امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۰۳:۰۱
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 160486
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۳۹۵ - ساعت ۱۲:۲۵
تعداد بازدید: 224
لفظ «تعصّب»، به واسطه سابقه و تجربه انسان‌ها از مصادیق آن، در مناسبات و مراودات اجتماعی، مفهومی منفی و ناروا را متبادر به ذهن می‌سازد. به عبارت دیگر، از آن به عنوان یكی از صفات رذیله و پست انسانی، یاد می‌شود و صورتی از وابستگی غیر منطقی به امری را در اذهان جلوه‌گر می‌سازد.

به گزارش پیروان موعود٬از حیث لغت، تعصّب از مادّه عصب به رشته‌هایی اطلاق می‌شود كه مفاصل استخوان‌ها و عضلات را به هم پیوند می‌دهد. از اینجا، عصب و تعصّب، به معنای هر گونه وابستگی شدید اندیشه‌ای و عملی آمده است كه مانع از كشف حقایق و درك كمالات می‌شود.

البتّه، نباید از یاد برد كه از این الفاظ و واژگان نمی‌بایست تنها مفهوم منفی را برداشت كرد. چنان كه رشته‌های پیونددهنده استخوان‌ها و عضلات در جایگاه شایسته خود، باعث قوام و تداوم اندام‌ها و تنومندی و آراستگی آنها می‌شوند، تعصّب به جا و شایسته، در مراودات و مناسبات، قوام و دوام اندام‌های اجتماعی و مناسبات فرهنگی، حق را باعث می‌گردند.
از همین جا، تعصّب، به دو وجه مثبت و منفی و به عبارتی، مذموم و ممدوح تقسیم می‌شود. چنان كه، از پیوستگی‌های اعتباری و غیرعقلانی نژادی، قبیله‌ای و حزبی، به عنوان تعصّب مذموم یا جاهلی یاد می‌شود و در مقابل، در وابستگی آگاهانه به دین و آیین حقیقی و مناسبات حقّه، با عنوان تعصّب و حميّت ممدوح یاد می‌شود.
امیرمؤمنان، علی(ع) در خطبه «قاصعه نهج البلاغه» از دو وجه مذموم و ممدوح تعصّب یاد می‌كنند و می‌فرمایند:
«فَاْطفِئوا مٰا كَمَنْ فِی قُلُوبِكُم مِنْ نِیرانِ العَصَبيَّةِ‌ وَ احْقٰادِ الجٰاهِلِيَّةِ...؛
خاموش كنید شراره‌های تعصّب و كینه‌های جاهلی را كه در دل‌های شما پنهان شده است؛ زیرا این تعصّب [ناروا] در مسلمانان از القائات و كبر و نخوت و فریب‌ها و وسوسه‌های شیطان است.»
و در ادامه می‌فرمایند:
«فَإِنْ كانَ لابُدَّ مِنَ العَصَّبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبَكُمْ لِمَكارِمِ الخِصالِ وَ مَحامِدِ الأفعالِ...؛
اگر ناگزیر تعصّبی در كار باشد، پس تعصّب خود را برای اخلاق پسندیده و كارهای نیك و امور نیكی كه افراد با شخصيّت و بزرگان از خاندان‌های عرب داشتند، قرار دهید!... پس تعصّب بورزید در راه صفات ارزشمند، همچون حفظ [حقوق] همسایگان، وفای به عهدها، اطاعت از نیكی‌ها، سرپیچی از تكبّر، جود و بخشش و خودداری از ستم.»
این، منبع و منشأ بروز غیرت‌ورزی و تعصّب است، كه آن را در دو مفهوم مثبت و منفی، پسندیده و نكوهیده جلوه‌گر می‌سازد. به همان سان كه دوام و بقای رذایل اخلاقی فردی و جمعی، نیرو از غیرت‌ورزی صاحبان حميّت و تعصّب اخذ می‌كند، دوام و بقای فضایل اخلاقی و بنیادهای پسندیده فردی و جمعی نیز، نیروی خود را از غیرت‌ورزی صاحبان حميّت ممدوح می‌گیرد. شاید از همین روست كه پیامبر اكرم(ص) فرمودند: «اِنَّ الغَیرةُ مِن الأیمان»
حضرت در جایی و با توجّه به شأنی، غیرت و تعصّب را از نشانه‌های ایمان می‌شناسند و در وجهی دیگر، می‌فرمایند:
«مَنْ تَعصَّبَ اَوْ تُعُصِّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَ الایمانِ مِنْ عُنُقِهِ؛
اگر كسی نسبت به رفیقش تعصّب خرج دهد، به این معنا كه از او حمایت باطل كند و رفیقش هم به این حمایت راضی باشد، هر دوی اینها، آن ریسمان ایمانی را كه بر گردن دلشان هست، باز كرده‌اند و از زمره مؤمنان حقیقی خارج شده‌اند.»
این مقدّمه را ذكر كردم تا ضمن ارائه تعریفی از این «صفت»، ذو وجهتین بودن معانی و مفاهیمی كه مترتّب بر آن می‌شود، كشف شود. اگرچه در عصر حاضر، به دلیل غلبه فرهنگ غربی كه در ظاهر، ناسخ هر گونه تعصّب ورزیدن است، در باطن همه را به تعصّب ورزیدن بر بی‌تعصّبی و بی‌غیرتی و پاسداشت مذموم دریافت‌ها و آموزه‌های عملی و فرهنگی غرب دعوت می‌كند و عدول از آن را نشانه عقب افتادگی و تحجّر می‌شناسد و دینداران صاحب غیرت دینی را به عنوان فناتیك و متحجّر معرفی می‌كند.

امام سّجاد(ع) می‌فرمودند: 
«تعصّب آن است كه بدهای قبیله خود را بهتر از نیكان قبیله دیگر ببینید. تعصّب آن نیست كه كسی قبیله خود را دوست داشته باشد؛ ولیكن [تعصّب] آن است كه قبیله خود را كمك نماید، بر ظلم.»
آنچه كه موجب مذمّت عصبيّت در نزد رسول اكرم(ص) شده و آن را از نشانه‌های جاهليّت دانسته‌اند، وجه مذموم تعصّب ورزیدن است كه اعراب جاهلی، با تكیه بر بندها و علایق قومی و قبیله‌ای، مانع از مكشوف شدن حقایق، جاری شدن سنّت‌های ممدوح، به كیفر رسیدن ظالم و ستمگر می‌شدند. مظلوم واقع شدن ستمدیده یا منزوی شدن سنّت‌ها در اثر این گونه عصبيّت‌ها، در واقع باعث پایداری جاهليّتی می‌شد كه انزال كتاب آسمانی «قرآن» و ارسال رسول ختمی مرتبت برای منسوخ ساختن آن اتّفاق افتاده بود. از همین رو بود كه، رسول خدا(ص) برای تضعیف و سركوب این گونه تعصّب ورزیدن‌ها می‌فرمودند:
«هر كس در دلش به اندازه دانه خردلی عصبيّت باشد، خدا او را در روز قیامت با اعراب جاهليّت مبعوث می‌كند.»
بخش بزرگی از حیات و جهاد رسول الله(ص) و مسلمانان مؤمن در صدر اسلام، مصروف مبارزه با این گونه عصبيّت‌های جاهلی بود كه اعراب، به دلیل خاستگاه فرهنگی و نظام قبیله‌ای، سخت بدان وابسته بودند و با این صفت مذموم شناخته می‌شدند.
آنچه كه موجب خروج اهل تعصّب مذموم از خیل مؤمنان می‌شد، [و می‌شود] نسبتی است كه به واسطه تعصّب با ابلیس پیدا می‌كردند، چه این صفت مذموم، ریشه در خوی و خصلت باطل موجودی غیررحمانی داشت.
ابلیس، با مقایسه بی‌بنیاد خود با حضرت آدم(ع)، امری اعتباری را باعث رجحان و برتری می‌شناخت و بدون حجّتی حقیقی و الهی، متعصّبانه بر آن پای می‌فشرد. او به اتّكای همین غیرت‌ورزی مذموم، حاضر به رویارو ایستادن با حضرت حق، جلّ و علا كه خود منشأ و مبدأ هر گونه ارزش‌گذاری و تعیین حدود حقّ و باطل بود، نیز شد.
حضرت امام جعفر صادق(ع) فرمودند: 
«ملائكه می‌پنداشتند شیطان از آنهاست، ولی در علم خداوند از آنها نبود تا به سبب حميّت و تعصّب، باطن خود را اظهار كرد و گفت: مرا از آتش آفریده‌ای و او را از خاك [تیره].»
تعصّب نابه‌جا، در وقت مشاهده آدم(ع)، جایگاه شیطان را معلوم و وی را از رتبه وصف ملائك جدا ساخت. در واقع، عصبيّت، پرده‌ها از ما فی الضّمیر برمی‌دارد تا به رغم همه صورت‌سازی‌ها، رویكرد و جایگاه هر موجودی معلوم شود.
امام علی(ع) در خطبه 192، می‌فرمایند:
«ابلیس در برابر آدم، به خاطر اصل و اساس خویش، تعصّب ورزید و آدم را مورد طعن قرار داد و گفت: من از آتشم تو از خاك.»
ظهور این صفت مذموم در شیطان، او را سر حلقه مبتلا به عصبيّت معرفی كرد تا از آن پس، جمله مردان و زنانی كه با ملاك قرار دادن ویژگی‌های اعتباری قومی، قبیله‌ای، خونی، مالی و امثال اینها، جایگاهی فراتر و حقّی بزرگتر از سایرین برای خود قائل می‌شوند، به راحتی شناخته شوند و صفوف آنها از دیگران باز شناخته شود.
آنچه كه موجب دوری و رانده شدن ابلیس از درگاه الهی و مقام قرب شد، بروز عصیان و عصبيّت یاد شده بود. همین واقعه، او را مستعد و البتّه مستحقّ لعنت و رجم ساخت.
پوشیده نیست كه این عصبيّت مذموم و فاقد وجاهت شرعی و عقلی، باعث شكسته شدن حصار سلامت و عبوديّت و مبتلا شدن ابلیس به عصیان و نافرمانی شد. او با نافرمانی از امر پروردگار و عدم سجده بر حضرت آدم(ع)، از جمع بندگان درگاه حق، خارج و به صف متمرّدان و عاصیان راند. 
امام زین‌العابدین(ع) در روایتی زیبا، عصبيّت مذموم را باعث ارتكاب گناه می‌شناخته و آن را مذمّت می‌فرمایند: «فَقالَ العَصَبيَّةُ التّی یاثَمُ علیها صاحِبُها؛
مراد از عصبيّت [مذموم] آن است كه شخصی كه آن عصبيّت را داشته باشد، گناه‌كار می‌شود.»
یعنی كارش به آنجا می‌كشد كه اشرار قومش را از خوبان سایر اقوام، بهتر می‌داند تا آنجا پیش می‌رود كه... «مِنَ العَصَبيَّةِ اَنْ يُعینَ قَوْمَهُ عَلی الظُلم؛ قومش را در ظلم یاری می‌دهد.»
اشاره حضرت سجّاد(ع) به تراوش و سرریز این عصبيّت است. متعصّب بی‌دلیل و وجه عقلی و شرعی، ابتدا با نادیده گرفتن حق و طرفداری از باطل، مرتكب گناه می‌شود؛ لیكن در مراحل بعدی، در مقام دفاع از قوم و قبیله و حزب، در ظلم گروهی نیز شریك شده و باعث بروز مفسده‌های بزرگتر اجتماعی می‌شود. به واقع دامنه و دایره این آلودگی در گستره‌ای محدود نمی‌ماند؛ بلكه مرحله به مرحله پیش می‌رود تا آنجا كه نسل‌های پی در پی در گستره‌های اعتقادی، فرهنگی و بالأخره جمله معاملات و مناسبات، مرتكب باطل، حافظ و ناشر و مبشّر بدعت‌ها و باعث تعطیل شدن سنّت‌های نیكو می‌شوند.
به نظر می‌رسد، وجه مهمّ اجتماعی عصبيّت و گستره تأثیرگذاری‌اش در مناسبات و معاملات جمعی است، كه تا این حد، مورد مذمّت واقع شده است. این وجه از عصبيّت است كه موجب انحراف‌های بزرگ و تاریخی و بروز نقطه عطف‌های مهمّی می‌شود.
امام علی(ع)، عصبيّت را در كنار كبر، جور، حسد، خیانت و جهل منشأ و مبدع شكل‌گیری شش گروه اجتماعی معرفی می‌كنند كه عذاب خداوندی را برای صاحبان آن صفات رذیله در پی دارد. ایشان می‌فرمایند:
«خداوند شش گروه را به خاطر شش صفت عذاب می‌كند، عرب را به خاطر تعصّبش، كدخدایان را به خاطر كبرشان، زمامداران را به خاطر ظلمشان، فقها را به خاطر حسدشان، تجّار را به خاطر خیانتشان و روستاییان را به خاطر جهل.»
نكته جالب‌تر آنكه، در روایت آمده است كه پیامبر اكرم(ص) نیز هر روز از شش صفت به خدا پناه می‌بردند. از شكّ، شرك، حميّت (تعصّب)، غضب، ظلم و حسد.
در ابلیس، صفات حسد بر آدم(ع)، تعصّب درباره اعتبار از جنس آتش بودن خودش، كبری كه موجد استكبارورزی‌اش شد و خیانتی كه به ربّ و مولای خود كرد، مجتمع گشت تا نه تنها از درگاه پروردگار رانده شد؛ بلكه در زمره لعنت‌شدگان وارد آمد و از رحمت خداوندی الی الابد دور افتاد.
این همه، در نقطه عطف‌های مهم نیز موجد بروز و ظهور فرهنگ جاهلی شد و با دلّالگی شیطان كه كمر به اغوای فرزندان حضرت آدم(ع) بسته بود، موجد عصیان، بت‌پرستی، استكبارورزی و بالأخره شكل‌گیری تمدّن‌های مشركانه، در عرضه زمین شد.
او سوگند خورده بود و خداوند را به همه عزّتش یاد كرده بود كه جمله فرزندان آدمی را اغوا كند. گفته بود: 
«فَبِعِزَّتِكَ لَاَغوینَّهُمْ الّا عبادِكَ مِنْهُمْ المُخلِصین».
او با تأكید تمام و پایبندی تام به مفادّ سوگندش، برای اغوای جمله آدمیان كمر همّت بست؛ اگرچه در همان هنگام دریافت كه دست تعرّض او به دامان مخلصان نخواهد رسید.
ناگفته نماند كه، جمله این رذایل و به ویژه عصبيّت، چشم شیطان را از حضرت خلیفـ[ الله بست تا با انكار مقام و شأن الهی او، با تلاشی مذبوحانه، آن مقام را غصب و از آن خود سازد.
پس از او نیز، بنی‌ابلیس، بنی‌قابیل و بنی‌اسرائیل، با طيّ همین مسیر و در هوای غصب و تصاحب مقام خلیفـ[ الهی، مرتكب جنایاتی همچون قتل عامّ پیامبران، اوصیا و اولیا شدند و مسیر حقیقی تاریخ را به انحراف بردند و موجب بروز هزاران فرقه و گروه، صدها فرهنگ و تمدّن الحادی و مشركانه و بدعت‌ها شدند تا كار فرزندان آدمی در دریایی از شبهات، مفسده‌ها و رذایل به عصیان و انكار و بالأخره جهنّم و عذاب الی الابد كشیده شود. این همان وفاداری صمیمانه شیطان به پیمانی بود كه برایش سوگند فبعزّتك خورده بود.
پیامبر اكرم(ص) به خوبی می‌دانستند كه به همان صورت كه در عصر جاهليّت اوّل، كار عرب به صحرای عصیان و انكار و زیست در فرهنگ مشركانه كشید، بازگشت جاهليّت دوم در اثر تجربه دیگر بار عصبيّت، موجد روز و روزگاری می‌شود كه اصلاح آن، جز از مسیر ظهور كبرای آخرین وصيّ رسول خدا(ص)،
حضرت مهدی(ع) ممكن نخواهد بود.
چنانچه با فراست و بصیرت به بنیاد جنگ‌ها و كشمكش‌های كمرشكن طول تاریخ بنگریم و راز بروز و ظهور احزاب، گروه‌ها، مسلك‌ها، فرقه‌ها و حتّی مرزهای جغرافیایی و فرهنگی میان عموم اقوام را جست‌وجو كنیم، بن مایه‌ این همه را در عصبيّت یا همان غیرت‌ورزی بی‌سبب، مذموم و دور از معیارهای حقیقی می‌یابیم.
به همان سان كه در اوّلین روزهای پس از رحلت رسول اكرم(ص)، عصبيّت برپایی سقیفه را سبب شد، همین عامل، بنی‌تمیم و بنی‌ربیعه (دو قبیله بزرگ عصر پیامبر(ص)) را طلایه‌دار لشكر خوارج ساخت تا در برابر علی(ع) بایستند و پس از آن، بنی‌عبّاس، بنی‌مروان و دیگران، در صفی قرار گرفتند كه ابتدا و سرحلقه آن را ابلیس به نام خود ثبت كرده بود، تا به انتها.
ناسیونالیسم، سوسیالیسم، فاشیسم، ماكیاولیسم، پان ایرانیسم، پان عربیسم، پان تركیسم، صهیونیسم و.. صدها ایسم دیگر، بر محور تعصّب قومی و حزبی شكل گرفتند و موجب و موجد جنگ‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شدند و در زیر چرخ‌های خود، میلیون‌ها انسان را قتل عام كردند.
سرتاسر تاریخ چهارصد سال اخیر غرب در زیر سایه انواع ایدئولوژی‌ها گذشت. 
با حذف دین از صحنه حیات اجتماعی و سیاسی ساكنان غرب و سكولاریزه شدن فرهنگ، ایدئولوژی‌ها به مثابه مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های سیاسی، اجتماعی، با تكیه بر دریافت‌های انسانی و اومانیستی از هستی، عهده‌دار مدیريّت و تنظیم مناسبات شدند. این همه، در خود و با خود، نطفه جمله بحران‌ها و بن‌بست‌ها را داشت، چنان كه در قرن بیستم میلادی، بحران‌های فراگیر در حوزه‌های مختلف فرهنگی و تمدّنی، این فرهنگ و تمدّن را به تمامی در سراشیب سقوط و اضمحلال كشید.
ایدئولوژی‌ها با هر عنوان، اعمّ از سوسیالیسم، ناسیونالیسم و ...، متأثّر از عصبيّت و جانبداری از نوعی برداشت، درباره وجوه مختلف حیات انسان بریده از آسمان و آموزه‌های دینی، به انكار حقایق مندرج در كتب آسمانی پرداختند و شأن قدسی آدم و عالم را تا مقام حیوان و جمادات نازل ساختند و با نفی هر گونه حجّت الهی و منصوب از سوی حق، نفس امّاره و هواجس آدمی را ملاك  و معیار عمل و نظر قرار دادند. از این رو، ایدئولوژی‌ها منشأ تشتّت، غلق، بحران و عصبيّتی شدند كه چندین مرتبه از عصبيّت جاهلی پیشی می‌گرفت.
احزاب جدید نیز جملگی از مشرب همین ایدئولوژی‌ها سیراب شدند تا رویارویی و جنگ را روزی همه ساله قرن نوزدهم و بیستم كنند.
قرن بیستم میلادی در حالی سپری شد كه بیش از یكصد میلیون كشته روی دست بشر گذاشته بود. جملگی این مقتولان، قبل از آنكه با تیر و گلوله‌های متّفقان و متّحدان كشته شوند، به مسلخ تعصّب‌های حزبی كشیده شده بودند. هزاران حزب سیاسی و اجتماعی، در حالی انسان‌ها را به سوی سعادت، رفاه و آزادی دعوت می‌كنند كه خود حامل پرچم استبداد، فقر و ظلمند.
جملگی با آرم‌ها، نشانه‌ها و پرچم‌ها بر حقّانيّت اموری اعتباری؛ همچون خون، نژاد، ثروت و حزب پای می‌فشارند؛ در حالی كه جملگی در چشم‌پوشی بر امام مبین، كین‌ورزی، كبر و خیانت به ابنای آدمی، گوی سبقت را از هم می‌ربایند.
سیزده خطّ خونین، سیزده خاندان زرسالار ایلومیناتی، در حالی سیطره شیطانی خود را از طریق لژهای ماسونی كمیته 300، بیلدربرگ‌ها، سازمان‌های جهانی و... بر كلّ خلق عالم برقرار می‌كنند كه در انبان خود جز تفاخر نخ‌نما و كهنه جاهلی قومی، قبیله‌ای و نژادی ندارند.
بر پرچم و نشان احزاب حاكم در سراسر جهان كدام عامل مشترك را ملاحظه می‌كنید؟ یا كدامین نماد حقیقی برخاسته از مكتب انبیای عظام الهی را؟
جملگی هواداری ائمه كفر را سرلوحه جمله اعمال و اقوال خود ساخته و بر آن نیز می‌بالند.
در میان آنها، مردم، در جهل و بی‌خبری، گاه سنگ آن حزب و گروه و گاه سنگ دیگری را به سینه می‌زنند و متعصّبانه از آنها حمایت می‌كنند؛ حتّی برای آنها به میدان آمده و جان می‌دهند و جملگی در ظلمی شریك می‌شوند كه هر لحظه بیش از پیش سیاهی را بر حیات فرهنگی و مادّی مردم غالب می‌سازد.
گوییا این ندای حضرت رسول الله(ص) را باید آویزه گوش ساخت كه فرمودند:
«فَيَمْلَاُ الأرضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ وَ جَوراً و ظُلماً؛
پس زمین را از عدل و داد لبریز می‌كند، پس از آنكه از ستم و بیداد لبریز شده است.»
ابلیس، با كشف قوّه عصبيّت و كارآیی آن در بسط جهالت، به مرور زمان، چنان پیش رفت كه دیگر هیچ عامل مشتركی برای متجمّع كردن ساكنان یك شهر كوچك حول یك محور واحد وجود ندارد تا چه رسد به اثبات «كتاب الله و آل الله» به عنوان قطب فرهنگ و تمدّن.
فرزندخواندگان شیطان، به خوبی دریافته‌اند كه می‌توان از موسیقی، سینما، ورزش و حتّی موضوعاتی همچون محیط زیست و تمایلات جنسی برای تأسیس یك تشكّل فرقه‌ای و حزبی استفاده كرد و همه تعصّب و غیرت جمعی را معطوف بدان نمود و بر گستره و ژرفای جاهليّت مدرن افزود.
امروزه، نفی و انكار صهیونیسم به همان اندازه در «اروپا» دردسرساز است كه اعتراض به هم‌جنس‌بازی.
واهمه اتّهام به نقض حقوق بشر، هر دولتی را وامی‌دارد تا خود را متناسب با معیارهای بودن و سبك زندگی «ایالات متّحده آمریكا» و سازمان‌های فراماسونری جهانی تنظیم كند.
وجود قریب به چهارهزار فرقه شبه مذهبی كه فهرست ثبت شده حدود دو هزار مورد آن موجود است، پرده از تفرّق، تحزّب، تعصّب و عصبيّت وحشتناكی برمی‌دارد كه كیان فرهنگ، اخلاق و سلامت انسان عصر حاضر را به خطر افكنده است.
گوییا، از سویی شاهد به ثمر رسیدن همه آمال ابلیس برای اغوای عمومی فرزندان آدمی از مسیر دامن زدن به عصبيّت‌ها هستیم؛ همان كه در لسان پیامبر آخرالزّمان از آن به عنوان جاهليّت ثانوی یاد شده و از دیگر سو، ناظر فراهم شدن زمینه‌های امری كه حضرت نبيّ اكرم(ص) نوید تجربه‌اش را پس از پر شدن زمین از ظلم و بی‌عدالتی داده‌اند. آنجا كه فرمودند:
«فَيَمْلَاُ الأرضَ قِسطَاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جوراً و ظُلماً؛
پس زمین را از عدل و داد لبریز می‌كند، پس از آنكه از ستم و بیداد لبریز شده است.»

اسماعیل شفیعی سروستانی

آخرین اخبار