالی از بحث پیرامون این موضوع خودداری کرده‌اند. این طرز برخورد اغلب احتمالاً به خاطر ترس از تحریک نهضت‌های مخرّب‌گر سیاسی در میان امت اسلامی بوده تا در اثر تردید دربارهِ صحت اعتقاد به مهدی. انتقاد صریح از اعتقاد به مهدی مانند آنچه ابن خلدون، در مقدمهِ خود انجام داده و اعتبار کلیهِ احادیث مربوط به مهدی را رد کرده، از موارد استثنائی محسوب میشود.

آموزه شیعه‌
در بین شیعیان، به ویژه گروه‌های رادیکال‌تر، آرزوی ظهور احیاگر عدل و دین معمولاً از همه شدیدتر بوده است. اعتقاد به آمدن مهدی از میان اهل بیت پیامبر، در اعتقادات شیعه رادیکال، برخلاف اعتقادات اهل تسنن، به یک جنبهِ اصلی ایمان تبدیل شد. همچنین از جمله اعتقادات خاص شیعه، اعتقاد عمومی بر غیبت موقت و نهایتاً بازگشت باشکوه مهدی است. از آنجا که هر یک از اعضای اهل بیت که به عنوان مهدی معرفی شدند نتوانستند در طول زندگی خود انتظارات مربوط به او را برآورده سازند، پیروان آنها به آمدن مجدد او امید بستند. این الگو قبلاً در مورد محمد بن حنفیه که کسانی‌که درگذشت او را انکار میکردند به کار رفت. به اعتقاد آنها او در کوههای رَضوا پنهان شده و روزی بازمیگردد تا بر جهان حکومت کند

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها