امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۰۰:۲۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 156628
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ساعت ۱۳:۲۱
تعداد بازدید: 284
در سال 1990 که برادران وارنر (Warner Bros.) امتیاز یکی از بزرگترین پخش کننده های شبکه های تلویزیونی کابلی در آمریکا، یعنی اچ‌بی‌او (Home Box Office) را خریداری کردند، می شد پیش بینی کرد که در آینده ای نه چندان دور، شاهد تحولی عظیم در آثار تلویزیونی باشیم.

به گزارش پیروان مــوعــود؛در سال 1990 که برادران وارنر (Warner Bros.) امتیاز یکی از بزرگترین پخش کننده های شبکه های تلویزیونی کابلی در آمریکا، یعنی اچ‌بی‌او (Home Box Office) را خریداری کردند، می شد پیش بینی کرد که در آینده ای نه چندان دور، شاهد تحولی عظیم در آثار تلویزیونی باشیم. تحولی که به مرور تمام خط قرمزهای موجود در قوانین پخش شبکه های تلویزیونی کابلی را پشت سر گذاشت و زمینه ساز آغاز فصلی نو در تولیدات آینده آن ها شد.

 

 


 

در این میان، ساخت و تولید سریال جنجال برانگیز Game of Thrones را می توان به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای شبکه HBO برشمرد که خیلی زود توانست به نقطه عطفی در این صنعت تبدیل شود.

17

این سریال که بر اساس داستانی با عنوان ترانه یخ و آتش (A Song of Ice and Fire) به قلم جرج آر. آر. مارتین (George Raymond Richard Martin) نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس آمریکایی سبک‌های فانتزی، علمی-تخیلی و وحشتناک به رشته تحریر درآمده، روایتگر داستان درگیری چندین خاندان مختلف برای تصاحب تاج و تخت پادشاهی و حکومت بر هفت اقلیم است.
تا به حال نقدهای مثبت و منفی زیادی در مورد این سریال به زبان های مختلف (به خصوص فارسی) در فضای مجازی و نشریات منتشر شده اند. به همین دلیل، قصد تکرار اینگونه مباحث را در این متن ندارم و سعی می کنم تا به زوایای دیگر این سریال که کمتر به آن ها توجه شده، بپردازم.
معمولاً قسمت های نخستین یک سریال مانند منوی رستورانی است که محتوای کل سریال را می توان در آن مشاهده کرد. در این سریال، منویی که سرآشپز (کارگردان) روبروی مخاطب خود قرار می دهد، معجونی از نمایش صحنه های بی پروای جنسی و اباهه گری، زنای با محارم (روابط خواهر با برادر و یا پدری که با دخترانش ازدواج کرده)، همجنسگرایی، پدوفیلیا، لذت جویی از جنازه ها!!، کشتارهای فجیع، خیانت و بی اعتمادی مطلق و مترسکی پوشالی به نام اخلاق و شرافت است. اخلاقی که در آن حرامزاده بودن، بی پروایی های جنسی و یا بر زبان آوردن کلمات رکیک و بازگویی خاطرات کثیف عیاشی در حضور کودکان، امری زشت و ناپسند تلقی نمی شود و روابط خانوادگی و به طور خاص رابطه خواهر و برادر، رابطه ای نامتعارف و بعضاً کثیف و منزجر کننده نمایش داده می شود. برای اولین بار در این سریال، تمام خطوط قرمز رایج در سریال های خانگی کنار گذاشته می شوند و نمایش بی پروای آلت تناسلی به بخش عادی پیکره اثر تبدیل می شود! تقریباً تمام زن های موجود در این سریال برای یکبار هم که شده یا عریان می شوند یا در صحنه ای مستهجن ایفای نقش می کنند. گویا این موضوع شرط اصلی کارگردان برای حضور زنان در این سریال بوده است!
آموزش روابط جنسی به زن ها با تمام جزئیات در سریال گنجانده می شود و مدیر یک روسپیخانه به عنوان فردی شریف معرفی می شود!
شرافت هم در نوع خودش تعریفی عجیب و خاص در این سریال دارد. شخصیت های داستان، در حالی از شرافت صحبت می کنند که خود آن ها جزو بی شرافت ترین افراد هستند و این واژه تنها پوششی برای معقول نشان دادن وجهه آن ها به کار می رود.
در یک نگاه کلی، می توان بازی تاج و تخت ها را سریالی به شدت ضد مخاطب و آزاردهنده توصیف کرد. شاید برای شما این سوال به وجود آمده باشد که اگر این سریال ضد مخاطب است، پس چرا توانسته در سراسر دنیا تا این حد مخاطب جذب کند؟ برای پاسخ به این سوال، لازم است تا ابتدا شرایط پر مخاطب بودن یک سریال را بررسی کنیم و بعد در مورد بازی تاج و تخت ها اظهار نظر کنیم...

28

به طور معمول، سریالی مخاطب-محور و یا مخاطب پسند نامیده می شود که بتواند در طول زمان پخش، مخاطب را با خود همراه کرده و زمینه علاقه مندی با محتوا و شخصیت های داستان را برای وی فراهم آورد.
در این بین، عواملی که می توانند چنین شرایطی را برای مخاطب ایجاد نمایند، عبارتند از:
روایت صحیح و خلاقانه داستان، به کمک شخصیت پردازی های خوب و قوی، ایجاد حس کنجکاوی در مخاطب، احترام به احساسات و شعور مخاطب و فراهم ساختن بستری برای همراهی وی با داستان.
اما متأسفانه در سریال بازی تاج و تخت ها برای عنصر مهم و حیاتی "احترام به احساسات و شعور مخاطب برای همراهی با داستان" هیچ ارزشی قائل نشده و همین امر، موجب شده تا به اثری ضد مخاطب تبدیل شود.
در این سریال، مخاطب نمی تواند هیچگونه همذات پنداری نسبت به داستان و شخصیت ها داشته باشد و مدام از طرف نویسندگان و کارگردان رکب خورده و احساساتش سرکوب می شود (توجه داشته باشید که داستان سریال متفاوت از داستان کتاب پیش می رود و خیلی از شخصیت های مرده در سریال، همچنان در کتاب زنده هستند. از این رو، بسیاری از صحنه های دردناک درون سریال، حاصل تفکر بیمار نویسندگان و کارگردان هستند.)
در این اثر، هیچگونه امکان همراهی و حدس درباره ادامه داستان وجود ندارد و همه حدس ها به بدترین شکل، اشتباه از کار درمی آیند. مخاطب حق انتخاب هیچ شخصیت مورد علاقه ای را ندارد، زیرا همه شخصیت ها محکوم به مرگ و یا تحقیر و لگدمال شدن هستند ( به عنوان مثال به سرنوشت "سانسا استارک" و روند تحقیر وی دقت کنید). هیچ عقوبتی برای اعمال بد دیده نمی شود، هیچکس قابل اعتماد نیست و هیچ شخصیت بدی مجازات نمی شود و هیچ شخصیت خوبی پاداشی نمی گیرد! و به طور کلی همه چیز غیر از آن چیزی است که بیننده طی سال ها دیدن سریال های مختلف با آن تربیت یافته و به روند آن عادت کرده است. البته شاید عده ای این موضوع را برگ برنده و نقطه قوت سریال بنامند، اما در واقع این اتفاق یک روند ضد مخاطبی است که این سریال پرچمدار آن است.
البته اعتیاد (عادت نمودن) به پی گیری داستان پس از تماشای چندین قسمت، کنجکاوی و امید برای حدس بخشی از داستان و نمایش بی پروای صحنه های جنسی و خشونت بیش از حد را نیز نمی توان در ایجاد انگیزه برای تماشای این سریال نادیده گرفت و از آن ها به سادگی گذر کرد (در ادامه بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت).
داستان سریال حول محوریت چندین خاندان مختلف جریان پیدا می کند که در این بین، نقش چهار خاندان کلیدی تر از بقیه بوده و بررسی سرنوشت آن ها می تواند اطلاعات جالبی را در اختیار ما قرار دهد.
بررسی عواملی که موجب بروز بحران در دنیای آشفته سریال می شوند را می توان در یک نگاه کلی به چند دسته تقسیم کرد:

خون بیگناهی که دامنگیر شد
در اولین قسمت سریال، ماجرای خاندانی به نام استارک (Stark) روایت می شود. داستان با نمایش درگیری گروهی از مردان جنگجو به نام نگهبان شب (Night's Watch) و درگیری آن ها با موجوداتی مخوف به نام رهروان سفید (White Walkers) آغاز می شود. درگیری مرگباری میان هر دو گروه شکل می گیرد و یکی از نگهبان ها موفق به فرار از مهلکه می شود. او خودش را به سرزمین های شمالی (محل اقامت استارک ها به عنوان مالکان شمال) می رساند تا خطر وجود رهروان سفید را هشدار دهد، اما به جرم فرار دستگیر شده و توسط رئیس استارک ها، ادارد استارک (Eddard Stark) معروف به ند (Ned) بدون هیچ محاکمه و گناهی گردن زده می شود!

08

پس از این اتفاق است که سلسله حوادث تلخ و وحشتناک سریال آغاز و بیش از همه دامنگیر خاندان استارک می شوند. زیرا اگر ند، به صحبت های جوان عضو نگهبان های شب گوش می داد، همه حواس ها معطوف به خطر رهروان سفید می شد و دیگر جنگ های خونبار برای تصاحب تاج و تخت روی نمی داد.
در هر حال، می توان اقدام ند استارک در گردن زدن فردی بیگناه را شروعی بر همه مصیبیت های بشر (منظور خاندان ها و مردم درون سریال) دانست.

وصلت و مقامی که مرگ را به همراه داشت
دومین خاندان مهمی که در سریال معرفی می شود، خاندان باراتیون (Baratheon) نام دارد که از قضا صاحب تاج و تخت پادشاهی بوده و پادشاه رابرت (Robert Baratheon) برای جلب رضایت ند استارک در پذیرش مقام مشاور پادشاه، به وینترفل (محل سکونت استارک ها) آمده و به منظور مستحکم تر کردن این رابطه، دختر بزرگ ند به نام سانسا استارک (Sansa Stark) را برای پسر بزرگ خود جافری باراتیون (joffrey Baratheon) نامزد می کند.

05

همین امر، موجب می شود تا بخشی از خانواده استارک برای ارائه خدمت به شاه، به سرزمین پادشاهی رفته و در آنجا ساکن شوند. این مهاجرت اجباری و این وصلت مصلحتی نیز آغازی برای قتل ها و مصیبت های آینده بشریت محسوب می شوند!

کنجکاوی کودکانه ای که دودمانی را به باد داد
سومین خاندان تأثیرگذار این مجموعه، لنیستر نام دارد که از قضا ملکه، سرسی لنیستر (Cersei Lannister) هم از این خاندان است.

27

در بخشی از این داستان، برن استارک (Bran Stark) پسر کوچک استارک ها از سر کنجکاوی متوجه رابطه کثیف میان ملکه و برادرش با یکدیگر می شود و همین امر، زمینه قتل وی را فراهم می کند. اما این نقشه با شکست مواجه شده و موجب فلج شدن برن می شود. پس از این اتفاق است که بخش دیگری از حوادث ناگوار و خونین مجموعه شکل می گیرند.

برده ای که ملکه شد
دیگر خاندان مهم در این سری، تارگارین (Targaryen) نام دارد که بزرگ آن ها پیش از رابرت باراتیون بر تخت آهنین تکیه زده بود. حالا فرزندان او از پایتخت رانده شده و در صدد باز پس گیری تاج و تخت هستند. برای این منظور، ویسریس (Viserys) تنها فرزند پسر خاندان تارگارین، یگانه خواهر خود را به اجبار به عقد گروهی وحشی به نام دوتراکی (Dothraki) درمی آورد. اما در ادامه، بلند پروازی و توهمات وی موجبات مرگش به دست رئیس دوتارکی ها، کال دروگو (Khal Drogo) را فراهم می سازد.

14

سپس طی ماجرایی، دروگو هم کشته می شود و پس از آن، دنریس به عنوان ملکه و مادر اژدهایان (زیرا او باعث می شود تا از تخم های باستانی اژدهایان دوباره اژدها متولد شود!) اقدام به گسترش قلمرو و جمع آوری نیرو می کند. این خیزش دنریس هم موجبات بخشی از قتل ها را فراهم می سازد.

حال که با چهار خاندان اصلی داستان و عوامل مهم در ایجاد آشوب ها و جنگ ها آشنا شدید، لازم است تا با بخش دیگری از عوامل تنش زا هم آشنا شوید. یکی از مهم ترین این بخش ها، دیوار محافظ نام دارد. دیواری عظیم با 700 فوت ارتفاع و ساخته شده از یخ که به طول 300 مایل در سرتاسر مرزهای شمالی هفت پادشاهی (Seven Kingdoms) کشیده شده و آن را از سرزمین های وحشی جدا می کند.

19

کسانی که در این دیوار مشغول به خدمت می شوند، همگی جزو افراد بدنام و یا ترد شده ای هستند که برای فرار از قانون اعدام، خدمت در دیوار را انتخاب کرده اند. در بین اعضایی که به دیوار خدمت می کنند، پسر حرامزاده ند استارک، به نام جان اسنو (Jon Snow) خدمت می کند. حضور او در دیوار و نقش تأثیرگذار وی در تابو شکنی رفتارهای گذشتگان، از دیگر عوامل بحران ساز در این مجموعه به حساب می آید.
در این سریال هم مانند سایر آثار تولیدی غرب، دیوار به عنوان حصاری امن برای جلوگیری از ورود وحشی ها و زامبی ها معرفی می شود.
از دیگر نکات مهم در این سریال، نقش گروه های خاص در شکل گیری موقعیت های مهم و سرنوشت ساز است. در این سریال، می توان نقش های کلیدی را در میان چندین گروه خاص دنبال نمود.

گروه اول حرامزاده ها
حرامزاده ها در این سریال، نقشی بسیار پر رنگ و کلیدی دارند، تا جایی که در یکی از بخش های فصل پنج، از زبان رامزی اسنو می شنویم که:
- حرومزاده ها می تونن توی دنیا نقش بسیار مهمی رو ایفا کنن.
همین جمله در سراسر داستان سریال تعمیم داده شده و به راستی بخش مهمی از رویدادها توسط حرامزاده ها رقم می خورند. حال بیایید با این افراد آشنا شویم و برخی از خصوصیات اخلاقی آن ها را بررسی کنیم، اما پیش از آن، لازم است تا موضوع حرامزادگی از منظر نویسنده داستان و نوع برخورد با آن در سریال مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
طبق داستان، حرامزادگی عاملی برای بی عفتی و یا سرخوردگی فرد به حساب نمی آید و چنین فردی حتی می تواند به مقامات بالا هم دست یابد. پدران با افتخار فرزندان حرامزاده خود را بزرگ می کنند و همه آن ها را با نام پدرانشان می شناسند و جالب تر اینکه درصورت لزوم، با حکم پادشاه، این افراد می توانند از فامیلی پدری خود هم بهره مند شوند.
اما برای فامیلی این دست افراد در داستان، قوانینی تعریف می شوند که بسیار جای تأمل دارند:
بر اساس اینکه فرزند نامشروع در کدام بخش از هفت پادشاهی متولد شود، فامیلی خاصی به وی اختصاص می یابد. مثلاً شمالی ها فامیلی اسنو، متولدین The Stormlands، فامیلی استورم (Storm)، متولدین The Crownlands، فامیلی واترز (Waters)، متولدین The Vale of Arryn، فامیلی استون (Stone)، متولدین Dorne، فامیلی سند (Sand)، متولدین The Riverlands، فامیل ریورز (Rivers)، متولدین Iron Islands، فامیلی پایک (Pyke)، متولدین The Westerlands، فامیلی هیل (Hill) و متولدین The Reach، فامیلی فلاورز (Flowers) را روی فرزندان حرامزاده خود می نهادند.
ظاهراً علت این کار، تفکیک این افراد از یکدیگر بوده، اما اینکه چرا و به چه دلیل لازم بوده تا فرزندان نامشروع به این شکل حتماً شناسایی شوند، جای سوال دارد!؟ افرادی از این دست به غیر از نام خانوادگی پدر و میراث وی، همانند فرزندان قانونی از سایر امکانات به طور یکسان بهره برداری می کنند و حتی می توانند با مقامات بلندپایه وصلت کرده و در جرگه آنان قرار گیرند.
حرامزادگی هیچگاه باعث سرشکستگی هیچ یک از طرفین (پدر و فرزند) نمی شود و همه مردم با این موضوع، بسیار عادی برخورد می کنند. در واقع، در این سریال به موضوع حرامزادگی اصالت و جایگاهی ویژه عطا شده و یکی از پر رنگ ترین نقش ها برای آن ها در نظر گرفته شده است.
و اما افراد مهم در این بخش:

13

1- جان اسنو: او را می توان یکی از مهم ترین و موثرترین حرامزاده های موجود در سریال دانست. شخصی جسور، شرافتمند و شجاع که فرزند ند استارک شریف محسوب می شد. جان اسنو فردی بود که توانست سرانجام به مقام فرماندهی دیوار دست یابد و پس از آن در اقدامی جسورانه، وحشی های آن سوی دیوار را با خود متحد کرده و به خصومتی چندین هزار ساله پایان دهد. البته این عمل وی چندان به مذاق یاران و مخالفانش در دیوار خوش نیامد و طی توطئه ای به قتل رسید.

07

2- رامزی اسنو- بولتون (Ramsay Bolton): پسر نامشروع روس بولتون (Roose Bolton). فردی روانی و جنایتکار که از کشتن و پوست کندن دیگران لذت می برد. او گروهی از سربازان آهن زاده را که با وعده بخشش تسلیم وی شده بودند، پوست کند و اعدام نمود. همچنین وی تئون گریجوی (Theon Greyjoy) تنها پسر زنده پادشاه Ironbornها را تا سر حد مرگ شکنجه داد و سپس او را مقطوع النسل کرد. او سپس به خاطر خدمات بی دریغش، فامیل بولتون را از آن خود کرد و بعد با سانسا استارک وصلت نمود تا با این کار رسماً اداره شمال را در دست داشته باشد. پس از آن، به شکنجه و آزار سانسا پرداخت و ضمن داشتن رابطه با تمام دخترهای موجود در قلعه، برای تفریح، شروع به آدمکشی کرد. در زمان لشکرکشی استنیس باراتیون به وینترفل، به جنگ او رفت و پس از قلع و قمع وحشیانه افراد وی دوباره به قلعه بازگشت.

15

3- جافری باراتیون: فرزند نامشروع جِیمی لنیستر و سرسی لنیستر. او هم مثل رامزی، فردی عقده ای و سادیسمی است که از آزار و تحقیر مردم، خصوصاً سانسا استارک لذت می برد. او کسی است که علی رقم قول بخشش، دستور گردن زدن ند استارک و قتل عام افراد وی را صادر کرد. او فردی روانی است که مردم را بی دلیل قطع عضو می کند (بریدن زبان خواننده)، از کشتن افراد به عنوان تفریح لذت می برد (فاحشه اهدایی بیلیش که از او به عنوان سیبل استفاده کرد) و یا با تحقیر مردم برای خود لذت های دم دستی فراهم می کند (مانند کاری که با سانسا استارک، دایی خود و یکی از لردها کرد و او را به مقام دلقکی تقلیل داد).
نکته ای که در مورد جافری قابل تأمل است، به کرسی نشستن غیرقانونی وی و تبعات پس از آن است. به تخت نشستن جافری و اعتراض ند استارک به عنوان فردی شریف و عاقبت وی (که بسیار زیبا تصویر شده است) یادآور رفتاری است که یزید با امام حسین (ع) در واقعه عاشورا داشت و به خوبی نشان می دهد که چرا امام با به حکومت رسیدن فردی حرامزاده و شراب خوار (همانند جافری) مخالفت داشتند و با او وارد جنگ شدند. در این سریال تبعات چنین حکومتی به زیبایی نمایش داده شده است.

24

4- الاریا سند (Ellaria Sand): زنی جسور و بی بندبار که همسر اوبرین مارتل (Oberyn Martell)، برادر کوچک پادشاه سرزمین دورن بود. او پس از کشته شدن اوبرین، در صدد انتقام از خاندان لنیسترها برآمد و در آخرین اقدام خود، موفق به قتل دختر کوچک ملکه سرسی شد. او با این کار، رسماً به لنیسترها اعلام جنگ کرد.
5- گندری (Gendry): فرزند نامشروع پادشاه که وجودش از همگان مخفی نگهداشته شده بود. او تا مدت ها در یک آهنگری به عنوان شاگرد مشغول به کار بود تا اینکه جافری دستور قتل تمام رقبای حرامزاده خود را صادر نمود. سپس به گروه برادری پیوست و از آنجا به بعد در چنگال جادوگر استنیس گرفتار شد و وی با استفاده از خون اصیل موجود در رگ های او، طلسمی علیه سه مدعی دیگر تاج و تخت انجام داد.

20

6- تامن باراتیون (Tommen Baratheon): کوچکترین فرزند ملکه سرسی که پس از جافری به حکومت رسید. او فردی ضعیف النفس و بی اراده است و از این رو در زمان حکومت وی، اداره حکومت رسماً در دستان سرسی قرار می گیرد. همین امر، موجب می شود تا سرسی با رفتارهای نسنجیده و سراسر عقده خود، پایه های حکومت را تضعیف کرده و به ورطه نابودی بکشاند. سرانجام پیامدهای منفی اقدامات سرسی دامنگیر خود او نیز شد.

گروه دوم، زن ها
در این سریال، زن ها به مراتب بیش از مردها در تغییر سرنوشت حکومت ایفای نقش می کنند و از این رو شخصیت های بسیار مهمی محسوب می شوند. آن ها در تغییر روند حکومت، جنگ و یا برقراری صلح نقش های کلیدی و مهمی را در دست دارند. از این رو، بررسی نقش آن ها در شکل گیری داستان می تواند نکات مهمی را برای مخاطب آشکار نماید.

30

1- سرسی لنیستر: دختر بزرگ تایوین لنیستر (Tywin Lannister) و ملکه رابرت باراتیون که پس از مرگ رابرت، عملاً زمام امور کشور را در دست گرفت. همه فرزندان رابرت، در واقع فرزندان نامشروع او و برادر دوقولویش جیمی هستند و کشف همین مسئله باعث مرگ ند استارک و فلج شدن فرزند وی شد. او در زمان حکومت (نقش پنهانی وی) اتفاقاتی را رقم زد که هر یک از آن ها باعث بروز دردسرهای زیادی برای خاندان های مختلف و حتی خانواده خودش شد. از جمله این اتفاق ها می توان به داشتن رابطه پنهانی با پسر عموی خود، برنامه ریزی ازدواج سانسا استارک با جافری، صدور پنهانی حکم قتل برادر کوچکتر خود تیریون لنیستر (Tyrion Lannister)، کنار گذاشتن سانسا از کاندیدایی ملکه و طرح ازدواج جافری با مارگاری تایرل (Margaery Tyrell)، برنامه ریزی برای ازدواج سانسا استارک با تیریون، تغییر ساختار شورا و در دست گرفتن همه امور مربوط به آن، قدرت دهی به یک گروه افراطی مذهبی به منظور مبارزه با ملکه جدید (مارگاری) و خاندان وی، پیشنهاد به رهبر مذهبیون برای دستگیری برادر مارگاری و زندانی کردن وی.
در ادامه، آتش فتنه های سرسی، سرانجام دامن خود او را نیز گرفت و توسط رهبر گروه مذهبی (سپتون اعظم) دستگیر شده و پس از تحمل شکنجه، با حقارت تمام آزاد شد.
به جرأت می توان سرسی را یکی از تأثیرگذارترین شخصیت های داستان سریال دانست. کسی که موجب شد تا حرامزاده ها حکومت بر هفت اقلیم را در دست بگیرند و فجایعی عظیم خلق کنند. او فرد پشت پرده اکثر رویدادهای درون پایتخت بود و در بیشتر مواقع از مردان سیاسی و حتی خود شاه، نفوذ بیشتری داشت.

31

2- کتلین تالی- استارک (Catelyn Stark): همسر ند و مادر آریا، سانسا، برن، ریکون و راب استارک. زنی عاقل و سیاستمدار که پس از اعدام ند، کنترل امور را در دست گرفت و به منظور انتقام گیری، ارتشی بزرگ علیه لنیسترها گرد هم آورد. از دیگر اقدامات او می توان به موارد زیر اشاره کرد:
دستگیری تیریون لنیستر و تلاش برای اعدام وی، ایفای نقش رایزن در متقاعد کردن پرچمداران استارک برای پیوستن به جنگ علیه لنیسترها، کمک به راب (پسرش) برای ارتقاء به مقام شاهی شمال، آزاد کردن جیمی لنیستر (بدون رضایت راب) برای معاوضه با دخترهایش، جلب رضایت والدر فری (Walder Frey) برای حمایت از راب.
کاتلین، یکی از عوامل مهم بروز جنگ بین خاندان ها به شمار می رود. او سرانجام به همراه راب، عروسش و متحدان استارک ها در جشن عروسی ای که در قصر والدر فری برگزار شده بود، با دسیسه خاندان های بولتون، فری و لنیسترها، به شکل فجیعی به قتل رسید.

25

3- دنریس تارگرین (Daenerys Targaryen): معروف به دنریس طوفان زاد، آخرین عضو تأیید شده خاندان باستانی تارگرین. او به منظور منافع سیاسی و به اجبار برادرش با کال دروگو، رهبر دوتراکی ها ازدواج کرد و به عنوان کالیسی جایگاهی در آنجا بدست آورد. پس از مرگ کال، دنریس در آزمونی از آتش، جایگاه خود را به عنوان یک تارگرین واقعی تثبیت کرد و با سه اژدهای خود، اقدام به جذب نیرو برای فتح تخت آهنین نمود.
او در طول سفرش، به شهر کارث وارد شد و در آنجا با کشتن جادوگر اعظم، اقدام به غارت آنجا کرد. سپس سربازان برده آنسالید (Unsullied) را آزاد کرد و بعد در ادامه وارد شهر یونکی ها شد و به برده های آنجا وعده آزادی داد و بدین ترتیب شهر را فتح کرد. او در آنجا به عنوان ملکه بر تخت نشست و در اولین اقدام، اربابان قاتل را مجازات نمود و گودهای مبارزه را تعطیل کرد. اما به مرور، جنبش هایی ضد او شکل گرفتند و در نهایت مجبور به ازدواجی مصلحتی با یکی از بزرگان شهر شد و دستور بازگشایی گودهای مبارزه را صادر کرد. اما با همه این اقدامات، همچنان جنبشی که علیه وی به راه افتاده بود، متوقف نشد و او به همراه یکی از اژدهایانی که در اختیار داشت، فرار کرد.
او یکی از مدعیان جدی قصب تاج و تخت است و با شعار رهایی برده ها و بهتر نمودن اوضاع، اقدام به جذب نیرو متحد برای خود می کند. سه اژدها، نماد دنریس به حساب می آیند و عوامل تسهیل کننده راه او برای رسیدن به تاج و تخت محسوب می شوند.

22

4- لیسا آرین (Lysa Arryn): خواهر کاتلین استارک، همسر جان آرین (Jon Arryn) مشاور اسبق پادشاه و مادر رابین آرین (Robin Arryn).
زنی مجنون که دیوانه وار عاشق پتیر بیلیش (Petyr Baelish) یکی از اعضای مهم شورا بود. او برای رسیدن به بیلیش، به دستور وی همسرش جان را که در آن زمان مشاور پادشاه بود، به قتل رساند، به توصیه بیلیش نامه ای به خواهرش نوشت و مقصر فلج شدن برن را خاندان لنیستر اعلام کرد و موجبات جنگ آن ها علیه استارک ها را رقم زد. لیسا در ماجرای دستگیری تیریون لنیستر، برای اعدام وی اقدام نمود که در این کار ناموفق عمل کرد. او بعدها با بیلیش ازدواج کرد و در نهایت توسط وی به قتل رسید.
لیسا، نقش مهمی در بروز جنگ و خونریزی داشت و او را می توان در قتل اعضای خاندان استارک مقصر دانست.

09

5- ملیساندر (Melisandre): کاهنه رلور (R'hllor) که به استنیس براتیون خدمت می کرد و تأثیر زیادی بر رفتارهای وی داشت. او طبق سنت کاهنان سرخ مذهبش، همواره لباس هایی ابریشمی به رنگ سرخ یا قرمز سیر می پوشد و برای ارباب نور (Lord of Light) یا همان خدای سرخ (Red God) تبلیغ می کند. ملیساندر در بدو خدمت به استنیس علیه خدایان قدیم قیام کرد و همه بت های مربوط به آن ها را در آتش سوزاند. او در شکل گیری جنگ های آینده نقش بسیار پر رنگی ایفا نمود و در مرگ تعداد زیادی از انسان های بیگناه نقش داشت. از جمله اقدامات وی، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
خلق موجودی پلید به وسیله جادو برای کشتن برادر کوچک استنیس، سوزاندن منیس، رهبر وحشیان پشت دیوار، سوزاندن برادر زن استنیس، سوزاندن دختر استنیس، استفاده از خون گندری برای طلسم کردن مدعیان تاج و تخت، ترغیب استنیس برای جنگ با بولتون ها و فرار از کمپین او، عامل خودکشی همسر استنیس
ملیساندر را می توان برانداز خاندان استنیس نام برد. او با اعمال نفوذ بر استنیس، موجبات نابودی اعضای خانواده وی او به دست خودش را فراهم نمود. اعتقاد او به خدای قرمز یا ارباب نور و باور به انتخاب وی به عنوان خادم، او را به چنان جنایتکاری تبدیل نمود که صدها نفر را برای رضایت معبودش به آتش کشید. ملیساندر یکی از عاملان مهم بروز جنگ ها و کشتارها در داستان بود.

21

6- سانسا استارک (Sansa Stark): دختر بزرگ کتلین تالی و ادارد استارک که نقش قربانی را در این سریال دارد. او ابتدا به عنوان نامزد جافری انتخاب می شود و پس از آزار و اذیت های بیشمار از طرف وی، به عنوان نامزد لوراس تایرل (Loras Tyrell) انتخاب می شود. سپس به عقد تیریون لنیستر درمی آید و بعد به عنوان نامزد رابین آرین کاندید می شود و سرانجام به عقد رامزی بولتون درمی آید!
او نماد بدبختی و سرخوردگی در این سریال است. سانسا به عنوان گروگانی در دستان لنیسترها، مدت مدیدی آزار می بیند و یکی از دلایل شروع جنگ میان خاندان استارک و لنیسترها، رهایی او و خواهرش آریا است. همچنین بیلیش از سانسا به عنوان طعمه ای برای ایجاد جنگ میان لنیسترها و بولتون ها نیز استفاده می کند. در انتها، سانسا برای فرار از همه آزار و اذیت های رامزی اقدام به خودکشی (این موضوع هنوز اثبات نشده و ظاهراً او هنوز زنده است) می کند.

19

7- مارگری تایرل (Margaery Tyrell): نوه دختری اولنا تایرل (Olenna Tyrell) و خواهر لوراس تایرل. او بجای سانسا به عقد جافری درآمد، اما پس از مرگ جافری این وصلت با برادر او صورت گرفت. مارگری به عنوان ملکه جدید روی هر دو پسر سرسی نفوذ داشت و سعی می کرد تا اداره امور را از دست وی خارج کرده و خود مدیریت کشور را در دست گیرد. همین موضوع موجب شد تا سرسی با او به مقابله برخیزد و با قدرت دادن به گنجشک اعظم، زمینه دستگیری مارگری را فراهم نماید. البته این اشتباه استراتژیک سرسی، سرانجام دامنگیر خود او نیز شد و موجبات بی آبرویی وی را نیز فراهم ساخت. بدون شک مارگری نقش بزرگی در تصمیمات آتی سرسی در اداره کشور و احتمالاً قتل های تلافی جویانه دارد.

23

8- برین تارث (Brienne of Tarth): نگهبان ویژه رنلی باراتیون که پس از مرگ وی برای خدمت به کتلین استارک قسم وفاداری می خورد. او مأموریت می یابد تا جیمی لنیستر را به پدرش تحویل داده و دختران استارک را نزد خانواده بازگرداند، اما زمانی که مأموریتش را با موفقیت به پایان می رساند، متوجه عدم حضور دختران استارک در سرزمین پادشاهی شده و برای یافتن آن ها عازم سفر می شود. او سرانجام هر دو دختر استارک را پیدا می کند، اما آن ها حمایت وی را رد می کنند. برین تصمیم می گیرد تا به هر نحو ممکن، سانسا را از دست بولتون ها برهاند. او در این راه موفق به یافتن استنیس براتیون زخمی می شود و تصمیم می گیرد تا انتقام رنلی را از وی بگیرد. به طور حتم، وفاداری وی در امانت داری و تعهدی که نسبت به قسم خود دارد، تأثیر به سزایی&l

محمود بلالی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۲۹ - ۱۳۹۴/۱۲/۰۲
4
2
سلام
ممنون بابت بازنشر این مطلب. فقط لطفا نام منبع و نویسنده رو هم ذکر کنید. ممنون
منبع vgpostmortem.ir
نویسنده: محمود بلالی
آخرین اخبار