امروز : جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ - 2017 June 22
۰۱:۳۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 160169
تاریخ انتشار: ۶ خرداد ۱۳۹۵ - ساعت ۱۹:۱۸
تعداد بازدید: 352
ویژه سالگرد شهید سید جاسم نوری٬
سید جاسم زبان زد خاص و عام بود و همواره به نظم و آراستگی حتی در شرایط سخت جنگ توجه می کرد. صبر در آرامش و سختی سرلوحه رفتار این دلاور مرد بود و از بیت المال بهتر از اموال خود نگهداری می‌کرد…

ویژه سالگرد شهید سید جاسم نوری٬

به گزارش پیروان موعود٬سید جاسم زبان زد خاص و عام بود و همواره به نظم و آراستگی حتی در شرایط سخت جنگ توجه می کرد. صبر در آرامش و سختی سرلوحه رفتار این دلاور مرد بود و از بیت المال بهتر از اموال خود نگهداری می‌کرد…

 

در پانزدهمین روز از اسفند ماه سال ۱۳۴۶ در حمیدیه پسری به دنیا آمد که نامش را سید جاسم نهادند، پدرش سید جابر از سادات سید نور و مادرش بانوی مؤمنه‌ای به نام قسمه بود. سید جابر از تجار ثروتمند و از عشایر عرب غیرتمند حمیدیه، از عراق کالا وارد می کرد و همزمان به کشاورزی نیز اشتغال داشت.  سید جابر ۲پسر و ۵ دختر داشت و سید جاسم فرزند آخر خانواده بود.

سید جاسم سیزده ساله بود که حمله‌ بی رحمانه عراق به ایران آغاز شد و جوانان و نوجوانان غیور ایرانی باید از سرزمین مادری خود دفاع می‌کردند. وی از همان روزهای نخست جنگ تحمیلی در دفاع مقدس حضور داشت که هوش و ذکاوتش سبب شد در سن ۱۳ سالگی فرمانده گردان امام علی(ع) شود.

سید جاسم مرد خستگی ناپذیری بود و این را از مسئولیت هایی که برعهده داشت می توان فهمید؛ جذب، پذیرش و گزینش نیرو بخشی از زحمات این دلاور مرد در سپاه حمیدیه بود. همیشه کارهای نشدنی را به او می سپردم زیرا با جذابیت رفتاری و اخلاقی در دل اطرافیان خود جا می گرفت، نه به عنوان فرمانده و مسئول بالا دست بلکه همچون دوستی صمیمی و در شرایط سخت جنگ و حمله رژیم بعثی توانست ۷۲۰ نفر از نیروهای بومی حمیدیه را در قالب گردانی با فرماندهی علی بلالک تشکیل و سازماندهی کند.

در طول دوران دفاع مقدس نقش مهم و غیر قابل انکاری در بسیج مردمی حمیدیه داشت. این دلاور مرد، در واحد عملیات لشکر ۷ ولی عصر(عج) در سال ۶۲ توانست با تلاشی خستگی ناپذیر و روحیه مخلصانه اطلاعات کلیدی از وضعیت نیروهای  بعثی جمع آوری کند که در انجام عملیات های بعد موثر واقع شد. پس از اتمام جنگ در حالی که تنها ۲۱ سال سن داشت کوله باری از تجربه و دانش در زمینه‌های نقشه خوانی، مختصات یابی و عکس‌های هوایی به دست آورد و از تبحر بالایی در این زمینه برخوردار شد. همچنین دوره افسری سپاه را در سال ۱۳۸۵ با موفقیت پشت سر گذاشت و بازنشسته شد.

همین تجربیات باعث شد که پس از شروع ماجرای سوریه برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) به صورت داوطلبانه عازم این کشور شود. به گواه دوستانش شجاعت و ذکاوتش در مبارزه با تکفیری ها مثال زدنی بود. همراه رزمندگان عراقی درکشور سوریه به دفاع از حرم حضرت زینب(س) پرداخت. با شروع نبرد تکفیری ها در عراق تصمیم گرفت در این کشور به جهاد بپردازد. در عراق با تجربه ای که در دوره دفاع مقدس در بسیج مردمی داشت مشغول به جمع‌آوری نیروهای مردمی عراق جهت سازماندهی در لشکر حضرت عباس (ع) وابسته به عتبات عالیات پرداخت و با آموزش و سازماندهی این نیروها رشادت‌های بسیاری از خود نشان داد.

شهید سیدجاسم نوری فرمانده اطلاعات لشکر حضرت عباس(ع)  بود و با استفاده از تجربیات و روحیه خستگی ناپذیر، کار شناسایی و مختصات یابی را انجام می داد.

سید جاسم در حال تشکیل لشکری با عنوان لشکر سید نور( برگرفته از قبیله سادات نور) بود اما شوق وصال به رب العالمین تقدیر دیگری برای او رقم زده بود.رفت و آمدش به عراق سبب شد که تعدادی از خویشاوندان عراقی خود را پیدا کند و به کانون گرم خانواده و فامیل رونق دیگری ببخشد.

مهربانی و عطوفت سید جاسم زبان زد خاص و عام بود و همواره به نظم و آراستگی حتی در شرایط سخت جنگ توجه می کرد. صبر در آرامش و سختی سرلوحه رفتار این دلاور مرد بود و از بیت المال بهتر از اموال خود نگهداری می‌کرد.

 محمد، روح الله و علی تنها دخترش رقیه یادگاران ایشان هستند.

پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴ در نزدیکی شهر الرمادی استان الانبار عراق مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان در مدینه الطب بغداد به شهادت رسید.

 پیکر شهید نوری به کربلای معلا منتقل و با حضور اقشار مختلف مردم و رزمندگان عراقی در بین الحرمین تشییع شد و پس از آن به ایران انتقال یافت.

پس از انتقال به ایران در روز یکشنبه ۱۰ خرداد ماه مردم حمیدیه با این شهید وداع کردند. در اهواز نیز با حضور اقشار مختلف مردم، رزمندگان عراقی و یمنی  تشییع شد و بنا به وصیت شهید، پیکر مطهرش در پایین مزار شهید مدافع حرم حبیب جنت مکان در گلزار شهدای اهوازآرام گرفت.رفت و آمدش به عراق سبب شد که تعدادی از خویشاوندان عراقی خود را پیدا کند و به کانون گرم خانواده و فامیل رونق دیگری ببخشد.

مهربانی و عطوفت سید جاسم زبان زد خاص و عام بود و همواره به نظم و آراستگی حتی در شرایط سخت جنگ توجه می کرد. صبر در آرامش و سختی سرلوحه رفتار این دلاور مرد بود و از بیت المال بهتر از اموال خود نگهداری می‌کرد. محمد، روح الله و علی تنها دخترش رقیه یادگاران ایشان هستند.

پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴ در نزدیکی شهر الرمادی استان الانبار عراق مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان در مدینه الطب بغداد به شهادت رسید.

 پیکر شهید نوری به کربلای معلا منتقل و با حضور اقشار مختلف مردم و رزمندگان عراقی در بین الحرمین تشییع شد و پس از آن به ایران انتقال یافت.

پس از انتقال به ایران در روز یکشنبه ۱۰ خرداد ماه مردم حمیدیه با این شهید وداع کردند. در اهواز نیز با حضور اقشار مختلف مردم، رزمندگان عراقی و یمنی  تشییع شد و بنا به وصیت شهید، پیکر مطهرش در پایین مزار شهید مدافع حرم حبیب جنت مکان در گلزار شهدای اهوازآرام گرفت.

شیرین ترین خاطره

زمانی که پدر از مامـوریت می آمـد بیشتر اوقـات فراغت خود را با دوستان و همرزمانش در باغ یـکی از دوستـانش می‌گذراند.

رابطه‌ی صمیمی و خانوادگی با دوستان پدر داشتیم. به طوری که آنها را عمو صدا می‌زدم. شهید حاج روزبه هلیسایی و شهید هادی کجباف از همرزمان و دوستان صمیمی پدر بودند، آخرین روزی که حاج روزبه و پدر دور هم در باغ جمع شدند. خطاب به من گفت: « تا بابات هنوز نرفته عروسی کن»         یهویی می‌بینی میره شهید میشه‌ها

– می‌خندیدم

– می‌گفت خب یه عکس العملی نشون بده

– ازم پرسید زن می‌خوای؟

– منم که جوابم مثبت بود گفتم آره زن میخوام

یازده روز بعد پدر مقدمات عقدم را فراهم کرد همه کارهای عروسیم ر انجام داد و برایم سنگ تمام گذاشت.روز عروسیم همه دوستان و همرزمانش آمده بودند.

این یکی از بهترین خاطرات من است که پدر برایم به یادگار گذاشت.

سید محمد نوری، فرزند شهید

انگشتر متبرک

هرچه به پدر اصرار می‌کردیم از عراق برایمان سوغاتی انگشتر بیاور قبول نمی‌کرد و می‌گفت: من برای جنگ رفته‌ام نه برای بازار رفتن، حتی برای زیارت امام رضا (ع) هم که به مشهد می‌رفت سوغاتی نمی‌آورد و می‌گفت من برای زیارت رفته‌ام، نه کار دیگر.

در زمان حضور در عراق، قطعه‌ای از سنگ مزار حضرت امام حسین (ع) را به ایشان هدیه دادند که مربوط به هفتاد سال پیش بود، در سفر آخرش برای همه اعضای خانواده از آن سنگ متبرک انگشتر درست کرد که بعد از شهادت همراه با وسایلش به دست ما رسید.

 

سید روح الله نوری، فرزند شهید

آخرین دیدار

در روزهای آغازین جنگ در سوریه سید حرف از رفتن می‌زد و از آنجایی که سید بود و از اولاد حضرت زهرا(س)، بود، این را دلیل محکمی برای دفاع از حرم حضرت زینب (س)، برای خودش بیان می‌کرد. طولی نکشید مقدمات سفر خود را فراهم کرد و راهی سوریه شد. طوری آماده شده بود که انگار فقط برای زیارت آن بانو می‌رود و هیچ هراسی از جنگ با دشمن ندارد. مدتی در سوریه همراه برادران عراقی مشغول مبارزه با دشمنان اسلام بود بعد هم که اوضاع در عراق بحرانی شد، خود را به عراق رساند.

آنجا هم کارهای ارزنده‌ای انجام داد و از آنجا که  سابقه و تجربه زیادی در بسیج  مردمی داشت. شروع کرد به جذب و جمع آوری نیروهای مردمی عراق تا لشکر«لواء سید نور» برگرفته از سادات نور را تشکیل دهد و هم زمان آموزش و سازماندهی آن را آغاز کرد. زیاد به خانه نمی‌آمد اگر هم سری می‌زد نیامده برمی‌گشت. مدتی بود که سید را خیلی کم می‌دیدم و بیشتر ارتباط من با ایشان تلفنی بود. آخرین تماسی که با سید داشتم خبر شهادت یکی از بهترین دوستانش یعنی شهید روزبه هلیسایی را به او دادم. چنان از شنیدن این خبر ناراحت شده بود که با صدای بلند گریه می کرد. من هم گریه کردم وقتی آرام شد از او پرسیدم سید جان کی به ایران برمی‌گردی؟ با صدای لرزان و ضعیفی جواب داد که دیگر برنمی‌گردم یا شهید می‌شوم یا جنگ تمام می‌شود. بعد از آن روز دیگر سید را ندیدم تا اینکه در مجلس چهلم شهید هلیسایی و شهید کجباف خبر شهادتش را به من دادند. بعدها فهمیدم که در سامرا در حالی که از حرم امامین عسکریین(ع) دفاع می کرد با اصابت یک ترکش کوچک درگردنش به شهادت رسید.

همایون سیستانی همرزم شهید

 

آخرین اخبار
پربازدید ها