امروز : چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵ - 2017 January 18
۲۱:۴۷
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 157348
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۴ - ساعت ۱۲:۲۷
تعداد بازدید: 278
با بلندگو میان مردم راه می‌روند و توضیح می‌دهند که امام حسین(ع) کیست. برخی از اهل تسنن سؤال می‌کنند که مگر امام حسین(ع)…

به گزارش پیروان موعود، در عصر رسانه ضرورت اطلاع‌رسانی در مورد شیعیان مظلوم در دیگرکشورهای مسلمان و غیر مسلمان یک ضرورت است اما این کنش رسانه‌ای، به دلایل متنی و فرامتنی مغفول مانده است و اکنون پس از گذشت چند ماه از فاجعه کشتار شیعیان در شهر زاریا در نیجریه و مجروحیت شدید و دستگیری رهبر شیعیان این کشور، این جنایت تلخ نیز می‌رود که به دست فراموشی سپرده شود. مجتبی رضوانی، مستندساز جسور، هنزمند و خوشفکر کشورمان، در مأموریتی پیچیده، در پوشش تجارت لوازم پزشکی، با سرمایه‌گذاری شبکه تلویزیونی "افق" به نیجریه رفته است و مستندی متفاوت از عزادارای شیعیان در نیجریه و آیت‌الله حاج شیخ ابراهیم زکزاکی تهیه کرده است.

در این گفت‌وگو می‌خوانید که شیعیان نیجریه حتی از داشتن یک پرچم "یا حسین(ع)" به زبان خودشان محروم هستند و تا دل‌تان بخواهد از این نکات دردناک و در عین حال امیدبخش، از فضا و محیط شیعیان نیجریه در مشاهدات مجتبی رضوانی فراوان است.

*****

* بسیاری از مستندسازان در شرایط فعلی در غشایی از محافظه‌کاری زیست می‌کنند و از اینکه بخواهند به کشورها پر خطر سفر کنند و در مورد موضوعات خاص فیلم مستند بسازند ابا دارند. برای ما توضیح دهید که فرایند تولید این مستند چگونه بود و چگونه موضوع نیجریه و شیخ زکزاکی دغدغه شما شد؟ چون می‌دانیم قبل از بروز فجایع اخیر، در نیجریه مشغول کار شده بودید.

ایده مستند نیجریه در سال 85 میان بنده و برادرانم شکل گرفت. این جسارت و روحیه چریکی را اخوی بزرگتر من "آقا مهدی" به ما تزریق کرد. شروع این حرفه، با مستند مجمع الجزایر کومور آغاز شد که برای سیمای فرانسه‌زبان "شبکه سحر" تهیه شد. کومور، کشور کودتاهاست. شروع کار مستند ما از حوزه افریقا بود که من و آقا مهدی و آقا محسن (برادرانم) تهیه و تولید کردیم و ابتدای امر هم در همان سفر، مخاطراتی رخ داد از جمله کودتایی که در یکی از جزایر تحت حاکمیت کومور به نام آنژوان پدید آمده بود اما به رغم درگیری و خطرهایی که پیش آمد بحمدالله توانستیم دست پر برگردیم. 

*چه سالی؟

سال 1384. بعدها ما با آن کار، به تیم مستندسازان حوزه آفریقا معروف شدیم؛ به‌گونه‌ای که اگر به کشوری ورود کنیم، در هر شرایط با فیلم برمی‌گردیم حتی اگر به تجهیزات همراه هم خسارت وارد شده باشد. این موضوع بیشتر در مستند «ساحل عاج» جلوه کرد. زمانی که در نزدیکی سفارت رژیم اسرائیل داشتیم از یک منطقه در شهر ابیجان تصویربرداری می‌کردیم. گروه جوانان میهن‌پرست در آن شهر، ما را با فرانسوی‌ها اشتباه گرفتند. (همان‌طور که مثلا وقتی ما یک سیاه‌پوست می‌بینیم، نمی‌دانیم او اهل کدام کشور افریقایی است، آنها هم طبیعتاً نمی‌توانند تشخیص ‌دهند که ما چه ملیتی داریم!  فرانسوی، ایرانی یا اسپانیایی؟ نتیجه اینکه ما را با فرانسوی‌ها اشتباه گرفتند) و پیش از اینکه گفت‌وگویی بین ما و آنان شکل بگیرد، درگیری آغاز شد و در این جریان تقریباً بخش عمده تجهیزات ما به کلی نابود شد. پروژه را به سفارش سیمای فرانسوی شبکه سحر انجام می‌دادیم و این دومین کار مستند ما بود ولی نهایتاً به هر شکل ممکن با تجهیزات دیگری که در آن کشور تهیه شد مجدداً دست پر و با فیلم به کشور بازگشتیم، کار تدوین شد و برای پخش به سیمای فرانسوی ارائه شد. توقیف اموال تیم مستندساز در فرودگاه خارطوم در کشور سودان، درگیری با قاچاقچیان انسان در میانمار و  دستگیری در شهر زاریا در نیجریه توسط پلیس محلی و ... همه اینها کم‌کم علاقه من و برادرانم را به این کار بیشتر کرد.

*عجالتاً اتفاق سودان را برای ما شرح دهید.

در جریان ساخت مستند "نغمه‌های محمدی(ص)"، سودان اولین کشور بین پنج کشور انتخاب‌شده افریقایی بود، به‌رغم هماهنگی‌های انجام‌شده از قبل با رایزنی فرهنگی و سفارت ایران در خارطوم و شرح فعالیت گروه و هدف سفر و همچنین شماره سریال و مدل تمامی تجهیزات به درخواست رایزنی فرهنگی، به طور مکتوب اعلام کرده بودیم متأسفانه در لحظه ورود به کشور و در فرودگاه، کلیه اموال و تجهیزات توسط پلیس سودان طبق همان شماره سریال‌ها توقیف شد. تلاش‌های ما برای بازپس‌گیری اموال نتیجه نداشت و مراتب را هم به دستگاه کنسولی وقت در آن کشور اعلام کردیم اما نتیجه‌ای نگرفتیم. نهایتاً با انتشار خبر و رسانه‌ای‌شدن موضوع، حرکت و نشاط خاصی در دستگاه دیپلماسی خصوصاً سفارت جمهوری اسلامی ایران در خارطوم دمیده شد و بلافاصه فردای آن روز، تمام مشکلات یک به یک حل شد و ما تا آخر سفر و چهار کشور پیش رو نیز به هیچ وجه به مشکل مشابهی برخورد نکردیم که این موضوع، اهمیت نقش رسانه را می‌رساند.

*برگردیم به موضوع نیجریه؛ ایده در چه سالی شکل گرفت؟

ایده انجام این پروژه، در سال 85 که شکل گرفت که متأسفانه مصادف شده بود با اوج شرایط بد مالی و بودجه‌ای در سازمان صدا و سیما که دیگر مانند قبل نمی‌توانست پروژه‌های مستند را در بحث مالی، حمایت کند. ما هم مثل پروژه مستند کنیا که با همراهی اسپانسر انجام داده بودیم، این مرتبه هم سعی کردیم حامی مالی برای پروژه شیعیان نیجریه پیدا کنیم. به مراکز مختلفی سر زدیم از جمله سازمان تبلیغات اسلامی که به ما اعلام کردند ما متولی نشر و تبلیغ اسلام در داخل کشور هستیم و حوزه بین الملل آن هم فیلم مستند در مأموریت ما نیست! همین موجب شد که با سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی مکاتبه کردیم. آنها هم گفتند که تمایلی به ورود در این حوزه ندارند!

*مگر این حوزه، از اصلی‌ترین حوزه‌های وظایف این سازمان نیست؟

متأسفانه ظواهر، این را نشان نمی‌دهد بلکه برعکس، این مسأله، طبیعی بود چون در آن زمان من وقتی صفحات وب‌سایت سازمان فرهنگ و ارتباطات "اسلامی" را مورد بررسی قرار دادم بیشتر به موضوعاتی نظیر "ادبیات فارسی" و رونمایی از ترجمه‌های نفیس اشعار "عمر خیام" یا "باباطاهر عریان" به زبان انگلیسی و فرانسوی و روسی و غیره برخورد می‌کردم (خنده) همه چیز شیک و تمیز بود و بیشتر خبر و گزارش هم‌اندیشی و همایش دیده می‌شد. بویی از افریقا به مشام نمی رسید. ظاهرا قرار بوده که تجلی فعالیت‌های هنری، فرهنگی و صنایع دستی در اروپا در قالب هفته های فرهنگی به رخ کشیده شود. مگر شیعیان دنیای امروز، جزوی از فرهنگ و ارتباطات اسلامی نیستند؟ رسماً قطع امید کردیم از حمایت هر سازمان و یا نهاد متولی فرهنگ در کشور. 



دفتر رایزنی فرهنگی ایران ازمخالفان شدید ما بودند برای حضور در نیجریه!شیعیان نیجریه حتی یک چاقوی میوه خوری برای دفاع از خودشان ندارند چه برسد به اسلحه!/ شاخ و شونه سیاسی گروه های مختلف قلب شیعیان سراسر دنیا را می آزارد

 

* به نظر می‌رسد که این کارها به نوعی کارهای عملیاتی و فوریتی است؛ مثل سربازی هستی که در صحنه جنگ نیاز به فشنگ داری تا در خشاب بگذاری و شلیک کنی.

تقریبا می توان همین را گفت. امروز اگر آن تلاش‌های چندین و چند ساله من و برادرانم شکل نمی گرفت، حتی یک پلان هم از شیعیان نیجریه در قالب فیلم مستند موجود نبود. به غیر از عکس‌های اینترنتی بی کیفیت و تابلوهای نقاشی از شیخ ابراهیم زاکزاکی.

کار را کلید زدیم اما جالب است بدانید که ما برای جذب اسپانسر، حتی به سراغ یک کارخانه لاستیک‌سازی در جاده سعیدآباد شهریار هم رفتیم. پرس‌وجو کردیم تا بدانیم چه کسی دارد در نیجریه کار اقتصادی انجام می‌دهد تا اینکه به این شرکت برخورد کردیم و فهمیدیم آنها به نیجریه لاستیک صادر می‌کنند. مذاکره کردیم و به نتایجی هم رسیدیم تا اینکه اواخر کار، هیئت مدیره شرکت عوض شد و عملاً دوباره این پروژه خوابید. در نهایت حتی خواستیم با تجار اقتصادی مشارکت کنیم چون بحث تبلیغات همین شرکت‌ها را هم می‌‎توانستیم در فیلم بگنجانیم. با یک شرکت تجاری در نیجریه هم مذاکره کردیم و ابراز تمایل کرد، اما پس از مدتی مدیرعامل این شرکت تحت عنوان - فوز العظیم- به طرز مشکوکی ناپدید شد که بعدها فهمیدیم که در جریان ارتباط گیری با ما دستگیر شده است!

چه شد که توانستید به شخصیتی مانند شیخ زکزاکی دسترسی پیدا کنید؟

داستان شیعیان نیجریه و شخص شیخ ابراهیم زکزاکی تا قبل از اتفاقات اخیر، در ایران برای کسی شناخته شده نبود. اهمیت موضوع و نیاز رسانه ای سوژه هم برای هیچ نهاد مرتبط با حوزه فعالیت ما متاسفانه جدابیت و اولویت نداشت، ولی در نهایت او بود که به ما لبیک گفت. من از آقای سید سلیم غفوری تشکر می‌کنم که وقتی برادر بزرگتر بنده آقا مهدی برای مذاکره و تصویب این طرح رفتند، بدون اینکه بخواهد سؤال خاصی بپرسد و به اصطلاح مرسوم، طرح را به طاق بزند، تنها با شناخت روی کارها و سوابق حرفه‌ای گروه و درک اهمیت موضوع،  طرح را بلافاصه پذیرفت و ما توانستیم با حمایت آنها این پروژه را شروع و به اتمام برسانیم.



دفتر رایزنی فرهنگی ایران ازمخالفان شدید ما بودند برای حضور در نیجریه!شیعیان نیجریه حتی یک چاقوی میوه خوری برای دفاع از خودشان ندارند چه برسد به اسلحه!/ شاخ و شونه سیاسی گروه های مختلف قلب شیعیان سراسر دنیا را می آزارد

* به نظرم آقای غفوری خودشان هم در حوزه افریقا کار کرده‌اند.


بله ، سید سلیم غفوری، مستندهای موفقی و ماندگاری را در کارنامه کاری خودشان دارند نظیر: پارسیان زنگبار، عراق سرزمین جنگ‌ها، آخرین فرزندان سومالی، کشمیر بهشت فراموش‌شده و ده ها مستند دیگر. بعدها فهمیدم که سوژه نیجریه اتفاقاً یکی از دغدغه‌های آقاسلیم هم بوده و این موضوع نشان داد که تا حد زیادی توانستیم بعد از مدت‌ها با مجموعه‌ای ارتباط برقرار کنیم که زبان مشترک رسانه‌ای خوبی با هم داریم.

*چرا چنین نیتی داشتید؟ فرق شیعیان نیجریه با سایر کشورهای مسلمان چیست؟ بالاخره باید انگیزه اولیه خاصی می‌داشتید؟

در ایام محرم و صفر در تلویزیون ایران، عزاداری شیعیان را در کشورهای اروپایی مانند بلژیک، سوئیس، فرانسه، انگلیس و ... نشان می دهند، آن هم در ساختمان رایزنی فرهنگی، چند نفری با کت و شلوار ایستاده اند و خانواده های کنسولی ایرانیان یا برادران عزیز افغانی یا شیعیان عراقی در کشورهای اروپایی یا هرجای دیگری هستند، که این افراد به واسطه مشترکات مذهبی، گرد هم آمده اند و کشور ایران هم چون قاعدتاً امکان بهتری برای برگزاری این مراسم دارند، چنین هیئاتی شکل می گیرد که البته در جای خود بسیار خوب و ستودنی است. ولی ما عمدتا با این صحنه روبرو می‌شویم که دو تا پن و تیلت با دوربین می‌زند از روی جمعیت محدود و مخاطب حس می‌کند که  شیعیان، بحمدالله نصف اروپا را فتح کرده‌اند! درنهایت هم فیلم تهیه‌شده آیتمی چند ثانیه‌ای می‌شود در لابلای بخش‌های خبری سیما و در آخر هم این صدا: «خبرنگار واحد مرکزی؛ آقای ایکس؛ پایتخت فلان کشور» مخاطب هم غافل از اینکه در گوشه دیگری از دنیا میلیون‌ها شیعه اثنی‌عشری انقلابی بومی، آیین عاشورا را به سبک و سیاقی خاص و جذاب همه‌ساله به نمایش می‌گذارند و کسی هم از آنها خبری ندارد.

چطور نهادهای فرهنگی و رسانه‌ای ما از این میلیون‌ها عزادار شیعه بی‌خبرند؟

چرا بازتاب رسانه‌ای نداریم از این عظمت میلیونی؟ چون کشور خطرناکی است؟ یا اینکه مسیرش به مسیر ما نمی‌خورد؟ وقتی با نگاه حرفه‌ای، فیلم‌های مربوط به جنایت‌های داعش را می‌بینم، جای تعجب دارد که دکوپاژها و تصاویر فوق‌العاده‌ای برداشت شده است! ترکیب‌بندی‌ها استثنایی و حرفه‌ای و افکت های صوتی ویژه ای که در آن به کار برده شده، کیفیت تصویری که دارد و تدوینگری که آن را تدوین کرده است، همه حرفه ای هستند. با چند دقیقه فیلم آتش زدن یک خلبان اردنی یا بریدن سرهای مسیحیان در کنار دریا، تأثیر بالایی را روی مخاطب می‌گذارد. همه چیز حساب‌شده و برنامه‌ریزی شده است.  به نظر من یک جنایتکار و تروریست داعشی نمی تواند از پس آن بربیاید. او نهایتاً با یک هندی‌کم که در دست دارد با لرزش‌های زیاد بتواند از یک صحنه فیلمبرداری کند. او فقط خوب سر می‌برد و استعداد دیگری ندارد. سؤال اینجاست که غیر از این است که آنها از این ابزار برای تولید وحشت و تنفر در دنیا از اسلام استفاده می‌کنند؟ آیا امروز نشان دادن عظمت، قدرت و بیان رحمانی تشیع برگرفته از چهره واقعی اسلام در دنیا و قاب رسانه خیلی سخت است؟ یا لزوم آن هنوز در کشور احساس نشده؟ 


روزی که ما می‌خواستیم در مورد مجمع الجزایر کومور اطلاعات بدست آوریم دیدیم هیچ منبعی نداریم که البته خواهم گفت که در کومور چه اتفاقاتی رخ داد. وقتی به میز افریقای وزارت امور خارجه مراجعه کردیم در سال 84، فقط یک برگ کاغذ A4 در مورد مجمع الجزایر کومور اطلاعات به ما دادند که حاوی مختصات و مساحت و تعداد جمعیت بود که می‌شد از ویکی پدیا هم مفصل‌تر و بهتر از آن را به دست آوریم!

* داستان و روایت ساخت فیلم مستند «از خون جون» را خطی نمی گویی. می‌ترسی حقیقت را راجع به مشقات حضور در یک کشور دست چندم بگویی؟


روزی که ما می‌خواستیم در مورد مجمع الجزایر کومور اطلاعات به دست آوریم دیدیم هیچ منبعی نداریم که البته من بعدا مفصل خواهم گفت که در کومور چه اتفاقاتی رخ داد. وقتی در سال 84 به میز افریقای وزارت امور خارجه مراجعه کردیم، فقط یک برگ کاغذ A4 در مورد مجمع الجزایر کومور اطلاعات به ما دادند که حاوی مختصات و مساحت و تعداد جمعیت بود که می شد از ویکی‌پدیا هم مفصل تر و بهتر از آن را به دست آوریم.

*این مسئله مربوط به قبل از روی کار آمدن دولت شیعه کومور بود؟

نه؛ اتفاقا در همان ایامی بود که آیت‌الله احمد عبدالله محمد السامبی، رئیس جمهور مجمع الجزایر کومور بود.

* این نقطه‌ای که داری به آن اشاره می کنی همان بزنگاه مطلوب است. برگردیم به نیجریه؛ اولین تماس شما در آن کشور با شیعیان چگونه بود؟

وقتی ما وارد شهر زاریا و حسینیه "بقیة الله(عج) شدیم، بدون هماهنگی قبلی رفتیم داخل! کسی از آمدن ما خبر نداشت. گویی هزار سال است که همدیگر را می شناسیم. تقریباً چیزی حول و حوش یک ساعت و نیم مشغول سلام علیک و روبوسی با شیعیان حاضر در حسینیه بودیم. همه به سمت ما آمدند. انگار هزار سال است که همدیگر را می‌شناسیم. آنها به ما ایرانی‌ها خیلی نگاه احترام‌آمیز و خاص‌تری دارند. امام حسین(ع) وجه مشترک ما بود و ما گویی که در منزل خودمان هستیم. در واقع ماه محرم را در آن سال با آنها زندگی کردیم. در جریان عزاداری های آنها، با موارد خیلی جالبی برخورد می‌کردیم.

مثلا چه مواردی؟


در روز عاشورا مردم دارند با موبایل‌های‌شان سخنرانی شیخ را از کنار بلندگوهای نصب‌شده روی خودروها ضبط می‌کنند و بعد، فایل این سخنرانی‌ها را به شهرهای دور و نزدیکی که از آنجاها آمده بودند، سوغات می‌بردند که بگویند شیخ زکزاکی در روز عاشورا چه گفت؟ از بس که برای‌شان اهمیت داشت. در واقع ما هر لحظه با یک اتفاق جدید روبرو می‌شدیم. اینها مسائلی نبودند که در مطالعات میز افریقای منطقه باشد یا رایزنی فرهنگی و سازمان ارتباطات و فرهنگی و غیره از ان اطلاع داشته باشد.

*آنجا رایزن فرهنگی داریم؟ اصلا نگفتی چگونه به این سفر غیر ممکن رفتی؟! چون تقریبا ورود به نیجریه خیلی سخت است.

دفتر رایزنی فرهنگی ایران درشهر لاگوس است. آنها از مخالفان شدید ما برای حضور در نیجریه بودند! ما به‌رغم مخالفت شدید دستگاه کنسولی و رایزنی فرهنگی وقت به آن کشور ورود کردیم، درحالی که از ما قول گرفته بودند که به هیچ وجه وارد نشویم. با این حال اطمینان داشتند که ما نمی‌توانیم برای نیجریه ویزا بگیریم. 

دفتر رایزنی فرهنگی ایران ازمخالفان شدید ما بودند برای حضور در نیجریه!شیعیان نیجریه حتی یک چاقوی میوه خوری برای دفاع از خودشان ندارند چه برسد به اسلحه!/ وقتی اتفاقی مثل فتنه 88 در ایران رخ می دهد شیعیان سایر کشورها احساس بی پدری می کنند

تصمیم گرفته بودیم که محرم در نیجریه باشیم به هرشکل ممکن. نهایتا از طریق یک شرکت بازرگانی که باز هم متعلق به بنده بود. مجموعه بازرگانی را در حوزه تجهیزات پزشکی در شهر کانو پیدا کردم با آنها حدود یکماه مذاکره کردم و مجموعه خودمان را به عنوان بازرگانان تجهیزات پزشکی معرفی کردیم. تقریبا چیزی حول و حوش ده میلیون تومان از پول پروژه صرف خرید تجهیزات پزشکی شد که در ابتدای کار در برآورد فیلم هم پیش بینی نکرده بودیم! وسایلی نظیر ابزار جراحی یکبار مصرف، سرنگ ، دارو و وسایل ارتوپدی که همه را از بازار کالای پزشکی و ناصر خسرو در تهران خریداری کردیم . روپوش پزشکی برای خودمان خریدیم، استند تبلیغاتی برای شرکت بازرگانی چاپ کردم، نهایتا دعوتنامه از سوی شرکت نیجریه ای آمد و به اتفاق چهار نفر که بنده، برادران و دو نفر تصویربردار ، مجددا مدارک را به سفارت نیجری ارائه دادیم وبالاخره وایزای تجاری ، برگ برنده ما شد برای حضور در نیجریه.

پس چگونه ویزا گرفتید؟


ظاهرا در این سبک مستندسازی علاوه بر تکنیک‌های فیلمسازی می‌بایست در زمینه‌های دیگر هم مهارت می‌داشتیم و خودمان هم فیلم بازی می‌کردیم! برای ویزا اقدام کردیم موفق نشدیم؛ حتی توریستی! تصمیم گرفته بودیم که محرم در نیجریه باشیم به هرشکل ممکن. نهایتاً از طریق یک شرکت بازرگانی که متعلق به بنده بود مجموعه بازرگانی را در حوزه تجهیزات پزشکی در شهر کانو پیدا کردم، با آنها حدود یک ماه مذاکره کردم و مجموعه خودمان را به عنوان بازرگانان تجهیزات پزشکی معرفی کردیم! تقریبا چیزی حول و حوش ده میلیون تومان از پول پروژه، صرف خرید تجهیزات پزشکی شد که در ابتدای کار در برآورد فیلم هم پیش‌بینی نکرده بودیم! وسایلی نظیر ابزار جراحی یکبار مصرف، سرنگ، دارو و وسایل ارتوپدی که همه را از بازار کالای پزشکی و ناصر خسرو در تهران خریداری کردیم! روپوش پزشکی برای خودمان خریدیم، استند تبلیغاتی برای شرکت بازرگانی چاپ کردم، نهایتاً دعوتنامه از سوی شرکت نیجریه‌ای آمد و به اتفاق چهار نفر که بنده، برادرانم و دو نفر تصویربردار بودیم، مجددا مدارک را به سفارت نیجریه ارائه دادیم و بالاخره ویزای تجاری، برگ برنده ما شد برای حضور در نیجریه!

یک غرفه در نمایشگاه شهر کانو زدیم و یکی از عوامل در غرفه ماند برای پوشش کار مستندسازی ما! یعنی یکی از برادرها یک مدتی در آن غرفه ثبت سفارش می‌کرد در بحث سرنگ و سایر اداوات پزشکی! بقیه تیم در شهر زاریا مشغول ساخت فیلم شدیم. اتفاقا بعدها برادرم به من گفت که اگر ما واقعاً در این بحث لوازم پزشکی وارد می‌شدیم شاید موفق‌تر هم بودیم چون کلی سفارش هم گرفته بود! یادم هست ما همه آن وسایل را گذاشتیم و دیگر به دنبالش هم نرفتیم، چون هزینه بلیط هواپیما و نبود زمان کافی توجیهی برای برگرداندن تجهیزات نداشت.

* رایزنی فرهنگی که مخالف کار شما بود. وزارت خارجه چه اقدامی برای همکاری و حمایت از شما کرد؟

برای تسهیل در امر اخد ویزا هم نتوانستیم هیچ کمکی از وزارت خارجه بگیریم. الان هم اگر بخواهید برای نیجریه ویزا بگیرید به شما نمی‌دهند. یعنی باید یک نفر از نیجریه شما را دعوت کند و دلایل سفرتان و محل اقامت و مدت سفر کاملاً مشخص باشد.

*این سخت‌گیری‌ها دلایل سیاسی دارد؟

شاید اتهامی که سال‌ها پیش در جریان کشف مقادیر محدودی سلاح در بندر لاگوس به ایران زده بودند و شیطنت های صهیونیستی در آن کشور مقدمات سردی ناملموس روابط بین دو کشور در آن زمان را فراهم کرد. با این حال یادم هست در قسمت ورودی اتباع خارجی در فرودگاه لاگوس در ابتدای صف بودیم تا مهر ورود به کشور در گذرنامه‌مان بخورد، با این حال آخرین نفر در صف عریض و طویل از فرودگاه خارج شدیم و به دلایل نامعلومی ساعت ها این معطلی برای ما طول کشید.

دفتر رایزنی فرهنگی ایران ازمخالفان شدید ما بودند برای حضور در نیجریه!شیعیان نیجریه حتی یک چاقوی میوه خوری برای دفاع از خودشان ندارند چه برسد به اسلحه!/ شاخ و شونه سیاسی گروه های مختلف قلب شیعیان سراسر دنیا را می آزارد


تمام محافظان شیخ ابراهیم زکزاکی یا اسکورتی که در مجموعه خودش داشت، هیچ‌کدام از آنها حتی یک سلاح سرد هم همراه خودشان نداشتند. یعنی یک جریان دینی و مذهبی 14 میلیونی که باید از رهبرشان حمایت شود آن هم در شرایط کنونی نیجریه که بوکوحرام هست و مباحث تروریستی امروز در آنجا خیلی مطرح است به ذهن متبادر می شود که به هرحال خوب است حداقل یک سلاح سردی همراه کسی باشد برای محافظت از رهبر 14 میلیونی شیعیان. من با محافظان شیخ ابراهیم هم که دوست شده بودم حتی با آنها شوخی هم می‌کردم و می دیدم که هیچ کدام از آنها مسلح نیستند.

*ماجرای کشتی کذایی را یادم هست اما خودت به عنوان آدمی که رفته ای و حضور در آن کشور را تجربه کرده ای، استقرار مذهب شیعه در آنجا و گسترش روزافزون تشیع را در آن کشور دیده ای، دلیلی برای این اتهام می بینی که بخواهند بگویند ایران به آنجا سلاح می فرستد؟ چون تو در مستند خودت نشان داده ای که آنها آدم‌های آرام و متینی هستند.


تمام محافظان شیخ ابراهیم زکزاکی یا اسکورتی که در مجموعه خودش داشت، هیچ کدام از آنها حتی یک سلاح سرد هم همراه خودشان نداشتند. یعنی یک جریان دینی و مذهبی 14 میلیونی که باید از رهبرشان حمایت شود آن هم در شرایط کنونی نیجریه که بوکو حرام هست و مباحث تروریستی امروز در آنجا خیلی مطرح است به ذهن متبادر می‌شود که به هرحال خوب است حداقل یک سلاح سردی همراه کسی باشد برای محافظت از رهبر 14 میلیونی شیعیان. من با محافظان شیخ ابراهیم هم که دوست شده بودم حتی با آنها شوخی هم می‌کردم و می دیدم که هیچ کدام از آنها مسلح نیستند.

*پس اگر قرار بود ایران به آنها سلاح بفروشد حداقل می‌بایست یک چاقوی میوه‌خوری در جیب‌شان می‌بود! چون دشمنان ما دائما تبلیغ می‌کنند که جمهوری اسلامی به نیجریه سلاح فرستاده و از این خزعبلات.

بله. یا حداقل یک تیر باید در جریان کشتار چندهزار نفری شیعیان شهر در زاریا از سمت شیعیان به ارتش شلیک می‌شد!

*یعنی یک تیر هم شلیک نشده؟

خیر. در واقع آن چند هزار نفر با دست های خالی مقابل سلاح گرم شهید شدند.

*زمانی که مستند را می دیدم این سؤال در ذهنم تکرار می شد که با توجه به این وضعیتی که در نیجریه وجود دارد و جنایاتی که ارتش مرتکب می شود و بوکو حرام هم هست، یک جوانی در مستند می بینیم که می گوید ما در شهرها و روستاهای مختلف پراکنده هستیم یعنی ظاهرا مرکز شهر زاریا است ولی در شهرهای مختلف پراکنده هستند. به قول شما مسلح هم که نیستند ولی به هرحال این جنبش، به یک بخش امنیتی نیاز دارد. آیا حمله ناگهانی تروریست‌های تکفیری بوکوحرام آنها را نمی ترساند؟

این نگرانی را اصلاً نداشتند. شیعیان، ارتباط خوبی با دیگر ادیان و مذاهب در نیجریه دارند. بوکوحرام هم امروز در نیجریه سه شاخه است. بوکوحرام اول، همان بوکوحرام اصلی و گروه تروریستی هست که امروز با داعش هم بیعت کرده؛ بوکوحرام دوم، بوکوحرامی است متشکل از دزدان و تبهکاران مسلح که زیر پرچم بوکوحرام اقدام به دزدی و غارت می کنند و در نهایت بوکوحرام سوم، بوکوحرامی است که دولت زیر پرچم آن اقدام به نا امن کردن مناطق شمالی و مسلمان‌نشین نیجریه می کند و در نهایت با پوشش لوگوی آنان، پای خود را کنار می‌کشد و خود را پاک جلوه می دهد. در روز عاشورا، عظمت شیعیان در نیجریه امروز، بسیار پر قدرت و مثال‌زدنی جلوه کرده و با دست خالی هم وقتی در مکانی دور هم جمع میشوند مانند روز عاشورا، لرزه به اندام گروه‌های تکفیری می‌اندازند؛ مانند اربعین در عراق که همه ساله به رغم ناامنی های موجود، حتی یک قطره خون از بینی یک زائر هم نمی‌آید.

بخشی از حرکت جمعی در روز عاشورا، برداشت تأویلی و تفسیری از حرکت کاروان امام حسین(ع) است. شما که از نزدیک در روز عاشورا این فضا را لمس کردید، چه اتفاقی در نیجریه می‌افتد
؟


در دسته عزاداری روز عاشورا که در فیلم هم به نمایش گذاشته شده، می بینید که در کناره های مسیر، افرادی هستند که لباس های رنگی تن‌شان است؛ آنها مسیحیان و اهل تسننی هستند که هرسال برای تماشای عزاداری امام حسین(ع) می ایستند و در تعزیه هم حضور دارند. در دسته عزاداری امام حسین(ع)، افراد، مأموریت های مختلفی دارند؛ آنها به چند دسته تقسیم می شوند، یک بخش تعزیه های میانی را اجرا می کنند، یک بخشی هم عزاداری به سبک خود ایران است که سینه می زنند و مداحی می کنند، یک بخشی برمی‌گردد به کسانی که متولی اطلاع‌رسانی درباره ماهیت عاشورا هستند به دیگر افرادی که از روز عاشورا چیز خاصی نمی‌دانند! با بلندگو میان مردم راه می‌روند و توضیح می‌دهند که امام حسین(ع) کیست. برخی از اهل تسنن سؤال می کنند که مگر امام حسین(ع) را کشتند؟ مگر ایشان نوه پیغمبر(ص) نبود؟ (بغض‌می‌کند) مسیحیان و بومیان زیادی هر ساله در همین روز عاشورا با شنیدن صدای همان بلندگوی دستی شیعه می شوند..

مردم نیجریه، مشتاق شنیدن هستند. یکی از رموز تکثر شیعه و اینکه جمعیت شیعه هر روز دارد اضافه می شود این است که آنها خیلی بی آلایش و ساده دارند آن چیزی را که اتفاق افتاده است برای همه بازگو می کنند. بدون در نظر گرفتن این که حالا شما شیعه هستی یا سنی هستی یا مسیحی هستی یا بومی قبیله ای. فقط اتفاقی را که رخ داده است به سادگی برای مردم روایت می کنند.

*پس با این توصیفات، دیگر نیازی نیست که جمهوری اسلامی سلاح صادر کند! سلاح اصلی شیعیان، همان گریه‌ها و همان درک مفهوم عاشوراست.

سلاح‌شان همان میکروفون و بلندگوی دستی است که در روز عاشورا با آن اطلاع رسانی می کنند. من می‌خواهم مقایسه کنم کاربرد یک بلندگوی دستی با چهارعدد باتری قلمی در دست یک سیاهپوست جوان که خالصانه مفاهیم عاشورا را دریافت کرده و خوب توضیح می دهد با خروجی برخی از دستگاههای اجرایی در حوزه تبلیغ بین‌الملل!


*ارکان قدرت را در نیجریه می لرزاند..

بله و خروجی او در بعضی موارد بیشتر از سازمان های فرهنگی کشور ماست که متولی حوزه بین الملل هستند. همین است که خیلی فکر من را مشغول کرده و می‌گفتم ما باید زاویه ای را نشان دهیم که فراتر از آن قابی است که همه در ظاهر می بینند لذا سعی می‌کردیم در لایه های زیرین و بین شیعیان بخوبی نفوذ کنیم. یک بخشی آن دوستانی بودند که با موبایل خودشان مراسم عزاداری را ضبط می‌کردند. شبانگاه در مراسم عزاداری در خدمت شیخ توری بودیم که در فاجعه حمله ارتش به زاریا شهید شد (ایشان معاون شیخ زکزاکی بودند). وقتی لابلای جمعیت تصویربرداری می‌کردم در آن شرایط، دیدم که یک ستون از نور به نقطه‌ای خاص تابیده که لزومی نداشت آن قدر روشن باشد. بیشتر که نگاه کردم دیدم یک تعدادی کر و لال هستند، (اشک در چشم‌هایش حلقه می‌زند) یکی از آنها که زبان اشاره را بلد بود هرچه که سخنران می‌گفت او با ایما و اشاره برای بقیه ترجمه می‌کرد و این عده کر و لال هم می‌توانستند این گونه با مفاهیم نهضت حسینی آشنا شوند و روضه امام را بفهمند و عزاداری کنند. یعنی جرکت دست‌های یک سیاه‌پوست مخلص افریقایی در تاریکی شب، به مراتب شاید کاربردش بیشتر باشد از دستگاههای فرهنگی در کشور ما که در حوزه دیپلماسی فرهنگی بین الملل باید نقش ایفا کنند. (البته در جریان این مصاحبه و خاصه در موضوع نیجریه، تعبیر من از فرهنگ، فرهنگ عاشورا و انقلاب اسلامی است نه صنایع دستی و مضامین دیگر فرهنگ و هنر) باید اضافه کنم که نقد من به این حوزه، صرفاً به بی‌مهری‌ها و کم‌توجهی‌هایی است که به برخی شیعیان در نقاط دوردست و فقیر دنیا شده در مقایسه با اروپای شیک!

یعنی واقعا در این دستگاه‌های عریض و طویل، هیچ کس را نداریم که دغدغه این فرهنگ عاشورایی و انقلابی و ترویج آن را داشته باشد؟


من در ابتدای فیلم از شهید سردار حسن شاطری و شهید حجت‌الاسلام ابراهیم انصاری یادی کردم. این دو عزیز، خیلی در جریان این فیلم به ما کمک کردند. شهید ابراهیم انصاری، هم رایزن فرهنگی بود و در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی فعالیت می‌کرد. همچنین در حوزه افریقا نیز تخصص داشت، یک روحانی بود که خالصانه هرکاری از دستش برمی آمد برای نشر فرهنگ و حمایت گروه‌های شیعی انجام می‌داد و مزدش را هم از خدایش گرفت. می‌خواهم بگویم من افرادی را هم در حوزه دیپلماسی فرهنگی دیده ام که واقعا جان خودشان را خالصانه در این راه نثار کردند. الحمدالله امروز از این جنس افراد در کشور کم نداریم و مانند ستون های قابل اتکا در جبهه فرهنگی و تبلیغی بین الملل هستند.

*پس من باید عذرخواهی کنم بابت اینکه در ابتدای مصاحبه گفتم بسیاری از مستندسازهای ما عافیت‌طلب هستند..

اختیار دارید. همه مستندسازها این‌گونه نیستند. شاید در برخی موارد، ژانر انتخابی دوستان با هم متفاوت است. عده از همکاران طبیعت و آثار باستانی را بخوبی به تصویر می کشند عده ای هم مانند ما طبیعت و جغرافیای شیعیان را در دنیا به تصویر می کشند. سلاح ها، یکی است اما هدف‌ها فرق می‌کند.

آخرین اخبار