امروز : پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 14
۰۶:۳۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 19720
تاریخ انتشار: ۱۱ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۷:۱۲
تعداد بازدید: 88
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ شاید تا به حال از نویسنده پرکار و متبحر «نصرت‌الله محمودزاده» کتابی در ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ شاید تا به حال از نویسنده پرکار و متبحر «نصرت‌الله محمودزاده» کتابی در قالب نثر ادبی، ندیده باشید. اما او ده‌ها سال پیش واگویه‌ای با سرزمین شهادت «شلمچه» داشته است که «فریاد برآور شلمچه» نام گرفته است.

محمودزاده، تاکنون کتاب‌های قابل تحسینی در حوزه داستان، خاطره، زندگی‌نامه، مستند، رمان نگاشته است که همه آنها در حیطه ادب پایداری قرار می‌گیرند. اگر می‌خواهید هنر نویسندگی و زلالی‌های قلم این نویسنده کارکشته و با تجربه را مشاهده کنید، حتما عقیق و مسیح کردستان را مطالعه کنید.

«فریاد برآور شلمچه» از جمله آثاری است که محمودزاده با احساس و عاطفه نگاشته است. او در این کتاب شانزده صفحه‌ای اطلاعات و مشاهدات خود از شلمچه را به خواننده اثر ارائه می‌دهد.

محمودزاده، در این کتاب «شلمچه» را منادا قرار می‌دهد و به مطالب خود جان می‌بخشد. برشی از این کتاب که در سال 1366 در تیراژ وسیعی منتشر شده است، خدمت تان تقدیم می‌شود؛

«شلمچه! آن شب بچه‌های جهاد سرش را در گوشه‌ای، دو پایش را در گوشه دیگر و یک دستش را هم آن طرف نهر پیدا کردند. بدنش که محل اصابت توپ بود کاملا متلاشی شد و در خاکت چون تخم پاشیده شد ولی از دست دیگرش خبری نشد. آن‌ها هر چه گشتند دست رمضان‌زاده را نیافتند. لااقل بگو در کدام نقطه از سرزمینت می‌توان آن را پیدا نمود.

آن خاکریز‌های دو جداره از نهر تا دژ سوم عراق، آن پل خاکی به روی نهر جاسم همه و همه سند افتخار چگونه جنگیدن اوست. هیچ میدانی که در لا به لای خاک‌هایت چه عزیزانی را در بغل گرفته‌ای. بیا و آن مادران را بیش از این چشم‌انتظار مگذار و بگو که اصغر کجاست، حسین کجاست، قاسم، تقی، غلام ... .

آن روزها که تو زیر آن همه آتش قرار گرفته بودی، مردم در شهر و روستا شهدایشان را در میان انبوهی از جمعیت به گلزارشان می‌بردند. ولی شلمچه وقتی تابوت‌ها را به دست می‌گرفتند همه یکسان نبود. می‌دانی چرا؟

دلیل آن را تو بهتر می‌دانی یکی سنگین، یکی سبک و دیگری سبک‌تر و سبک‌تر تا جایی که تابوت‌ها به سنگینی وزن تخته‌هایشان تشییع می‌شد.

یکی پا نداشت، یکی دو پا، دو پا و یک دست، بی‌سر، بی‌بدن ... آن شهیدی که از جزیره ام‌الطویل به معراج شهدا تحویل داده شد را اگر به یاد آوری سبک‌ترینشان بود. اگر یادت نرفته باشد فقط قسمتی از پا و سینه‌اش باقی مانده بود و سرانجام سبک‌ترین تابوت از آن شهدای مفقود بود که جسد مطهرشان در لابه‌لای خاک‌های تو نهفته است.

چرا سرت را پایین انداختی؟ اگر در این فکری که نمی‌توانی این‌ها را برای مردم بگویی در اشتباهی. آن‌ها با تمام وجود وارد جنگ شده‌اند و بنا دارند تکلیفشان را انجام دهند، وقتی سلاح به دست دشمن افتاد همین است که می‌بینی، باید او را از این همه گستاخی و جنایت برای همیشه پشیمان کرد. شمشیر، فرق علی(ع) را شکافت، سر امام حسین(ع) را از تن جدا نمود، تیر گلوی علی‌اصغر را درید، دست عباس را جدا کرد، بمب دستغیب را صدپاره کرد، و آنها که تو شاهد نبرد بی‌امانشان بودی از همان تبار هستند و خواهند بود. آن‌ها بنا دارند تا رفع فتنه از عالم بجنگند.

بگو شلمچه، هر چه دیدی بگو. تو دیگر شلمچه نبودی، کربلا بودی. کربلا از دست حضرت عباس گفت، حالا تو نمی‌خواهی از دست رمضان‌زاده‌ها بگویی؟

تو به کربلا شدنت افتخار نمی‌کنی؟ نکند هنوز هم در فکر آن زمانی که بین تو با دژ ماژینو و بارلو رقابت به راه انداخته بودند، غوطه‌وری. رها کن آن شهرت را که عاقبتی برایت ندارد، بیا به کربلا شدنت افتخار کن که در آن شب و روزها تو کربلا بودی»

جای تحسین دارد که شور نویسنده «فریاد برآور شلمچه» روز به روز بیشتر می‌شود و امروز هم مانند سی سال پیش برای آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌نویسد.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها