امروز : دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 20
۱۵:۴۰
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 15760
تاریخ انتشار: ۱ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۹:۴۵
تعداد بازدید: 80
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس-گروه سینما: سینمای ملی از حمله مباحثی است که سالها بصورت پراکنده در مورد بحث و تبادل نظر می شود اما به ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس-گروه سینما: سینمای ملی از حمله مباحثی است که سالها بصورت پراکنده در مورد بحث و تبادل نظر می شود اما به نظر می رسد در یک مجموعه و با نظرات مختلف به آن پرداخته نشده است.

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس در نظر دارد با توجه به اهمیت موضوع به این مساله بپردازد.

اولین میزگرد این موضوع با حضور منوچهر محمدی، تهیه کننده، همایون اسعدیان، کارگردان و حسین مهکام فیلمنامه نویس برگزار شد. اهم این میزگرد به شرح زیر است: 
 
*محمدی:سینما زمانی «ملی» می‌شود که در خدمت منافع ملی کشور باشد
 
*محمدی:طیف های مختلف از «منافع ملی» تعاریف مختلفی دارند
 
*محمدی:اگر سینما در خدمت نشاط ملت و ارائه تصویر درست از مردم باشد در راستای منافع ملی حرکت کرده
 
*اسعدیان:مگر ما سینمای ضد ملی هم داریم؟
 
*اسعدیان: وقتی سینمای ملی را بپذیرید باید به کلی سئوال پیش آمده درباره آن پاسخ دهید
 
*محمدی: ساخت فیلم درباره کیان خانواده و زاد و ولد در زمان خطر پیری جامعه را مصداق منافع ملی و سینمای ملی است
 
*اسعدیان: برای ملی بودن یا نبودن یک اثر چه در تعریف و چه در مصداق معیاری وجود ندارد
 
*مهکام: نباید از اینگونه واژه ها استفاده کرد
 
*مهکام: مطرح کردن مواردی مثل سینمای ملی برای این است که فیلمسازان ما را از تولید و ابتکار و حرکت رو به جلو باز دارند
 
*اسعدیان:هویت و تشخص فیلمساز در این است که از فرهنگ و اعتقادات خود و مردمش بگویم/ذات تمامی هنرها به تصویر کشیدن فرهنگ و باورها و اعتقادات است
 
*اسعدیان: تمامی آثار تولید شده در سینما را دینی می دانم
 
*محمدی: اگر «منافع ملی» درست تعریف شود بسیاری از این بحث ها از بین می رود/جریان روشنفکری منافع خود را در رو در رویی با حاکمیت دیده است
 
*محمدی: سینمایی که به مردم برای زندگی و حرکت به سوی آینده «امید» و «انگیزه» بدهد نداریم
 
*محمدی:سینمای مقلّد و سینمایی که ادای سینمای کشور دیگری را در بیاورد و از جنس مردم ما نباشد، سینمای ملی نیست
 
*اسعدیان:اگر توانستیم به مواردی بپردازیم که مشترکات جهانی داشته باشد بُردی اساسی کرده ایم
 
*اسعدیان: فاصله سینمای ایران با مردم بسیار زیاد است
 
 


 
متن کامل این میزگرد به شرح زیر است:

*محمدی:سینما زمانی «ملی» می‌شود که در خدمت منافع ملی کشور باشد

فارس: شاید هنوز در ذهن بسیاری از مخاطبان سینما، معنی دقیق واژه «سینمای ملی» کمی گنگ و نامفهوم باشد. ابتدا توضیح بدهید «سینمای ملی» در نگاه شما چه تعریفی دارد و دارای چه مولفه هایی است؟

منوچهر محمدی: عبارت «سینمای ملی» از دو بخش مشخص تشکیل شده است. «سینما» و «ملی». «سینما» به عنوان یک «رسانه» که قواعد و قوانین خاص خودش را دارد، بر اساس آزمون و خطا و امتحانات و تجربیات مختلف، امروز به اشکال تئوریزه مشخص در آمده است. سینما از مردمی ترین هنرهای تاریخ است که از آغاز شکل گیری به نیت مردمی بودن به وجود آمده و بلطبع بلیط و گیشه اش هم از هنرهای دیگر -تئاتر و موسیقی و... - ارزان تر است. بعد می رسیم به واژه ی «ملی»؛ که بحث را پیچیده و سخت می کند. «ملی» بودن نشان از زندگی جمعیتی در محدوده مشخص جغرافیایی که مشترکات ِ فرهنگی،اعتقادی،رفتاری مشخص دارد. متاسفانه در کشور ما واژه «ملی» مثل بسیاری از واژه ها مورد تعابیر مختلف قرار گرفته است. ما وقتی از ملی شدن صنعت نفت می گوییم بر این نکته تاکید داریم که درآمد نفت کشور باید به مردم کشور ما تعلق بگیرد. یا مثلا ملی شدن بانک ها.
 
*محمدی:طیف های مختلف از «منافع ملی» تعاریف مختلفی دارند
 
منظورمان از این «ملی» که می گوییم هم راستایی با منافع «ملت» ما است. بالطبع سینما هم زمانی «ملی» می شود که در خدمت منافع ملی کشور باشد. آنچه که در این میان همیشه محل اختلاف و باعث تفاوت دیدگاه ها و رویکردها می شود، تعابیری است که طیف ها و افراد مختلف از واژه «منافع ملی» دارند.

*محمدی:اگر سینما در خدمت نشاط ملت و ارائه تصویر درست از مردم باشد در راستای منافع ملی حرکت کرده

فارس: چه مواردی را منافع ملی کشور می دانید؟

محمدی: خیلی از چیزها را. نباید این واژه را محدود کرد. اینکه سینما در خدمت روحیه شادابی و نشاط ملت باشد از نظر من یعنی هم راستایی با منافع ملی. اگر تصویر درستی از مردم مان به جهانیان نشان بدهیم یعنی در جهت منافع ملی گام برداشته ایم. اما خوب، بسیاری از افراد که بر مسند قدرت نشسته اند تعاریف و تعابیر دیگری از این واژه دارند.

فارس: این اختلاف تعابیر از کجا می آید؟

محمدی: از آنجا که نگاه مشترکی بین مردم و مسئولین وجود ندارد. این شکاف مربوط به قبل از انقلاب بوده و متاسفانه تا امروز ادامه داشته است. در تمام این سالها تلقی دولت ها با تلقی مردم در مورد منافع ملی در تضاد بوده است. مردم چیزی را می پسندند، دولت ها چیز دیگر را. فیلمی مورد پسند مردم است اما دولت نمایش اش را به مصلحت نمی داند و قیم مآبانه توقیف و بایگانی اش می کند. می گویند فلان فیلم دارای سیاه نمایی است و در تضاد با منافع ملی است. رویش خط قرمز می کشند. این نقطه ی ضعف را باید جایی در خارج از سینما رفع کرد.
 
 


 

*اسعدیان:مگر ما سینمای ضد ملی هم داریم؟
 
همایون اسعدیان: مشکلی که بنده همیشه با این گونه از تعاریف داشتم، این بوده که ضدّ ِ این تعاریف چه چیزی قرار می گیرد؟ رو در روی این واژه ها چه چیزی قرار دارد؟ ما می گوییم سینمای ملی؛ خوب، ضدّ ِ سینمای ملی چیست؟ سینمای ضدّ ِ ملی؟ مگر ما سینمای ضدّ ِ ملی هم داریم؟! مگر در ایران آثاری هم تولید می شود که به کشور و مردم مان بی احترامی کند؟ چنین چیزی ممکن نیست.. بعد می رسیم به اینکه این سینمای ملی که دوستان می گویند؛ شاخصه هایش چیست؟ دارای چه ویژگی ها و مولفه هایی است؟ آیا در «سینمای ملی» عوامل ِ تولید فیلم باید ایرانی باشند؟ پس مصداق هایی مثل «باد صبا» که یک فرانسوی آن را ساخته است چه؟ می شود آن را داخل سینمای ملی قرار داد یا نه؟ می گویند سینمای ملی سینمایی است که راجع به فرهنگ و ادب مردم ایران باشد؛ آنوقت سوال پیش میآید کدام مردم؟ کدام طیف از جامعه ایرانی؟ آیا تمام مردم پایتخت را یک دست و یک نظر می دانید؟ آیا مردم پایتخت و شهرستان فرهنگ و منش شان عینا یکسان است؟
 
*اسعدیان: وقتی سینمای ملی را بپذیرید باید به کلی سئوال پیش آمده درباره آن پاسخ دهید 

فارس: به هر حال مردم کشور ما -تهران و شهرستان- اشتراکات بسیاری دارند و نباید فاصله ها و شکاف ها باعث دیده نشدن اشتراکات موجود شود.

اسعدیان: بحث من چیز دیگری است. آقای «محمدی» بحث سینما را به خوبی مشخص کرد. سینما یک ابزار است. یک زبان است. مثل موسیقی و نقاشی و دیگر هنرها. در مورد «ملی» بودن هم با تعریف آقای «محمدی» موافقم. بحث بنده بر سر جمع بستن این دو واژه با یکدیگر است. وقتی این دو واژه را با یکدیگر جمع می بندید سوالات بسیاری شکل می گیرد که باید جواب گوی آن هم باشید. آنهایی که می گویند سینمای ملی؛ باید ابتدا توضیح دهند مولفه های این سینما چیست؟ آیا منظور منافع ملی است؟ منافع ملی از نگاه فرهنگی یا امنیتی؟ همه ما انرژی هسته ای را منافع ملی کشور می دانیم، اما آیا این موضوع ربطی به فرهنگ و آداب و رفتار مردم دارد؟
 
*محمدی: ساخت فیلم درباره کیان خانواده و زاد و ولد در زمان خطر پیری جامعه را مصداق منافع ملی و سینمای ملی می دانم

محمدی: این سالها سیاسیون زیاد گفته اند منافع ملی؛ منظورشان هم بیشتر اقتصادی-سیاسی بوده است. اما منافع ملی ای که من می گویم تعریف بسیار گسترده ای دارد. ما مثلا اگر روزی دچار پیری جمعیت شویم، باید رشد زاد و ولد در کشورمان بیشتر شود. آن وقت اگر فیلمسازی فیلمی در مورد رشد زاد و ولد بسازد از نظر بنده می شود فیلمی در جهت منافع منافع ملی. وقتی می گوییم حفظ کیان خانواده؛ این یعنی منافع ملی. منافع ملی از نظر من چانه زنی سیاسی و اقتصادی نیست.

اسعدیان: خوب، اگر پیش فرض های آقای «محمدی» را بپذیریم و بگوییم «سینمای ملی» همانی است که منافع ملی مان باشد، و بعد بگویم منافع ملی به قول آقای «محمدی» فرهنگی-هنری است، حالا می رسیم به مصداق های سینمای ملی. و باز تکرار سوال قبلی ام: که در مقابل اش چه چیزی قرار می گیرد؟ کدام فیلم ساخته شده در کشور ما ضد فرهنگ ما بوده؟ با خوب و بد ِ فیلم ها کاری ندارم، بالطبع فیلم های ضعیف بسیاری ساخته می شود، اما نمی توان به دلیل ضعف ساختاری فیلم ها برچسب ضد ملی بودن به آن ها بزنیم. نکته دیگر اینکه اصلا چرا ما نمی گوییم «سینمای ایران»؟ واژه «سینمای ایران» تکلیفش خیلی مشخص تر است. مثل سینمای هند. یا سینمای ژاپن. اگر بعضی از دوستان مثل من در مورد این تعاریف مشکل دارند، دلیلش این است که مولفه هایش روشن و مشخص نیست.
 
*اسعدیان: برای ملی بودن یا نبودن یک اثر چه در تعریف و چه در مصداق معیاری وجود ندارد

فارس: تعاریف اش مشخص نیست یا مصداق های سینمایی اش؟

اسعدیان: شاید در هر دو. ما می گوییم فیلم «یه حبه قند» اثری صد در صد ایرانی است، خوب، در مقابل این فیلم صد در صد ایرانی چه فیلمی است؟ «جدایی نادر از سیمین»؟! آیا «یه حبه قند» ملی است و «جدایی...» ضد ملی؟ کدامش درست است؟ آیا می شود خط کشی درستی بکنیم و بگوییم بر اساس این شاقول این فیلم در بسته سینمای ملی قرار می گیرد و آن یکی نه؟ آیا ما برای چنین خط کشی هایی شاقول مشخصی داریم؟ من فکر میکنم نه!
 
*مهکام: نباید از اینگونه واژه ها استفاده کرد

حسین مهکام: گرچه دیدگاه من در این زمینه منافی دیدگاه آقای محمدی نیست، اما در این زمینه یک ذره لهجه ام به آقای اسعدیان نزدیک تر  است. ببینید، اساس این واژه -سینمای ملی- سالها است که در میزگردها و سمینارها و نشست های مختلف مورد دقت و بحث و واکاوی قرار گرفته است. وقتی ما پس از این همه سال به تعبیر درست و مشترکی نسبت به این واژه نرسیدیم، بهتر نیست دیگر به این نتیجه برسیم که از اینگونه مضاف الیه ها استفاده نکنیم؟ ما پس از این همه سال وقت صرف کردن و برگزاری میزگرد و نشست و سمینار ...

فارس: بسیاری برخلاف شما می گویند ما چندان در این مورد وقت نگذاشتیم!

مهکام: چرا! بیش از حد هم گذاشتیم! ما متاسفانه با اینجور مضاف الیه ها حیطه سینما را که زبان مشترک بین الملل است را محدود می کنیم. سینما ظرفیت اش این است که مطابق با کهن الگوهای هر کشور، آرزوها و حسرت ها و رویاهای مردم آن کشور را با خود حمل کند، و بالطبع زبان مردم کشورش باشد. این در ذات سینما است؛ چیزی نیست که ما بخواهیم از بیرون به آن تزریق کنیم صفت هایی مثل ملی و معناگرا و... ، کارشان تنها محدود کردن سینما و بیرون راندن افراد با استعداد از دایره آن است.
 
*مهکام: مطرح کردن مواردی مثل سینمای ملی برای این است که فیلمسازان ما را از تولید و ابتکار و حرکت رو به جلو باز دارند

فارس: بحث ما البته تئوریک است. ما سوال ها را مطرح می کنیم و نظر می دهیم و بستری به وجود می آوریم که افرادی با سلایق و نگرش های مختلف بیایند و حرفشان را بزنند.

مهکام: بحث من هم همین است. به نظرم اصل ِ این سوال "سینمای ملی چیست" اشتباه است. متاسفانه بعضی ها می خواهند جریان فیلمسازی در ایران رشد پیدا نکند. اینگونه سوال ها برای این است که فیلمسازان ما را از تولید و ابتکار و حرکت رو به جلو باز دارند.
 
*اسعدیان:هویت و تشخص فیلمساز در این است که از فرهنگ و  اعتقادات خود و مردمش بگویم/ذات تمامی هنرها به تصویر کشیدن فرهنگ و باورها و اعتقادات است

اسعدیان: به نظر من بحث منافع ملی بحث دیگری است. ما داریم در مورد واژه «سینمای ملی» حرف می زنیم نه منافع ملی. قطعا یک فیلمساز باید منافع ملی کشورش را در نظر بگیرد و این تنها مختص به سینما هم نیست، در همه زمینه ها و هنرها باید اینطور باشد. در ادبیات و موسیقی هم همینطور است. اصلا هویت و تشخص منِ فیلمساز، در این است که از فرهنگ و آداب و اعتقادات خودم و مردم کشورم بگویم. کوراساوا در ژاپن شد کرواساوا. کیارستمی هم در ایران شد کیارستمی. با همان مولفه هایی که در کشور ایران و مردم ایرانی است. اصلا ذات تمامی هنرها به تصویر کشیدن فرهنگ و باورها و اعتقادات است. بحث ما اما بر سر لغت «سینمای ملی» است. بر سر ترکیب واژه ای است که مولفه هایش گنگ و نامفهوم است. ما چرا به دیگر هنرها چنین پسوندی نمی چسبانیم؟ چرا مثلا نمی گوییم ادبیات ملی؟ یا چرا نمی گوییم نقاشی ملی؟

فارس: خوب این سوالی است که ما از شما داریم! چرا نمی گوییم؟!
 
*اسعدیان: تمامی آثار تولید شده در سینما را دینی می دانم

اسعدیان: چون مولفه هایش مشخص نیست. من هیچ وقت نشنیدم کسی بگوید مجسمه سازی ملی، چون شاید نباید هنر را با این لغت ها محدود کرد. چون شاید ضدّ ِ این واژه نمی توانیم واژه دیگری قرار بدهیم. بگذارید مبحث دیگری را باز کنم. من بارها در مورد «سینمای دینی» که مبحث بسیار مهم و عمیق و چند لایه ای است حرف زده ام. همیشه هم گفته ام ما در هیچ جای دنیا سینمای غیر دینی نداریم. تمام فیلمهای تاریخ سینما در سراسر جهان -چه قوی و چه ضعیف- نیت و خواستشان این بوده که در جهت آرمان های دینی-اعتقادی قدم بردارند. اخلاق را گسترش بدهند. از محبت و وفاداری و جوانمردی بگویند. راستگویی و شرافت را منتقل کنند. پیام آور صمیمیت و نزدیکی قلب ها به یکدیگر باشند. پس بالطبع تمامی شان آثاری «دینی» بوده اند. حالا بحث سینمای ملی بحث کاملا متفاوت و دیگری است. به نظرم واژه سینمای ملی که این روزها زیاد از حد هم به کار می رود، خواسته یا ناخواسته سد راه بسیاری از فیلمسازان ما شده است.

فارس: ببینید! واژه «سینمای ملی» فقط در ایران به کار نمی رود که شما از پایه و اساس آن را رد می کنید. شاید در هیچ جای دنیا به اندازه ی آمریکا از سینمای ملی گفته نشود. مهمترین فیلمسازان سینمای آمریکا، در مصاحبه ها فیلم هایشان را ملی-آمریکایی نامیده اند. این واژه، واژه ای جهانی است. به نظرم آقای مهکام و اسعدیان به این خاطر در مقابل این واژه گارد دارند چون در طول این چند دهه این واژه را به نوعی ابزار دست رقیبشان دیده اند! سرقفلی این واژه در دست طیف مقابلشان بوده و به همین دلیل الان آن را رد می کنند. آقای مهکام در قسمتی از حرفهایشان گفتند "ما چرا سینمای فرهادی را سینمای ملی نمی گوییم؟" خوب، چه کسی گفته آقای مهکام حق ندارد سینمای فرهادی را «سینمای ملی» بداند؟ اگر ایشان سینمای آقای «فرهادی» را هم راستا با منافع ملی کشور ما می داند مختار است فیلم وی را جزو «سینمای ملی» بداند اما اینکه بخواهیم به کل منکر این واژه شویم اتفاقی است که...

مهکام: من اصلا می گویم چرا باید به سینما واژه ای دیگری اضافه کنیم؟ سینما سینما است و بگذارید مخاطب لذتش را ببرد. مثل این می ماند که ما در حال خوردن چلوکباب باشیم و یک نفر بیاید بگوید آیا می دانید این چلو کبابی که دارید می خورید از چه اجزایی تشکیل شده است؟ و ما بیش از اینکه از خوردن چلو کباب لذت ببریم دچار اندیشیدن در باب این نکته بشویم که این چلو کباب چگونه و با چه اجزایی تهیه شده است؟ در حالی که اصل، لذت بردن از ماجرا است. ضمنا بحث آمریکا و ایران بسیار متفاوت است. آمریکا یک اَبَر قدرت بزرگ سیاسی-اقتصادی است و سینمای قدرتمندی دارد که می تواند با خیال راحت همگام با منافع ملی کشورش باشد. اما ما امروز ضعف ها و ایرادات بسیاری داریم و اصلا خواستگاه بسیاری از هنرهای ما «اعتراض» بوده است. بعضی از فیلمسازان سلیقه شان رویکردی اعتراضی-اجتماعی-سیاسی است.

اسعدیان: پارسال در جایی فیلمی دیدم که در آن به فرهنگ و آداب و اعتقادات ام توهین شده بود. با مرموزی هم این توهین صورت گرفته بود. به شدت از دیدن فیلم عصبانی شدم اما خوب، شما چند فیلم دیگر می توانید پیدا کنید که مثل آن فیلم علیه فرهنگ ما باشد؟ آیا با همین چند فیلم انگشت شمار می توانیم بگوییم ما در کشورمان سینمای ضد ملی داریم؟ شما می گویید سینمای ملی شامل آثار آقای میرکریمی می شود، قطعا اینگونه است، اما در آن سو آقای فرح بخش هم ادعا می کند «سینمای ملی» شامل فیلم های ایشان می شود.
 
*محمدی: اگر «منافع ملی» درست تعریف شود بسیاری از این بحث ها از بین می رود/جریان روشنفکری منافع خود را در رو در رویی با حاکمیت دیده است

محمدی: اگر «منافع ملی» در کشور ما درست تعریف شود، بسیاری از این بحث ها از بین می رود. در تمامی این سال ها جریان روشنفکری منافع خودش را در رو در رویی با حاکمیت یافته است و این مقابل حکومت ایستادن ها، به نوعی شده سند به رسمیت رسیدن بسیاری از آقایان. این موضوع جای تأمل دارد. دولتمردان باید بیش از همه به این موضوع بیندیشند. چه اتفاقی افتاده که هنرمند هویت و درجه خودش را در گرو مقابله با حاکمیت می بیند؟ همان طور که گفتم این بحث باید در جایی خارج از سینما تعریف شود. اگر در بسیاری از آثار سینمای آمریکا نیروهای زیردست بهتر از بالا دستی ها می فهمند و آی کیوی بالاتری دارند، این موضوع توسط مسئولین و سیاستمداران آمریکا فهم شده و جلویش گارد ندارند. منافع ملی شان را در مطرح شدن این مباحث می بینند. در حالی که اگر ما اینجا نشان بدهیم یک هنرمند شعورش بالاتر از معاونت امور سینمایی است چه جنجال ها که به پا نمی شود!

من ترجیح می دادم این میزگرد حول محور مباحث تئوریک و آکادمی بچرخد اما مجبورم برای باز شدن ماجرا یک سری مسائل را شفاف بگویم. شما اگر لحن و ادبیات چهار سال اخیر دولت و مسئولین معاونت امور سینمایی را ببینید، آنوقت می فهمید چرا در کشور ما بین هنرمندان و مسئولین یکپارچگی و هم نظرش وجود ندارد. در این 4 سال هر هنرمندی انتقادی به معاونت امور سینمایی داشته به سرعت اتهامات سیاسی به او زدند و سعی کردند دهانش را ببندند! یک سال قبل از اجرای هدفمند کردن یارانه ها با آقای شمقدری جلسه ای داشتیم و به او گفتیم این قانون هدفمندی یارانه ها قطعا تاثیرات منفی بر شرایط سینما می گذارد، بیایید قبل از اجرایی شدن این قانون چاره ای بیندیشیم. به شهادت 15 نفری که در آن جلسه بودند آقای شمقدری مغرورانه در جواب گفت شما نگران نباشید ما فکرش را کردیم! خوب حالا بگوید کدام فکر؟ اگر فکرش را کرده بود چرا امروز شرایط سینمای ما اینگونه است؟ ما امروز داریم تاوان افکار آقای شمقدری و دوستانش را پس می دهیم. شما مشاهده می کنید که امروز دوره رکود سینما و تحلیل رفتن بخش خصوصی و زمین خوردن بخش تولید و... است. وقتی شما بدون کارشناسی نظر می دهید و فکر می کنید عقل کل هستید، نتیجه اش می شود غرّه شدن شما و صدمه دیدن سینمای مملکت.
 
 


 

فارس: نگرش آنان با نگرش اهالی سینما در تضاد بوده است؟
 
*محمدی: سینمایی که به مردم برای زندگی و حرکت به سوی آینده «امید» و «انگیزه» بدهد نداریم

محمدی: صد در صد. منِ سینماگر وقتی از «منافع ملی» می گویم دارم از یک فرهنگ و یک نگرشِ روشن و آزاد می گویم؛ نه تفکری تنگ و بسته. فیلمی که پاره ای از مشکلات و ضعف های مدیریت ما را نشان می دهد، می تواند فیلمی باشد در جهت منافع ملی، نه سیاه نمایی. در سینمای آمریکا قهرمان و فردیت همیشه نقش پر رنگی داشته است و این قهرمان در مقابل نقاط معیوب سیستم کشورش می ایستد. مبانی «دینی» هم به ما می گوید انسان می تواند بر پیرامون خود تاثیر بگذارد و فضا را تغییر بدهد. ولی چرا ما در سینمای بعد از انقلاب مان قهرمان نداشتیم؟ به فیلمهای انگشت شمار کاری ندارم، از جریانی حرف میزنم که متاسفانه در کشور ما شکل نگرفته است. ما سینمای قهرمان محور نداریم. یا مثلا سینمایی که به مردم برای زندگی و حرکت به سوی آینده، «امید» و «انگیزه» بدهد.

اسعدیان: خوب اگر به هر دلیلی، فیلمسازی در لحظه تولید فیلمی حالش بد بود، و فیلمی غمگین و حتی تلخ ساخت - مثل بعضی از اشعار حافظ - ؛ آیا باید به آن اثر گفت اثری ضد ملی؟

فارس: لزوما فیلمی که به آن «سینمای ملی» نگوییم، سینمای ضد ملی نمی شود.

اسعدیان: پس چه می شود؟

فارس: شاید سینمای غیر ملی...

اسعدیان: یعنی صرفا هر فیلمی که پر فروش باشد می شود سینمای ملی است؟

فارس: الزاما ربطی به فروش ندارد...

اسعدیان: به چه چیز ربط دارد؟

فارس: به اینکه مردم «خودشان» را داخل آن فیلم ببینند. شخصیت های فیلم از جنس مردم باشند. حالا کمدی یا تراژیک؛ کاراکترهای امیدوار یا تلخ، یا هر چیز دیگر. مهم این است که دغدغه ها و ذهنیت ها و رویاهای مردم در فیلم ها باشد.

اسعدیان: خوب شما چطور متوجه می‌شوید مردم در فلان فیلم خودشان را پیدا کردند یا نه؟!
 
*محمدی:سینمای مقلّد و سینمایی که ادای سینمای کشور دیگری را در بیاورد و از جنس مردم ما نباشد، سینمای ملی نیست

محمدی: بگذارید حرف دوستمان را از دید خودم تکمیل کنم، ما مثلا می گوییم تولید خودروی ملی. طبعا باید این خودروی ملی طراحی و ساختارش طبق علایق مردم ما باشد، ابزارهاییش هم با سلیقه مردم هماهنگ و مرتبط باشد، موادش هم با جغرافیای آب و هوایی کشورمان بخواند. در سینما هم همین است. سینمایی که مقلّد باشد، سینمایی که ادای سینمای کشوری دیگری را در بیاورد، سینمایی که از جنس مردم ما نباشد، باالطبع سینمای ملی نیست، هرچند لزوما ضد ملی هم نیست، شاید بشود گفت همان غیر ملی.

فارس: آقای مهکام شما نظرتان در این باره چیست؟

مهکام: سخنان آقای محمدی بسیار درست و ریشه ای است. اما بنده و ایشان از دو مدخل متفاوت وارد این بحث شده ایم. می خواهیم از «بوسیدن روی ماه» و «طلا و مس» بگویم که سازندگانش در این جلسه حضور دارند. شاید ما این فیلم ها را نسبت به دیگر فیلم های سینما ایران بومی تر و ایرانی تر بدانیم، اما این فیلم ها آثاری هستند که مردم سراسر جهان از دیدنشان لذت می برند و دوست شان خواهند داشت. به خودم اجازه نمی دهم به این آثار بگویم سینمای ملی، زیرا این واژه این فیلم ها را محدود می کند. ناخواسته با به کار بردن این واژه به فیلمسازانی که نوع دیگری از سینما را می پسندند -مثلا سیاسی- بی جهت اتهام ملی نبودن زده ام. من اتفاقا سینمای آقای محمدی و اسعدیان را با سینمای آقای فرهادی هم راستا می بینم. بگذارید نکته مهمی را برایتان تعریف کنم:

اولین شبی که فیلم «جدایی...» آقای فرهادی در جشنواره فیلم فجر نشان داده شده بود، چند نفر از منتقدین معلوم الحال می گفتند «جدایی...» فیلمی است در دفاع از بینش مذهبی-اعتقادی و در حمایت از افراد مومن و مذهبی؛ و به این دلیل این فیلم را با سلیقه شان در تضاد می دیدند!! دقیقا همان جریان مخالف فیلم، بعدها شد مدافع سرسخت این فیلم! زیرا منافع حزبی-سیاسی اش را در دفاع از این فیلم یافت! از آن سو وزارت ارشاد در ابتدا نگاه مثبتی به فیلم «جدایی...» نداشت، اما بعدها دیدیم آقای شمقدری گفت لابی کردیم تا این فیلم اسکار بگیرد! می خواهم به شما تفاوت و وارونه شدن گزاره ها و نگرش ها را نشان بدهم. همه اش بازی سیاسی و منافع شخصی است.

محمدی: متاسفانه همین رفتارهای متضاد و انتقادات بعضاً مغرضانه دامن فیلم «بوسیدن روی ماه» را هم گرفته بود.

فارس: چه نوع انتقاداتی؟

محمدی: تعدادی از دوستان با نگاه بسته و دگم‌اندیشانه می گفتند چرا تصویری که در «بوسیدن روی ماه» از خانواده شهدا نشان داده ایم، آنچنان که باید و شاید با تصویری که آنها در ذهن‌شان دارند یکسان نیست. در حالی که خانواده شهدا از طیف ها و قشر های متفاوتی تشکیل شده اند.

فارس: درست است؛ اما به هر حال شهدا و رزمندگان مشترکات و خط و مرز های یکسانی با هم داشتند. تمامی شهدا در وصیت نامه های‌شان تنها دلیل حضور در جبهه را رضای خدا و عشق به اسلام و امام خمینی نامیده اند...

اسعدیان: درست می گویید، اما شهدا به وطن و ملّیت و مرز و بوم‌شان هم عشق می ورزیدند...

محمدی: خوب این هم از دل همان مبانی دینی می‌آید. همه ما از کودکی با عشق امام حسین(ع) و روضه‌های اباعبدالله و عاشورا بزرگ شدیم. همین عشق به امام حسین(ع) و ایستادگی‌ای که از آن حضرت آموختیم مردم ما را به جبهه ها کشاند و خالق آن حماسه‌های جاوید شد. رزمندگان ما قطعا به میهن و آب و خاکشان عشق می ورزیدند، اما این عشق، ذیل ِ عشق به امام حسین(ع) و مبانی دینی - اعتقادی تعریف می شود. در فیلم «طلا و مس» هم آن چیزی که مخاطبان و داخلی و خارجی را جذب کرد، همان مضامینی معنوی فیلم بوده است؛ مضامینی مانند محبت و فداکاری و عشق و صمیمیت و احساس زلال انسانی.

فارس: ضمن اینکه «طلا و مس» فیلم بومی‌ای هم بود.

محمدی: بله، و در مورد طبقه ای هم صحبت می کند که بسیاری می خواهند تخریب اش کنند. به نظرم فیلم آقای «اصغر فرهادی» هم فیلمی است در جهت منافع ملی. «طلا و مس» و «بوسیدن روی ماه» از زاویه ای، «جدایی...» از زاویه ای دیگر. او می گوید ببینید دروغ دارد بر ما چه می کند. به هوش باشید آقایان مسئول!
 
*اسعدیان:اگر توانستیم به مواردی بپردازیم که مشترکات جهانی داشته باشد بُردی اساسی کرده ایم

اسعدیان: فیلم آقای «فرهادی» در جهان گرفت و سر و صدا کرد، نه صرفا به این دلیل که حرفش برای مصرف داخلی بوده است؛ دلیل جهانی شدن اش این بود که درد فیلم درد جهانی بوده است. اشعار حافظ اگر در تاریخ می درخشد چون دردش درک مشترک است. اگر ما از دل منافع ملی توانستیم به مواردی بپردازیم که مشترکات جهانی باشد، و مخاطب آمریکایی و اروپایی هم دردش را در فیلم ببینند، آنوقت بردی اساسی کرده ایم. اگر قرار باشد دور «سینمای ملی» دیوار بکشیم و نگذاریم دیده نشود، پس قرار است به چه کارمان بیآید؟

محمدی: دست روی نکته ی مهمی گذاشتید. متاسفانه جریاناتی در کشور با نگاه ساده لوحانه دایره را به قدری تنگ می کنند که راهی نماند جز تولید فیلم های بی هویت و بی خاصیت و تقلیدی.

فارس: در این میان وظیفه شخص سینماگر چه می شود؟ در جلسات قبلی هم اکثر دوستان تمامی تقصیر را انداختند گردن مدیریت فرهنگی و سیاسی، و پای خود را از مشکلات بیرون کشیدند. انتقادات شما اکثرا درست و منطقی است؛ اما آیا شخص سینماگر هم نباید به سهم خود جوابگوی وضع موجود باشد؟ آقای محمدی فرمودند "چرا سینمای ایران «قهرمان» ندارد؟" من همین سوال را از خودشان می پرسم؛ چرا سینمای ایران قهرمان ندارد؟ مگر سینمای «ابراهیم حاتمی کیا» سینمایی قهرمان محور نبوده؟ چرا دیگر فیلمسازان چنین فیلم هایی نساخته اند؟

محمدی: بحث من در مورد روند ِ رسیدن به سینمای ایده آل بوده است. سینماگر ما باید به گفتمانی مشترک با مسئولین برسد وگرنه با یک جانبه نگری و یکسو اندیشی به تکامل نخواهیم رسید. اگر آقای حاتمی کیا فیلم های قهرمان محور و اعتراضی مانند «آژانس شیشه ای» ساختند، تاوانش را هم دادند. این طور نبوده که با خیال آسوده و راحت این فیلم ها را تهیه و تولید کرده باشد و مانعی پیش رویش باشد. «آژانس شیشه ای» رو در رویی یک قهرمان با بخش های معیوب یک سیستم را نشان می دهد، که اتفاقا در زمان خودش جنجال های زیادی به پا کرده بود. کسی امروز اجازه ساخت چنین آثار و نشان دادن چنین عیوبی در دل سیستم را دارد؟

فارس: بحث اصلی همان اطمینانی است که باید مابین مسئولان و سینماگران به وجود بیاید، وگرنه شما در فیلم قلاده های طلا، هم مامور اطلاعات فاسد می بینید، هم مامور نیروی انتظامی فاسد.

محمدی: من در مورد استثناها که در شرایطی خاص، توسط افرادی خاص ساخته می شوند بحثی ندارم. دارم از یک برآیند کلی حرف می زنم.

مهکام: حوزه سینما حوزه سلیقه ها است. مثلا همین فیلم «جدایی...» ؛ من هم مثل آقای محمدی بر این نظرم در جهت منافع ملی بوده است، اما فیلمساز فرهیخته ای مانند آقای حاتمی کیا بر علیه این فیلم شمشیرش را از رو می بندد.

فارس: این حق آقای حاتمی کیا است که برداشت خودش را نسبت به هر فیلمی داشته باشد.

مهکام: حرف من هم دقیقا همین است، که برداشت های افراد مختلف با یکدیگر متفاوت است. این وسط نه آقای فرهادی مقصر است و نه آقای حاتمی کیا. حوزه فرهنگ تعاریف و تعابیر مختلفی می پذیرد و شاید از دید یک نفر، فیلمی سینمای ملی باشد و از دید فردی دیگر خیر. در مورد قلاده های طلا هم که شما گفتید، فارغ از اینکه به نظرم محتوای فیلم بسیار محتوای بدی بود؛ از شما می پرسم که آیا فرد دیگری غیر از آقای طالبی اجازه ساخته چنین اثری را دارد؟ آیا آقای اسعدیان اجازه دارد وارد وزارت اطلاعات شود و مناسبات های امنیتی کشور به تصویر بکشد؟

فارس: آقای طالبی فردی از داخل سیستم است و خودش هم این را پنهان نمی کند و بارها این موضوع را با افتخار بیان کرده.

مهکام: من نمی گویم آقای طالبی اجازه ساختن چنین فیلمی را نداشته باشد، می گویم این تایین صلاحیت ها و رد صلاحیت ها باید با دلایل درست و منطقی و مشخص باشد. اگر ایشان حق ساختن چنین فیلمی را دارد، چرا دیگران نداشته باشند؟ نکند غیر از ایشان بقیه همه خائن به نظام و انقلاب اند؟ شما به بنده ی فیلمنامه نویس و آقای اسعدیان ِ فیلمساز اجازه نمی دهید وارد مباحثی که دوست داریم بشویم، ولی به امثال طالبی و ده نمکی و دیگران این اجازه را می دهید. حالا چطور این حق را به خودتان می دهید که یقه ما را بگیرید و بگویید که چرا «سینمای ملی» نداریم؟ سینمای ملی نداریم چون اجازه ورود به مباحث حساس و تاثیرگذار را نداریم.
 
*اسعدیان: فاصله سینمای ایران با مردم بسیار زیاد است

فارس: خوب؛ انتهای میزگرد است؛ بحث را کمی جمع بندی کنیم. سوال آخر مشترک است، به نظر شما سینمای ایران در سال های اخیر تا چه اندازه با مردم ایران مماس بوده است؟

اسعدیان: این سوال بحث گسترده‌ای را می طلبد. اگر بخواهم خیلی فشرده بگویم متاسفانه فاصله سینمای ایران با مردم بسیار زیاد است. ما در سینمای مان نه زمان داریم و نه مکان. شخصیت های فیلم هایمان معلوم نیست از کجا امده اند و سرگذشتشان چیست. کاراکتری را در فیلم ایرانی نمی بینیم که وسط ماه دست در جیبش کند و دغدغه اش این باشد آیا می تواند تا آخر برج با این مقدار پول سر کند؟ ما نداریم چنین سینمایی. سینمای ما زیادی شیک و بی درد و بی دغدغه است. گویی بعضی از مسئولین هم زیاد از این وضع ناراضی نیستند!

فارس: گفتید سینمای ما با مردم ما مماس نیست زیرا فاقد زمان و مکان است، در حالی که نظر برخی این است فیلمی جهانی می شود که فاقد زمان و مکان معین باشد.

اسعدیان: حرف بی ربطی می زنند! زمان و مکان نداشتن چه ربطی به جهانی شدن دارد؟ فیلمی ساخته می شود در مورد شاه زاده ای در دانمارک، تاریخ و مکان و زمان کاملا مشخص دارد و اتفاقا جهانی هم می شود. یا حافظ، فرهنگ و اعتقادات و باورها و زمان و مکان و مشخص و معینی دارد، در تاریخ هم ماندگار می شود و می درخشد. اصلا غیر از نمی شود. حتی کوراساوا وقتی می خواهد شاه لیر را بسازد، شاه لیر را ژاپنی می سازد. مال کشور خودش می کند سوژه را.

فارس: شما نظرتان چیست آقای محمدی؟

محمدی: اگر بخواهیم قدر و قابلیت فرهنگ غنی و عمیقمان را در نظر بگیریم، باید قبول کنیم سینمایمان خیلی عقب است. ما اگر از اول انقلاب در اتاق های فکرمان شرایط سینمای ایران و جهان را بررسی می کردیم و به راه کارهای بیشتری برای پیشرفت و ماندگاری می اندیشیدیم امروز حداقل در سطح منطقه نفر اول گفتمان فرهنگی بودیم. شرایط امروز اصلا راضی کننده نیست.

مهکام: من هم حرف قبلی ام را تکرار می کنم. وقتی به اهل هنر اجازه ی ورود به حیطه های حساس را نمی دهند، نباید هم انتظار چندانی از آنان داشته باشند. مثل این می ماند پسری می خواهد برود مدرسه وسط راه بریزیم سرش کیف و کتاب هایش را بدزدیم و بعد سر کلاس یقه اش را بگیریم چرا تکلیفت را ننوشتی!؟

فارس: کیف شما را هم زده اند؟!

مهکام: بله! کیف همه ما را زده اند! بنده حق ندارم وارد حیطه  خانواده و آسیب شناسی خانواده بشوم، چطور انتظار دارید مماس با مردم سرزمینم باشم؟

فارس: یعنی همه مشکلات از طرف مقابل است؟

مهکام: بیشترش از آن ور است!

اسعدیان: نه، راستش مشکل از همه ما است. یک بده بستان دو طرفه است که متاسفانه صورت نمی گیرد. ما می گوییم وظیفه مسئولان سینمایی بستر سازی است، خوب من فیلمساز هم باید به این بستر سازی کمک کنم و همراهش باشم. اما وقتی ریل گذاری مسئولین سینمایی وارونه می شود و اساسا ضد سینما عمل می کند، آنوقت بعضی از ما هم روی دنده لج میفتم و کارهایی را که باید انجام بدهیم را درست انجام نمی دهیم! یا کارهایی که نباید انجام بدهیم را انجام می دهیم! مشکل از هر دو طرف است. از همه مان است. متاسفانه ما بد بار آمدیم و بد تربیت شدیم و نگاهمان به هنر عجیب و غریب و پروپاگاندا است. حواسمان هم نیست اتفاقا آن دسته از فیلم های ایرانی در آنسوی آب به نفع ما بوده اند و باعث تبلیغ فرهنگ و مردم ما شده اند، که اتفاقا پروپاگاندا نبودند؛ تنها تصویرشان تصویری روشن و حقیقی و عمیق از مردم ما بوده است.

انتهای پیام/ی
برچسب ها:
آخرین اخبار