امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۲۳:۰۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 18686
تاریخ انتشار: ۹ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۰:۲۷
تعداد بازدید: 58
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس – زهره سعیدی: غلامرضا ستوده این روزها با صدایی خش‌دار و ضعیف که ناشی از تلاش بی‌وقفه‌اش در حوزه‌های ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس – زهره سعیدی: غلامرضا ستوده این روزها با صدایی خش‌دار و ضعیف که ناشی از تلاش بی‌وقفه‌اش در حوزه‌های مختلف علمی و فرهنگی کشور دارد ، صحبت می‌کند، سی سال به عنوان معاون لغت‌نامه دهخدا تلاش کرده و هم اکنون نیز در کار تألیف لغت‌نامه فارسی در همین مؤسسه فعال است و می‌گوید که سی سال با دکتر شهیدی همکار و بیش از پنج سال شاگرد او بوده و در این مدت یک بار هم از او عصبانیت ندیده است. وی می‌گوید اگر لغت‌نامه دهخدا دست از سر ما بردارد، شاید بتوانیم برای اوقات فراغت نیز فکری بکنیم! چرا که هنوز در «اطیعوالله» مانده‌ایم و به «اطیعوالرسول» و «اولی‌الامر» نرسیده‌ایم!

غلامرضا ستوده نزدیک به هشتاد بهار را تاکنون گذرانده و به تأکید خودش هم سن دانشگاه تهران است. وی دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران و دستی در شعر و شاعری دارد و می‌گوید طبع شعرش در سفر اول حج تمتعش جوشیدن گرفته و البته شعر سرودن را از هفت یا هشت سالگی آغاز کرده است.

نگارش و ارایه حدود 50 مقاله و کتاب علمی و ادبی در کارنامه دکتر ستوده است وی می‌گوید که در جوانی علاقه‌مند فوتبال بوده و هنوز هم در منزل تا حد امکان ورزش و رژیم غذاییش را نیز رعایت می‌کند.

صبح یکی از روزهای خرداد ماه به مؤسسه لغت نامه دهخدا رفتیم، در بدو ورود با مشکل روبه‌رو شدیم تا اینکه استاد با آن سن و سال به دنبال ما آمد و ما را به اتاقش هدایت کرد. او گرچه قامتی خمیده دارد اما رویی گشاده، قلبی مهربان و و اراده‌ای استوار دارد و با صبر و حوصله تمام به سؤالات ما پاسخ داد.

بخش دوم و پایانی گپ‌وگفت ما با استاد غلامرضا ستوده را در ادامه می‌خوانید:
 


 

به عمره مشرف شدم و گفتم خدایا تو بگشا درِ طبع من...

*استاد با این همه علاقه‌تان به ادبیات قطعاً شعر هم می‌گفتید. درست است؟

- یک دفاتری پر می‌کردیم تا دوره دبیرستان تا اینکه دانشگاه دیگر مجال نداد. زمانی که به حج تمتع با دکتر همایونی همسفر شدیم، دوباره طبع شعر پیدا کردم به مدینه آمدیم و زمانی که به زیارت حرم پیامبر (ص) رفتم به دلم گذشت که در وصف شأن و مقام ایشان شعری به یادگار بگویم، منتها شعری که آنجا گفتم قالب سنتی نداشت و از زبان زائری که ایستاده اجازه ورود به حرم را بگیرد، بود. این روند ادامه پیدا کرد تا زمانی که به لغت‌نامه آمدم که دوباره بر طبع شعرم سرپوش گذشتم چرا که کار لغت‌نامه اجازه چنین فعالیت‌هایی به من نمی‌داد. در دوران بازنشستگی دوباره شعر گفتم زمانی که دوباره حجم عمره نصیبم شد به خداوند گفتم که «خدایا تو بگشا درِ طبع من».

*اشعارتان را چاپ هم کرده‌اید؟

-هنوز که نه البته برخی را در مجلات چاپ کرده‌اند. برای آزمایش چند تا از شعرهایم را نزد دکتر شفیعی کدکنی و چند تا را نزد استاد مظاهر مصفا فرستادم که هر دو تایید و مرا تشویق کردند و پیشنهاد دادند که آنها را جمع‌آوری کنم، الان هم به این کار مشغولم.

در ذهنم هم شعر سنتی موج می‌زند هم نو

*استاد به شعر شعرای کلاسیک علاقه‌مند هستید یا شاعران معاصر؟

-فرقی نمی‌کند شعری که در لفظ و معنی جالب و جاذب باشد و آسانی فهم داشته باشد، هر چه که باشد خوب است مثلا در ذهن من هم شعر سنتی موج می‌زند هم شعر نو . بعضی از آنها را مثلاً اشعار مهدی حمیدی شیرازی چون «از برون آمد صدای باغبان - گفت کو ارباب؟ کارش داشتم/از درون گفتم که اینجایم بگو -گفت هر جا هر چه باید کاشتم/ گفتم آخر بود در گل‌های تو -ناز دلخواهی که گفتم داشتی؟/گفت در وا کن بیا بیرون ببین -هرگز این گل‌ها که کِشتم کاشتی؟/ رفتم و دیدم که سِـحر باغبان -معنی ناسازگاری سوخته/ آتشی از شمعدانی‌های سرخ در حریر سبزه‌‌ها افروخته...» این نوع شعرها را در کلاس‌هایم هم تدریس می‌کردم.

*خداروشکرحافظه‌تان خوب است و الان هم به خوبی اشعار را به خاطر می‌آوردید..

- بله این علاقه و کار من بوده، اینها شعرهای معروفی هستند تا برسیم به شاعرانی چون سهراب سپهری و شعر دماوندش که شاهکار است.

ادبیات معاصر را تابع نظر عبدالحسین زرین‌کوب هستم

* شاملو هم می‌خوانید؟

-گاهی وقت‌ها بله البته زیاد نه، اما به هر حال ادبیات معاصر را تابع نظر دکتر عبدالحسین زرین‌کوب هستم که می‌گفتند ادبیات یک موجود زنده است و باید به آن اجازه حیات و رشد داد.
 


 

*با دکتر زرین کوب هم ارتباط داشتید؟

-بله ایشان استاد راهنمای رساله من بودند به همراه آقایان عباس زریاب‌خویی و جمال رضایی که مشاوران دیگر رساله‌ام بودند.

همیشه در بدو ورود به کلاس یک شوخی با دانشجویان می‌کنم/ در سیرجان به من لغت پروفسور داده‌اند

* با توجه به اینکه کلاس ادبیات همیشه خاطره خوش شعر و شاعری را به خاطر می‌آورد، شما ارتباطتان با شاگردانتان در کلاس درس چطور بود؟

-اگر استاد یک مقدار فداکار و علاقه‌مند باشد کلاس ادبیات برای دانشجویان بسیار دلچسب خواهد بود، من این را به جد در سیرجان تجربه کرده‌ام. در این چند سالی که آنجا تدریس دارم به قدری این دانشجویان مهربان و قدرشناس و کوشا هستند که آدم تعجب می‌کند. خانومی شاگرد من است که شوهر و فرزند دارد باز برای ادامه تحصیل در فوق لیسانس کوشش می‌کند اینها در حقیقت دوستان من هستند، در دانشگاه سیرجان من تنها استاد تمام دانشگاه بودم بسیار هم به من احترام می‌گذارند به طوریکه برای اینکه با دیگر ستوده‌های دانشگاه اشتباه گرفته نشوم به من لغت پروفسور ستوده داده‌اند. معلم یا استاد اول باید اعتماد دانشجو را جلب کند بعد هم لازم نیست که با اخم ، تکبر و تهدید وارد کلاس بشود من همیشه در بدو ورود به کلاس یک کار جالبی می‌کنم که بچه‌ها بخندند.

*خاطره جالبی از کلاس‌های درس ادبیاتتان دارید؟

-بله در دانشکده علوم دانشگاه تهران، فارسی عمومی تدریس می‌کردم یک روز عجله کردم برای ورود به کلاس دکمه کتم افتاد تا وارد کلاس شدم جمعیت هم زیاد بود همه بلند شدند ایستادند و من تشکر کردم و گفتم بفرمایید. چه می‌گویید؟‌ دکمه است کنده شده! و همه دانشجویان شروع کردند به خندیدن. یک روز هم یک دانشجویی روی یک صندلی زهوار در رفته‌ای نشسته بود که یک دفعه با صدای بدی صندلی شکست و این آقا به زمین افتاد، من گفتم آقا! چطور بر صندلی نشستی که صندلی به فغان آمد؟ با این شوخی هم جلوی خنده بقیه دانشجویان از زمین خوردن او را گرفتم و هم خودم با او باب شوخی را باز کردم.

30 سال همکاری و 5 سال سابقه شاگردی دکتر شهیدی را دارم

*استاد از دکتر شهیدی هم خاطره‌ای برای ما تعریف می‌کنید؟

- می‌توانم بگویم سی سال همکاری بی‌وقفه به علاوه چهار تا پنج سال سابقه تحصیل و شاگردیشان را در کارنامه دارم مجاورت در کار اداری با ایشان بسیار برایم خاطره‌انگیز بود ارتباط ما نیز صمیمانه بود. من در طول این سی سال همکاری یکبار ایشان را از خود عصبانی نکردم، دکتر شهیدی بسیار به نماز اول وقت و نماز جماعت تاکید داشتند البته خودشان هیچ وقت نپذیرفتند که پیش‌نماز شوند، خیلی احتیاط می‌کردند.

در مؤسسه دهخدا پیش‌نماز بودم

*استاد شما پیش نماز بودید؟

-بله من پیش‌نماز در لغت‌نامه بودم به تأکید دکتر شهیدی. یازده سال نیرو،‌ فکر و انرژی من صرف انتقال به این مکان جدید لغت‌نامه شد، برای هر بخشش مکافاتی کشیدیم.

اما از دکتر شهیدی می‌توانم بگویم که ایشان بسیار به نماز شب تأکید داشتند، کسانی که با ایشان همسفر بودند هیچ زمان از بیداریشان شب هنگام گله نکرده یا متوجه آن نشده بودند، ایشان آهسته برای نماز بیدار می‌شده ولی هیچ وقت هیچ جا این تقید را از دست ندادند.ایشان اغلب می‌خواستند لباس بخرند مرا نیز همراه می‌بردند و ساده‌ترین و ارزان‌ترین لباس را که تنها به تنشان راحت بود،‌ انتخاب می‌کردند به شیک پوشی توجه‌ای نداشتند.

*شما هم با ایشان هم سفر شده بودید؟

-بله یک سفر با هم به هند رفتیم به همراه دکتر شیخ‌الاسلامی، دکتر حدادعادل و یک هیأت ده - دوازده نفره.
 


 

*ارتباط خانوادگی هم با هم داشتید؟

-خیلی قدیما یک مقداری بله، البته همسر من خیلی اهل رفت و آمد نبودند حتی با فامیل هم کمتر در ارتباط بودیم.

*الان ارتباطمان با اساتید چگونه است؟

*با دکتر قیطانچی، ‌استاد زبان انگلیسی و همینطور تعدادی از اساتید دانشگاه سیرجان که بسیار مهربان هستند و می‌دانند که من تنها هستم مرا به شام و ناهار دعوت می‌کنند، البته آنها اغلب در سطح مربی و استادیار هستند ولی من همیشه با کمال ملایمت و فروتنی به آنها می‌گویم که شما دانش‌هایی دارید که ما از آنها بی‌خبریم.

سمت معاونت دانشکده ادبیات را نپذیرفتم

*با سید جلال‌الدین مجتبوبی هم ارتباط داشتید؟

-بله پس از پیروزی انقلاب مرحوم جلال‌الدین مجتبوی رییس دانشکده ادبیات شد یک روز مرا فراخواند و گفت که سمت معاونت دانشکده را به تو پیشنهاد می‌کنم اما من گفتم که در مؤسسه لغت‌نامه کار مفید دارم و در این سمت فکر نمی‌کنم بتوانم کار مفید علمی داشته باشم، حتی در آن دوران دانشگاه آزاد هم به من چند بار پیشنهاد هیأت علمی دادند نپذیرفتم تا اینکه پس از بازنشستگی که وقت کافی داشتم در سیرجان مشغول شدم.

*راستی فرزندانتان خارج از کشور هستند؟
-بله دخترانم وین و پسرم آمریکاست.

* پس تنها مانده‌اید...

-به هر حال اینطور است دیگر گاهی وقتا آنها به ما سر می‌زنند و گاهی هم ما به آنها. الان که با این وسایل ارتباط جمعی دیگر ملالی نیست همدیگر را در رایانه می‌بینیم.

*پس ارتباطتان با اینترنت و رایانه هم خوب است.

-بله دیگر مجبوریم بچه‌ها از غذاخوردنشان،‌ خانه‌شان و هنگام کارهایشان فیلم می‌گیرند و گاهی هم آن‌لاین با هم صحبت می‌کنیم.

*بقیه ایام را چه کار می‌کنید؟ اوقات فراغتتان را...

- منزل هستم البته خوب این لغت‌نامه که دست از سر ما بر نمی‌دارد. الان قسمتی از حرف «الف» و  حرف «ب» فارسی در مسؤلیت من است درباره فراغت باید بگویم که ما هنوز در «أَطیعوا الله» مانده‌ایم و به «أَطِیعُواْ الرَّسُولَ» و «أُوْلِی الأَمْرِ» نرسیده‌ایم!

*استاد این چه مثلی است؟

-روزی سلطان محمود غزنوی که به عرفان احترام می‌گذاشت از دیر خرابات رد می‌شد علاقه‌مند شد که شیخ ابوالحسن خرقانی را ببیند لذا قاصدی فرستاد که محمود از این حاشیه می‌گذرد میل دیدار شیخ را دارد و به قاصد گفت که اگر شیخ امتناع کرد این آیه را بخوان: «أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ» در تفکر اهل تسنن اولی‌الامر را پادشاهان نیز اطلاق می‌کنند. قاصد محمود نزد شیخ آمد و او انکار کرد، قاصد حدیث را خواند و شیخ گفت که ما در اطیعوا الله چنان غرقیم که به اطیعوا الرسول نمی‌رسیم، اولی‌الامر که دیگر جای خود دارد! بنابراین ما در لغت‌نامه فارسی چنان غرقیم که دیگر به اوقات فراغت نمی‌رسد البته من هنوز هم در کنگره‌ها مثلاً کنگره شهریار شرکت کردم یا انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی مجلسی برای استادان پیشکسوت انجمن قرار بود برگزار شود و آنها با تحقیق فهمیدند که من اولین بار در تأسیس این انجمن مداخله داشتم، بنابراین مرا دعوت کردند و ما هم سخنرانی داشتیم.

علاقه‌مند اخبار ورزشی هستم/ دبیرستان تا دانشگاه عضو تیم فوتبال بودم

*تلویزیون هم تماشا می‌کنید؟

-چرا گاهی اوقات اخبار را گوش می‌کنم مخصوصاً ورزشی و فوتبال، چون من خودم دبیرستان بودم عضو تیم فوتبال بودم در دانشکده هم همینطور یک بار هم با دانشکده افسری مسابقه داشتیم که برادر من عضو آن تیم بود و این مسابقه کلی برایمان خاطره شد.

*پس اهل ورزش هستید هنوز هم ورزش می‌کنید؟
-آن اندازه که قند خونمان متعادل شود بله.

*خدا را شکر ظاهرا صحیح و سالم هستید...

- خوب شاعر می‌گوید: چشم لنز و گوش سمعک، پا عصا / چون زنید این مردمان بی نوا

من صبح‌ها یک مقداری در منزل ورزش می‌کنم.

مزه غذاهای همسرم خیلی خوب است

*رژیم غذایی خاصی هم رعایت می‌کنید؟

-بله همسر بنده خیلی به غذای ما حساس و مراقب هستند، غذایشان هم جایتان خالی خیلی خوشمزه است البته بدون گوشت برای من درست می‌کنند. شاعر می‌گوید :«از درون گویا که رگ‌ها خسته‌اند/ راه خون بر قلب و اعضا بسته‌اند»، من چند سال پیش یک جراحی بای‌پس هم داشته‌ام.
*چه سالی؟

-سال 83 وقتی عمل جراحی تمام شد، گفتم اگر می‌دانستم این عمل آنقدر نیرو و انرژی به من برمی‌گرداند، بیست سال پیش اینکار را می‌کردم! قبل از آن حکم بازنشستگی مرا داده بودند، دانشگاه یک واحد کارگزینی داشت من گفتم بروید به صادر کننده حکم بگویید که من تا بیست سال دیگر می‌توانم با قدرت کار کنم ... الان که تازه ده سال گذشته! (با خنده)

*سلامت باشید. استاد الان چند سال است که بازنشسته شده‌اید؟
-تقریبا 9 سال.

*به سلامتی. راستی به چه کسی رأی می‌دهید؟
-من به آقای حدادعادل.

*معلوم است ارتباطتتان با ایشان خوب بوده است ...

-بله ما همکار بودیم با هم به کنگره هند هم رفتیم.

*مناظره‌ها را هم دنبال می‌کنید؟
-بله بعضی را گوش می‌دهم.

پدرم نصیحت کرد که وارد هیچ دسته و مرامی نشوم

*پس با سیاست میانه خوبی دارید؟

- خیر ابداً، پدرم به من نصیحت کرد که اصلاً وارد هیچ دسته،‌ مرام و مسلکی نشویم چرا که هر یک در پی کسب منافعی هستند و وقتی به آن برسند ما را بیرون می‌کنند! در نوشته‌ها خواندم که قمار سیاسی بُرد ندارد آنکه می‌بازد همه چیزش را می‌بازد، این است که ما وارد سیاست نشدیم بنابراین احساس می‌کنم تنها وظیفه‌ای که همجنسان من دارند این است که تلاش کنند بی‌سوادی در کشور ریشه کن شود، این حاج آقای قرائتی نفهمیدیم چکار کرد آمار 35 یا 40 درصدی بی‌سوادی هنوز وجود دارد! این خیلی بد است، نباید بر سوادآموزی پیرمردها و پیرزن‌ها تمرکز کنیم کودکان و نوجوانان ارجح هستند پس اگر کسی می‌خواهد به مملکت خدمت کند باید در راه آموزش و پرورش باشد.

*امروز وضعیت ادبیات فارسی را در کشور چطور می‌بینید و پیش‌بینی‌تان از روند آن در آینده چیست؟

-در حقیقت باید بگویم که از زمانی که ادبیات نخاله پذیر شد و غربال‌گری صورت گرفت دانه درشت‌ها به پزشکی و فنی رفتند و نخاله‌ها به ادبیات، بنابراین کسی رشد نکرد و اگر هم تلاشی صورت می‌گرفت به جایی نمی‌رسید اما یک وقتی بود که ادبیات کمالیات بود حالا نیست حالا کامپیوتر کمالیات است.

*از شاعران و اساتید ادبی غرب به کدام علاقه‌مند هستید؟

-من بیشتر به ادبیات فرانسه با لوسین مارتین، ویکتور هوگو و بینوایان و گی‌دوموپاسان.

*رمان هم می‌خوانید؟

-بله بسیاری رمان‌های معروف را می‌خوانم و به یادداشت‌های غلامحسین ساعدی علاقه‌مندم.

رمان‌های جنگ تحمیلی را دوست دارم

*یک رمان تاثیرگذار ایرانی؟

-یک خانومی در سیرجان کتابی نوشته به نام «آسمان چشمهایت» مربوط به حوادث جنگ تحمیلی است اما به هیچ وجه جارچی و شعاردهنده جنگ نیست. داستان‌هایش بسیار واقعی و به نوعی انسان را به حوادث جنگ نزدیک می‌کند، یک کتاب دیگر هم که اسمش خاطرم نیست درباره فردی علاقه‌مند به تهیه فیلم و هوادار پروپا قرص امام خمینی (ره) است که به یونان سفر می‌کند و در راه در ماشین یک سری قاچاقچی سوار و به حبس محکوم می‌شود و خلاصه بعد از هشت سال آزاد می‌شود که این آدم نیز نمونه یک مقاوم و ایستاده برای عقیده‌اش است.

*پس به کتاب‌های جنگ و دفاع مقدس علاقه دارید..

-بله البته بیشتر مجله‌های سوره را می خوانم تا آنجایی که وقتم اجازه دهد.

*استاد عکس قدیمی یا آلبومی با اساتید مثل دکتر شهیدی هم دارید؟

-دارم ولی اینجا نیست فقط یک عکسی زمانی که با هیأت چینی برای تألیف فرهنگ‌نامه فارسی و چینی همکاری می‌کردیم در دانشگاه چین گرفتیم، آن را اینجا در دفتر گذاشته‌ام مقاله‌ای نیز آن زمان نوشتم به نام «ما چهار نفر صدساله» خودم و سه استاد چینی را گفتم. من با مرحوم شریعت چند سال به کار فرهنگ نامه‌ها پرداختیم.
 


 

*یک فرهنگ‌نامه سرآمد جهانی را بخواهید معرفی کنید چه فرهنگی است؟

-به نظر من لاروس با 500 سال سابقه از همه بالاتر است و هر سال هم یک تکمیه ارایه می‌دهد.

*در ایران چطور؟

-ایران باید دید چه کسی می‌خواهد بخواند محقق و مقاله‌نویس یا از عوام است، لغت‌نامه دهخدا و مجموعه دوجلدی آن برای دانشجویان و فرهنگ عمید و معین در حد متوسط.

* در آخر صحبت پایانی...

- حرف خاصی نیست، به رسم یادبود کتاب مرجع‌شناسی‌ام را به شما تقدیم می‌کنم.

* ممنون از شما و تشکر بابت وقتی که در اختیار ما گذاشتید.
انتهای پیام/ک
برچسب ها:
آخرین اخبار