امروز : دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 22
۰۲:۳۲
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 20422
تاریخ انتشار: ۱۳ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۰:۵۴
تعداد بازدید: 87
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ «اسماعیل امینی» در بین شاعران چهره شناخته شده‌ای است که بیشتر او را به ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ «اسماعیل امینی» در بین شاعران چهره شناخته شده‌ای است که بیشتر او را به عنوان منتقد می‌شناسند. او برایمان از کودکی‌ها تا الان که دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی است سخن گفته است.

امینی در حوزه طنز آثار قابل تحسینی ارائه کرده است و دغدغه‌های او در حوزه ادبیات فارسی شنیدنی است. شما را به خواندن این گفت‌وگو دعوت می‌کنیم.

- آقای امینی! اصالتا اهل شهر ری هستید؟

خیر، بنده در منطقه نازی‌آباد تهران بزرگ شده‌ام و منزل پدری‌ام نیز در آن منطقه است، ولی از آنجا که دوستان زیادی در شهر ری دارم و چون شاعران زیاد و خوبی در شهر ری هستند، بنده به شهر ری زیاد رفت و آمد دارم به همین دلیل بسیاری فکر می‌کنند که اهل شهر ری هستم.

- کجای نازی‌آباد متولد شده‌اید؟

من در خیابان سلسبیل (رودکی فعلی) متولد شده‌ام اما چیز خاصی از آنجا در خاطرم نیستT چرا که در دو سالگی پدر و مادرم به نازی‌آباد تغییر مکان دادند.

- شما آذری زبان هم هستید؟

بله، من زبان فارسی را بعدها در مدرسه آموختم چرا که در خانواده فقط به زبان ترکی صحبت می‌کردیم.

- متولد چه سالی هستید؟
بنده متولد دی ماه 1342 هستم.

* کلام آهنگین از ابتدا من را جذب خودش کرد

- آقای امینی! از دوران کودکی و نوجوانی‌تان تا زمانی که به شعر گفتن روی آورید برایمان صحبت کنید. چگونه به شعر گفتن علاقمند شدید؟

بنده از بچگی با پدر و برادر بزرگم به هیئت می‌رفتیم و در ایام محرم حتی بعضی از شب‌ها در خیمه هیئت می‌خوابیدیم و صبح به خانه می‌آمدیم. خیلی جالب بود برایم که چگونه مردم با یک ضرب مثلا صدای یک سنج سینه و زنجیر می‌زنند. به همین خاطر بعدا می‌آمدم و کتاب‌های نوحه را برمی‌داشتم و می‌خواندم و کلام آهنگین از ابتدا من را جذب خودش کرد، بدون اینکه معنی بدانم نوحه‌ها را حفظ می‌کردم، حتی ترانه‌هایی که از رادیو پخش می‌شد را حفظ می‌کردم. اما علاقه من به نوحه بیشتر بود چون آهنگ و ضرب‌هایی که می‌زدند خیلی برایم دوست داشتنی بود.

- شور شاعری کی در وجود شما جوانه زد؟

من در دوره راهنمایی چون خیلی شعر می‌خواندم و خیلی شعر حفظ می‌کردم، یک چیزهایی خودم می‌نوشتم ولی خجالت می‌کشیدم که بگویم من شعر می‌گویم. این نوشته‌ها را نزد معلم ادبیات و بچه‌های بزرگتر و دبیرستانی می‌بردم و می‌گفتم این را یکی گفته است و از من نظر خواسته ولی من از شعرش سر درنمی‌آورم و این گونه از آنها نظر می‌خواستم. بدون تعارف بگویم خیلی جاها هم می‌گفتند به درد نمی‌خورد!

* دیپلم برق گرفتم ولی برق ادبیات من را گرفت!

- شما در دبیرستان چه رشته‌ایی خواندید؟

من در هنرستان رشته برق خواندم و دیپلم برق گرفتم و بعدها برق ادبیات من را گرفت! البته خودم از ابتدا دوست داشتم ادبیات بخوانم ولی به اصرار برادر بزرگم رشته برق را انتخاب کردم. در آن زمان اینگونه نبود، همه به حرف بزرگترها گوش می‌کردند اما الان کسی به حرف بزرگترها توجه نمی‌کند. در دانشگاه رشته ادبیات را دنبال کردم.

- چه موقع شما دانشگاه قبول شدید؟

من دیر به دانشگاه رفتم چرا که در دوره‌ ما انقلاب فرهنگی رخ داد و دانشگاه تعطیل بود. بعد هم که دوران جنگ شروع شد. به همین دلیل چند سالی بین دوره دبیرستان و دانشگاه فاصله افتاد تا اینکه ده پانزده سال قبل حوالی سال 75 به دانشگاه آزاد تهران مرکز رفتم و دوره کارشناسی ادبیات را در آنجا گذراندم و برای دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران قبول شدم.

- فکر می‌کنم از دوره کارشناسی ارشد خاطرات بیشتری داشته باشید

خاطرات من به چه دردی می‌خورد؟ (با خنده)

* قیصر گفت این دلیل خوبی است برای حضور در کلاس های من

- نه، به درد خیلی از دوستان می‌خورد .به عنوان کسی که یک الگو بوده و در این حوزه ورود کرده است و دانشجوی دکتراست. در دوره کارشناسی ارشد بیشتر با کدام یک از اساتید ارتباط و رایزنی ادبی داشتید؟

من خیلی خوش‌شانس بودم که در دوره‌ای به دانشگاه رفتم که اساتید خیلی برجسته‌ای در دانشگاه بودند؛ هم در دوره کارشناسی هم در دوره کارشناسی ارشد. مثلا در دوره کارشناسی آقای دکتر علی اصغر حلبی به این خاطر که در طنز تبحر داشتند خیلی از ایشان استفاده کردم و هنوز هم خدمت ایشان می‌روم و از تجارب ایشان استفاده می‌کنم. مرحوم آقای سید محمود نشاط در واقع در کنار دکتر معین جزو 4 دانشجویی در ایران بودند که دکترای ادبیات گرفتند. ایشان هم استاد بسیار بزرگی بودند و بعد هم دکتر جوینی مرحوم دکتر فرشیدور، دکتر شفیعی کدکنی، دکتر مصفا، خانم دکتر کریمی و خیلی از اساتید دیگر. شکر خدا بنده اساتید بزرگ و برجسته‌ای را دیده‌ام و خدمتشان رسیده‌ام و تجارب بسیاری در رکاب ایشان کسب کرده‌ام. در کلاس‌های قیصر هم با اینکه دانشجوی ایشان نبودم همین طور سر کلاس‌هایشان حضور پیدا می‌کردم. یک روز قیصر به من گفت "تو چرا میای سر کلاس من؟ جواب دادم به دو دلیل: یکی این که وقتی شما را می‌بینم خوشم می‌آید و از دیدن شما لذت می‌برم که گفت نه، از این چیزها نگو. بعد گفتم: دیگر این که من معلم هستم و می‌خواهم معلمی را از شما یاد بگیرم. گفت خب این دلیل خوبی است.

- شما چه شاخصه‌هایی در معلمی قیصر دیدید که برایتان الگو بوده و برای آن وقت می‌گذاشتید؟

قیصر خیلی صبور بود و خیلی صمیمی. و خیلی نسبت به موضوعی که درس می‌داد جدی بود و اشراف داشت. خیلی هم حاشیه نمی‌رفت. یکی از ویژگی‌های اصلی معلم خوب این است که حاشیه نرود و معلوم شود چه می‌گوید و چه درس می‌دهد و یک موضوع خیلی مهمی که معلم را از غیر معلم جدا می‌کند این است که موضوع درس را بتواند با زبان ساده بیان کند. این نشان می‌دهد که خودش مطلب را خوب فهمیده است و قیصر این کار را می‌کرد و با وجود این که درسش درس آسانی هم نبود -یکی عروض و قافیه درس می‌داد یکی هم ادبیات معاصر- اما به زبانی بیان می‌کرد که دانشجو می‌فهمید خود ایشان اشراف دارد و خودش خوب فهمیده، نه اینکه جملات کتاب را تکرار کند. او در مقابل سؤال‌ها و شیطنت‌ بچه‌ها خیلی با بزرگواری و صبوری برخورد می کرد که این ویژگی‌هایش را متاسفانه هیچ وقت من یاد نگرفتم.

* قیصر زبان فاخر و فهیم در شعر امروز را نمی‌پسندید

- اتفاق افتاده بود که برای شعر و یا نکته‌ای با قیصر بحث کنید یا نظر ایشان را برای آن بحث و نکته بخواهید؟

بله، این افتخار را داشتم که در دفتر شعر جوان باشم و همکاری کنم. جلسات زیر نظر قیصر بود و بنده این جلسات را اداره می‌کردم و جزوات آموزشی را تهیه می‌کردم. به همین منظور خیلی گفت‌وگو می‌کردیم در مورد شعرهایی که داشتیم. گاهی خیلی به هم نزدیک نبود مثلا فرض کنید در مبحث "زبان" قیصر معتقد بود که زبان باید خیلی به زبان روز نزدیک باشد. قیصر زبان فاخر و فهیم در شعر امروز را نمی‌پسندید و من می‌پسندیدم حتی در شعر طنز هم می‌پسندم. بعضی وقتی‌ها که شعرهایم را می‌خواندم می‌گفت این کلمات نباشد بهتر است. من می‌گفتم دلبستگی‌ام این است که بگویم. گاهی از این اختلاف‌ها داشتیم یا مثلا در گسسته و پیوسته نویسی من به نظرم می‌آمد که گسسته و پیوسته اصل نیست یعنی وقتی رسا باشد، اما ایشان به آن روش‌های فرهنگی اسلامی اعتقاد داشتند.

- عنوان پایان نامه فوق لیسانس شما چه بود؟
طنز در مثنوی.

- با کدام استاد؟
دکتر برات زنجانی.

- ایشان شرح خوبی بر مخزن‌الاسرار نوشته‌اند.

بله، آثار نظامی را کاملا شرح کرده‌اند و بسیار فاضل و ادیب هستند و از نظر اخلاقی هم بسیار بی‌نظیر هستند. جناب آقای دکتر زنجانی واقعا اسوه اخلاق هستند.

- آقای امینی! دکترا چه سالی و کجا قبول شدید؟
سال 90 دانشگاه قم.

- در دانشگاه قم از چه اساتیدی بهره می‌برید؟

استاد احمد بهشتی هستند که حتی دیدن ایشان هم برای بنده افتخار بود و بنده شاگردی ایشان را کردم. ایشان رئیس دانشگاه بودند و حالا دیگر نیستند. یک درسی با ایشان گذراندم و آقای دکتر‌ پورنامداریان که غالب درس‌هایم با ایشان است.

* وقتی شاعر باید شعری چاپ کند که شعرش به مجموعه شعر معاصر چیزی اضافه کند

- در برنامه‌ رونمایی کتاب جامه‌دران بیابانکی یک نکته‌ای گفتید که قابل توجه بود. گفتید که من هنوز شعرهایم را چاپ نکرده‌ام و به عنوان یک منتقد خیلی وسواس دارم. پس شما شعرهای زیادی دارید، چرا شعرهایتان را چاپ نمی‌کنید؟

شعر که زیاد دارم، حالا بخشی از شعرهای طنزم را قصد دارم چاپ کنم ولی شعرهای غیر طنزم را فعلا چاپ نمی‌کنم. لااقل راجع به خودم اینگونه است که می‌گویم وقتی شاعر باید شعری چاپ کند که شعرش به مجموعه شعر معاصر چیزی را اضافه کند نه اینکه در کنار آن باشد. متاسفانه غالب کتاب‌هایی که چاپ می‌شود همینطور است که در کنار کتاب‌های دیگر کتابی است و چیزی اضافه نمی‌کند و اگر اضافه کند به شاعر اضافه می‌کند که بگوید من یک کتاب دیگر چاپ کردم، اما به جامعه شعری چیزی اضافه نمی‌کند و به نظرم اشعار من هنوز در آن حد نیست.

* به شدت نیازمند نقد هستیم
- البته این به جهت تواضع شماست. شما در سال‌های اخیر اوضاع نقد به خصوص نقد علمی (نه معرفی - نقد) را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

نقد علمی متاسفانه خیلی کم است و آن مقدار کم هم مخاطبش کم است. و یک چیز دیگری جایگزین نقد علمی شده است؛ همان چیزی که شما گفتید و یک جنس‌های دیگری که اصلا شبیه نقد و معرفی هم نیست و بیان خاطرات و بیان پسندهایی که کسی از شعر دارد که اصلا نقد حساب نمی‌شود. همین به عنوان نقد رایج شده است، حتی در جلسات رونمایی کتاب‌ها هم این به عنوان نقد رایج شده است. من به نظرم می‌آید به شدت نیازمند نقد هستیم؛ هم یک جنس ساده‌ترش که زبان ساده‌ای داشته باشد که عموم بفهمند و هم جنس علمی‌ترش. در حال حاضر هیچ کدامش را نداریم. یک جنس نقد در محافل شبه روشنفکری رایج است که حرف‌های عجیب و غریب می‌زنند که نه خودشان سردرمی‌آورند نه شاعر و نه مخاطب. حتی مخاطبانی مثل من که به این کار علاقمند هستم واقعا سردرنمی‌آورم؛ حتی نقدهای مکتوب‌شان را که می‌توان ده بار خواند. گاهی من بدون تعارف می‌نویسم که آقای فلانی! من این قسمت‌ها را نفهمیدم، این قسمت‌ها را به زبان ساده ترجمه کنید که من هم بفهمم. چون کتاب‌های مرجع را که می‌خوانم این چیزها درش نیست. کتاب‌های نقد و درست و حسابی را که می‌خوانم اینها در آن نیست، ولی در این نقدهای روزنامه‌ای و مطبوعاتی و روشنفکری هست. یک جنس اینگونه است که هیچ کس سردرنمی‌آورد و هیچکس هم نمی‌گوید من سردرنمی‌آورم. یک جنس دیگر هم که گفتم اخوانیه است و تعارفات دوستانه در آن هست که نقد حساب نمی‌شود و هیچ کمکی به شاعر و مخاطب نمی‌کند.

- آقای امینی! حال ادبیات انقلاب این روزها چه طور است؟

ادبیات انقلاب حالش خوب است، ولی نه فقط در ادبیات انقلاب بلکه در حد رشته های دیگری یک جنس‌های مشابه‌ای داریم که آنها در واقع شناخته می‌شوند.

* وقتی می‌گوییم شعر و ادبیات انقلاب یعنی چه؟
- حتما چینی است؟!
بله، واقعا اینگونه است. در بازار کالا هم همینطور است. متاسفانه یک مقدار جنس‌های بدلی زیاد شده است. اتفاقا جنس‌های بدلی غالبا به عنوان جنس‌های اصلی شناخته می‌شوند و مردم و بازار و رسانه آنها را می‌بینند ولی به خدا آنها جنس اصلی نیستند. و این در همه رشته‌ها هست؛ مثلا وقتی می‌گوییم خواننده غالبا از خواننده چه چیز در ذهن شما می‌آید؟ از آهنگساز و بازیگر چه به ذهنتان می‌آید؟ به نظرم آن جنس‌های بدلی است که جلوی تجلی آن جنس‌های اصلی را گرفته است، جلوی درخشش آن را گرفته. و کار نقد هم اتفاقا همین است که جنس بدلی را کنار بگذارد و جنس اصلی را معرفی کند. یک تصور نادرستی هم در میان جوامع فرهنگی و دولتی‌ها و هم میان برخی از شاعران هست که تصور می‌کنند وقتی می‌گوییم شعر انقلاب و ادبیات انقلاب یعنی شعر و ادبیاتی که موانع مقامات باشد و از خطاهای آنها چشم پوشی کند و لحن منتقد نداشته باشد و در حالی که این نیست، وقتی که می‌گوییم شعر و ادبیات انقلاب منظورمان شعر و ادبیاتی است که مبتنی بر فرهنگ انقلاب است.
- وقتی که سلمان می‌گوید "یک قلم ناسزا به محتکر قربتا الی‌الله" این شعر انقلاب است دیگر.

بله، عیبی ندارد حتی مثلا فرض کن اگر بگوید "یک قلم ناسزا به مدیرکل فلان قربتا الی‌ا..." عیبی ندارد چون مدیر کل اداره فلان، انقلاب نیست یک فرد است. این هم هیچ عیبی ندارد. آن چیزی که انقلاب است و فرهنگ انقلاب است، ادبیات انقلاب مدافع آن است، حالا اگر کسی در آن چارچوب بود مدافع او هم هست، اگر نبود طبعا منتقدش است. هیچ عیبی ندارد. از نظر من آن ادبیات آرمان‌گرا و کمال‌گرا و طبعا منتقد و معترض که ادبیات انقلاب است حالش خوب است. از این نظر هم -که این خیلی بنده را خوشحال می‌کند- بسیاری از بچه‌های جوان که حتی در سال‌های انقلاب نبوده‌اند و در سال‌های جنگ نبوده‌اند اقبال نشان داده‌اند و این اقبال هم از جنس اقبال‌های جشنواره‌ای نیست، زندگی‌شان را گذاشته‌اند، مطالعه می‌کنند، کار می‌کنند و تعصب به خرج می‌دهند، همیت و غیرت نسبت به این موضوع دارند، این من را خیلی خوشحال می‌کند که جای ما که داریم پیر می‌شویم به وسیله این عزیزان پر می‌شود. با خلاقیت و ذهن باطراوت و آشنایی با مسائل روز، با زبان هم نسل‌های خودشان، این بنده را سر ذوق می‌آورد.

- شما دانشگاه هم تدریس می‌کنید؟

بله، من در دانشگاه آزاد و علمی کاربردی تدریس می‌کنم.

- به نظر شما با توجه به فضای دانشگاه به خصوص رشته ادبیات که محل بحث ما هم هست می‌توانیم در آینده نه چندان دور شاهد حضور و بروز دکتر شفیعی کدکنی‌ها، دکتر حسینی‌ها، دکتر امین‌پورها باشیم؟

حتما اینگونه هست. خدا را شکر به خاطر شرایطی که اکنون فراهم شده و دانشگاه بسیار گسترش پیدا کرده، حالا درست است که انتقادهایی هم هست که این همه گسترش ممکن است باعث افت کیفیت شود ولی اینکه گسترش پیدا کرده مثل این است که ما مثلا در برکه‌ای دنبال مروارید بگردیم. یک روزهایی در دانشگاه واقعا مانند برکه‌های کوچک بود. وارد شدن به دانشگاه سخت بود، ولی ما استعدادهای درخشانی داریم.

* سیدحسن عادت داشت به حرکت کردن در جاده‌های سنگین
- چند نفر اسم می‌برم شما راجع به ایشان نکاتی بگویید؛

دکتر سیدحسن حسینی؟

سیدحسن برای من هم معلم بود هم الگو، هم دوست. ویژگی‌ اصلی که سید داشت این بود که خیلی جنب و جوش داشت و به لحاظ خلاقیت و هنری هم همین طور بود. چیزی را می‌آفرید و به سراغ رشته دیگری می‌رفت؛ یعنی خلاق بود و چیزی را کشف می‌کرد و دیگر تکرار نمی‌کرد. اگر سید یکی از رشته‌هایی را که کشف کرده بود مثلا طنز و شعر سپید مذهبی را اگر ادامه می‌داد ،شاید خیلی‌ها کمرنگ می‌شدند ولی او راه را باز می‌کرد و رها می‌کرد تا دیگران بتوانند از آن راه بروند و می‌رفت یک راه اصولگرا را باز می‌کرد تا دیگران بتوانند از آن راه بروند. عادت داشت به حرکت کردن در جاده‌های سنگین.

سلمان هراتی؟

سلمان هم خیلی ساده و خوب تجربه می‌کرد و شعرش بدون نقاب بود. مثل خودش تجربه می‌کرد و صادقانه می‌نوشت. خیلی منتظر ارزیابی شرایط و اینها نبود.

* دستور زبان عشق را ده ها بار خوانده ام اما هنوز خیلی نکته هایش را ندیده‌ام
قیصر امین‌پور؟
قیصر که من خیلی به او نزدیک بودم حالت برادر بزرگتر و معلم من بود. من از او همه چیز را یاد گرفتم. قیصر این قدر عادی و معمولی به نظر می‌رسید که بزرگی‌اش به چشم نمی‌آمد و دیگران در برخورد با او فکر می‌کردند یک انسان معمولی است. او انصافا بزرگ بود و پنهان می‌کرد و دوست نداشت دیده شود. شعر قیصر خیلی باید خوانده شود. زبانش خیلی ساده است اما زیاد باید خوانده شود.
جلسه نقد دستور زبان عشق بود. من خود کتاب را هفت- هشت بار خوانده بودم تا در موردش صحبت کنم. یک ساعت زودتر به محل جلسه رسیدم. کنار محل جلسه پارکی بود. گفتم یک بار دیگر هم بخوانم. با اینکه هفت هشت بار خوانده بودم و یک بار هم یادداشت کرده بودم، وقتی یکبار دیگر خواندم فهمیدم که انگار یک مطالبی را اصلا ندیده‌ام. دوباره آن ها را نوشتم و حالا بعد از سال‌ها شاید بیش از ده بار دیگر خوانده‌ام و اغراق بگویم هنوز هم خیلی چیزها را ندیده‌ام.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار