امروز : دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 23
۱۳:۲۸
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 154161
تاریخ انتشار: ۹ دی ۱۳۹۴ - ساعت ۲۲:۳۶
تعداد بازدید: 1676
بالاخره شروع کردم و اولیش رو با پوتینم هدف گرفتم و با دورخیزی،محکم زدم زیرش....که بعد از کنده شدن به هوا پرتاب شد....با خودم گفتم عجب کیفی داد...

به گزارش گروه جهاد و مقاومت پیروان مــوعــود یکی از همرزمان و دوستان شهید مصطفی صدر زاده(سید ابراهیم) به نقل خاطره ای از سید ابراهیم پرداخت:اوایل امسال با تعدادی از رفقا من جمله شهید سیدابراهیم (مصطفی صدرزاده)رفته بودیم برا شناسایی قبل از عملیات (تو منطقه ی درعا)

حین برگشت، با توجه به فصل بهار و کشتزارهای گسترده ی تو منطقه، حاشیه ی راه بوته های بلندی که انتهای ساقه هاشون، خارهای توپی شکل( اندازه ی یه گردوی بزرگ) رشد کرده بود...و من رو وسوسه میکرد که با پوتین بزنم زیرشون...

بالاخره شروع کردم و اولیش رو با پوتینم هدف گرفتم و با دورخیزی،محکم زدم زیرش....که بعد از کنده شدن به هوا پرتاب شد....با خودم گفتم عجب کیفی داد...

بعدش شروع کردم...دومی و سومی....

تا اینکه سیدابراهیم صدام کرد...ابووووعلی...

گفتم جانم...

با همون لحن شیرین و قشنگش گفت:قربونت بشم....آخه اینا هم موجود زنده ان و همین کارت باعث میشه شهادتت عقب بیافته....

بعد از این حرفش کلی تو فکر رفتم و گفتم بابا این سید تا کجاهاشو میبینه....و نفهمیدم کی رسیدیم به مقر...

و فهمیدم که تا سیب نرسه از درخت نمیافته....بله من و امثال من هنوز کال هستیم و لایق نشدیم....شهدا گاهی نگاهی....

دعاکنید لایق بشیم...

شادی ارواح طیبه ی شهدا صلوات

 

آخرین اخبار