امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۱۳:۴۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 163754
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۵ - ساعت ۱۱:۵۵
تعداد بازدید: 146
به گزارش گروه سیاست خارجی پیروان مــوعــود، ایران در منطقه ای حضور دارد که در طی قرن های متمادی آبستن حوادثی بوده که هر یک مسیر تاریخ منطقه و حتی ...

به گزارش گروه سیاست خارجی پیروان مــوعــود، ایران در منطقه ای حضور دارد که در طی قرن های متمادی آبستن حوادثی بوده که هر یک مسیر تاریخ منطقه و حتی جهان را تغییر داده اند. این منطقه خواستگاه اولیه ادیان توحیدی است و پیامبران بزرگی در این منطقه ظهور کرده اند. منبع اصلی انرژی در جهان و منطقه ای استراتژیک برای قدرت های جهانی است. در طول دوره هایی امپراطوری های بزرگی از آن برخاسته بودند که توان تاثیرگذاری بر امورات دنیا را داشته و حتی نظم جدیدی را نیز تعریف می کردند. 

به هر حال منطقه ای که نام خاورمیانه بر آن در جهان نقش بسته، در تاریخ معاصر جهان، تاثیرپذیر بوده و قدرت های کوچک و منطقه ای توانسته اند در آن و به پشتوانه نفت ظهور کنند. از بیش از دو قرن گذشته، قدرت های اروپایی استعمارگر، در بخش اعظم منطقه به صورت مستقیم و غیرمستقیم حاکم بودند و تنها امپراطوری عثمانی تا حدودی توانسته بود به عنوان یک قدرت تاثیرگذار به بازیگری بپردازد که آن نیز از اواسط قرن 19 و ابتدای قرن بیستم میلادی، پیرمرد بیمار اروپا لقب گرفت و نهایتا ساقط شد. 

منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا در جنگ های جهانی اول و دوم، به عنوان منطقه ای شناخته می شد که دو طرف اصلی درگیری به آن همچون غنیمت جنگی می نگریستند و بسیاری از مناطق آن یا به اشغال متفقین در آمد و یا به وسیله آنها تقسیم بندی و کشورهای جدیدی تشکیل شدند. اما در این میان تحفه اصلی جنگ جهانی دوم در خاورمیانه به رژیم صهیونیستی رسید و این رژیم در سال 1948 به کمک انگلیس و متحدان غربی اش، تاسیس شد. شکل گیری رژیمی که تا کنون به پیچیده تر شدن معادلات منطقه ای و ایجاد یک تنگنای لاینحل انجامیده است. 

با ورود منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا به دهه های پایانی قرن بیستم و متمول شدن کشورهای نفت خیز، تحولاتی منجر به شکل بخشی به تقسیم بندی ها، ائتلاف ها و درگیری هایی شد. جریان دوقطبی حاکم بر فضای بین الملل، به صورت خودکار، بخشی از منطقه را در قطب غرب و بخشی را نیز در قطب شرق قرار داد. ایران تا پیش  از انقلاب اسلامی، متحد اصلی غرب و آمریکا در منطقه به شمار می رفت و با عربستان سعودی پایه های استراتژی دوستونی واشنگتن در خاورمیانه را برای جلوگیری از نفوذ شوروی، تشکیل می دادند. در آن سو ناصر در مصر با پان عربیسم سعی در توفق بر منطقه و تاثیرگذاری بر آن را داشت و کشورهایی چون یمن جنوبی، سوریه و لیبی، در این اردوگاه قرار داشتند که به صورت کلی متاثر از شرق بودند. شدت و ضعف ائتلاف ها با تعاملات و درگیری های دو قطب آمریکا و شوروی، تغییر می کرد. 

هجوم شوروی به افغانستان، انقلاب اسلامی ایران، جنگ های اعراب و اسرائیل، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، قدرت گیری احزاب بعث در سوریه و عراق، کنترل بیشتر کشورهای منطقه بر منابع نفتی و رشد مجدد قدرت های اروپایی برخواسته از خاکستر جنگ جهانی دوم، ترتیبات جدیدی را بر منطقه تحمیل ساخت. ترتیباتی که می توان گفت بسیاری از امور جاری منطقه نشات گرفته از آن می باشند. با فروپاشی شوروی، قدرت تاثیرگذاری آمریکا بر منطقه افزایش یافت و با دستان بازتری له و علیه کشورهای منطقه به فعالیت پرداخت.

ایران در کجای پازل قرار دارد؟

با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، کشور از اتحاد و ائتلاف غرب خارج شد و مسیر جدیدی را برای افزایش قدرت در منطقه در پیش گرفت. سال های نخستین پس از انقلاب ایران درگیری های داخلی را سرو سامان می داد که ناگهان با تهاجم عراق بعثی روبه رو شد. جنگ تحمیلی توان ایران را تا حد زیادی کاهش داد و قدرت های جهانی نیز کاملا آگاهانه ناظر درگیری دو کشور ایران و عراق بودند که به تحلیل قدرت هر دو کشور می انجامید. جنگ هشت ساله که بسیاری از زیرساخت های اقتصادی و انسانی ایران را نابود ساخت که بازسازی این ویرانی ها، هزینه هایی گزافی را به دنبال داشت. 

خروج ایران از اردوگاه غرب، آن را به صورت بی طرفانه ای رها نساخت بلکه در مقابل غرب قرار گرفت. تقابلی که به صورت اساسی در بطن ماهیت انقلاب اسلامی تعریف می شد. اصطلاحاتی مانند استکبار جهانی و مبارزه با آن تنها در قالب شعار باقی نماندند و نمودهای عملی یافتند. نماد بارز استکبار، آمریکا بود که پشتیبانی این کشور از نظام شاهنشاهی و حمایت از کودتای 28 مرداد، خاطرات تلخی را در اذهان ایرانیان باقی گذاشته بود و پس از انقلاب نیز بیشترین درگیری ها و تقابلات نیز با همین کشور بود و همچنان ادامه دارد.

مجموعه غرب به ویژه، نمی توانست شاهد ظهور قدرت مستقلی در قطب انرژی جهان باشد. کشوری که می توانست با استفاده از پتانسیل های خود، قدرت تاثیرگذاری و حکفرمایی قدرت های جهان در زمان دوقطبی و سپس مجموعه غرب را با تهدید روبه رو سازد و به عنوان الگوی هنجارشکن از دید قدرت های جهانی نگریسته می شد. الگویی که نه تنها معترض نظم موجود در منطقه بود بلکه خواهان تغییر آن در جهت افزایش قدرت خویش نیز بود. در کنار آن ظهور اسلام سیاسی با قرائت شیعی و نه اخوانی، دیگر گروه ها و جمعیت های مهم شیعی در منطقه خاورمیانه را نیز ترغیب به کنش می کرد. عواملی این چنینی، دست به دست هم دادند تا اردوگاهی از کشورهای منطقه و فرامنطقه ای مهار ایران را در دستور کار قرار دهند. حمایت همه جانبه بسیاری از کشورهای جهان از صدام حسین در زمان حمله به ایران در این قالب می گنجد. 

با پایان جنگ تحمیلی نیز روابط ایران با مجموعه غرب به صورت بلند مدت و فراگیر ترمیم نشد و موضوع براندازی حکومت اسلامی در ایران، به عنوان سرفصل اقدامات غرب در مقابل ایرن در نظر گرفته می شد. ایران با آگاهی از این امر، مسیری را در پیش گرفت تا بتواند به جایگاه بالایی در منطقه بدون وابستگی به مجموعه ای قدرتمندی دست پیدا کند. البته پیمودن این مسیر نیز بدون هزینه نبود و فشار، تحریم و تهدید به حملات نظامی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی، بخشی از هزینه ها بود. 

در طول دو دهه اخیر، به تدریج ایران توان دفاعی و نظامی خود را بالا برد و مجموعه های از ائتلاف های کوچک و بزرگ را با گروه ها و کشورهایی ایجاد کرد تا توان تاثیرگذاری خود را تنها محدود به مرزها نکند. وقوع چند حادثه مهم نیز باعث قرار گرفتن ایران در موقعیت بسیار بهتری شد. حمله ائتلاف غرب به افغانستان در سال 2001 و به عراق در سال 2003، طالبان و صدام حسین را از مدار خارج کرد. با این فروپاشی ها، قدرت تاثیرگذاری ایران در دو کشور همسایه در شرق و غرب به وضوح مشخص شد. تشکیل دولت حامد کرزای در افغانستان بدون کمک های ایران امکانپذیر نبود و شکل گیری حکومتی در عراق با نقش آفرینی عمده شیعیان، کاملا مطلوب تهران بود. قدرت ایران در بسیاری از مناطق غرب آسیا کاملا مشخص بود و به مرور نیز تثبیت شد. 

ورق ها باید برگشت بخورند

سوالی که بیش از گذشته ذهن استراتژیست ها و ناظران بر منطقه را درگیر ساخت، این بود که افزایش توان ایران در منطقه خاورمیانه توسط غرب تحمل خواهد شد و برای تقابل با آن چه برنامه های در پیش بود؟ با وجود آنکه ایران توانسته بود نقش جدیدی برای خود در منطقه تعریف کند ولی دستور کار غرب در برخورد با تهران همچنان بر مدار مهار و در صورت امکان براندازی قرار داشت. در طول دو دهه گذشته از سوی مجموعه غرب چیزی به تهران داده نشده بود بلکه هر آنچه داشت، ایران خود به آن دست یافته بود. 

در سیاست مهار ایران، برنامه هسته ای و ایجاد بهانه ای برای فشار بر کشور در دستور کار قرار گرفت. ایران به واسطه برنامه هسته ای اش 13 سال به صورت فرسایشی در مقابل غرب قرار گرفت و بخش عمده ای از آن نیز همراه با تحریم های اقتصادی و مالی شدیدی بود. در نهایت نیز در سال 2015 توافق هسته ای به دست آمد ولی بازهم غرب بر نعل ادامه سیاست فشار و مهار می کوبد. سیاست قدرت های خارجی در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا سبب شده تا اردوگاه های منطقه ایی شکل بگیرد که سرنوشت منطقه را با چالش جدی روبه رو ساخته است. 

منافع قدرت های جهانی، تامین منافع رژیم صهیونیستی در منطقه موافقان و مخالفانی دارد. ایران در جایگاهی قرار دارد که قدرت منطقه ای و توان تاثیرگذاریش با فشارها و تحریم هایی تهدید می شود و غرب برای مهار آن ائتلافی را نیز ایجاد کرده است. در کنار این، طرح هایی به مانند ایجاد خاورمیانه جدید متشکل از کشورهای ذره ای تر به عنوان راهبرد در نظر گرفته شده اند و همچنان با تاکتیک های مختلفی دنبال می شوند. این سیاست های در قبال منطقه، اردوگاهایی را از کشورها و گروه هایی تشکیل داده که تقابل، تعارض و همکاری های جدیدی را در پیش گرفته اند.

عصر خشونت افسارگسیخته 

منطقه خاورمیانه در حال تجربه کردن پدیده هایی جدیدی مانند تروریسم کشوردار است که می تواند مسیر منطقه را بار دیگر تغییر دهد و پیامدهایی را برای منطقه و جهان داشته باشد که نمودهایی از آن مشخص شده است. سطح تقابل میان قدرت های منطقه در حال پیمودن راهی است که می تواند به درگیری شدیدتری بینجامد. گذار از اوضاع کنونی با هزینه هایی همراه است که تمامی کشورها باید آن را پرداخت کنند. از جمله کاهش قیمت نفت عصاره وجودی این کشورها.

سقوط حکومت های خودکامه در تونس، مصر و لیبی در شمال آفریقا و سپس کشیدن شدن این موج به سمت غرب آسیا در سال 2011، نتوانست به ایجاد موقعیتی بهتر برای منطقه تبدیل شود و افراطی گری به سرعت جایگزین هیجان های ناشی از امواج بیداری ملت های منطقه شد. با ورود بحران به سوریه و مسلحانه شدن سریع مخالفت ها، سطح درگیری از یک بحران سیاسی به یک جنگ  داخلی تمام عیار تبدیل شد. این اوضاع در ادامه بسیاری از کشورها و گروه های حاضر در منطقه و فرامنطقه را درگیر کرد و باعث تشدید بحران در عراق نیز شد. گروه های تروریستی تکفیری به سرعت قدرت گرفتند و توانستند بخش های وسیعی از خاک سوریه و عراق را به اشغال خود درآوردند و در این میان گروه تروریستی داعش ادعای خلافت کرد و به بدترین شکل ممکن جنایت هایی را در ابعاد گسترده رقم زد. 

منطقه غرب آسیا وارد عصری در تاریخ معاصر خود شد که گروه های تروریستی نیز توانایی نقش آفرینی و تاثیرگذاری بر معادلات را پیدا کردند. ائتلاف ها و حمایت های شکل گرفته پشت سر آنها، این گروه ها را گریزپذیرتر ساخت. با وجود خشونت ها و بحران های انسانی بی سابقه در سوریه و عراق، قدرت های جهانی به حمایت از گروه های مسلح بی مسئولیت ادامه می دهند. تروریسم شکل گرفته در منطقه به گونه ای است که در صورت نابودی گروه های تروریستی، از بین بردن تفکر تکفیری حامی تروریست، دهها سال طول خواهد کشید. با این حال، موقعیت کنونی تروریسم به گسترش آن در سطح منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا انجامیده و هزینه های مضاعفی را به کشورها برای مقابله با ورود تروریسم به خاک خود تحمیل ساخته است. 

موقعیت ایران در این زمینه حمایت از متحدان خود در مقابل موج تروریسم و حامیان آن از جمله عربستان و کشورهای حاشیه ای خلیج فارس است. عربستان به شدت به دنبال بالا بردن هزینه های نفوذ ایران در منطقه است. ریاض، سوریه، عراق و یمن را صحنه جنگ نیابتی خود با ایران می داند و به صورت مستقیم و غیرمستقیم سطح درگیری ها را بالا برده است. همچنین در موج تازه ای از تقابل با ایران، احیای قدرت گروه های مخالف مسلح جمهوری اسلامی ایران را در پیش گرفته و به دنبال کشاندن درگیری های مسلحانه به سمت اطراف و داخل مرزهای کشور است. مرزهای مشترک با عراق، افغانستان و پاکستان بیشترین نقاط خطرخیز برای امنیت ملی ایران است که با سرمایه گذاری شدید عربستان و چراغ سبز کشورهای غربی برای ناامن سازی روبه رو شده اند.

عدم توانایی یا عدم توان ایجاد ائتلاف گسترده علیه ایران برای اقدام نظامی توسط رقبای منطقه ای و بازیگران بین المللی، سبب شده تا سطح درگیری ها به سطوح خردتر کشیده شود و تحلیل تدریجی توان دفاعی و امنیتی کشور در دستور کار قرار گیرد. سعودی ها حتی حاضر شده اند ریسک این اقدامات را با کاهش بودجه ملی خود نیز ادامه دهند و از سویی روابط پنهانی خود را نیز با رژیم صهیونستی آشکار سازند. اما توان ایران در کنترل و مدیریت بحران ها در کشورهای متحد خود و ضریب بالای امنیتی در داخل کشور، سبب شده تا کنون نقشه های دشمن به صورت کامل اجرایی نشوند. 

آینده  منطقه و بحران های نوپا

منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا با دارا بودن بخش عمده ای از ذخایر انرژی جهان، مزیت های نسبی خود را برای قدرت های بزرگ تا چند دهه آینده حفظ خواهد کرد. با این حال صلح و ثبات در این منطقه همچنان به عنوان حلقه گمشده نگریسته می شود و سطح درگیری ها، کانون های بحران را زنده نگه خواهد داشت. از آنجاییکه گمان می رفت تروریسم با سقوط طالبان در افغانستان تضعیف خواهد شد و مبارزه علیه آن، به پیروزی ختم می شود، در طول یک دهه، ده ها گروه تروریستی مشابه القاعده در عراق و سوریه شکل گرفتند که گروهی همچون داعش قدرت و توانایی به مراتب بیشتر از القاعده به دست آورد. ریشه های چنین تروریسمی در برخی از کشورهای بحران زده منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا همچون لیبی، یمن و سودان می تواند به راحتی گسترده تر شود.

اما کاهش ذخایر نفتی و گازی کشورهای منطقه و افزایش مصرف داخلی منابع، صادرات این محصولات را به شدت کاهش می دهد که به علت عدم توسعه یافتگی اکثر کشورهای موجود، جایگزینی نیز برای ارزآوری وجود نخواهد داشت و مزیت های نسبی نیز به تدریج برای قدرت های بزرگ از بین خواهد رفت. در کنار این بحرانی مانند بحران آب، یک خطر بالقوه و بسیار خطرناک برای منطقه خشک و اکثرا بیابانی خاورمیانه است که ده های 2020 و 2030 اوج رقابت ها بر سر منابع آب میان کشورهای منطقه در نظر گرفته شده است. تروریسم، کاهش ذخایر انرژی، توسعه نامتوازن و ناپایدار اقتصادی، بحران آب، تسلیحات هسته ای اسرائیل، مسابقه تسلیحاتی و افزایش سطح درگیری های کشورهای رقیب منطقه، خطرات بالفعل و بالقوه ای هستند که آینده غرب آسیا و شمال آفریقا را به شدت تهدید می کنند و اوضاع می تواند از آنچه امروز شاهد آن هستیم وخیم تر نیز شود. 

تجربه نشان داده که کشورهای منطقه برای کنترل بحران ها نیز توانایی همکاری و هماهنگی مستمر و مدام را ندارند و بیشتر بحران ها نیز با دخالت قدرت های فرامنطقه ای مدیریت شده و یا در حال مدیریت است که در این بین منافع این قدرت ها بر منافع کشورهای منطقه اولویت می یابد. در حالت خوشبینانه تا دو یا سه دهه آینده، چنین هنجارهایی بر منطقه باقی می مانند ولی همانگونه که گفته شد با کاهش مزیت های منطقه و در صورت عدم جایگزین شدن مزیت های دیگر، باید شاهد بحران هایی بود که آفریقاییزه شدن منطقه یکی از پیامدهای آن است. 

بیشتر کشورهای منطقه نسبت به خطرات بالقوه در آینده آگاهی دارند و طرح هایی را نیز برای رویارویی با چنین آینده ای تدوین کرده اند. مانند سند چشم انداز 1404 ایران و یا طرح جدیدی که عربستان سعودی برای 2030 در نظر گرفته است. ولی بحران های مستمر منطقه ای و ضعف های مدیریتی در اقتصاد سبب می شود که عملیاتی سازی تمامی بخش های طرح های توسعه ای با مشکل جدی روبه رو شوند. در این میان ایران نه تنها به خاطر دارا بودن منابع طبیعی انرژی بلکه به دلیل موقعیت استراتژیکش می تواند جهش های بلندی در جهت عبور از خطرات و بحران های آینده منطقه ای تجربه کند. حرکت به سمت مرزهای شرقی، کشورهای آسیای میانه و قفقاز و سرمایه گذاری در این مناطق، مزیتی است که ایران در اختیار دارد. شاید بتوان از پروژه بندر چابهار به عنوان یکی از طرح های ایران برای متنوع سازی منافع اقتصادی خود یاد کرد. از دیگر سو، وجود نیروی انسانی آماده به فعالیت نیز موقعیت را برای طرح های کلان مهیا ساخته است. به کارگیری سرمایه های طبیعی مانند فروش نفت و گاز در جهت سرمایه گذاری پایدار در بخش های توسعه ای با سرعت بیشتری باید در دستور کار قرار گیرد. کشوری در آینده منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا موفق خواهد بود که به سرعت خود را توسعه یافته کند و با توان اقتصادی بالای خود کل منطقه را تحت تاثیر و نفوذ قرار دهد. با از دست رفتن مزیت های مربوط به انرژی و شروع بحرانی مانند آب، حرکت به سمت توسعه بسیار بسیار سخت تر از امروز خواهد بود. 

آخرین اخبار