امروز : چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ - 2017 November 21
۰۲:۳۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 172081
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ - ساعت ۱۳:۴۳
تعداد بازدید: 225
روایتی از چرایی قیام امام حسین
برای درک هدف قیام حضرت سید الشهدا (س) و عظمت حرکت عاشورا باید کمی به عقب برگردیم و در تاریخ جست و جو کنیم ؛ امام حسین (ع) در زمان معاویه مانند امام حسن مجتبی (ع) صبر کردند و اقدام علنی و آشکاری علیه حکومت فاسد معاویه انجام ندادند !

روایتی از چرایی قیام امام حسین

به گزارش پیروان مـوعـود؛برای درک هدف قیام حضرت سید الشهدا (س) و عظمت حرکت عاشورا باید کمی به عقب برگردیم و در تاریخ جست و جو کنیم ؛ امام حسین (ع) در زمان معاویه مانند امام حسن مجتبی (ع) صبر کردند و اقدام علنی و آشکاری علیه حکومت فاسد معاویه انجام ندادند !

در این دوران نامه هایی به حضرت میرسید که ما آماده ایم! و حضرت را به قیام علیه معاویه تشویق میکردند ، اما حضرت در جواب این نامه ها می فرمود: تا این طاغوت زنده است،نباید اقدام کرد 

معاویه  در نماز جمعه شرکت میکرد و نام پیامبر را به نیکی میبرد و ظواهر را به عنوان خلیفه مسلمین  رعایت میکرد اما در خفا پروژه اسلام زدایی را دنبال میکرد و تمام توان خود را برای ریشه کن کردن اسلام به کار میبرد  برای همین با توجه به نفاق معاویه و عدم بصیرت کافی مردم امام حسن (ع) و امام حسین(ع) هنوز فضا را برای قیام و اقدام علنی بر علیه معاویه مناسب نمی دیدند.

بعد از مرگ معاویه حکومت به پسرش یزید که فردی فاسد بود رسید،یزید نیز همچون پدرش کمر به نابودی اسلام بسته بود اما با این تفاوت که معاویه به صورت پنهانی این پروژه را دنبال میکرد و حداقل ظواهر خلیفه مسلمین را رعایت میکرد اما یزید به صورت آشکار احکام اسلام را زیر پا میگذاشت و پروژه اسلام زدایی را پیگیری میکرد!

به همین جهت  امام حسین(ع) زمان معاویه با امام حسین (ع) در زمان یزید متفاوت بود.که این مهم را میتوان از سخنان امام حسین (ع) در بیان دلیل قیام خود علیه یزید به خوبی دریافت که حضرت فرمودند:

اگر حکومت مسلمین به دست کسی مثل یزید باشد،باید با اسلام خداحافظی کرد 

همان طور که اهل بیت و جبهه حق در مجموع یک نور واحد محسوب میشود تحرکات جبهه کفر را نیز میتوان در یک مسیر مشخص دانست که یک هدف مشخص را دنبال میکنند شاید در هر زمان رفتار اشخاص متفاوت است اما در نهایت تمام کنش ها و تحرکات جبهه باطل یک پازل را تکمیل میکند!

یزید تحت تربیت زنی رومی پرورش پیدا میکند، اوکسی است که برگ و ساقه ی یزید را با فحشا و فساد پیوند میزند .مختلط بودن با زنان ،شرب عادی خمر و هزاران فساد دیگر نتیجه این تربیت است 

بزرگ ترین تفاوت یزید با طاغوت های پیش از خود در این بود که حرکت طاغوت از سقیفه تا شخص یزید حداقل به ظواهر پایبند بودند اما یزید جلوه جدیدی از طاغوت را به نمایش گذاشت به طوری که خیلی از مسائل در زمان یزید از مسائل جنسی غیر اخلاقی شایع میشود و بحث افسانه بودن وحی به میان می آید!

امام حسین (ع) در این شرایط قیام کرد تا در مقابل اسلام زدایی علنی و آخرین اقدامات یزید برای ریشه کن کردند اصل اسلام ایستادگی کند ، واقعه عاشورا را میتوان حرکتی برای نجات اسلام از مرگ حتمی دانست.

  در همین رابطه ابراهیم بن طلحه از امام سجاد(ع) دلیل قیام امام حسین(ع) را جویا میشود که حضرت در جواب او می فرمایند: اگر میخواهی دلیل قیام پدرم را بدانی،اذان و اقامه بگو 

در این میان مردم کوفه که از وضع حاضر خود ناراضی بودند نامه های بسیاری به سوی امام حسین(ع) روانه کرده بودند و از امام خواسته بودند به کوفه برود و ولایت ایشان را بر عهده بگیرد.

شهر کوفه پس از مرگ زیاد بن ابیه برای معاویه اهمیت چندانی نداشت ، زیرا پس از زیاد هیچ کدام از حاکمان کوفه نتوانستند شهر را مطابق میل معاویه اداره کنند،هرچند دیگر افرادی شبیه میثم،کمیل و رشید نبودند تا عاملی برای ناآرامی شهر بر علیه جبهه باطل باشند اما شهادت آنها و از آن مهم تر نحوه شهادتشان اثر زیادی در شهر و مردم داشت و مردم را نبست به جایگاه والای حضرت امیرالمومنین علی(ع) آگاه کرده بود.

اما حسین(ع) در پاسخ به نامه مردم کوفه مسلم را راهی کوفه میکنند و با این اقدام اولین جرقه های قیام امام حسین(ع) میخورد و حضرت به طور علنی به فعالیت بر علیه جبهه باطل میپردازند.

در این میان حاکم مدینه امام حسین(ع) را احضار میکند تا از ایشان بیعت بگیرد،امام حسین (ع) شبانه با عده ای از افرادش نزد سعید حاضر میشوند.نیرو های حضرت بیرون از قصر منتظر امام می مانند.

برخورد های میان سیدالشهدا(ع) و افراد حکومت بنی امیه بسیار جالب و قابل تامل است؛اولین کار این است که امام را از مرگ معاویه با خبر میسازند و امام با آرامش و منطقی آیه استرجاع را میخواند. سپس نوبت به بیعت گرفتن برای یزید میرسد.امام از بیعت مخفیانه سر باز میزند و می فرماید : فردا که مردم را برای بیعت فراخواندی من نیز به تکلیف خود عمل میکنم.

مروان در مقابل امام به ولید توصیه میکند تا بیعت نگرفته ای اجازه ترخیص به امام ندهد،این جاست که نقطه عطف در تغییر برخورد امام با حکومت است. زیرا آنچه هدف امام حسین(ع) بود قیام بود نه شهادت بی سر و صدا در مدینه.

امام می فرماید: اگر بیعت نکنم چه میکنی؟

مروان می گوید : تو را میکشیم!

ناگهان حالت امام و نوع برخورد ایشان عوض میشود.حضرت به او می فرمایند:ای پسر زن چشم کبود ! تو جرات گردن زدن من را داری یا این!؟

مروان با اصرار میکند که کار را یکسره شود و ولید در جواب این پافشاری میگوید:اگر از حکومت ساقط شوم ، بهتر از آن است که دستم به خون حسین بن علی(ع) آلوده شود.

امام بدون نیاز به دخالت همراهان از مجلس خارج میشود و حالا که فضای مدینه دیگر برای او امن نیست فردای آن روز از مدینه خارج میشوند! امام در حالی که ایه زیر را زیر لب زمزمه میکرد از شهر خارج شد

فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ ۖ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (21)

این آیه مربوط به زمانی است که حضرت موسی از دست فرعونیان میگریخت و در حالی که از مصر خارج می شد ، از خداوند نجات خود را طلب میکرد!

پس از خروج امام از مدینه عده ای از سران از خواب غفلت بیدار میشوند و فرماندار مدینه زمانی به خود می آید که امام از شهر خارج شده.حضرت از مسیر اصلی و نه بی راهه به سوی مکه می روند،در این مسیر زائرانی که رهسپار مکه هستند حضرت را می بینند و در میان گفت و گو هایی که صورت میگرد مردم از خروج اعتراضی امام حسین(ع) اگاه میشوند. این خبر در مسجد شجره فراگیر شده و حضرت سید الشهدا وارد مکه می شود!

مکه در ایام ماه رمضان حتی از موسم حج نیز شلوغ تر است ، سید الشهدا(ع) از این فرصت استفاده کرده و شروع به افشاگری میکنند،حاجیان در آن سال ، توشه ای از حقایقی را که حسین بن علی(ع) برایشان بیان کرده بودند با خود به شهرهایشان سوغات می برند.

بعد از مدتی که فضای مکه نیز برای حضرت نا امن بود حضرت در مقابل چشم همه حاجیان راهی کوفه شدند!

در طول مسیر نیز عده ای به نصیحت امام میپرداختند تا حضرت را از این کار منصرف کنند اما حسین(ع) نگران آینده اسلام بود.

 

حضرت در وصیت نامه ای به محمد بن حنفیه نوشته اند:

حسین گواهی میدهد به یگانگی خداوند؛و این که برای او شریکی نیست؛ومحمد(ص) بنده و فرستاده ی اوست؛ و آیین حق را از سوی خدا آورده است؛ و شهادت میدهد که بهشت و جهنم حق است؛ و روز جزا بدون تردید خواهد آمد؛و خدواند همه انسان ها را در چنین روزی زنده خواهد کرد

من از روی طغیان و گردن کشی و یا به جهت سبک سری و سر مستی و یا برای ایجاد فساد و ستم گری خروج نکرده ام؛بلکه برای اصلاح در امت جدم به پا خواسته  و خروج کرده ام،و میخواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم،و به سیره و روش جدم و پدرم عمل نمایم!

 مسلم که به دستور حضرت به کوفه رفته بود با سران قبایل شیعه و بزرگان شهر ملاقات میکند و شبکه سازی قیام را آغاز میکند ، خبر فعالیت های مسلم به نعمان بن بشیر میرسد اما نعمان میگوید تا زمانی که مسلم اقدام علنی انجام نداده و دست به شمشیر نبرد اقدامی علیه او انجام نمیدهد.

اخبار کوفه  و  خبر فعالیت های مسلم در کوفه و برخود های نعمان به یزید میرسد و یزید که میداند نعمان مرد این میدان نیست ابن زیاد را مامور میکند تا به کوفه برود و جماعت کوفی را متفرق کند!

ابن زیاد که مردم کوفه را به خوبی میشناخت فردی مناسب بود که بتواند اوضاع آشفته کوفه را مدیریت کند!

مردم کوفه به سه دسته تقسیم میشدند : شیعیان،بی طرف ها  و طرف داران بنی امیه

گروه دوم یعنی بی طرف ها اکثریت مردم کوفه را تشکیل میدهند؛ آدم هایی خاکستری که در حزب باد هستند و منتظر تغییرات هوا.

به طور مثال توجه شما را به یکی از شخصیت هایی که به امام حسین(ع) نامه نوشت و از ایشان دعوت کردند به کوفه برود و در نهایت رو به روی حضرت ایستادند جلب میکنم:

عمرو بن حجاج در زمان فرمانروایی «زیاد بن ابیه» بر کوفه، از یاران و طرفداران او گردید و وفاداری خود به حکومت بنی‌امیه را با امضای شهادت‌نامه دروغین تمرد «حجر بن عدی» از حکومت معاویه به اثبات رساند؛ شهادت‌نامه‌ای که بهانه معاویه برای به شهادت رساندن حجر گردید.[2]

 

پس از مرگ «معاویه» و به خلافت رسیدن «یزید»، او همراه کوفیان به امام حسین (ع) نامه نوشت. عمرو به همراه «شبث بن ربعى»، «حجار بن ابجر»، «یزید بن حارث بن رویم»، «عروه بن قیس» و «محمد بن عمرو تیمى» براى امام حسین (ع) نامه نوشتند که: «اما بعد؛ باغ‌هاى ما سبز، میوه‌‌جات رسیده، گیاه زمین روئیده، درختان داراى برگ گردیده است. هرگاه می‌خواهى به‌جانب لشکرى که آماده و مجهز می‌باشد بیا. سلام و رحمت و برکات خدا بر تو و بر پدرت باد!»[3]

 

پس از حضور «عبیدالله بن زیاد» در کوفه و اقداماتش؛ عمرو بن حجاج از کسانی بود که به دستور عبیدالله،‌ «هانی بن عروه» را به قصر کشاند و موجبات اسارت و بعد شهادت او را فراهم آورد.[4] گفته شده است که «روعه» خواهر عمرو بن حجاج همسر هانی بوده است.[5]

مرو بن حجاج در روز عاشورا از سوی «عمر بن سعد» عهده‌‌دار فرماندهی جناح راست لشکر کوفه گردید.[8] و همراه با یاران تحت امرش به جناح چپ سپاه امام (ع) حمله برد. حمله‌ای که منجر به شهادت جمعی از یاران امام حسین (ع) از جمله «مسلم بن عوسجه» گردید.[9] نقل شده که پس از کشته شدن گروهی از سپاهیان کوفه در نبردهای تن به تن با یاران امام (ع) در پیش از ظهر عاشورا او با صدای بلند نیروهای خود را که از میان سپاه امام (ع) هماورد می‌طلبیدند خطاب قرار داد و گفت:

 

عمرو بن حجاج در روز عاشورا از سوی عمر بن سعد عهده‌‌دار فرماندهی جناح راست لشکر کوفه گردید.

 

«ای احمق‌ها می‌دانید با چه کسانی در حال جنگ هستید؟ آنان جنگجویان شهیر هستند و قومی‌ هستند که آرزوی مرگ می‌کنند. هیچ‌یک از شما به‌تنهایی به جنگشان نرود، بلکه با پرتاب سنگ آنان را از پا درآورید.»

 

توصیه عمرو بن حجاج مورد پسند ابن سعد قرار گرفت از این ‌رو دستور داد تا کسی به تنهایی وارد جنگ با یاران امام (ع) نشود.[10]

 

عمرو بن حجاج از سوی عمر بن سعد، مسئول ممانعت از رسیدن آب به خیام اباعبدالله الحسین (ع) گردید.[11]

 

ادامه دارد ان شالله

آخرین اخبار