امروز : یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۶ - 2017 September 23
۰۲:۴۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 168152
تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۳۹۵ - ساعت ۱۲:۰۳
تعداد بازدید: 295
فلسطين سرزميني كه ميان دو قدرت بين النهرين و مصر قرار دارد، در آن زمان (بقول ويل دورانت) شبيه اين بود كه ميان دو سنگ زيرين و زبرين آسياب قرار دارد و از هر دو طرف هميشه تحت فشار بوده است. «جاده اعظم» ، از فلسطين عبور مي كند و دو تمدن بين النهرين و مصر را به همديگر متصل مي كند، از بابل شروع شده از رود اردن عبور كرده، فلسطين را در نورديده و از شمال ارتفاعات سينا در كنار ساحل مديترانه، به مصر وارد شده به دو پايتخت متناوب مصر يعني ممفيس و تبس، مي رسد.

در اين جا بايد به وضعيت جغرافي صحراي سينا كه ميان فلسطين و مصر واقع است اندكي توجه شود : صحراي سينا از هر چهار جانبش به زمين هاي هموار محدود مي شود و وسط آن كوهستان سينا است. در سمت مديترانه نوار ساحلي باريك و همچنين در ساحل خليج قلزم (سوئز) و خليج عقبه نيز نوار باريك هموار، كوهستان طور را در برگرفته اند. و از جانب مصر همان طور كه امروز به كانال سوئز‌ ختم مي شود فاصله كوهستان و كانال ناحیۀ چندان پهناوري نيست، در قديم هم تقريباً همان حدود مرز سينا محسوب مي شده.

جاده اعظم در جائي كه به صحراي سينا مي رسيد از باريكه هموار ميان كوه سينا و درياي مديترانه عبور مي كرد. پس از ويراني شهر سدوم، مردمان بين النهرين و مصر به شدت از مشاهدة شهر ويران شده مشمئز بل ترسان بودند. لذا جاده به سمت جنوب گرايش يافت و سه راهي جاده اعظم با جادّة بخور به شهر مدين در حوالي نوك خليج عقبه منتقل شد. از آن پس، مسير عبور جاده اعظم از جنوب كوهستان سينا و باريكه ساحل خليج عقبه و خليج قلزم (سوئز) مي گذشت.

جاده اي كه از حوالي يمن و درياي عمان پس از پيمودن طول كوه هاي حجاز، در دورة پيش از ويراني شهر لوط (سدوم) در آن جا به جاده اعظم  مي رسيد، در دوره دوم در شهر مدين به هم رسیده و سه راهی را تشکیل می دادند. اين جاده دوم در قرون بعدي به جاده بخور معروف گشت.

زمينه جامعه شناختي شهر لوط: شهر سدوم محل حضور مردمان مختلف از نژادهاي مختلف بود، واقعاً مصداق يك كاروان سراي بزرگ گشته بود. مسافران از هر جانب با كاروان هاي روان در سه جاده، پشت سر هم به سدوم مي رسيدند. آنان در آن سفرهاي طولاني علاوه بر هر نياز، به شدت احساس نياز جنسي مي كردند. سدوميان نيز در صدد جمع پول و مال بودند زنان را در اختيار مسافران (به قول امروزي ها جهان گردان) قرار مي دادند.

ميان رواج فحشاي زنانگي در ميان يك مردم، با همجنسگرائي مردان، يك ملازمة لا ينفك وجود دارد. يعني مرداني كه زنان را در اختيار ديگران قرار دهند، خود به همجنس گرائي مبتلا مي شوند. و رونق همجنس گرائي مردان نيز منشأ همجنس گرائي زنان مي شود. خواهيم ديد كه مردم سدوم به مرحلة سوم يعني همجنس گرائي زنانه نيز رسيده بودند.

ابليس: در حديث هاي ما آمده است كه شهوت (غريزة جنسي) برنده ترين و كار آمدترين ابزار در دست شيطان است. ابليس توانست با استفاده از موقعيت شهر سدوم، از شهوت مردم براي نظام كاباليستي خود بهره كافي را ببرد[1].

به خوبي روشن است كه منشأ شيطاني فساد جنسي جامعة سدوم، سه راه بودن و ماهيت كاروان سرائي آن شهر بوده است. البته تكرار عبارت «سه راه» به خاطر اهميت دو جاده اعظم و جاده بخور است و گرنه از يك ديدگاه بايد آن را چهار راه ناميد. زيرا از همان جا به طور مستقيم به آبادي هاي لبنان (فنيقيه) نيز رفت و آمد (گرچه به صورت ضعيف تر از سه جانب ديگر) مستمر بود. قرآن نيز به اين كه سدوم در سر راه قرار داشته و مردمان مختلف در آن رفت و آمد داشته اند، تصريح مي كند:

«وَ إِنَّها لَبِسَبيلٍ مُقيمٍ»[2]: آن شهر در اقامتگاه جاده، قرار داشت.

توضيح: لفظ «مقيم» صفت «سبيل» است: راه مقيم، جاده مقيم.

«وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ»[3]: شما (مردم سدوم) راه را مي بنديد.- مراد راه بستن تجاري و اقتصادي مانند گرانفروشي و كمفروشي و سرقت از ترازو، در حق مسافران است.

در عصر ظهور اسلام، جاده بخور باز از كنار ويرانه هاي سدوم مي گذشت و در شامات به بندرهاي بيروت، صور، صيدا، حيفا و عكا مي رفته است كه قرآن خطاب به قريش
مي گويد: «وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحينَ»[4]: و شما (در سر راه تجاري تان) بر (آثار) آن مردم مرور می كنيد صبحگاهان.- در نقل ها آمده كه تجار قريش وقتي كه در سحرگاه از يكي از منازل حركت مي كردند در صبح روشن از كنار ويرانه هاي شهر لوط مي گذشتند.

ابراهيم(ع) كه در آن سوي رود اردن ساكن بود ماموريت يافت كه لوط را براي هدايت و اصلاح جامعه سدوم به آن شهر بفرستد. لوط مردي قوي هيكل و هوشمند بود اينك به نبوت و وحي نيز مجهز شده بود، در شهر سدوم ساكن شد و همسري نيز از آن مردم برگزيد و به تبليغ پرداخت. مدت تبليغات او در آن جامعه به طور دقيق روشن نيست. اما نظر به اين كه همسرش اهل سدوم بوده و هنگامي كه مقدر مي شود بلا بيايد، دستكم داراي دو دختر بالغ و بزرگ بوده است. با اين حساب دستكم 15 سال در تبليغ كوشيده است ليكن نتيجه اي (غير از ابلاغ ماموريت خود) نديده است.

جامعة مدرنيتة قوم لوط: قرآن ويژگي هاي جامعه سدوم را از زبان لوط چنين
مي شمارد:

1- كمونيسم جنسي: «قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُون»[5]: عمل فحشاي جنسي را در پيش نگاه هاي تان انجام مي دهيد!؟!

«وَ تَأْتُونَ في‏ ناديكُمُ الْمُنْكَرَ»[6]: عمل جنسي منكر را در ميدان هاي عمومي شهرتان انجام مي دهيد.

در اروپا (بويژه سوئد، دانمارك، سوئيس و...) در روي چمن ها، پارك ها پيش چشم انظار عمومي حتي فقط با دو متر فاصله با خيابان، عمل جنسي را انجام مي دهند. حتي برخي روابط عاطفي جنسي در فرودگاه ها، پياده روها، كافه ها، رواج دارد. در دانمارك و سوئد زماني كيوسك هاي ويژه براي عمل جنسي در كنار ميدان ها و خيابان ها گذاشته بودند.

من سال ها پيش در اروپا بودم، گزارش هاي اخير نشان مي دهد كه گويا به تدريج از رواج اين گونه بي حيائي ها كاسته مي شود. اگر درست باشد، بايد اين را نيز نشان ديگري از پايان تاريخ كاباليسم دانست.

2- همجنس بازي، «أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون»[7]: آيا شما با مردان آميزش مي كنيد زنان را وا مي گذاريد!؟! (اين ناداني نيست) خودتان را به ناداني مي زنيد.

توضيح: در عصر مدرنيته نيز با وجود علم بر مفاسد بهداشتي، فرهنگي و اجتماعي همجنس بازي، باز غربيان به آن عمل مي كنند. پارلمان ها از آن جمله پارلمان انگليس اين رفتار را به عنوان حقي از حقوق بشر تصويب كرده است و رئيس جمهور آمريكا و يا وزير امور خارجه اش با افتخار تمام در همايش همجنس بازان شركت كرده و براي شان سخنراني مي كنند.

لوط دربارة همجنس بازي به آن مردم مي گويد: «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ- إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُون»[8]: آيا اين عمل بد را انجام مي دهيد!؟! عملي كه پيش از شما هيچ احدي از عالميان مرتكب آن نشده است- با مردان آميزش جنسي مي كنيد زنان را وا مي گذاريد، شما مردمي اسرافكار (تعدي كننده از حد و مرز) هستيد.

توضيح: لفظ فاحشه در زبان فارسي و نيز تركي به «شخص» اطلاق مي شود؛ يعني شخص مونث مبتلا به فساد جنسي. اما در عربي و از آن جمله در اصطلاح قرآن و حديث، فاحشه به «عمل» و رفتار، گفته مي شود، نه به شخص. فاحشه يعني «بدترين عمل غير انساني». و در اين آيه همان طور كه خودش شرح مي دهد، مراد از فاحشه، عمل همجنس بازي و آميزش همجنس با همجنس است.

نكته: مي گويد: شما عملي را مرتكب مي شويد كه هيچ فردي از افراد عالم ها، مرتكب آن نمي شود؛ رفتاري كه نه در عالم گياه هست و نه در عالم ميكروب و باكتري، و نه عالم حشرات، و نه در عالم انواع حيوانات. و حتي نه در عالم فيزيك از اتم (هسته، الكترون) تا كرات و تا منظومه و كهكشان. اين رفتار شما در هيچ عالَمي سابقه ندارد، بر خلاف همة قوانين هستي است.

چنين است كه انسان مصداق «اسفل سافلين»: پست ترين پست ها مي گردد.

3- نفرت از پاكي: در منطق قوم نوح پاكيزگي جنسي، دليل عقب ماندگي و امّل بودن، بود: «قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ»[9]: به همديگر گفتند: لوط و خانواده اش را از شهرتان بيرون كنيد زيرا آنان پاكيزه گرا هستند.

بلي!!! جرم شان اين است كه پاكي گرائي مي كنند. امروز بر سر ايران و مردم ايران
مي كوبند كه چرا به حقوق بشر عمل نمي كنيد، چرا روسپي گري، عمل جنسي در انظار مردم، همجنس گرائي را آزاد و قانوني نمي كنيد. در عصر كاباليستي مدرنيته پاك زيستي و پاكيزه بودن جرم است. (!!!) و اين يعني تكامل، ترقي و مدرن زيستن(!!!).

جهان گردي: مسافرت و جهان گردي خوب است و در اسلام نيز مورد تشويق است: «أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها»[10]: چرا پس در زمين سير و سفر
نمي كنند تا داراي قلب (شخصيت) هائي باشند و با آن تعقل كنند.

«أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْر»[11]: چرا در زمين سفر نمي كنند تا ببينند سرانجام پيشينيان چه بوده و بدانند زندگي اخروي بهتر و ارزشمندتر است.

و آيات ديگر و احاديث فراوان كه در اين باره آمده است.

اما جهانگردي در فرهنگ كاباليسم چيز ديگر است هدفي غير از اهداف ابليسي در آن نيست. حتي سفرهاي مطالعاتي طبيعي و اجتماعي همگي در جهت بهره برداري كاباليستي است كه فحشا و همجنسگرائي از لوازم لا ينفكّ آن است.

بعضي ها غصه مي خورند و مثلاً دلسوزانه مي گويند فلان كشور فلان مقدار از جهانگردي درآمد دارد، از اين همه مبالغ هنگفت که در دنيا براي جهانگردي هزينه
مي شود، چيزي به ملت ما نمي رسد.

نفت را خورديم. اينك اين گونه دلسوزان مي خواهند ناموس اين مردم را نيز بخورند. اگر قرار است اين كشور مسلمان و شيعه باشد (كه هست) اين گونه دلسوزي هاي انسانيت فروش، نه به درد اين مردم مي خورد و نه مردم خواستار آن هستند. تنها افرادي خود باخته در پي اين مسائل هستند.

عده اي را نيز گمان بر اين است كه مي توان در جهان كاباليستي امروز، نوع سالمي از جهانگردي را پذيرفت كه جهانگردان بيايند و با پاكي كامل در ميان اين مردم بگردند و با پاكي نيز بروند. اينان نه تنها بوئي از علم انسان شناسي و جامعه شناسي نبرده اند، حتي واقعيتي را كه با دو چشم شان مي بينند، درك نمي كنند. اينان مي بينند و اگر درك كنند
مي دانند كه علت روي گرداني جهان گردان (اعم از مونث و مذكرشان) از سفر به ايران، عدم آزادي فحشا و همجنس بازي است. مرتب سخن از كيفيت هتل ها و خدمات مي گويند. و نمي فهمند كه اگر بهترين خدمات و كاملترين رفاه را براي آنان تامين كنند باز به اندازه فلان كشور فقير و فاقد امكانات، جهانگرد نخواهند داشت.

كسي نيست كه به اينان بگويد: بابا والله مردم ایران اين درآمد كاباليستي را نمي خواهد، عطاي جهانگردان را به لقاي شان مي بخشد. شما چرا دست از سر اين مردم بر نمي داريد. كي مردم از شما اين دلسوزي را خواستند؟ كو؟ كجا؟ شما از اسراف هايتان بكاهيد، مردم نيازي به درآمد جهانگردان ندارند. يا به طور دانسته كابالا گرائي و در واقع شيطان پرستي مي كنيد، و يا به طور ندانسته از كاباليسم و شيطان پرستي نمايندگي مي كنيد. كه البته و انشاء الله صورت دوم صحيح است اگر بيدار شوند.

منافذ نفوذ ابليس و كاباليسم يكي دو تا نيست هزاران گونه دارد، بايد همگي مواظب باشيم.

پرسش مهم: چرا خداوند شهر لوط را از بين برد و با بلاي ناگهاني آن را در لحظه اي با خاك يكسان كرد. اما براي غرب مدرنيته اين همه مهلت داده است؟؟

پاسخ: در همين پرسش است كه يكي ديگر از برنامه ريزي هاي ابليس براي كاباليسم، شناخته مي شود. ابليس در آغاز مدرنيته مي دانست كه اگر جريان مطابق جريان شهر لوط پيش برود، همان نتيجه را برايش خواهد داد. اين بار طور ديگر شروع كرد؛ همزمان با شروع كاباليسم جنسي، انسان  دوستي از نوع كاباليسم را نيز شروع كرد. بمب ها از بالاي سر مردم فرود آمده مردم را مي كشند اما در اين پائين آمبولانس هاي صليب سرخ براي نجات زخميان زوزه مي كشند.

تمام ثروت جهان مال چندين خانواده كاباليست است. اما «تامين اجتماعي» نيز به راه انداخته اند. و از اين قبيل خدمات ابليسي براي تداوم بخشيدن به تاريخ كابالا.

اما دفع بلا با اين برنامه فقط مدت معيني بلا را به تاخير مي اندازد و در عوض اين درنگ، سر نوشت قطعي سقوط شان فرا مي رسد. اين نكته مهم است توجه فرمائيد: اين تاخير بلا، يك عوض دارد؛ بلاي قوم لوط، موردي و در ناحيۀ معين و محدود بود، اينك جهان به يك شهر، بل به يك دهكده تبديل شده است. در عوضِ اين درنگ، سقوط جهاني كاباليسم و پايان تاريخ آن به طور كلي خواهد آمد كه مي آيد.

القاء، نفوذ، توجيه: كداميك از حق و باطل نيازمند توجيه، القاء و نفوذ هستند؟ از آغاز تاريخ، جريان حق هميشه سخنش را رك، صريح، بدون نياز به توجيه و بدون استفاده از رفتار خزندة نفوذي، به فرد و جامعه اعلام كرده است.

باطل هرگز از توجيه، القاء به ناخود آگاه مخاطب، رفتار نفوذي، بي نياز نبوده و نيست. و هيچ مردمي بدون توجيه راه باطل را انتخاب نمي كند. قوم لوط به حدي رفتارشان براي شان توجيه شده كه رسماً نتيجه گرفته اند پاكي خواهي و اجتناب از همجنس گرائي، يك بينش نادرست و باطل است مي گويند بايد لوط و خانواده اش را از شهرمان بيرون كنيم زيرا آنان پاكي گرا هستند.

مگر قوم لوط ديوانه بودند كه پاكي گرائي را جرم مي دانستند؟ اگر ديوانه بودند، اساساً خداوند مجازات شان نمي كرد زيرا ديوانه به هيچوجه مكلف نيست و مؤاخذ هم نيست. رفتار شنيع شان براي شان توجيه شده بود، آن را صحيح و لازم و عمل درست مي دانستند. هيچ معمار نفوذي نمي آيد به پولداران دبي بگويد: بيا از نو بزرگ ترين بعل را در دبي بر پا كنيم. او اين كارش را با القاء و توجيه به طور نفوذي انجام مي دهد. ملاصدرا نمي آيد با صراحت بگويد رفتار قوم لوط صحيح و لازم و ضروري است مي گويد بهره جوئي از پسران زيبا روي لازم و ضروري است چون آنان مظهر «جمال الله» هستند و جالب اين كه از مردمان پيشين بين النهرين و سواحل مديترانه، يعني از همان حوالي بعل پرستان كه خداي شان بعل= آلت نرينگي است و حوالي شهر لوط، مثال مي آورد. و اين خصلت قديم آنان را دليل ظرافت طبع آنان مي داند. در مقابل مردمان عرب و ترك و... را انسان هاي زمخت غير ظريف معرفي مي كند و نکوهش می کند که چرا به همجنس گرائی نمی پردازند[12].

كاباليسم هميشه در قالب اصلاح گرائي، روشنفكري و دلسوزي سخن مي گويد. ابليس به آدم و حوّا گفت: «إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحينَ»[13]: من براي شما از دلسوزانم.

يكي از صدرويان در منزل عالمي مهمان بود، گفت: مراد ملاصدرا بهرمند شدن از حسن جمال پسران زيبا روي است كه جمال شان جمال الله است.

عالم گفت: اولاً هيچ صفت مخلوق، صفت خالق نيست و اين سخن او همان سمبل سازي بت پرستان است. ثانياً: چرا او زيبائي پسران را جمال الله مي داند اما زيبائي دختران را جمال الله نمي داند، ترجيح مذكر بر مونث خصلت قوم لوط است كه لوط با لحن پدرانه مي گويد: اي قوم چرا از اين همه دختران من (مرادش دختران جامعه است) صرفنظر كرده همجنس گرائي مي كنيد: «يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَكُم»[14].

اگر صدرا بيماري فكري، يا قلبي و يا غرض معين ندارد چرا جمال الله را در مونث ها نمي بيند و بهرمندي از مذكرهاي زيبا روي را لازم و واجب مي داند؟!

ثالثا: از جمال پسر مذكر بهرمند باش كه (نعوذبالله) جمال الله است، از چشم او استفاده كن كه «چشم الله» است و از لبش ببوس كه «لب الله» است و از سينه اش.. از... و رابعاً: پاشو گم شو كه اگر احمقاني مثل تو در تاريخ نبودند پيامبران به جائي مي رسيدند.

دوستي گفت: قرن ها براي اين فلسفه زحمت كشيده شده است.

گفتم: نه فقط قرن ها، بل از آغاز پيدايش انسان تا به امروز براي فلسفه صدروي زحمت كشيده شده از همان زمان كه ابليس با قيافه دلسوزي براي قابيل برنامه ريزي مي كرد.

امام خميني(ره) فرمود: هر كار و رفتارتان را غربيان تأييد كنند، بدانيد همان اشتباه بزرگ شماست. امروز با كاريكاتورهاي شان به پيامبر ما توهين مي كنند شديدترين توهين، موهن ترين فيلم ها را مي سازند، از سلمان رشدي كاملاً حمايت مي كنند و... اما ملاصدرا را به شدت تبليغ و ترويج كرده و مي كنند. هنري كربن (اين موفق ترين جاسوس كاباليست ها در ايران، مشاور فرهنگي فرح پهلوي، طراح جشن هنرهاي شيراز كه رسوائي آن در هيچ كشور كاباليستي دنيا مشاهده نشده بود) سال ها در ايران به ترويج راه ملاصدرا پرداخت، در دانشگاه تدريس كرد شاگردان با اطلاع اما تهي از استقلال اندیشه، و خود باخته پرورش داد و به حوزه علميه نيز نفوذ كرد.

امروز هم (پائيز سال1389) يونسكو همايش و كنگرة بزرگ فلسفه (كه مراد اصلي همان فلسفه صدروي است) را در ايران تشكيل داد. اما اين بازوي قدرتمند ابليس از حضور در آن همايش معذرت خواست. چرا؟

پاسخ اين چرا را از قرآن بشنويد: اين اصل از اصول كار ابليس است: «َكَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَري‏ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ»[15]: مانند ابليس كه به انسان گفت كافر شو آن گاه كه كافر شد، گفت: من از تو بيزارم من از خداوند عالميان مي ترسم.

يونسكو برنامه ريزي كرد، همه چيز آماده شد و برنامه به راه افتاد، در آخرين ساعات اعلام كرد كه خودش شركت نخواهد كرد.

ترس ابليس از خدا: در پاسخ پرسش «چرا خداوند شهر لوط را ويران كرد اما به مدرنيته كه به همان خصلت آلوده است اين همه مهلت داد؟» بيان شد كه ابليس از شكست برنامه هايش مي ترسد، طوري پيش مي رود كه خشم خدا متوجه برنامه اش، نشود او هميشه به تدريج و تا حدودي پيش مي رود و ادامۀ برنامه را به خود مردم مي سپارد. به حديث هاي شماره13 و15 بحار، ج12 صفحات161 تا165 توجه كنيد. مي بينيد كه ابليس اول به طور حضوري قوم لوط را منحرف كرد سپس خودش را كنار كشيد.

يونسكو كه شاخه فرهنگي سازمان ملل (بزرگ لانة كاباليسم، بزرگ سناي سناها كه شرحش در مبحث اريستوكراسي گذشت) مثلاً ماموريت دارد حتي از خرده فرهنگ هاي رو به زوال حفاظت و حمايت كند. چرا در برابر اهانت به پيامبرِ يك ميلياردو نيم جمعيت مسلمان سكوت كرده است!؟! چرا عملاً برنامة عملي يونسكو حمايت از همة فرهنگ هاست غير از فرهنگ اسلام و در آن ميان غير از فرهنگ تشيع!؟ همۀ فرهنگ ها در نظر يونسكو از يك مادرند، تنها ايران و فرهنگ ايران از هَوو، است. اما اين نا مادري مي آيد براي فرزند هووي خويش همايش راه مي اندازد!!!

بازگوئي اين دردها دقيقاً نيازمند زمان طولاني اي است به طول تاريخ كاباليسم. يعني از آدم و حوا، هابيل و قابيل تا به امروز، كه كاباليست هاي آگاه با شيطنت شان هميشه به وسيلة افراد ساده لوح بر فرهنگ جامعه بشري و تاريخ بشري حاكم شدند.

سال گذشته، ايران، تركيه و ازبكستان، آن دعوا و رقابت شديد را بر سر اینکه «مولوي از آن كيست» به راه انداختند: چه غوغائي به پا شد. مولوي متولد ازبكستان است كه در قونيه تركيه زيسته است هيچ ربطي به ايران (حتي به فلات ايران) ندارد. او اشعارش را به فارسي گفته، چون در آن دوران، تصوف (كاباليسم بودائي) توسط صوفيان ايراني از هند و چين گرفته مي شد و به ممالك عربي منتقل مي گشت. مولوي يك ترك زاده است.

عده اي (از آن جمله بقاياي جرياني كه محمد علی فروغي فراماسونر كاباليست به راه انداخت) با شنيدن اين سخنان من خشمگينانه مي گويند: ببينيد چگونه مفاخر ما را منفور مي كند.

عرض مي كنم: من به اين افراد حق مي دهم كه مريد دلسوختة مولوي باشند. زيرا آنان نه با قرآن آشنا هستند و نه با اهل بيت(ع) و لذت علمي اين مكتب به ذائقه شان نرسيده، حق دارند عاشق دلسوخته مولوي، عطار و ديگر كاباليست ها باشند. اما كسي كه با قرآن و اهل بيت(ع) آشناست در عين حال به اين قبيل افراد ارزش مي دهد، يا عقل ندارد و يا مانند كاباليست هاي آگاه، آگاهانه راه ابليس را مي رود.

امسال نيز يونسكو ميان ايران، عراق و سوريه دعوا و رقابت به راه انداخته كه «سهروردي مال كيست» كه اخبارش همين روزها پخش شد. چرا بيدار نمي شويم؟ مگر هر كدام از ما چند تا مغز، چند قلب، چند شخصيت دروني داريم كه انبار اين همه شخصيت هاي گوناگون با انديشه هاي گوناگون با راه هاي مختلف و متضاد، در آن ها جاي بگيرد؟ مگر كاهدان چه قدر وسعت دارد كه اين همه كاه و علف های مختلف در آن تلنبار شود؟!

«ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في‏ جَوْفِه»[16]: خداوند در درون هيچ كس دو قلب قرار نداده است. كه با يكي مريد يك مكتب باشد و با قلب ديگرش مريد مكتب ديگر.

«وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِه»[17]: پيرو راه هاي متعدد (و مختلف) نشويد تا اين پيروي شما را از راه واحد حق متفرق كند. تكليف اين مردم را روشن كنيد: از كدامين راه از اين همه راه هاي شما پيروي كنند؟

در اين كشور از تشيع انتقاد شد، از ولایت فقیه، از اسلام، از امام حسين(ع) از قرآن حتي از خود خدا نيز انتقاد شد. اما هر كس از ملاصدرا انتقاد كند، از عطار، از مولوي، و از هر خود سر و خود پرست و كاباليست انتقاد كند، آشوبگر، اهانت كننده، گستاخ، متمرد و... شمرده مي شود. اين چه خود باختگي است؟‌ چرا بيدار نمي شويم؟ هر كس يك چيز را براي خودش (باصطلاح) «نون دوني= نان داني» كرده و هر كس بخشي از دين را براي نفع شخصی خود مي بخشد. آن يكي نان صدروي مي خورد، اين يكي نان مولوي و... هر چه بر سر مردم، نظام، انقلاب، شيعه و تشيع بيايد (آن هم با اين همه دشمنان) به نظرشان مهم نيست. بل نا آگاهان شان رويّه خود را عين خدمت به دين و تشيع مي دانند.

مولوی و امثالش، فقط ارزش ادبی و هنری دارند. از نظر بینش و جهانبینی، پلورئالیست، لیبرالیست و هرمنوتیست هستند که اهل تحقیق این خصیصه های آنان را بهتر می دانند و لذا نور چشم کابالیست های غربی هستند.


[1] در اين باره رجوع كنيد: بحار، ج12 ص155 و آخر ص161 و اول ص162
[2] آيه76 سوره حجر
[3] آيه29 سوره عنكبوت
[4] آيه137 سوره صافات
[5] آيه54 سورة نمل
[6] آيه29 سورة عنكبوت
[7] آيه55 سورة نمل
[8] آيه هاي80 و81 سورة اعراف
[9] آيه82 سوره اعراف
[10] آيه 46 سوره حج
[11] آيه109 سوره يوسف
[12] اسفار، ج7 ص171: الفصل 16 في ذكر عشق الظرفاء و الفتيان علی الوجوه الحسان

آخرین اخبار
پربازدید ها