امروز : سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 24
۱۱:۴۲
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 158109
تاریخ انتشار: ۱۹ فروردین ۱۳۹۵ - ساعت ۱۵:۴۷
تعداد بازدید: 398
در زمان معاصر، گروهى تندرو و ناآگاه از اصول و مبانى آيين محمدى، اسلام و ايمان را گويى براى خود احتكار كرده و از ميان همه مسلمانان، فقط گروه اندكى را مؤمن مى ‏دانند و ديگران را كافر و مهدورالدم مى‏ شمرند. ريشه اين نوع تكفيرها به عصرابن‏تيميه (ت 728 ق.) و پس از وى به وهابيان تندرو برمى ‏گردد و شدّت عمل گروه دوم بيش از فرد نخستين است،

 

زيرا ابن ‏تيميه غالباً از كلمه بدعت بهره مى ‏گيرد، ولى گروه اخير به جاى بدعت، واژه كفر را به كار مى ‏برد و ملاك تكفير، ناهماهنگى با افكار آن‏ها در امثال مسائل پيشين است.
آن‏ها به شدت با حفظ قبور پيامبران و اولياى الهى مخالف هستند و زيارتگاه‏ها را مظهر بت‏ پرستى قلمداد مى‏ كنند! در حالى‏ كه در طول تاريخ اسلام، قبور انبياى پيشين در فلسطين و اردن و شام و عراق پيوسته محفوظ بوده و مسلمانان گروه گروه به زيارت آن‏ها مى‏ رفتند و هيچ‏كس چنين كارى را بر خلاف توحيد توصيف نمى ‏كرد.
حتى روزى كه بيت ‏المقدس به وسيله عمربن خطاب فتح شد، هرگز او به تخريب اين مقامات فرمان نداد، بلكه شيوه پيشينيان را در حفظ و آرايش آن‏ها تأييد كرد.
در طول زمان، پس از رحلت پيامبر، تمام موحدان به پيامبر اكرم (ص) متوسل شده تا حاجت آنان با شفاعت او برآورده شود. اما اين گروه اين نوع توسل‏ها را با توسل مشركان به بت‏ها يكسان مى ‏گيرند؛ در حالى‏ كه ماهيت اين دو نوع توسل از هم جداست، و از زمين تا آسمان فاصله دارد. 
تكفيرِ خشونت ‏بار
تكفير پيشينيانِ اين گروه، غالباً قلمى و لسانى بود، اما تكفير از دوره وهابيان تندرو، رنگ خشونت به خود گرفت و پيروانشان پيوسته به قُرى و قصبات و آبادى‏ هاى اطراف «نجد» حمله مى‏ بردند و آنچه مى ‏توانستند غارت مى ‏كردند و از اين طريق بر قدرت مالى خود مى‏ افزودند.
براى آگاهى از جنايت‏هاى پايه گذار اين مسلك و جانشينان او به دو تاريخ معتبر وهابيان مراجعه شود: يكى «تاريخ ابن‏غنام» و ديگرى «تاريخ ابن‏بشر» كه هر دو، مدت‏هاست چاپ شده و مورد توجه علما و دانشمندان است.
دامن سخن را در اين مورد، كوتاه كرده و سخن خويش را با اين بيت به پايان مى‏رسانيم:
شرح اين هجران و اين خون جگر             اين زمان بگذار تا وقت دگر

پس از اشغال افغانستان به وسيله قواى سرخ شوروى سابق، تصميم گرفته شد كه براى طرد قدرت كفر، از اين سرزمين، از روح جهادى جوانان مسلمان در منطقه استفاده شود تا دشمن را از سرزمين‏ هاى اسلامى دور سازند، اين طرح از يك نظر زيبا و خداپسندانه بود، اما بر اثر فقدان عالم وارسته و رهبرى آگاه از موازين جهاد در ميان اين جمع، كه آنان را به صورت صحيح رهبرى كند، سرانجام، تلاشِ پيكارگران به گونه ديگر ادامه پيدا كرد و برخى از آنان با تأثيرپذيرى از افكار وهابيان تندرو، بر تكفير تمام دولت‏هاى اسلامى و ملت ‏هايى كه در آن زندگى مى‏ كنند، پرداختند. شوربختانه ابتدا اين كار با حمله به كشورهاى مقاوم و استوار در مقابل صهيونيست‏ها آغاز شد و به جاى اين كه قدس را آزاد كنند به نابود كردن زيرساخت‏هاى كشورهاى سوريه و عراق روى آوردند. خشونت آنان با كودكان و زنان و پيران وافتادگان و انسان‏هاى بى ‏طرف به گونه‏اى شد كه چهره اسلام را در جهان مشوَّه ساخت و ديگر كسى در غرب اظهار علاقه به اسلام نمى ‏كرد. عمل زشت و وحشيانه اين گروه كجا و وحى الهى كجا! آن‏جا كه مى‏ فرمايد: (فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ) (آل عمران: 159) و پيامبر رحمت در حديثى مى‏فرمايد:
«إنّ الرفقَ لا يكونُ فى شى‏ء إلّا زانه، ولايُنزَعُ مِن شى‏ء إلّا شأنه»؛
(صحيح مسلم، ج 8، ص 22) مهربانى ورفق با هرچيز كه در آميزد آن را مزيّن مى‏گرداند و چيزى كه رفق و مدارا از آن گرفته شود تباه مى‏ گردد.

منبع:موعود

آخرین اخبار