امروز : سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 12
۱۶:۵۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 2240
تاریخ انتشار: ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۲۰:۳۲
تعداد بازدید: 255
به گزارش خبرنگار ادبیات انقلاب اسلامی خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگذاری فارس؛ نعمت الله سعیدی چند سالی را در نشریه سوره قلم زده است. او جزء ...

به گزارش خبرنگار ادبیات انقلاب اسلامی خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگذاری فارس؛ نعمت الله سعیدی چند سالی را در نشریه سوره قلم زده است. او جزء نویسندگان و روزنامه نگاران انقلابی امروز به شمار می رود. نویسنده و روزنامه نگاری که دغدغه اش شاعری است و گاهی اوقات مواضع سیاسی هم می گیرد. به سراغ این هنرمند تقریباً ناشناخته رفتیم تا به مناسبت بزرگداشت «قادر طهماسبی (فرید)» که قرار است سوم اردیبهشت در سازمان رسانه ای اوج و به همت خانه سرود انقلاب اسلامی برگزار شود، از نظرات او راجع به «فرید» مطلع شویم.

گفت وگوی مفصل «حسین قرایی» با «نعمت الله سعیدی» را بخوانید؛
 
فارس: جناب سعیدی! اولین کارهایی که از آقای «فرید» شنیدید یا خواندید به چه سال هایی برمی گردد؟

فکر می کنم که سالهای 69-68 اولین اثری که از ایشان شنیدم «سبک باران خرامیدند و رفتند» بوده است و در محافلی که خودشان بوده اند و کارهایشان را خوانده اند هم فکر می کنم در سالهای 72-71 بوده است که آن محافل و جلسات هم در «حوزه هنری» تشکیل می شد؛ ایشان تشریف می آوردند البته خیلی ثابت نمی آمدند و گاهی وقتها به جلسات سر می زدند.
 
فارس: شما هم در آن جلسات حضور داشتید؟

بله در آن زمان که اگر اشتباه نکنم سال 71 پای من به جلسات «حوزه» باز شد و یکی از پاتوق های ثابت من آنجا بود.
 
فارس: در آن جلسات آقای «فرید» را می دیدید؟

بله، گاهی به آن جلسات تشریف می آوردند. یک جلسه خصوصی هم که آن زمان دو، سه جلسه بیشتر تشکیل نشد بنده به همراه چند نفر دیگر بودم که بنا بود استاد «فرید» در همان جا یکی دو جلسه به صورت خصوصی برای ما کلاس بگذارد.
 
فارس: آن چند نفر دیگر کدام یک از عزیزان بودند؟

به نظرم اگر اشتباه نکنم «شهرام مقدسی» و «ناصر فیض» و یکی دو نفر دیگر بودند که اسامی آنها خاطرم نمی آید.
 
* خبرهایی که در مثنوی شهادت می دهد فراتر از شعر است

فارس: با توجه به دیرپسند بودن شما در فضای شعر به واسطه ی نگاه منتقدانه ای که دارید، چه چیزی در «فرید» دیده بودید که موجب شده بود او را به عنوان یک استاد قبول کنید؟

در روایت ها آمده است که اگر پیامبری 40 بخش است چند بخش را وقتی نبوت خاتمه می یابد، حضرت حق آنها را برای شاعرها نگه داشته است که البته این روایت نقل به مضمون می باشد، یعنی یکسری حرفهای خاص است که خداوند به پیامبرانش نگفته است و آنها را برای شاعران نگه داشته است و اگر به این سنت دقت کنید آن را در شعرهای فارسی می بینید زیرا ما شعرایی را داشتیم که دقیقاً مصداق همین حرف هستند و بخش هایی از آن نبوت که خاتمه پیدا کرده، در کار این عزیزان ادامه پیدا کرده است. این یک مقدمه، یک مقدمه دیگر اینکه می گویند یکی از ویژگی های آخرالزمان این است که شاعر زیاد می شود. از این روایت می شود برداشت منفی کرد ولی برداشت های مثبت هم می توان داشت به این معنی که حرف برای گفتن زیاد می شود و طبیعتاً تعداد شاعران هم زیاد خواهد شد.

این دو مقدمه را که کنار هم می گذاریم فکر می کنم آن مثنوی معروف «شهادت» استاد فرید از این باب خیلی قابل تأمل است، زیرا این مثنوی یک گفت و گویی بسیار فراتر از شعر است. شعری را که ما تعریف می کنیم و می گوییم شاعر در واقع آیینه گی می کند نسبت به کرانه گی و یک سری اخبار را بلاتشبیه نبوت و یا یکسری خبرهای خاص که از دنیای دیگر است را شاعر باید به قول معروف با شاخک های تیز خودش بگیرد و گیرنده های قوی تری داشته باشد. مثنوی «شهادت، استاد فرید» یک نمونه از همین کارهاست، خبرهایی که در آن می دهد فراتر از شعر است.
 
فارس: یعنی وقتی می گوید «مرا اسب چموشی بود روزی» تصویر، تصویری فراتر از شعر است؟

احسنت، باور من این است که این مثنوی ماورای شعر است، و یک جور خبر دادن است حالا این خبر، خبر دقیق نیست، که بگوییم این خبر مانند نبوت دقیق است، نه، ولی شاعر در این جا یک حس مبهمی از آن اخبار را گرفته و منتقل کرده است. یک ویژگی فوق العاده ای که استاد «فرید» در آن مثنوی شهادت داشت در واقع همین ویژگی بود که زبان حال خیلی از آدم هایی بود که از آن قافله جا ماندند.
 
* وظیفه ی اصلی شاعر

فارس: می گویید بخش عظیمی از کار فرید زبان حال بچه های انقلاب است، با همین نکته به کتاب «پری شدگان» ایشان بپردازیم. در این کتاب یک شعری دارد به نام «ستاره های بی ستاره» که این هم زبان حال بخشی از بچه های انقلاب است:

بچه های بی پناه انقلاب

اجتماع به ستارگان

بچه های خوب

بچه های ناب

تیم سرفراز عاشقان

مشتشان تمام پر

دستشان تهی !

بنگرید آی بنگرید

گردش زمانه را !

عشق نیمه جان من شبی گذشت

از پل هزار آبرو

یک سبد ستاره یافتم

با هزار درد جست و جو

آمدم به شهر زندگی

با هزار آرزو

در میان راه از شعف

می سرودم این ترانه را !

چشم من به هر طرف دوید

برف دید برف

در اجاق بی دریغ لب

داشتم هزار شعله حرف

آمدند بچه ها و ساختیم

کلبه ای ز جنس آسمان

بی حکایت از زمین

بی شکایت از زمان

در کمال سادگی ...

تا می رسد به اینجا که:

بچه ها ز شهر شب گریختند

خواب را به رودخانه ریختند

بود آنچه بود

ماند آنچه ماند !

کفش پاره ها به پابرهنگان رسید!

همچنان که بود رخشهای آهنین بادپا

به سالکان مدعی!

که از منازل هزارگانه بگذرند !

سکه ها به موش های خانگی!

کاخها و قصرها

به واعظان رند و عالمان بی عمل !

که از برج هایشان،

خدا را بلیغ تر صدا کنند و در فرودشان

فصیح تر خدا خدا کنند

سفره های هفت رنگ

دختران مه جبین

به بنده های مخلص شکم

به زاهدان هفت خط !

سوختم ! عجب حکایتی !

چه طاعت و عبادتی !

زیر سقف آسمان

بهشت این چنین ؟

عجب عدالتی !

چشم وا کنید و بنگرید

در کمین نخل انقلاب

موریانه را !

در رابطه با این شعر هم که زبان حال بخشی از بچه های انقلاب است صحبت بفرمایید.

شما نمونه ی جالبی را انتخاب کردید و خواندید، این می شود وظیفه ی اصلی شاعر، ببینید شاعر نه بناست که به آن معنا جامعه شناسی کند و نه بناست که جامعه را تحلیل علمی کند و نه بناست اطلاعاتی به آن معنا دهد، همه ی این ها را که نام می بریم که در عواطف آدمیزاد رسوخ کرده است و با آن قاطی شده است و با جانش آمیخته شده است را عنوان می کند. فرازهایی که شما در این شعر می بینید با انواع و اقسام مختلف قابل بیان بود ولی وقتی ماحصل آن اعتراض ها و مجموع آن جهان بینی جمع می شود در اینجا قشنگ مصداق پیدا می کند و شاعر که وظیفه ی اصلی اش آیینه گی است را انجام می دهد و مثلاً در قسمت ابتدایی شعر اشاره می کند کسانی که برای این انقلاب زحمت کشیده اند نه برای نان و نام بلکه برای چیزهایی فراتر از این ها بوده است. در واقع دارد به این نکته اشاره می کند ولی حکمت و فلسفه هم نمی گوید، بحث های علمی به زبان جامعه شناسی هم نمی کند بلکه دقیقاً وظیفه ی شاعر بودن خودش را انجام می دهد و ماحصل همه ی آنها را جمع می کند و آنها را به تعبیری گزارش می کند.
 
فارس: یعنی صادق بودن در چیزی که دارد می بیند ورای صداقت. من درست متوجه تعبیر شما از آئینه گی و شاعری نشدم.

ببینید در ابتدای شعر به انگیزه های انقلابی بودن اشاره می کند، این انگیزه های انقلابی بودن را می شود عرفانی بیان کرد. آدم هایی که انقلابی بودند انگیزه هایشان چیست؟ می شود حکیمانه مطرح کرد که از توحید شروع کرد و یا می شود در فلسفه ی سیاسی مطرح کرد، چرا سیاست این آقایان مانند دیانت شان است؟ می شود جامعه شناسانه مطرح کرد که این آدم ها فقیر بوده اند، اختلاف طبقاتی بوده است، به آنها ظلم شده است، و چه بوده است و چه بوده است و ... مجموعه ی این ها باعث شده که این ها تحریک شوند و انقلاب کنند. هر کدام از این ها بالاخره ماحصلی دارند و هر کدام از این شاخه ها یک اصل هستند و «فرید» گویا همه ی آن حرفها را شنیده است و آن ها را جمع کرده و ماحصل آن شده است این شعر، یعنی زبان حال جامعه با استفاده از همه ی آنها یعنی عرفان و سیاست و جامعه شناسی و ... خلاصه اش این شعر شده است.
 
فارس: پس شما می فرمایید که «فرید» شعر اجتماعی را خوب می گوید.

نه، اصلاً سوای شعر اجتماعی است. شعر اجتماعی آن قید دومش اجتماعی بودنش است. اکثر شعرای ما در شعریتش مشکل دارند، خود شعریت که اتفاق بیافتد، حالا اجتماعی باشد، اعتراض باشد، عاشقانه باشد، این ها قیدهایی است که ما اضافه می کنیم.
 
فارس: پس شما می فرمایید که «فرید» به معنای واقعی شاعر است؟
بله، اینجا شاعرانگی کرده است.
 
* اگر هزار بار دیگر هم طراحی کنید نمی توانید مثنوی «شهادت» را این قدر فراگیر کنید

فارس: حالا یک سوال؛ چرا کارهای «پری شدگان» مانند «سبک باران خرامیدند و رفتند» ضریب اثر افرادی قابل توجهی ندارند و مطرح نشده اند؟

اگر خیلی اجمالی نگاه کنیم می گویند قبول خاطر و طبع هنر خدادادی است. هم طبعش را خدا می دهد و هم اقبال عامه هم یک جورهایی دست ماها نیست. شما اگر هزار بار دیگر بیایید طراحی کنید مثلاً نمی توانید مثنوی «شهادت» را این قدر فراگیر کنید. گر چه این که در تلویزیون خوانده شود یا نوحه ای از آن خوانده شود بی اثر هم نیست، ولی کارهایی هم بودند که همین فن ها را به آن زدند اما فراگیر نشده است و در مردم رسوخ نکرده است. به نظر می رسد در اینجا همان حرفی که جناب «لسان الغیب» می زند که «قبول خاطر و طبع هنر هر دو خداداد است» مصداق پیدا می کند. یک بخش قضیه این است اما در بخش تکنیک و هنر هم ما خیلی مشکل داریم. ببینید، من بارها این را به بهانه های مختلف عرض کرده ام که انقلاب به اندازه ی خودش زیادتر هنرمند دارد که کمتر ندارد. از فیلمساز گرفته تا شاعر و داستان نویس و خبرنگار و ... و در خیلی از عرصه ها هم حتی ازدحام نیرو هم داریم و کمبود نداریم. حالا چرا این ها به فعلیت نمی رسد؟
 
فارس: این به فشل بودن مدیریت فرهنگی ما در اجتماع برمی گردد.

بله، دقیقاً همین طور است. اگر بخواهیم راجع به این مسائل صحبت کنیم بحثش خیلی مفصل است. شاید به قول معروف اولین راه حلش این باشد که در دوره های بعدی حداقل یک معاون هنرمند برای نهادهای فرهنگی مان بگذاریم، حالا اگر نگوییم که خود هنرمندان بیایند آن را اداره کنند یک معاونت جدی نمی دانم شاعر، فیلمنامه نویس، سینماگر و ... داشته باشند که بتوانند درست مدیریت کنند، چون که ببینید یک مدیر هنری و یک مدیر رسانه ای به آن معنا که مدیریت بلد است، اینجا دیگر نمی تواند و در اینجا باید ذوق سلیمش تشخیص دهد که از بین مثلاً چند تا شعری که وجود دارد و کدامیک از آنها قابلیت فراگیر شدن در مردم را دارد. اینها یک متر و ملاک های دیگری دارد که با آن تیپ مدیریتی که ما می شناختیم در درجه ی اول قابل تشخیص نیست. این نهادهایی که به آنها اشاره کردیم فکر می کنم که متأسفانه یک چنین شخصیتی را ندارند.
 
* فرید در یک گوشه اتاق هم بنشیند باز هم حرف های خودش را می زند

فارس: پس اگر این گونه باشد ما در آینده با همین فضای فشلی که داریم لنگ لنگان به جلو می رویم و نباید منتظر «فرید»های انقلاب باشیم.

نه شکر خدا، اگر بنا بود که بچه ها به این حرف ها گوش دهند خیلی وقت ها باید این سلسله معدوم می شد. آدمی که حرفی برای گفتن دارد مانند «استاد فرید» در یک گوشه اتاق هم بنشیند باز هم حرف های خودش را می زند زیرا بچه های این تیپی تکلیف محور هستند و خیلی نگاه نمی کنند که حاصل کار چه خواهد شد. یک ذوق و استعدادی خدا به او داده است و او کار خودش را می کند و این در واقع حلقه های بعدی هستند که باید آن پروسه را کامل کنند.
 
فارس: ولی متأسفانه ضربه خودش را می زند.

صد درصد، این بالاخره تأثیر خودش را خواهد گذاشت. عرض کردم اصلاً حتی بحث این نیست که آدم هایی مثل «فرید» نیاز به رسانه دارند، دیگر از این قضیه گذشته است. این رسانه است که به اینها نیاز دارد که متأسفانه از این غذاهای سالم و خوراک ها استفاده نمی کند اما فیلم های خارجی که کلی با جهان بینی و مسائل فرهنگی ما در تضاد مطلق است را کاملاً دارند پخش می کنند.
 
فارس: آقای سعیدی! چرا ما از «فرید» خوب استفاده نمی کنیم؟ یکی از دوستان می گفت که «فرید» بهترین فرد و بهترین گزینه برای نقد شعرهای حضوری است. یعنی یک جایی بنشینیم و شعر را بخوانیم و «فرید» آنها را نقد کند. چرا دوستان ما در حوزه های مختلف فرهنگی این کار را نمی کنند؟

متأسفانه آنها یک نگاه کمیت گرا دارند که آفت های زیادی دارد و باید مفصل تر به آن بپردازیم. ببینید اولین آفتی که ما در مدیریت فرهنگی مان داریم کوتاه بودن زمان است. فرهنگ مقوله ای است که باید از انتخابات خارج شود و مسئولین مختلفی که می آیند نباید سیاست های فرهنگی شان تغییر کند، زیرا فرهنگ قرار است که مشترکات یک قوم را پوشش دهد. بالاخره یک مدیری که چهار سال یا دو سال بیشتر نیست مجبور است که یک کارنامه کاری ارائه دهد، به همین دلیل به سمت کارهای زودبازده می رود.
 
* تضاد مهمی که در فرهنگ وجود دارد

فارس: ولی فرهنگ که زود بازده نیست!؟

آفرین! و تضاد مهمی که ما در فرهنگ داریم همین است. فرهنگ پروسه ای طولانی است، گرچه بازدهی های زود و به مراتب فوری هم دارد که در آن اثر کند و بدبختانه فقط بحث تغییر مدیریت ها هم نیست، تغییر مدیریت سیاست و ذوق و رویکرد را هم عوض می کند که این ها مصیبت زا هستند. عیب ندارد ده تا مدیر عوض شود ولی تعریف شده باشد، نه اینکه هر مدیری بیاید و از ابتدا اساسنامه تدوین کند. این نشان می دهد که مدیران ما سر در گم هستند و هر کس ذوقی اساسنامه تدوین می کند.
 
فارس: به نظر شما مدیریت فرهنگی ما چقدر با «آوینی»ها فاصله دارد؟ زیرا «آوینی» در دوره خودش اندیشه ها را مدیریت می کرد.

من این را صمیمانه خدمت شما عرض می کنم؛ ما خیلی فاصله داریم، تمایزی که مدیریت فرهنگی در اولین مرتبه خودش با بقیه مدیریت ها دارد این است که در مدیریت فرهنگی شما باید پادویی کنید نه مدیریت.
 
فارس: بهتر است بگوییم که انقلابی باشیم.

و حتی ارتباطی که در مدیریت فرهنگی، مدیر باید با زیردستانش داشته باشد با ارتباط مدیر با بقیه زیردستانش در مدیریت های دیگر باید فرق داشته باشد.
 
فارس: ولی الان سیاست مداران ما به مدیریت فرهنگی مانند مدیریت صنعتی نگاه می کنند؟

آفرین! به مدیرانی بیشتر بها می دهند که خوب توجیه کنند، خوب تبلیغ کنند، خوب بولتن دهند.
 
فارس: حالا چقدر این مدیریت ما با شهید «آوینی» فاصله دارد؟

«آوینی» آدمی بود اگر کسی که دو بیت خوب برایش می خواند سریع می فهمید و می گفت: آهان! آفرین! این بیت شعرت خوب شده است و می دانست آن شاعری که طرفش آمده است فعلاً پول مشکلش نیست.
 
فارس: اصلاً سر همین قضیه شهید «آوینی»، «فرید» را رصد می کند و سبک باران خرامیدند و رفتند را در اصل «آوینی» مطرح می کند.

چون که می شناسد و می داند که اگر یک شاعر مشکلش پول بود از سبزی فروش باهوش تر است.
 
فارس: یعنی «آوینی» یک رصدخانه ای را در «حوزه هنری» درست کرده بود که ستاره های ارزشمندی مانند «فرید» و امثال «فرید» را رصد می کرد.

بله همین طور بود. او کار را می شناخت. خیلی ها هستند که می خواهند رصد کنند ولی جنس کار را نمی شناسند.
 
فارس: یعنی «آوینی» آلیاژ افراد را می شناخت. حالا این خلأ را ما چگونه پر کنیم تا به «آوینی» برسیم؟

باید پادویی کنیم، مثلاً شما یک مدیری هستید، می آیید و می روید، دولت ها عوض می شوند، یک موقعی می بینید که یک فردی سه، چهار دوره در رأس بوده است، وقتی که می رود کسی او را نمی شناسد ولی یک شاعر جوان دو بیت شعر می گوید، 50 سال مردم او را می شناسند. پس این آدم فرق می کند. دولت در واقع موقت است؛ می آید و می رود و می خواهد مدیریت اصل مردم و ذهن مردم را انجام دهد و به تعبیری از تو وزیرتر است و از تو مدیرتر است.
 
* شاعر و کارگردان درجه یک را خدا می نشاند نه مدیریت

فارس: به همین جهت است که شما می فرمایید باید یک معاونی در رأس باشد که خودش هنرمند باشد.

من با توجه به حداقل های آن می گویم، ببینید «آوینی» نسبتی که برقرار می کرد، همیشه متواضع تر از این جنس آدمها بود. مثلاً شما بروید از «استاد فرید» بپرسید برخوردی که «آوینی» با او می کرد چگونه بود. به هر حال باید بنشینیم فکر کنیم و این بحثها در مجال 20-10 دقیقه نمی گنجد. باید بنشینیم و به طور مفصل در رابطه با مدیریت فرهنگی صحبت کنیم که اصلاً آیا فرهنگ مدیریت بردار هست یا نه، اگر هست کدام بخش آن مدیریت بردار است؟ اگر بخواهیم اجمالاً اشاره کنیم من می گویم مثلاً بخش معیشت هنرمندان مدیریت بردار است ولی در رابطه با تولید هنری اصلاً خنده دار است که شما بخواهید تولید هنری را مدیریت کنید. آن تعبیری که عرفا می گفتند «صوفی را خدا می نشاند» به نظر من شاعر و کارگردان درجه یک را هم خدا می نشاند و نه مدیریت.

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار