امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۱۸:۴۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 19981
تاریخ انتشار: ۱۲ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۱۷
تعداد بازدید: 88
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ مصطفی محدثی خراسانی، حدود 9 سال سردبیری نشریه شعر را به عهده داشته است. ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ مصطفی محدثی خراسانی، حدود 9 سال سردبیری نشریه شعر را به عهده داشته است. خاطرات نشر این فصل‌نامه -که در اواخر انتشارش به ماهنامه تبدیل شد- از زبان او شنیدن دارد.

محدثی خراسانی همیشه در نشریه مذکور آرزویش این بود که شاعران انقلاب دوباره گردهم جمع شوند و به تعبیر دلکش خودش دوباره به «سال‌های ملکوتی شعر» برسند.

سختی‌ها و مصایب او با توجه به عدم مکان مناسب برای چاپ نشریه باعث شده است که او بگوید دفتر مجله شعر کیف من بوده است.

محدثی 9 سال سردبیری تنها نشریه شعر انقلاب اسلامی را به عهده داشته است و در حد توان خود توانست شاعران انقلاب اسلامی را گردهم جمع کند و جوان‌ها و حتی گاهی اوقات پیران قوم را به تعادل دعوت می‌کرد.
 
- جناب محدثی! چگونه پای شما به نشریه شعر باز شد و به عنوان سردبیر نشریه شعر انتخاب شدید؟

- دو سه ماهی از کوچم به تهران گذشته بود که آقای مؤمنی تماس گرفتند و گفتند قرار است برای مجله شعر کاری انجام دهیم. جلسه‌ای هم ترتیب دادند که خدمتشان رسیدم. آقای ترکی (سردبیر قبلی مجله شعر) هم تشریف داشتند. آنجا این بحث مطرح شد و من ابتدا قول دادم که آقای ترکی باشند و من به ایشان کمک کنم ولی بعد متوجه شدم که ایشان می‌خواستند کار را به فرد دیگری محول کنند. چند سالی مجله شعر تعطیل بود. شروع کردم به فعالیت و پس از چند ماه اولین شماره‌اش را چاپ کردیم.

- چقدر طول کشید تا اولین شماره مجله را منتشر کنید؟

- چون شروع کار بود، طبیعتاً یک ماه بیشتر نباید طول می‌کشید، اما چون موضوعی را که برای شماره اول انتخاب کرده بودیم و با یک سری دشواری‌ها مواجه شد، آن شماره حدود چهار ماه طول کشید.

* قیصر؛ سوژه‌ای مورد پذیرش همه گرایش‌ها و طیف‌ها

- اگر اشتباه نکنم شماره اولی که شما سردبیری نشریه را دست گرفتید راجع‌به «شخصیت و شعر و اندیشه دکتر قیصر امین‌پور» بود؟

- بله. چون مجله یکی دو سال تعطیل بود و به آن شکل هم فضای وفاقی بین شاعران احساس نمی‌شد و هر کدام از دوستان در یک نهادی و ارگانی مشغول شده بودند، گروهی به خانه شاعران رفته بودند، گروهی در سازمان فرهنگی هنری شهرداری بودند، عده‌ای حوزه هنری بودند، و یک مقداری متفرق شده بودند، تصور من این بود که اگر مجله شعر بخواهد کار را دوباره شروع کند باید سراغ یک سوژه‌ای برویم که بتواند مورد پذیرش همه این گرایش‌ها و طیف‌ها قرار بگیرد. نهایتاً با مشورت‌هایی که داشتم به این نتیجه رسیدم که اگر موضوع ما شعر و شخصیت امین‌پور باشد که خودش برآمده از حوزه هنری بود و شاعر بزرگ انقلاب بود و همه شاعران انقلاب احترام او را داشتند و هیچ‌کس (حتی کسانی که با انقلاب نسبتی نداشتند) هنر او برای انقلاب را نفی نمی‌کردند و به بزرگی و هنرمندی او اعتراف می‌کردند. نهایتاً ویژه‌نامه قیصر امین‌پور را چاپ کردیم و بحمدالله آن تصوری را که داشتیم محقق شد.

- بنده خودم مشتری پر و پا قرص نشریه شعر بودم؛ احساس می‌کنم رویه این نشریه در دوره شما بر محور افراد متعادل می‌چرخید و اولین فرد معتدل و ارجمندی که رصد کردید کسی جز «قیصر امین‌پور» نبود.

- بله، همین‌طور است. دوستان من را به تعادل می‌شناسند. تصور من این بود که افراط و تفریط‌هایی که وجود داشت باید سراغ افرادی می‌رفتیم تا همه طیف‌ها او را قبول داشته باشند. بعد از این که مجله چاپ شد این تصور ما جامه عمل پوشید و موجب شد اقبال فراوانی از مجله بشود و چیزی حدود 9 سال استمرار داشته باشد.

* اعتقادش این بود همین قدر که مطرح شده حق اش نبوده

- از سختی‌ها و مصایب اولین شماره نشریه و حتی از سختی قانع کردن ایشان برای مصاحبه بگویید؛ البته الان نشریه در ذهنم تداعی شد و شما نوشته بودید که قیصر حاضر به گفت‌وگو نشد. از این دشواری‌ها برایمان بگویید.

- اولین دشواری ما برای این ویژه‌نامه این بود که دوستانی که اطراف ما بودند، موافق نبودند ما با «قیصر» مجله شعر را آغاز کنیم. و افراط‌‌هایی بود ولی من با نشست‌های مختلف آن‌ها را متقاعد کردم که این به نفع شعر انقلاب است و بین شاعران انقلاب وفاق ایجاد می‌کند و البته رسالت حوزه هنری این است که شعر انقلاب را از این تفرق بیرون بیاورد. آن دشواری هم که شما می‌فرمایید بله درست است. من وظیفه داشتم قبل از هر اقدامی خدمت ایشان بروم و بگویم که ما داریم چه کار می‌کنیم. او به شدت مخالف بود و پرهیز داشت از این که دیده شود. خودش که اصلاً اعتقادش این بود که همین قدر که مطرح شدم حق من نبوده است! و می‌گفت این چیزها حساسیت‌های یک عده‌ای را برمی‌انگیزد. در نهایت ما یک جلسه‌ای خدمت ایشان رفتیم که افرادی مثل آقایان؛ موسی بیدج، عبدالرضا رضایی‌نیا، صادق رحمانی، دکتر محمد رضا ترکی و ... بودند و در منزلشان به صورت ضمنی موافقت این را گرفتیم که نشریه در مورد ایشان کار کنیم ولی آقای امین‌پور گفتند از من هیچ توقعی نداشته باشید که خودم صحبت کنم و یا مثلاً به کسی سفارش کنم که با شما گفت‌وگو کند و یا مطلب در مورد من به شما بدهد، هر کاری که خودتان صلاح می‌دانید انجام دهید و قبل از چاپ هم با من تماس نگیرید که فلانی این نکته را گفته و دیگری نکته‌ای دیگر، مشکلی نیست، چاپ که شد یک نسخه‌ای بیاورید من بخوانم. و این نشان‌دهنده بزرگواری و غنای طبع ایشان بود.

- اگر ما بخواهیم یک ویژگی نشریه شعر که در دوره شما منتشر می‌شد ذکر کنیم؛ «رفتن به سمت خوبان شعر انقلاب» یکی از آن شاخصه‌ هاست. یک شماره را به علیرضا قزوه تخصیص دادید، یک شماره به دکتر طاهره صفارزاده، یک شماره به دکتر سیدحسن حسینی و ... .
و یک شماره به علی معلم ...

* کم‌ترین تلفات شعر جوان پس از انقلاب را خراسان و خصوصاً مشهد داده است

- بله، ولی به صورت جدی به سراغ افراد دیگری نرفتید، مثلاً چرا به سراغ «یوسف‌علی میرشکاک» نرفتید؟

- فلسفه رفتن من به سراغ ایشان به سیر و سلوک شاعری خود من برمی‌گردد. ما زیر سایه بزرگان شعر را شروع کردیم؛ یعنی وقتی پای ما به دنیای شعر باز شد مقابل‌مان «احمد کمال‌پور» بود، «محمد قهرمان»، «غلامرضا قدسی» و ... بودند و این افراد استخوان‌دار بودند که به ما راه را نشان می‌دادند و راهنمایی‌های همان‌ها هم بود که ما مسیر را در حد بضاعت خودمان درست طی کردیم. در معرفی شعر خراسان دچار یک سری دام‌ها نیفتادیم. شما اگر در بچه‌های شاعر خراسان دقت کنید کم‌ترین تلفات شعر جوان پس از انقلاب را خراسان و خصوصاً مشهد داده است و دلیلش هم همین بوده است. من به این لحاظ فکر می‌کردم نسل جوان در آن برهه‌ای که نشریه شعر را دست گرفته‌ام، رهاست و منتقدین توی میدان نیستند، پیشکسوتان گوشه عزلت اختیار کرده‌اند و خاموشند؛ رابطه‌ها روشن نیست. ما به سراغ طرح کردن استوانه‌ها و جریان‌‌سازها برویم که در واقع پایه‌ها را یک مقداری مستحکم کنیم و با اتکای به این عزیزان و با طرح این عزیزان، جوان‌ها را در سایه‌شان مطرح کنیم. سعی می‌کردم همان تجربه‌ای که در سیر و سلوک خودم داشتم بتوانم این جا پیاده کنم. اسامی که شما نام بردید چرا سراغ ایشان نرفتید؟ بله ما سراغ یک عده‌ از دوستان رفتیم ولی چون در مقطع ما یک مدت مجله به صورت فصل‌نامه بود و این گونه نبود که چهار شماره‌ای که در سال می‌خواهیم چاپ کنیم، هر چهار شماره را ویژه‌نامه چاپ کنیم؛ یک ویژه‌نامه چاپ می‌کردیم و بقیه را به شکل عادی منتشر می‌کردیم. در سال آخر ما این کار را کردیم و در هر شماره یک مصاحبه مفصل با یکی از بزرگان انجام دادیم مثل؛ آقایان ساعد باقری، علی‌رضا قزوه، محمدجواد محبت، یوسف‌علی میرشکاک و ... سراغ این دوستان رفتیم و قرار بود به همین شکل پیش برویم و هر شماره‌ای که راجع به پیشکسوت‌ها انجام می‌دادیم، یک پرونده‌ای هم راجع به یک جوان تشکیل می‌دادیم که هم‌ جوان مطرح می‌شد و هم بزرگان. پیرامون آن جوان شاعر، نقد و نظر خودشان را می‌گفتند و آثار آن جوان را مطرح می‌کردیم؛ از جوان‌‌هایی که به ایشان پرداختیم می‌توانیم به «فاضل نظری»، «امید مهدی‌نژاد»، «محمدمهدی سیار»، «جواد آسمان»، «سید رضا محمدی» اشاره کنم.

- یک بخشی که شما در نشریه شعر به آن توجه ویژه داشتید «معرفی - نقد» یک سری کتاب‌های ادبی توسط «مصطفی علی پور» بود. بیشتر نشریه‌های ادبی‌ای که تا به حال دیدم، کمتر به این مهم می‌پرداختند.

- این ریشه در همان تجارب آموزشی دارد که ما با جناب آقای «محمدکاظم کاظمی» و «امیری اسفندقه» و «مصطفی علی‌پور» در مشهد داشتیم. کار با نسل جوان ما را به این شکل از کار سوق داده بود. ما در ذهنمان این نکته بود که اگر مطالب پرمحتوایی به خورد جوان بدهیم، ممکن است این عزیزان اقبال نشان ندهند که کتاب سنگین را بخوانند. ما فردی مثل «مصطفی علی‌پور» که فرد توانمندی در عرصه نقد است را برای این کار انتخاب کرده‌ بودیم. او این کتاب‌ها را مفصل مطالعه می‌کرد و نقد و نظرش را هم به لحاظ آموزندگی و هم به لحاظ معرفی آسیب‌های آن کتاب توجه داشت. کتاب در آن قسمت معرفی می‌شد و جوان یک دورنمایی از کتاب در ذهنش ترسیم می‌شد و در مطالعه‌اش هم کمک می‌کرد.

* تلاش من این بود که همه دوباره به حوزه هنری برگردند

- اکثر سرمقاله‌هایی که شما می‌نوشتید بیشتر دوست داشتید که طوایف مختلف شاعران دور هم جمع شوند و به یک وحدت برسند. چقدر شما شاهد این وحدت بودید و چه قدر به این وحدت در نشریه دامن زدید؟

- واقعاً این هدف راهبردی من بود و آگاهانه به سمت آن رفتم. در همان مجله تلاش می‌کردم دوستان را جمع کنم. مثلاً دوستان را به منزل «دکتر شفیعی کدکنی» می‌بردیم. به دیدن «آقای گرمارودی» و «آقای معلم» می‌رفتیم. یادم هست به همراهی آقایان سهیل محمودی، فاضل نظری، علی‌رضا قزوه، امیری اسفندقه و این آخری‌ها آقای بیابانکی رفتیم. توفیق داشتیم چندین بار به همراه آقای بهمنی به منزل دکتر شفیعی رفتیم. من فکر می‌کردم خاستگاه شعر انقلاب حوزه هنری بوده است و در حقیقت حوزه هنری یک جلسه شعر بوده است که بعدها حوزه هنری شده است. تصورم این بود که اگر دوباره بخواهد سال‌های ملکوتی شعر انقلاب تکرار شود، اگر دوباره بخواهد جلسات پرشور شعر حوزه هنری که حسن حسینی و قیصر امین‌پور و میرشکاک و سهیل و دیگران بودند، باز هم باید حوزه هنری متولی باشد و این پایگاه را رونق ببخشد.

تلاش من این بود که همه دوباره به حوزه هنری برگردند. من نمی‌گویم نقش زیادی داشتم ولی در ماندن دکتر حسن حسینی، مجله شعر و ارتباط‌هایی که ما با ایشان داشتیم بی‌تأثیر نبود. حتی داشت تلاش می‌شد که آقای حسینی، قیصر را به حوزه بیاورند. چنین جلساتی را برای قیصر تعبیه کنیم ولی متأسفانه اجل فرصت نداد و این کار به سرانجام نرسید! تلاش می‌کردم که دوستان را به خانه اصلی‌شان - که به نظر من حوزه هنری بود - دعوت کنیم.

- اگر همین الان به شما بگویند نشریه شعر با سردبیری شما منتشر شود، به چه نکاتی بیشتر توجه می‌کنید و چه نقایصی را برطرف می‌کنید؟

- سال‌هایی که کار مجله شعر را شروع کردم، سال‌هایی بود که بازار شعر و آسمان شعر خیلی صاف نبود. جریان‌های مدعی نوآوری و نوگرایی که خودشان را جریان اصیل شعر قلمداد می‌کردند زیاد بود. دوران نحله‌بازی و نحله‌سازی بود و یک مقداری جریان اصیل شعر فارسی در غبار این هیاهوها گم شده بود. من هم تصورم این بود که این غبارها را کنار بزنم و این جریان اصیل بتواند خودش را به نسل جوان نشان بدهد و آن‌ها بتوانند در آن افق صاف‌تر، راه‌ رستگاری شعر را پیدا کنند. الان به نظر من، تب جریان‌های غیر اصیل فروکش کرده و آسمان شعر و ادبیات ما به مراتب صاف‌تر و زلال‌تر از آن‌ سال‌هاست و زمینه برای دوباره به جلوه آمدن جریان شکوهمند ریشه‌دار شعر فارسی به شدت آماده‌تر است.

من اگر بخواهم دوباره این کار را ادامه بدهم فکر می‌کنم کارم یک مقداری تعریف‌مندتر و سهل‌تر باشد. بهتر می‌توانم جریان‌های مطرح و شاعران مطرحی که در مسیر اصیل و ریشه‌دار شعر فارسی اند را مطرح کنم و البته آن هایی که متناسب با ذهن و زبان نوین شعر کار می‌کنند. به هر حال الان دست من بازتر است که تعداد بیشتری را می‌توانم مطرح کنم و به ایشان بپردازم و باز هم به جلوه بیشتر اصیل شعر فارسی کمک کرده باشم و نسل جوان هم بتواند ریشه‌های خودش را پیدا کند.

* دفتر مجله شعر همان کیف من بود که همراهم بود

- اگر نکته دیگری باقی مانده بفرمایید.

آن‌ سال‌هایی که من نشریه شعر را به دست گرفتم واقعاً عشق و علاقه‌ای که من از دوران فعالیت در مشهد (در جمع دانش‌آموزی یاد گرفته بودم و در وجودم نهادینه شده بود) موجب شد که این کار پیش برود واقعاً آن سال‌ها مشکلات فراوانی فراروی ما بود. از ابتدای کار مجله تا حدود 5 سال، اتاقی در حوزه هنری نداشتم. و همین جور یک روز دفتر آقای مؤمنی بودم و یک روز دفتر شعر حوزه می‌نشستم، تا خط تلفنی آزاد شود و من تماس بگیرم و بقیه کارها را هم در منزل انجام می‌دادم. جایی دیگر هم گفته بودم که دفتر مجله شعر همان کیف من بود که همراهم بود. بعدها که ساختمان جدید حوزه ساخته شد و ما موفق شدیم یک اتاقی بگیریم تا بتوانیم با فراغ‌بال بیشتری کار کنیم، با تنگناهای مالی زیادی روبه‌رو بودیم و با حداقل هزینه مجله شعر را هر فصل و این آخری‌ها هر ماه سی‌دی‌اش را آماده می‌کردیم و به حوزه برای چاپ تحویل می‌دادیم. خوب است در این جا از مساعدت و محبت آقایان مؤدب، مهدی‌نژاد و تقی‌دخت به خاطر همراهی‌هایی که در نشر مجله با من داشتند تقدیر و تشکر کنم.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار