امروز : شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 August 19
۲۰:۴۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 164948
تاریخ انتشار: ۹ شهریور ۱۳۹۵ - ساعت ۱۰:۱۳
تعداد بازدید: 187
به گزارش پیروان موعود، متن گفتار مطرح شده این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:پیامبر اعظم‌(ص) در روایتی می‌فرمایند: «نیرومند کسی است ...

به گزارش پیروان موعود، متن گفتار مطرح شده این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:
پیامبر اعظم‌(ص) در روایتی می‌فرمایند: «نیرومند کسی است که به هنگام خشم، مالک خویش گردد».[۱]

امام‌حسین‌(علیه‌السلام) هرگز تحت‌تأثیر خشم و غضب، کاری را انجام نداد؛ او به هنگام غضب، بر خود مسلّط بود و اگر تمام عوامل خشم فراهم می‏شد، آن حضرت از طریق اعتدال و میانه‏روی و راه صواب به‌قدر چشم برهم‌زدنی بیرون نمی‏شد.

علایلی می‌نویسد: غلامی از غلامان حضرت، آب بر دست مبارکش می‏ریخت؛ ظرف آب از دست غلام در طشت افتاد، آب طشت بر روی مقدّس ایشان پاشید. غلام عرض کرد: ای آقای من! «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ».

فرمود: «خشمم را فرو خوردم». غلام گفت: «وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ». فرمود: «تو را عفو نمودم». عرض‌کرد: «وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ».

فرمود:
«اِذْهَبْ فَاَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللهِ الْکَرِیمِ»؛[۲]

«برو که تو در راه خدا آزادی».!

یکی از نمایش‌های حُسن خلق و کَرَم آن حضرت که نشان می‏دهد آن امام‌شهید در برابر عوامل غضب، خشم و کینه، کمال قدرت و ایستادگی را داشت، سیراب‌کردن لشکر حرّ است.

وقتی لشکر حرّ در گرمگاه روز رسیدند و حضرت، تشنگی را مشاهده کرد فرمان داد تا به آنها و اسب‌هایشان آب بیاشامند. برحسب امر امام×، تمام سپاه دشمن را از مرد و مرکَب، سیراب کردند و بر پاها و شکم چهارپایانشان آب پاشیدند.

علی بن طعان محاربی گفت: من پس از همه رسیدم؛ آن بحر کَرَم و نورِ دیده ساقی کوثر مرا به آن حال دید؛ به زبان مبارک و در نهایت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود:

«اَنْخِ الرَّاوِیَهَ»؛

«شتر را بخوابان».

من معنای کلام امام‌ را ندانستم، امام دانست که نفهمیدم پس فرمود:

«یَا بْنَ اَخِی اَنْخِ الْجَمَلَ»؛

«برادرزاده، شتر را بخوابان».

من شتر را خوابانیدم. سپس فرمود:

«إِخْنِثِ السِّقَاءَ»؛

«دهانه مشک را برگردان و آب بنوش!».

من نتوانستم. امام ‌پیش آمد و دهانه مشک را به دست مبارک پیچید تا آب نوشیدم.[۳]

از نمونه‏های دیگر صبر آن حضرت، امتناع او از شروع جنگ بود. بااینکه می‏دانست آن لشکر کفرپیشه به‌هیچ‌وجه بر او و عزیزانش رحم نمی‏کنند و بااینکه از آنها رفتارها و حرکاتی سر می‏زد که صبر بر آن اعمال نکوهیده، دشوار بود، آن حضرت، حجّت را بر آنها تمام ساخت و نه خود و نه اصحابش دست به اسلحه نبردند.

چون نامه ابن‌زیاد به حرّ رسید و در آن دستور داده بود که حرّ بر امام‌حسین‌(علیه‌السلام) ‏کار را تنگ بگیرد و ایشان را در بیابانی بی‏آب و سبزه فرود آورد، زهیر بن قین به امام‌(علیه‌السلام) ‌عرض کرد: «به خدا قسم! آن سپاهی که پس از اینها بیایند بسی بیشتر باشند، اجازه بده تا هم‌اکنون با این گروه نبرد کنیم». آن حضرت‌(علیه‌السلام) فرمود: «من ابتدا جنگ را شروع نمی‏کنم».[۴]

همچنین وقتی آب را بر روی امام‌ و اصحابش بسته بودند و همه‌ لشکریان آن حضرت از زن و مرد، کوچک و بزرگ، جوان و پیر، بیمار و

سالم، حتّی اسب‌ها و مراکب، تشنه بودند و صیحه تشنه‌کامان همواره به گوش امام‌ می‏رسید، ایشان از شروع جنگ، خودداری فرمود.

حتّی زمانی که جرثومه شرارت و خباثت، شمر ملعون روز عاشورا به خیام طاهره نزدیک شد و در پیرامون خیمه‏های جلالت و عظمت می‏گردید تا نقطه‏ای را که از آنجا می‌توان به خیام و لشکرگاه امام، حمله کرد معیّن سازد، خندقی را دید که آتش در آن افروخته‏اند؛ بانگ برداشت و به امام جسارت کرد. مسلم بن عوسجه که در تیراندازی مهارت داشت اجازه خواست شمر را با تیر بزند و زمین را از لوث وجود خبیث آن دشمن خدا پاک سازد. حضرت اجازه نفرمود؛ زیرا از شروع‌کردن جنگ کراهت داشت؛[۵] مثل اینکه می‏خواست جنگش با آنها صورت دفاع داشته باشد.
[۱]. احمد بن حنبل، مسند، ج۲، ص۲۳۶؛ ابن‌شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص۴۷؛ فتال نشابوری، روضهالواعظین، ص۳۸۰.

[۲]. مجلسی، بحار‌الانوار، ج۴۴، ص۱۹۵.

[۳]. مفید، الارشاد، ج۲، ص۷۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۷۶؛ معتمدالدوله، قمقام زخّار، ص۳۵۰.

[۴]. ابن‌داوود، دینوری، الاخبارالطوال، ص۲۵۱ ـ ۲۵۲؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۸۳ ـ ۸۴؛ عقّاد، ابوالشهداء، ص۱۸۸.

[۵]. مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۶؛ طبرسی، اعلام‌الوری، ج۱، ص۴۵۸؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ج۵، ص۳۳۹؛ معتمدالدوله، قمقام زخّار، ج۱، ص۳۹۰؛ عقّاد، ابوالشهداء، ص۲۳۷.

آخرین اخبار