امروز : چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 7
۲۳:۱۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 158514
تاریخ انتشار: ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ساعت ۲۱:۱۹
تعداد بازدید: 216
به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت حضرت زینب سلام الله علیها، پایگاه اطلاع رسانی وارث گفت و گویی با خانوادۀ شهید مدافع حرم، شهید رسول خلیلی، انجام داده است که متن آن را می خوانید

به گزارش پیروان موعود وارث نوشت:در فرازی از وصیت‌نامه شهید مدافع حرم  "رسول خلیلی آمده است: این دنیا با تمامی زیبایی ها و انسان های خوب و نیکوی آن محل گذر است نه وقوف و ماندن! و تمامی ما باید برویم و راه این است. دیر یا زود فرقی نمی کند؛ اما چه بهتر که زیبا برویم.

خوش ندارم که این شادمانی را با لباس های سیاه و غمگین ببینم، غم اگر هست برای بی بی جان حضرت زینب (س) باید باشد، اشک و آه و ناله اگر هست برای اربابمان ابا عبدالله الحسین (ع) باید باشد و اگر دلتان گرفته روضه ایشان را بخوانید که منم دلم برای روضه ارباب و خانم جان تنگ است. اما چه خوشحالی بالاتر از اینکه فدایی راه این بزرگواران شویم. پس غمگین نباشید. من خود را در حد و اندازه ای نمی بینم که برای کسی نصیحت و پندی داشته باشم و اگر ما دنبال پند و نصیحت باشیم چه بسیار است. فقط می خواهد چشم بینا و گوش شنوا. شهید خلیلی ، با توجه به تحولات میدانی کشور سوریه و هتک‌حرمت‌های اخیر به حرم حضرت زینب کبری(س) به دست گروه‌های صهیونیستی ـ وهابی، روز دوشنبه 27 آبان‌ماه در نزدیکی حرم حضرت رقیه(س) به دست وهابیون تکفیری به مقام رفیع شهادت نائل شد.متن گفتگوی تفصیلی وارث با «رمضانعلی خلیلی» پدر شهید رسول خلیلی در ادامه می خوانید:

رسول وصیت کرده بود سر مزارش روضۀ حضرت زینب(س) را بخوانند

وارث: اولین باری که شهید خلیلی گفتند عزم سفر به سوریه را دارند شما چه واکنشی نشان دادید؟

پدر شهید خلیلی: مشکلی نداشتم. خانواده او را بدرقه می کردند و از زیر قرآن رد می کردند. ما خودمان به این امر رضایت داشتیم. اتفاقا یکی از جوان ها می گفت: شهید خلیلی چطور شما را راضی کرد که برود؟ گفتم ما خودمان به این امر رضایت داشتیم.

ایشان در همه ابعاد فعال بود. غواصی، تیراندازی، عربی را تقویت کرد و درس تاکتیکی تخریب به زبان عربی می داد. بعد از مراسم چهلم تماس گرفتند که شاگردانش برای زیارت مزارش آمده اند. ما آنجا رفتیم و به ما گفتند این ها شاگردان رسول هستند شما بیایید برایشان صحبت کنید. وقتی گفتیم سنگ قبرش از کربلا آمده روضه شد. سنگ قبر هم آن ضریح جدیدی که ایران درست کرد و شهر به شهر زیارت می کردند وقتی به کربلا بردند کف را برداشتند و سنگ کاریش عوض شد. از آن سنگ های داخل حرم 80 در 180 آوردند و طراحی کردند و الان سنگ قبرش هم هدیه سیدالشهدا علیه السلام است. سیدالشهدا علیه السلام از او تقدیر کرد که تو به دفاع از خواهرم رفتی و من کاری می کنم مزارت زیارتگاه شود. شب و روز هیئت ها می آیند و مراسم هایی برگزار می شود. مدیر بهشت زهرا ساعت یک نصفه شب زنگ می زند که ما در بهشت زهرا را می بندیم. حالا این ها تازه این ساعت می آیند. هماهنگ کردیم از در بالا بروند. آدم یک تصمیمی را می خواهد بگیرد می بیند جفت و جور نمی شود و جور در نمی آید. ولی چطور می شود از کربلا یک سنگ قبر را بیاوریم. دو ماشین کمک می کردند که این سنگ را از ما نزنند. وقتی چهلمش بود یک خبرنگاری از من پرسید سال 92 چه سالی برایتان بود؟ من گفتم بهترین سال عمرم بود. گف: چطور؟ شما جوان از دست دادید! گفتم: خیر ما تازه جوان را به دست آوردیم. جوان اگر در این شبیخون و تهاجم فرهنگی می ماند و جذب این گروه ها می شد یا می آمد و معتاد می شد یا تصادف می کرد چقدر افسوس می خوردیم. چقدر باید هزینه می کردم او ار از گروه های منحرف دربیاوریم. ایشان اول از دانشگاه امام حسین شروع کرد. از آنجا سپاه قدس ایشان را گلچین کرد و خودش هم عملیاتی را بیشتر از کارهای اداری دوست داشت. همزمانی که می خواست به سوریه برود به ایشان لبنان را پیشنهاد دادند ولی ایشان به دلیل عشق و علاقه اش سوریه را انتخاب کرد.

وارث: وقتی شهید خلیلی سوریه بودن چقدر با ایشان ارتباط داشتید و آخرین بار قبل از شهادتشان کی باهم صحبت کردید؟

پدر شهید خلیلی: ایشان تماس تلفنی داشتند ولی این طور نبود که موبایل ببرند. خودشان هر چند وقت یک بار تماس می گرفتند و با همه صحبت می کردند. آخرین تلفن هم دو روز قبل از شهادتش بود با من ، مادر و برادرش صحبت کرد. یک حالتی بود. وقتی هم که خبر شهادتش را دادند من و مادرش نماز و سجده شکر خواندیم. خدا به ما لطف کرد و ما را به این کشتی نجات راه داد.

پس از شهاذتشان یکی از دوستان از شیراز زنگ زد و گفت: فلانی چرا به من نگفتی رسول شهید شده است؟ من در سایت دیدم؟ اصلا چرا این بچه با این تخصص را به سوریه فرستادی؟ سوریه به ما چه مربوط؟ گفتم: تو آمریکایی و انگلیسی شدی نمی فهمی. سوریه به ما چه مربوط یعنی چی؟ سوریه قلب ولایت است. وظیفه مان است. ما برای دفاع از حریم ولایت رفته ایم. گفت: شما 67 ماه جبهه رفته ای و دینت را ادا کرده ای؟ گفتم رسول برای خودش رفته و من هم برای خودم رفته ام. ما وظیفه داریم تا زمانی که کفر هست وظیفه دفاع از حریم ولایت هست. ما هر جا باشیم باید دفاع کنیم. ایشان عکس آقا همیشه همراهشان بود. پشت در کمدش در محل کارش عکس مقام معظم رهبری و سمت راستش شهید همت و سمت چپش شهید دین شعاری فرمانده تخریب لشگر 27 بود. بالایش هم نوشته بود ما ز بالاییم و بالا می رویم. بعد از ولایت مداری ایشان انتخاب دوست و رفیق نابی بود که ایشان انتخاب کردند و در سرنوشتش موثر بود. در وصیت نامه اش نوشته است از دوستانش تشکر می کند که این راه را نشانش دادند. در تشییع جنازه اش نسل جوان و دوست و رفیقش بودند. ایشان همزمان با این کارش درسش را هم می خواند. کارشناسی ارشد علوم جغرافیایی. ایشان در همه ابعاد فعال بود.

وارث: آخرین باری که می خواست برود شما متوجه بودید که این آخرین دیدار است؟

هر باری که می خواست برود من با او شوخی می کردم و می گفتم بادمجان بم آفت ندارد. احساس می کردیم. چهارمین بار بود که عزم سفر داشت. ایشان هر دفعه می رفت دو ماه می ماند و می آمد. این بار یک ماه و نیم نشده بود که به شهادت رسید.

آخرین بار 20/07/92 رفت و یک ماه بعد به شهادت رسید. یعنی 9 – 10 ماه سوریه بود.

وارث: به نطر شما جوانان برای اینکه راه شهدا را ادامه بدهند مهم ترین کار چیست؟

پدر شهید خلیلی: ادامه راه شهدا، مطالعه وصیت نامه شهدا. شهید خلیلی را ببینید چه ویژگی هایی دارد. این ها همه درس و عبرت برای نسل جوان است. ایشان ولایت مدار محض بود. در سه مرحله خودش را سپر بلای ولایت قرار داد:

  1. در سن 16 سالگی دوران درس و کلاس، ما کرج بودیم. مقام معظم رهبری اعلام کردند که می خواهند به کرج بیایند و مردم خودشان را آماده می کردند که به استقبال ایشان بروند. همزمان با این شهید خلیلی سر کلاس درس می رود و در همان سن 16 سالگی معلم قبل از اینکه درس را شروع کند انتقاد به حکومت و جامعه می کند و می گوید کدام حرف این ها را باور کنم می گوید اسراف نکنید و همه چراغ ها را روشن کرده اند این ها اسراف است. گناه است. بعد شهید خلیلی می گوید این کجایش اسراف است؟ این به استقبال از رهبری است. چراغانی و شیرینی برای رهبری است. ما هم داریم پول جمع می کنیم قربانی بکشیم برای آقا. این اسراف و گناه نیست. معلم بهش بر می خورد می گوید خلیلی این مدرسه یا جای من است یا جای تو. ایشان بلند می شود و به معلم احترام می گذارد و می گوید چون شما معلم من هستید من از این مدرسه می روم. درس را برای دفاع از حریم ولایت ترک می کند. من محل کارم تهران بود. دو بعد از ظهر رسیدم و دیدم شهید خلیلی خانه است. مادرش گفت با معلم بحثش شده است سوار ماشین شدم و او را سوار کردم و بردم مدرسه با معلم و مدیرش صحبت کردم. مدیر گفت: من نفهمیدم او خانه رفته. قبلا هم در همین زمینه با همین      معلم حرفشان شد و من آشتی شان دادم. من گفتم پس چرا او را بیرون نمی کنید. گزارش نوشتند و او را بیرون کردند. آنجا برای دفاع از حریم ولایت درسش را ترک کرد.
  2. جای دیگر به دفاع از حریم ولایت در قضیه فتنه 88 در آن درگیری ها و آتش زدن ها ایشان یک هفته در خیابان ها بود و با آن فتنه گرها درگیر بود. زخمی هم در بازویش بود. کمرش هم ناقص شد.
  3. بعد از آن مرحله دوباره آمد و به سیدالشهدا علیه السلام تأسی کرد. ایشان مرز را برای خودش قائل نبود. هر جا اسلام در خطر بود ایشان می رفت. ما قائل به این هستیم که هر جا ولایت و اسلام در خطر باشد باید حضور پیدا کرد.

 

رسول وصیت کرده بود سر مزارش روضۀ حضرت زینب(س) را بخوانند

وارث: بعد از این اتفاق شما چه واکنشی نشان دادید؟

پدر شهید خلیلی:  محل کار من تهران بود، ساعت دو بعدازظهر رسیدم دیدم شهید خلیلی در خانه است، به مادرش گفتم الان باید در مدرسه باشد چرا خانه است؟ مادرش هم گفت که با معلمش حرفش شده است. سریع به او گفتم که بلند شو برویم مدرسه ببینیم قضیه چیست. در مدرسه با معلم و مدیرشان صحبت کردم. مدیرشان گفت : حاج آقا ببخشید من نفهمیدم که رسول آمده خانه، قبلا هم در همین مورد با همین معلم بحثش شده بود که من آشتی شان دادم

در قضیه فتنه 88 هم در آن درگیری ها و آتش زدن ها ایشون یک هفته در خیابان ها بود و با این فتنه گرها درگیر بود. یک موتور داشت و با این دوستانش یک تیمی بودند، می رفتند و با این فتنه گرها رو به رو می شدند، در چهار راه ولیعصر درگیری پیش آمدند که از ناحیۀ کمر مجروح شده بود

خب بعد از اینها رفت برای دفاع از حریم ولایت در آن طرف مرزها، یعنی مرزی برای خودش قائل نبود هرجا که اسلام در خطر بود ایشان برای دفاع می رفت و ما هم به این باور هستیم که هرجا ولایت و اسلام در خطر باشد باید برای دفاع برویم.

وارث: موثر ترین روش در تربیت صحیح فرزند و این که چه عاملی باعث شده است فرزندی تربیت کنید که به این مقام برسد؟

فرزند از  پدر و مادر الگو برداری میکند پس والدین باید خودشان رعایت کنند و عمل کننده باشند. باید در زندگی خودمان دستورات دین را انجام دهیم آنکه گفته اند حلال است را انجام دهیم و آنچه حرام است را انجام ندهیم. مثلا همین شرکت در مراسم لهو و لعب، ما هر مراسمی که دعوتمان می کردند اگر می دانستیم که اهل موسیقی هستند یا نمی رفتیم یا موقع شام می رفتیم. نماز را اول وقت و به جماعت سعی می کردیم به جا بیاوریم. بچه ای که این جور چیزها را می بیند یاد می گیرد. خانه های شبهه ناک نمی رفتیم یا سعی می کردیم خمسش را ادا کنیم. هر چیزی را نمی خوردیم.

اسلام به ما دستوراتی داده است. می گوید تا هفت سالگی این مراحل را طی کن. مثلا می گوید دوران کودکی او را همه جا ببرید. او الگو بر می دارد. من بعد از قطعنامه ایران و عراق که به تصویب رسید سه ماهه به ماموریت رفته بودم که سه ماهم 76 ماه شد. من خودم رفیق خوب داشتم و او باعث شد که من 76 ماه در آنجا بمانم. با هم رفیق شدیم و اخلاق و رفتار ایشان باعث شد بمانم. وقتی قطعنامه صادر شد عراق تا کرخه آمده بود. ما در آن شرایط دیدیم که عراق دارد می آدی و خانه و زندگیمان در دزفول بود. مادر شهید و برادرش را سوار قطار کردیم که به تهران بروند. ما ماندیم و قائله عقب نشینی عراق شد و ابتکار امام باعث شد عراق به سر جای خودش برگردد.

وارثچه قدر صبوری حضرت زینب سلام الله علیها در وجود خود شما نقش داشته است؟ و چه تاثیراتی از ایشان گرفتید؟

مادر شهید خلیلی: خانم حضرت زینب سلام الله علیها از همان اول برای ما خیلی بزرگوار بودند به خاطر مصائبی که کشیدند ولی از وقتی بچه ما شهید شد ما حضرت زینب سلام الله علیها را بیشتر درک کردیم. ما یک عزیز را از دست دادیم ولی ایشان در یک روز ده ها عزیز خود را از دست دادند. هر وقت یاد پسرمان می افتادیم تازه می گفتیم امان از دل زینب. چی کشید. مصیبت ما در مقابل ایشان هیچ است و همین باعث میشد ما محکم تر شویم.

رسول وصیت کرده بود سر مزارش روضۀ حضرت زینب(س) را بخوانند

پدر شهید خلیلی: رسول وصیت کرده بود سر مزارش برای او روضۀ حضرت زینب سلام الله علیها را بخوانند.

شاکریم از اینکه در یک زمان و مکانی خداوند ما را خلق کرد که در این دنیا بودیم و یک سری مسائل را دیدیم که یکی از مهم ترین آنها باب جهاد و شهادت بود که خیلی ها آمدند و مثل ما مسلمان بودند، آمدند و زندگی کردند اما توفیق پیدا نکردند که در این قضیه باب جهاد و شهادت وارد بشوند و شاید اگر آنها هم بودند همین تعصب را پیدا می کردند و ما از خدا می خواهیم اگر ثواب حسنه ای در این راه هست و ما توفیق آن را پیدا کردیم ان شاالله از این ثواب حسنه نصیب روح آنها هم بشود.

همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا کمتر از شهادت نیست که الحمدلله شما این توفیق را پیدا کرده اید و در این راه قدم برمیدارید باید شکرگزار باشید چون این توفیق نصیب هرکسی نمی شود. البته ماهم همچنان فعال هستیم. بنده حدود ده سال است که بازنشسته شده ام، قبل از شهادت رسول و در این ده سال هم من همین فرهنگ شهدا را ترویج می کردم و آن را ادامه میدهم، کارهای روایتگری می کنم و به همین فرمایش مقام معظم رهبری اعتقاد دارم. از خدا میخواهم که به من توفیق بیشتری بدهد تا همین فرهنگ شهدا را بتوانم در نسل جامعه تزریق کنم.

آخرین اخبار