امروز : چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ - 2017 November 21
۰۱:۱۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 158274
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردین ۱۳۹۵ - ساعت ۱۵:۵۴
تعداد بازدید: 230
گزیده ای از کتاب ادموند؛
در فصل قبل خواندیم که ادموند با پیشنهادی برای کار روبرو شد که تصمیم به انجام آن می توانست تمام گذشته و آینده او را متحول کند و به انسان جدیدی تبدیل شود و از طرفی مهیای سفر به آلمان شد.....

گزیده ای از کتاب ادموند؛

گروه مهدویت و آخرالزمان پیروان مــوعــود؛

فراز کوتاهی از فصل ششم :

وقتی به طبقه سوم رسیدند با توصیفاتی که فِریا از قیافه و ظاهر ماریان کرده بود، یک نفر را با این مشخصات در نزدیکی خود دیدند.

آرتور گفت: به نظرم همین باید باشه، اون جور که از ظاهرش پیداست، باید معتاد باشه!

ادموند با تعجب نگاهی گذرا به دختر انداخت و گفت: تو چه جوری به این فنّاوری پیشرفته دست پیدا کردی که از این فاصله جواب آزمایش مخدر طرف رو مثبت اعلام کردی؟!

-میشه دست از مسخره‌بازی برداری! من دارم جدی حرف می‌زنم. اگه یه کم لاک‌پشت نبودی، می‌فهمیدی من چی میگم، این‌قدر رفتی کلیسا پیش پدر روحانی نشستی انگار اصلاً تو این دنیا نیستی!

-چه ربطی داره آخه؟! تو هم‌چین با قاطعیت گفتی طرف معتاده سؤال شد برام، این فن‌آوری سریع آزمایشگاه از کجا به تو رسیده؟

-خب باید با معتادها برخورد می‌کردی تا می‌فهمیدی! به حرکاتش دقت کن چه جوری مضطربه و اطرافش رو مثل مالیخولیایی‌ها نگاه می کنه، به حرکت تند و سریع کُره چشمش که دائماً این‌طرف و اون طرف می چرخه دقت کن، لرزش دست و لاغری چندش‌آور و بیش‌ازحدش! معلومه که دو سه روزی میشه مواد بهش نرسیده.

ادموند کاملاً متعجب بود: حالا چه موادی میزنه؟!

-اینو دیگه بعداً میگم! وقتی باهاش حرف زدم.

ادموند درحالی‌که کاملاً از این‌همه استعداد همکارش شگفت‌زده بود، گفت: پس نابغه زودتر برو ببینم به چه نتیجه‌ای می‌رسی؟ منم میرم برای بچه‌ام لباس بخرم...

 

آنچه مطالعه کردید بخشی بود از رمان عاشقانه مهدوی ادموند شما میتوانید برای خرید این کتاب بر روی لی

آخرین اخبار