امروز : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 17
۱۰:۴۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 19357
تاریخ انتشار: ۱۰ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۲۸
تعداد بازدید: 282
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- گروه کتاب و ادبیات: دهم تیرماه به نام صائب تبریزی نام‌گذاری شده است. صائب را با اخلاق و شعر اخلاقی ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- گروه کتاب و ادبیات: دهم تیرماه به نام صائب تبریزی نام‌گذاری شده است. صائب را با اخلاق و شعر اخلاقی می‌شناسند و به تازگی هم کنگره‌ای درباره صائب و شعر اخلاقی برگزار شد. این کنگره برای گرامیداشت صائب مقالات و مصاحبه‌های ارزشمندی را تهیه کرد و مطالب خوبی به دبیرخانه کنگره رسید.

آنچه در ادامه می‌بینید مصاحبه‌ای با خسرو احتشامی درباره شعر صائب است که چکیده این مصاحبه به صورت یادداشت منتشر می‌شود. این مطلب توسط دبیرخانه کنگره صائب برای انتشار در اختیار خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس قرار گرفته است:

*چهل سال روی اشعار صائب کار کرده‌ام

تا امروز درباره صائب بسیاری صحبت کرده‌اند؛ سخنان مختلفی درباره ذوق و شاعرانگی صائب و ویژگی‌های فنی شعرش گفته شده اما شخص خود من بعد از شصت و چند سال عمر - و احتمال می‌دهم که اگر 15 سالش را کنار بگذاریم- در حدود چهل سال کار روی اشعار صائب و آشنایی با این سبک، 5 عنصر فلسفی را دربارۀ شیوۀ صائب و اصلا سبک صائب ارائه می‌دهم.

این 5 ویژگی به صورت بسیار مختصر چنین است:
اصول شعر صفوی بر چند ستون فلسفی استوار است. این اصول فلسفی عبارتند از 1ـ هنر ادراک مطلق در صورت کنایی آن؛ 2ـ فلسفه اشراق روح فلسفه اشراق در شعر حتی واژه های ادبیات عصر صفوی مخصوصاً صائب؛ 3ـ الوهیت اشیاء در شیوۀ صائب و اصلا سبک اصفهانی؛ 4ـ خیال برتر یعنی خیال غافلگیر کننده، انفجار ذهنی در سبک اصفهانی و 5ـ نگاه از دریچه ذهن، فلسفه ذهن.

*ادراک مطلق در شعر صائب

کاری با مسائل و ویژگی‌هایی که عزیزان تا امروز دربارۀ صائب گفتند نداریم. ما 5 دریچه باز می‌کنیم به سوی شعر صائب که نخستین آن ادراک مطلق است. در این نوع ادراک مطلق که از نگاه هگلی به آن نگاه می‌کنیم این است که صورت بر معنا مسلط است و محتوای روحی برای اینکه تجلی پیدا کند به درخشش از پشت واژه‌ها می‌پردازد و تقلا می‌کند که خودش را از پشت این دریچه‌هایی که بسته شده نشان دهد.

طبیعتاً وقتی که محتوا و معنا مغلوب صورت می‌شود خودش را باید جوری نشان بدهد و این نشان دادن در ترکیبات اتفاق می‌افتد. بنابراین از دیدگاه ما نوعی زبان رمز، یا نوعی زبان اشاره و کنایه به وجود می‌آید، نوعی منشور به وجود می‌آید، شما یک بیت را از چند وجه باید مورد بررسی قرار بدهید و این نوع ادبیات در ذهن شاعر می‌کوشد که خودش را به صورت زیباترین وجه نشان بدهد.

طبیعتاً ما می‌بینیم که اصلاً موضوعاتی که در این رمز و اشاره‌ها به وجود می‌آید که قبلاً سابقه نداشته‌اند، اینکه ما می‌دانیم رودخانه موجب برکت می‌شود، شمع مسافر است، یک عارفی است که در حال سفر است و در نهایت در ابهام و سایه روشن‌ها این زیبایی‌ها را جستجو می‌کنیم.

*بیدل را جزو اقمار صائب می‌دانم

به چند نمونه‌ اشاره می‌کنم و اتفاقاً این نمونه‌ها را  از بیدل ارائه می‌کنم. من بیدل را جزو اقمار صائب می‌دانم، در صورتی که صد سال با صائب فاصله داشته، در همان آغاز هم منتقدان خود هند، دوستداران خود بیدل در هندوستان گفته‌اند که در ولایت زبان بیدل را چندان نمی‌پسندند، یعنی زبان ایرانی‌ها این تو در تویی‌ها و کدری‌ها و شبنم زدگی‌ها و باران زدگی‌های زبان را چندان نمی‌پذیرفتند، ولی بد نیست به یک نمونه اشاره کنیم.

مولانا می‌فرماید: باده از ما مست شد نی ما از او

خوب، ولی بیدل بعداً می‌خواهد این را بگوید و به صورت کنایه می‌گوید:

می پرست ایجادم، نشئۀ ازل دارم

همچو دانۀ انگور شیشه در بغل دارم

ما می‌دانیم که مستی باده بالقوه در انگور هست و بعد انگور مثل این است که شیشه در بغل دارد، یعنی باده را همراه دارد از روزی که متولد شده انگور، این مستی را با خودش داشته است.

خوب این ذاتی است. کثرت استعاره و مجاز در این ابیات که صائب هم زیاد دارد برای ادراک مطلق زیبایی به مرز قرابت می‌رسد.

صائب می‌فرماید که:

هرگز نبوده است ملاحت به این کمال

عکس تو آب آینه را شور می‌کند

این غوغا و انفجاری که در این بیت صورت می‌گیرد برای ادراک زیبایی مطلق به ساده اندیشان فرصت نمی‌دهد که این زبان را درک کنند. این صحبت، صحبت کنایی است و می‌خواهد بگوید که آقا شما زیبا هستید، می‌گوید چهره تو اینقدر نمک دارد که این نمک وقتی که عکس چهره تو توی آینه می‌افتد، آب آینه را، که باز کنایه‌ای است به روشنایی آینه، آن را شور می‌کند. طبیعتاً ما با نوعی رمز و کنایه در اینجا به سوی ادراک مطلق می‌رویم و این ادراک مطلق خودش را به صورت کنایه و رمز نشان می‌دهد و کسانی که آگاهی کمتر یا کار کمتر کرده باشند درک آنچنانی از این ابیات نخواهند داشت.

*فلسفه اشراقی در اشعار صائب

دومین مسئله فلسفه اشراق است. ما می‌دانیم که سهروردی از یک طرف با ابن سینا و از طرف دیگر با نظرات عرفانی ابن عربی سر و کار داشت و آنها را با هم تلفیق کرد و این تلفیق اتفاقا با اندیشه تشیعی ایرانیان زیباترین صورت و بسیار تلفیق داشته است.

سهروردی می‌گفت که نخستین تجلی نور مطلق است؛ و بعد این انوار به صورت پایین‌تر که می‌آمد قسمت بندی می‌شد و انوار متعددی از خداوند تجلی می‌کرد و ما در آن نور می‌توانستیم زیبایی را ببینیم و تا نور خداوند نبود آن زیبایی نبود.

در عصر صفویه این فلسفۀ اشراق دوباره زنده شد. میرداماد بزرگ‌ترین مدرس اشراقی و تجدید حیات اشراق بود، شاگرد او ملاصدرا آن را ادامه دارد و این اشراق در هنرها مخصوصاً در معماری خیلی جلوه دارد؛ یکی از جلوه‌هایش نقش طاووس است. طاووس یکی از جلوه های اشراقی معماری صفوی است و شما حتی این شکل را بالای بیشتر مساجد مخصوصاً مسجد حضرت امام می‌بینید. حالا ترکیباتی مثل شیشه جام، شیشه خوردن، شیشه در بار داشتن، شیشه در جگر شستن، شیشه دل، شیشه ساز، شیشه بند، شیشه خانه، شیشه به سنگ آمدن، شیشه بر، شیشه بر سر بازار بردن، شیشه گر، شیشه شیراز، شیشه و سنگ، شیشه هفت رنگ، که یک خوشه از اشراق را به شما تحویل می‌دهد و بعد بلور و بعد واژه‌هایی مثل شبنم، باران، خورشید، صبح، ستاره، اشک، موج، دریا، آبشار، جویبار، بلور، قطره، آتش، شعله، چراغ، شمع، لاله، مشعل، جام، شراب، می، باده، ماه، مهتاب، طلوع، سپیده و هزاران واژه اشراقی دیگر ثابت می‌کنند که این شیوه با فلسفه اشراق ارتباط دارد.

حالا چند تا مثال هم بیاورم از حضرت صائب:

هر پاره از دلم در توحید می‌زند

یک نخل بیش نیست در آیینه خانه‌ام

آیینه خانه هزار و یک آینه است و در هر آینه شما خدا را می‌توانید ببینید.

آیینه خانه ای است خموشی که هر چه هست

بی گفت و گو تمام در او جلوه گر شود
 

آیینه خانۀ دل، از زنگ اگر برآید

هر برگ سبز این باغ طوطی خوش نمایی ست.

*شاعری که در هر چیزی خدا را می‌بیند

اشاره بیشتر نمی‌کنم. اصل سوم الوهیت اشیاء است. در شعر صفوی الوهیت اشیا بر ذهن حاکمیت دارد. یعنی شاعر صفوی در هر شیئی خدا را می‌بیند و این را از کجا گرفته؟ از صحبت معروف حضرت مولا علی علیه السلام در نهج البلاغه.

فرمودند: «لا رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و به عده و معه». حضرت مولا می‌فرمایند که من یک شیئ را ندیدم الا اینکه قبل از آن شیئ خدا را دیده باشم بعدش هم خدا را دیده باشم و همین جور هم ادامه پیدا می‌کند. شاعر صفوی برای شیئ یک ارزش این گونه ای قائل است یعنی برای او اشیاء الوهیت دارد. طبیعتاً در آینه فلزی هم خدا را می‌بیند در تپانچۀ اروپایی هم جمال خداوند را می‌بیند، در کاشی کاری جمال خداوند را می‌بیند، در سنگ، در دکمه پیراهن معشوق جمال خداوند را می‌بیند، تمام اشیاء برای او الوهیت دارند. به این صورت است که پروفسور پوف وقتی که می‌خواهد معماری اصفهان را تشریح کند می‌گوید این‌ها معماری نیست این‌ها یک غزلند، غزل. شاردن می‌گوید که چهل ستون اصفهان یک غزل به تمام معناست و جالب این است که مهندس گودار تحصیل کرده قرن بیستم می‌گوید که عالی قاپو غزل حافظ است و غزل‌های حافظ را با عالی قاپو تطبیق می‌دهد، یک چیز محسوس را با یک چیز غیرمحسوس، آن هم غزل!

*چند نمونه از جلوه اولوهیت در اشیاء

فقط به خاطر اینکه خیال محض در اینجاها جاری است و این‌ها حالت‌های اشراقی خودشان را حفظ کردند و الوهیت پیدا کردند، حالا من چند بیت شعر هم از این جلوه های قدسی را در اشیاء برایتان بخوانم.

به خواب هم نکنم گرد سر گشتن

که بالش از پر پروانه زیر سر دارم
فرموده است:

کدامین آتشین سیما در این ویرانه می‌آید

که از دیوار و در بوی پر پروانه می‌آید
فرموده است:

در تماشای تو افتاده کلاه از سر چرخ

خبر از خویش نداری چقدر زیبایی

شما اشراق را ببینید با یک دیوار، گفته است:

این بوستان کیست که مژگان آفتاب

چون خار گردن از سر دیوار می‌کشد

خار سر دیوار می‌شود خورشید، خورشید اصل اشراق است.

*صائب صاحب خیال برتر است

اما ویژگی چهارم خیال برتر است. ما این خیال برتر را پیش از صائب در دیوان حضرت خلاق المعانی کمال الدین اسماعیل هم دیدم. یک مقاله مفصلی هم راجع به آن نوشته‌ام، یک گزیده‌ای هم از آن منتشر شده است، به نام خیال برتر. این خیال برتر را با خیال‌های ساده و آشنا و شاید یک مقداری هم غریب فرق می‌گذاریم. خیال‌هایی را می‌گوییم که غافلگیر کننده باشند، انفجار ذهنی باشند، شگفتی در خواننده ایجاد کنند، به شما ایست زیبایی بدهند و به شما بگویند که باید روی من تأمل کنی و این برخاسته از خیال محض است. اروپایی‌ها مسئله کانت را در نظر داشتند؛ کانت می‌گفت یکی از بهترین قوه های بشری خیال است و خیال را اصل می‌دانست، اما ایرانی‌ها و مخصوصاً در زمان صفویه شاعران نظریۀ عبدالکریم ابراهیم گیلانی را که در 811 هجری فوت کرده در نظر داشتند. ایشان می‌فرمود که «من طبیعت را خیال متبلور می‌دانم» طبیعت را خیال می‌دانست، آن هم خیال متبلور، پشت خیال متبلور تجلی خدایی است، خداوند باید در یک خیالی خفته باشد تا این خیال متبلور بشود و تجلی کند، من چند نمونه از این خیال متبلور را که با خیال‌های دیگر فرق می‌کند برای شما می‌خوانم. یک نمونه‌اش:

ـ یک صبحدم ز سهم گلستان گذشته‌ایم

شبنم هنوز بر رخ گل آب می‌زند

ـ سرشار بود بس که ز می‌چشم مست یار

مژگان به هر دو دست گرفت این پیاله را

ـ بسکه ترسیدست چشم غنچه از غارتگران

بال بلبل را خیال دست گلچین می‌کند

ـ صفای پردگیان خیال می‌بینم

صدای پای غزالان خواب می‌شنوم

*سهراب سپهری صاحب خیال عادی است و امثال صائب صاحب خیال برتر

ما به این می‌گوییم خیال برتر، شما امکان دارد مثل مرحوم سهراب سپهری صدای پای آب را بشنوید، این یک خیال عادی است ولی اینکه شما صدای پای غزالان خواب یعنی یک تشخیص بسازید، غزال خواب می‌شود، یک تشبیه و بعد صدای پای این تشخیص را بشنوید این، آن سوی استعاره است، پا گذاشتن به آن سوی استعاره، این یک خیال غافلگیر کننده است و یکی از اصول این صحبتی که می‌کنیم، یعنی خیال برتر، که در صائب فراوان است.

اصل پنجم نگاه از دریچۀ ذهن است، طبیعت اینکه شاعر خودش را با طبیعت هم جان ببیند، بستگی ناب به نوعی تصرف در طبیعت و یادداشت کردن تجربه های آنی، نه خیالی است. یعنی ذهن یک چیزی است که هست، منتهی خیلی‌ها آن را نمی‌توانند ببینند و ژاپنی‌ها در هایکوسرایی از این فلسفه استفاده کرده‌اند.

*هایکو در شعر ما ریشه دارد

اگر تحقیقاتی که بزرگان ما کردند و گفتند که هایکو ریشه در ما دارد، مرحوم اخوان ثالث و دیگر عزیزانی که بعدها مطالعه کردند و گفتند که این هایکو ریشه در فرهنگ ما دارد، و در زمان ساسانی‌ها و شاید قبل از او این شعر به شرق رفته و در چین و در ژاپن بالیده، ما می‌توانیم بگوییم که دقیقاً درست است و خوشبختانه در سبک هندی و شیوۀ صائب، این فلسفه جا باز کرده است؛ و تعریف هایدگر را به ذهن ما می‌آورد که می‌گفت باید به دوران شکفتن فلسفه برگردیم، دورانی که انسان با درخت و آب و خورشید و سنگ و حیوان می‌جوشید.

پس هایدگر می‌گفت که ما باید در طبیعت جوشش پیدا کنیم و هم جان بشویم با آن، امروز ما خیلی جدا از طبیعت افتاده‌ایم، این مسئله بسیار روشنی است. اما شاعران سبک هندی اینگونه نبودند و این مصراع‌هایی که می‌خوانم دقیقاً نوعی هایکواند، هیچ نیازی به اینکه سه مصراع یا هشت واژه باشند، یا شانزده هجا داشته باشند ندارند، تعریف هایکو روی این‌ها نیست، ولی خود به خود هایکواند؛ می‌فرماید:

آمادۀ پرواز چو اوراق خزانیم

این یک هایکو است، نگاه یک شاعر به برگ‌های خزانی.

همچو ماهی در میان آب خوابم می‌برد

این یک هایکو است، تجربه یک شاعر از دیدن یک ماهی در آب.

مرغان به جاگذارند در باغ آشیان را

این یک نگاه هایکووار به باغ است.

سایه های بر زمین چسبیده را فریاد رس

می‌گوید شما روی سایه‌ها راه می‌روی حس دارند این سایه‌ها، این یک نگاه است.

عنان گسسته تر از رشته های بارانم

این یک نگاه هایکویی به باران بود، و می‌شود هزاران بیت و مصراع از صائب بیاوریم که دقیقاً می‌توانیم ذهن را در آن ببینیم.

پس ما 5 اصل را در صائب قبول کردیم، اصل اول ادراک مطلق، اصل دوم فلسفۀ اشراق، اصل سوم خیال برتر، اصل چهارم الوهیت اشیاء و اصل پنجم فلسفۀ ذهن، همجانی شاعر با طبیعت.

*صائب یکی از قله های بزرگ ادبیات ایران و بلکه جهان است

این برداشت خود این حقیر است، شاید هم اشتباه باشد، و انشاءلله آیندگان روی آن کار بیشتری کنند، بدون تردید و بی هیچ مجامله و تعصب می‌خواهم این را عرض کنم که صائب یکی از قله های بزرگ ادبیات ایران و بلکه جهان است، یعنی ما صائب را می‌توانیم با آن پنج قله یعنی فردوسی، حافظ، سعدی، نظامی، مولوی در نظر بگیریم و تازگی‌هایی بسیاری دارد که اگر آن قله‌ها بودند حتماً ایشان را می‌پذیرفتند و او را تحسین می‌کردند، گفت:

ـ صائب کسی به رتبۀ شعرم نمی‌رسد

دست سخن گرفتم و بر آسمان شدم

ـ صائب همه چیز تو در ایام مهیاست

چیزی که نداری تو، درین عصر نظیر است

*یک شاعر مدرن

من شخصاً صائب را یک شاعر مدرن می‌دانم، حس می‌کنم که ایشان می‌تواند با شعر جهانی امروز او را مقایسه کنیم و او می‌تواند دریچه های بسیار زیادی را برای ما باز کند به شعر جهانی امروز. فکر می‌کنم که اگر صائب را مترجمان بسیار فرهیخته بتوانند ترجمه کنند اروپایی‌ها با شگفتی‌های زیادی در شعر آشنا شوند، و شاید بتوانیم با سبک صائب ما تعریف‌های جدیدتری از شعر را که تاکنون داشته‌ایم برای جوانان تعریف کنیم.

اینکه اروپایی‌ها شعر صائب را سبک باروک می‌نامند، اصولاً باروک را به مرواریدهای ناسفته و ناموزون، مرواریدهایی که شکل مشخصی نداشتند ولی به هر حال مروارید بودند، اطلاق کردند. در دیوان صائب با دریایی از مروارید رو به رو می‌شویم اما این مرواریدها مشخصه های یک مروارید گرد را ندارند، زاویه دارند، شکستگی دارند، شکل‌های بسیار سوررئالیستی دارند و در هر صورت مرواریدهای زیبایی هستند.
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها