امروز : یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ - 2017 June 25
۱۵:۳۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 2217
تاریخ انتشار: ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۲۰:۳۲
تعداد بازدید: 343
اردشیر صالح‌پور استاد دانشگاه و پژوهشگر هنرهای آئینی سنتی در پی در گذشت «سعدی افشار» تنها بازمانده سیاه‌بازی طی گفت‌و‌گویی با فارس اظهار داشت: تخته ...

اردشیر صالح‌پور استاد دانشگاه و پژوهشگر هنرهای آئینی سنتی در پی در گذشت «سعدی افشار» تنها بازمانده سیاه‌بازی طی گفت‌و‌گویی با فارس اظهار داشت: تخته حوضی نمایشی مظلوم بود، نه روشنفکران قبولش داشتند و به گردش می‌آمدند، نه مردم عادی و عوام آن را جدی می‌گرفتند. همه چیز شوخی بود و شوخی شوخی هم همه چیز از دست رفت. مثل خود سعدی که چه آسان رفت، مگر می‌شود باور کرد کسی که عمری دل‌ها را شاد کرده است و لب‌ها را پرخنده، حالا به غم و ماتم نشسته و خانواده تئاتر را به سوگ خود نشانده باشد.

وی افزود: باری، فلسفه اصلی «تخته حوض» و «سیاه‌بازی» شادی و شادخواری است. خنده و نشاط، هزل و هجو و مطالیه و عالی‌ترین شکل کمدی که همانا طنز است. اگر طبیبان مردمان را رنجور و بیمار می‌خواهند، سیاهان مردمان را شاد می‌خواهند. استراتژی زندگی آنان خنداندن است و شادی؛ شادی ضد مرگ و نیستی است، انسان‌ها براساس نظریه «ابن‌سینا» و «هانری برگسون» در ترس نمی‌خندند.

این مدرس تئاتر تصریح کرد: شادی آرامش است، امنیت و آسایش و اطمینان بخشی، خنده به عبارتی نوعی از بسیج درآمدن است، بدین معنی که گزندی به جسم و جان نمی‌رسد و روحیه نشاط از همین منظر بالا می‌گیرد. شادی فریضه‌ای آئینی و سنتی است، «جشن» یا «شین» نوعی آفرین خواندن و ستایش یزدان پاک است. بهشت شادی و آرامش و سکینه خاطر است. نمایش «تخته حوضی» یکی‌ از ریشه‌دار‌ترین گونه‌های نمایش ایرانی بود که از دل فرهنگ ملی ما به وجود آمد، شکل گرفت، حیات یافت و متأسفانه درست در موقعی که تازه داشت نفس می‌کشید و جان می‌یافت به قهقرا رفت و منقرض شد.

صالح‌پور ادامه داد: نوآوری‌ها و «تجدد آمرانه» و گذرا «سنت و مدرنیته» قربانیان بی‌شماری داشت که یکی از آنها همین نمایش‌های آئینی و سنتی بود. ما به قیمت تجدد بسیاری از ارزش‌های کهن را از دست دادیم و آنان را دور ریختیم. تمدن وارادتی خیلی زود چشم‌های ما را بست چندان که زحمت واپس‌نگری را نیز نیافتم که چه داشته‌ایم و به کجا باید برویم. راه آسان همان بود که به آنان پشت کنیم و به سریع‌ترین شکلی آنان را به فراموشی و خاموشی بسپاریم. «سیاه‌بازی» ادامه کار «لوده‌هان «لوطی‌ها» «تلخک‌ها» بود و میراث‌دار نمایش «بقال‌بازی» که در دوره صفوی اوج و رواجی داشت. تجربه موسیقی و مطربی و خلاقیت‌ها و شیرین کاری‌ها هم به کمکش آمد و سامان یافت و پرچم‌دار نمایش سنتی ما شد. از دربار شاهان به میان مردم رفت و از امکانات موجود خانه‌ی ایرانی (حوض) بهترین بهره را گرفت، چه موهبتی بالاتر از این که نمایش به خانه و حیاط ایرانی راه پیدا کند. همه چیزش مردمی شود.

این پژوهشگر نمایش های آئینی سنتی بیان داشت: هم جسمش و هم جانش و «سیاه» به عنوان «نوکر» یعنی کوچک‌ترین خدمتگزار خانه‌ ایرانی سردمدار این نمایش شود تا «داد خود از مهتر و کمتر بستاند». «سیاه» برخلاف عرف، ریشه تبعیض نژادی ندارد. سیاه با هوش و زبر و زرنگ و حقگوست، مخالف هر گونه ریاکاری و عداوت و ظلمی است. بهتر از ارباب است، ارباب حماقت و آلودگی دارد ولی سیاه صادق و پاکباز و خالص است. مال دنیا به چشمش نمی‌آید. بلند طبع است و دل سفید. مثل خود سیاه بازان که هم پاکباز بودند و شیفته. بازیگرانش عمدتاً از اقشار تهیدست و طبقات پائین بودند، باباتیمور، اکبر نایب جعفری، حاجی لره، مهدی مصری، ذبیح‌الله ماهری، محمود یکتا، سید‌حسن یوسفی، عزیز گرجی، مصطی عرب‌زاده و سعدی افشار... برآمده از دل مردم و به همان میزان تأثیرگذار. به همین دلیل پایگاهش مردمی بود. در پائین‌ترین محلات تهران و در دل آنان. هم چنانکه ریشه‌‌های باستانی و تاریخی سیاه را نیز باید در میان اقشار تحت ستم و مظلوم جستجو کرد.
صالح‌پور با بیان اینکه غلام سیاها نوید بخش نوروز بودند، گفت: حاجی فیروزهائی که خبر و مژده آمدن بهار را به شادی و رقص و موسیقی به مردم کوی و برزن نوید می‌دادند و بعد همین سنت شد هم به آئین نوروز درآمد. هم به خیمه شب‌بازی عروسکی ایرانی راه یافت و هم شخصیت محوری نمایش تخته حوضی شد که تا سیاه بر صحنه نمی‌آید کسی نمی‌خندید و شد نماد نمایش سنتی ایرانی سیاه‌بازی و تخته حوضی تنها یک گونه‌ی نمایشی نیست. تجگلی‌هایی برای حفظ سنت‌ها و آئین‌ها و عادات و آداب و خلق و خوی مردمی بود که در ساختار و ماهیت جلوه‌گر می‌شد. مبین فرهنگ سنتی ایران بود. آنقدر مبتنی و منطبق با فرهنگ مردم و با روند روزآمد زندگی آنان پیش می‌رفت که دیگر نیاز به متن از پیش نگاشته شده و مکتوب نداشت.

وی ادامه داد: فی‌البداهه کار خودشان را می‌کردند و نبض زندگی مردم و خلقیات آنان را در دست داشتند. ساعت‌ها بر تخته حوض از سر شب تا دم سحر به شادی مشغول بودند و از در و دیوار و حیاط و پشت بام خانه‌ها تماشاگران با آنان همدلی می‌کردند. این همان اصل گمشده‌ای است که تئاتر امروز به دنبال اوست. حلقه گمشده تماشاگر. ارتباط و همدلی با مخاطب همان مواهبی که هم «تعزیه» و هم «تخته حوضی» به عنوان دو گونه نمایش اصیل ایرانی بدان دست پیدا کرده بودند و دیری است که مردم از تئاتر فاصله گرفته‌اند و آن شور و همدلی کمتر حاصل می‌آید. به راستی از موفقیت آنان چه بود؟ چرا سعدی افشار را همه مردم و اقشار دوست داشتند؟

این مدرس تئاتر تصریح کرد: سعدی نه به دانشکده تئاتر رفته بود و نه دوره ویژه‌ای دیده بود، تنهاب به مدد ذوق و خلاقیت فردی و تجربه روش سنتی و شفاهی و مشاهده به این کشف رسیده بود. ابتکارات خاص خودش را هم داشت. بدیهه‌سرائی ویژه و ممتاز، حضور ذهن و حاضر جوابی و نمکی که هم در جنس صدایش بود و هم در حرکات و سکنانش.

صالح‌پور افزود: گاه با نگاهش و سکوتش همه را می‌خنداند. درک موقعیت فوق‌العاده‌ای داشت و وضعیت دراماتیکی را بسیار ظرایف و هوشمندانه دریافت می‌کرد. قواعد بازی کلی بود اما هر کدام خصوصیات ویژه‌ای داشتند. به نظر می‌آمد سعدی میراث‌دار سیاه‌بازان گذشته بود و همه تجارب و ظرائف و نمک آنان را یکجا به ارث برده بود اما دریغ که رسم و پسند روزگار جدید نمایش تخته حوضی را بر نتافت و ما این هر را نتوانستیم تنظیم و تنسیق و قاعده‌مند کنیم و به دبستانی نمایش ایرانی تبدیلش کنیم. ما نمی‌دانستیم که با استفاده از همین سنت‌ها و هنجارهای نمایشی می‌شود به تئاتر ملی راه یافت.

وی بیان داشت: ما به صرافت آن نیفتادیم که با تکیه بر همین تجارب می‌توان به خلاقیت‌های تازه نائل شد. روشنفکران به سراغش نیامدند و حتی آن را طرد کردند و از تجارب او طرفی نبستند، تداوم نیافت تا به انحطاط رسید و مفاسد اخلاقی هم پیکر نحیفش را به ابتذال کشاند، تعهد و رسالتش را گرفت و به سقوط نزدیک ساخت. آیا تئاتر غرب هم به سابقه‌ای خود پشت کرد و آن را دور ریخت؟ اما تلاش چند تن را نباید نادیده انگاشت. جدیت و اهتمام «بهرام بیضایی» در بازسازی و تکوین و تکامل این گونه‌ای نمایشی و برخورداری از قواعد و مختصات آن و نگارش‌های مانا در این زمینه، پیگیری و تعشق «عباس جوانمرد» استعلای تئاتر ملی و ایرانی و کوشش‌های بی‌دریغ «علی نصیریان» در نوشتن سیاه‌بازی‌ها و احیاء و تزاید این روش نمایش و تعداد کمی از جوانترها تا حدودی موثر واقع شد، ولی کافی نیست اما پس از انقلاب باید به تلاش‌های مجدانه و پیگیر داود فتحعلی بیگی و کانون نمایش های ائینی سنتی اشاره کرد که تا حدود زیادی ره‌گشا بوده است.
این پژوهشگر نمایش‌های آئینی سنتی در پایان خاطرنشان کرد: سعدی هم رفت، اما سؤال اساسی همچنان پیش روی ماست. آیا با مرگ سعدی چراغ نمایش‌های تخته حوضی نیز باید خاموش شود؟! تکلیف ژانر نمایش تخته حوضی به عنوان گونه‌ای اصیل از نمایش ایرانی چیست؟ راه کدام است؟ چگونه می‌توان آن را تداوم بخشید. سرنوشت نمایش سنتی ما چه می‌شود؟

دانشکده های هنری چه سهم و تعهدی در این مقوله خواهند داشت؟ متولیان و سیاست‌گذاران فرهنگی چه برنامه‌ای برای احیاء و تداوم تئاتر سنتی در پیش خواهند گرفت؟ کدام تئاتر و نمایش می‌تواند گویای هویت و نماد فرهنگ ملی ما باشد؟

انکار یا تداوم، راه کدام است؟ سعدی افشار مرد، ولی نمایش سنتی ایرانی نباید بمیرد.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها