امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 3
۰۶:۳۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 164895
تاریخ انتشار: ۷ شهریور ۱۳۹۵ - ساعت ۱۴:۴۹
تعداد بازدید: 173
به گزارش پیروان موعود، آیت الله العظمی وحید خراسانی یکی از مراجع عظام تقلید در درس تفسیر قرآن، به نقل داستانی از یکی از اساتید خودشان پرداختند که ...

به گزارش پیروان موعود، آیت الله العظمی وحید خراسانی یکی از مراجع عظام تقلید در درس تفسیر قرآن، به نقل داستانی از یکی از اساتید خودشان پرداختند که توجه شما را به خواندن آن جلب می کنیم:
 

 آیت الله وحید خراسانی فرمودند:
 
حاج شیخ محمد لاهیجی در دورانی که ما در سنین جوانی بودیم و در نجف بودیم، او خودش گفت به من که صاحب این قضیه را من در زمان پیری اش دیده بودم. مرحوم کاشف الغطا، شیخ جعفر، همانی که صاحب جواهر از او تعبیر می کند به استاد اکبر، شیخ انصاری به بعض الاساطین. کاشف الغطا وارد لاهیجان شد. در ایامی که در لاهیجان بود جوانی را آوردند - این جوان پوست و استخوانی بود - پیش شیخ. پدر جوان گفت: این جوان دردش را به ما نمی گوید ولی چون شما مرجع دین اید و این جوان در مقابل شما تسلیم است، شما از او بپرسید: درد چیست؟ ... شیخ خلوت کرد، از جوان پرسید، گفت: داستان من این است:

 من در کمال زیبایی بودم و در کمال رشادت و قوت، یک روز در جنگل به یک دختری برخوردم که مانند او در حسن و جمال نه دیده بودم، نه قابل گفتن است. این دختر به من اظهار عشق کرد و من بیچاره شدم، بعد که با او همبستر شدم یک مرتبه مثل کسی که روح از بدنش کشیده بشود حال من این جور شد، افتادم به زمین، [او] گفت: هر وقت من آمدم تو حق تخلف نداری. نقل کرد به شیخ که وقتی می آید مثل یک کوه است در کمال وقاحت، سیاه. همچنین قدم به قدم که نزدیک می شود کوچک می شود، وقتی می رسد به من به این صورت در می آید، و از این برخورد حال من به اینجا رسیده... شیخ پرسید: چیزی هم برای تو آورده، گفت: بله هر وقت می آید تحفه ها می آورد. شیخ همان جا یک کاغذ گرفت دو قطعه کرد، [چیزی در آن] نوشت. گفت: این را می گذاری روی آنچه آورده، این را هم نگاه می داری وقتی آمد مقابلش قرار می دهی.

شیخ دستور را داد، پسر را بردند. فردا پیش شیخ آوردند، گفت: چه شد؟ گفت به همان ترتیب آمد، وقتی رسید، من آن ورقه را نشانش دادم، تا آن ورقه را نشان دادم گفت: رفتی به شیخ جعفر کاشف الغطا گفتی؟ گفتم: بله. گفت: بلا معطلی رفت سر آن اساس، آنجا هم دید آن ورقه را، بعد برگشت دود شد رفت. روز به روز حال جوان برگشت. این قضیه را در لاهیجان این فحل نشان داد. بعد بزرگان علما از کاشف الغطا سؤال کردند: چه کردی؟ گفت فقط نوشتم: بسم الله الرحمن الرحیم. آن بسم الله ای که مثل شیخ جعفر کاشف الغطایی بنویسد قدرتش این است. این است معنای این آیه فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ.

(تفسیر سوره یس، جلسه سی و نهم)

 

آخرین اخبار