امروز : دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 11
۰۹:۳۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 169788
تاریخ انتشار: ۲۸ فروردین ۱۳۹۶ - ساعت ۱۲:۴۳
تعداد بازدید: 421
مسعود رجوی نشستهای درونی سازمان و مخصوصا نشستهای ایدئولوژیک را معمولا با آیه هایی از سوره مریم شروع میکرد و هر وقت به نام مریم می رسید با دو دست مریم قجر را نشان می داد و اینطور وانمود میکرد که کلمات در باره ایشان است!

به گزارش پیروان موعود ؛بعد هم نوبت خانم مریم قجر می شد و خانم می فرمودند که مگر امام علی و امام حسین چه کار کرده اند که مسعود  نکرده و حتی بیشتر از آنها برای مجاهدین و مردم ایران انجام داده و اقا مسعود هم بعد از اتمام صحبتهای خانم و نه در وسط آن و یا بخواهد حرفش را قطع کند ولی دقیقا آخر صحبت با حالت بسیار حق به جانب می فرمودند خواهر مریم استغفرالله! سوسک میشیم ها!!

انواع و اقسام نشستها و«بند های انقلاب» کم بود تازه با شارلاتان بازی و انواع خیمه شب بازی ها سعی در مغزشویی اسیران اشرفهم داشت.

بچه های جدید را که با انواع کلاهبرداریها به عراق و اشرف آورده بودند و هنوز در پذیرش بودند به نشست آوردند تا با آقا و خانم رجوی صحبت کنند. چند تن از آنها پشت بلندگو رفتند. اولین نفر  سلام کرد و گفت خیلی خوشحال است که امروز به این  نشست آمده. رجوی با اسم وی را مورد خطاب قرار داد که این فرد چنان شوکه شده بود که با لکنت زبان گفت اصلا باورش نمی شود که رجوی اسمش را می داند و رجوی دوباره او را با نام و نام فامیل خطاب کرد و گفت: من همه شمایان را می شناسم و این شمایان هستید که مرا نمی شناسید، و به این ترتیب چند نفر بعدی را هم با نامشان صدا کرد و Hنها هم که اصلا باورشان نمی شد چنان شوق کرده بودند که سر از پا نمی شناختند.

البته رجوی همیشه به همین شکل عمل میکرد بطوریکه برخی افراد قدیمی تر وی را امام زمان می دانستند و برخی هم  فکر می کردند برادر مسعود مرحوم از نظر ذهنی استثنا هستند.

 

Sadeghi-Reza

البته من خودم هم که اولین بار در نشست جمعی رجوی پشت بلندگو رفتم و او مرا با اسم و نام فامیلم صدایم کرد اول تعجب کردم ولی بعد فکر کردم که خوب برادر مسعود رهبر عقیدتی است و این طبیعی است که همه ما را به اسم بشناسد.

ولی این نقش امام بازی کردن و نمایش علم غیب داشتن هیچ ربطی به داشتن ذهن قوی و رهبر عقیدتی بودن نداشت  بلکه ماجرا از این قرار بود که برایتان می نویسم:

در سالن نشست اشرف و هم در سالن نشست قرارگاه باقرزاده در سمت چپ سالن از روبرو و راست سالن از روی سن اگر حساب کنیم در طبقه دوم سالن یک اطاق فرمان ساخته شده بود بطوریکه از پایین اصلا پیدا نبود ولی از بالا دقیقا به سالن اشراف کامل داشت. خواهران مسئول پرسنلی هر یک از قرارگاهها و یکانها که به اقتضای کارشان همۀ افراد مقر و یکان خودشان را  می شناختند و از زندگینامه و گذشته و وضعیت خانوادگی آنها اطلاع داشتند موقع نشست در آن اتاق فرمان مستقر می شدند و زیر میز رجوی هم یک مانیتور وجود داشت که هر کس می رفت پشت بلندگو این خواهران پرسنلی تمام اطلاعات مربوط به او را برای جناب امام زمان!! تایپ میکردند.

شاید خنده دار باشد ولی به جز تعداد اندکی هیچکس نه خبر داشت نه فکرش را میکرد که ولی فقیه یا امام مسعود برای اغفال مجاهدین دست به این چنین کارهایی بزند ولی از آنجایکه نشستهای امام زمان بتنهایی کارساز نبود می بایستی با این شارلاتان بازیها بطور عملی هم امام بودنش را اثبات میکرد و و وانمود می کرد که با وحی و ماوراء الطبیعه در ارتباط است.

سازمان محمد حنیف که سرلوحه اش فدا و صداقت بود و مجاهد در آن می بایستی با آگاهی و آزادی کامل بازوی پر اقتدار خلق قهرمان باشد با این شیوه ها و سیاستهای رجوی به انحطاط کشانده شد و به یک فرقۀ مذهبی ارتجاعی تبدیل شد و اعضایش به اسارت و برده گی فکری کشانده شدند و در نهایت هم به مزدور وهابیون و جانیان عربستان و جنایتکارترین جناحها و مقامات آمریکا تبدیل شدند.

نقش امام زمان و مریم مقدس را بازی کردن در عراق و اشرف برای بیش از سی سال نه برای سازمان مجاهدین و نه حتی شخص خود رجوی حاصلی به ارمغان نیاورد ولی اگر رجوی اجازه داده بودی در این سی و چند سال که در عراق بودیم بجای این شعبده بازیها به دانشگاه می رفتیم لااقل اکنون چند هزار دکتر و مهندس و متخصص تحویل جامعه می داد نه  مجاهدینی که  حتی عربی هم بلد نیستند صحبت کنند!!

 راستی جناب رجوی!  چرا اجازه نمی دادی؟

رضا جبلی – اروپا

 

منبع :سایت روزنه رهایی

آخرین اخبار
پربازدید ها