امروز : سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ - 2017 April 25
۲۲:۴۱
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 22457
تاریخ انتشار: ۱۸ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۱۵
تعداد بازدید: 98
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، گل‌علی بابایی نویسنده کتاب «کالک‌های خاکی» در مراسم رونمای از این کتاب که روز گذشته در حوزه هنری ...

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، گل‌علی بابایی نویسنده کتاب «کالک‌های خاکی» در مراسم رونمای از این کتاب که روز گذشته در حوزه هنری برگزار شد، اظهار داشت: بعد از گرفته شدن مصاحبه با عزیز جعفری توسط حسین بهزاد، بنده کار پیاده‌سازی را بر عهده داشتم و حدود 17 ـ  18 ماه با خاطرات و مصاحبه‌های عزیز جعفری زندگی کردم.

وی ادامه داد: ما در نظرمان وقتی افرادی مانند عزیز جعفری را می‌بینیم، عظمت کارشان در ذهن‌مان خطور نمی‌کند که او یک زمانی در کوچه پس کوچه‌های یزد، دانش‌آموزی بوده که مانند سایر دانش‌آموزان درس می‌خواند؛ فرازهای زندگی آقا عزیز متنوع است؛ وارد شدن به صحنه انقلاب از زمان دبیرستان در یزد، تحصیل در دانشکده هنرهای زیبای تهران، آشنایی و فعالیت در تشکل‌های دانشجویی و انجمن اسلامی، حضور در مراحل پیروزی انقلاب، مسئولیت‌‌ها او در ورود حضرت امام(ره) به ایران، تسخیر لانه جاسوسی و صحنه نبرد در جنگ برای من خیلی جذاب بود.

بابایی یادآور شد: شکل‌گیری انقلاب و هسته‌های اولیه جنگ در این روایت‌ها به خوبی بیان شد؛ در واقع من با خاطرات عزیز جعفری تاریخ یک انقلاب را مرور کردم.

نویسنده کتاب «کالک‌های خاکی» یادآور شد: در بخشی از خاطرات عزیز جعفری آمده است: «بعد از عملیات طریق‌‌القدس و تک دشمن در چزابه، شهدای زیادی دادیم؛ به نظرم آمد که این شهید دادن‌ها مقداری بیهوده است؛ پیش خودم شک و شبهه ایجاد شد؛ به آقا محسن مراجعه کردم و گفتم اگر شما اجازه بدهید، مدتی از جنگ دور شوم و برای درس خواندن به قم بروم. آقا محسن علت را پرسید، وقتی توضیح دادم، سری تکان داد و گفت: صبر کن. تا اینکه ملاقاتی با حضرت امام پیش آمد؛ در این  ملاقات وقتی که موضوع شهادت‌ها مطرح شد، امام فرمودند: شما در جبهه با تدبیر عمل کنید و کاری به کشته‌ شدن‌ها و نتیجه نداشته باشید. این جمله امام برای من قابل درک بود و ذهن مرا اصلاح کرد. در کوران عملیات آمدیم تا برای عملیات فتح‌المبین برنامه‌ریزی کنیم، آقا محسن به من گفت: منطقه غرب ذرفول را به شما نشان بدهم که قرار است سنگرهای بعدی ما آنجا باشد. در منطقه گشتی زدیم، وقتی می‌خواستم سوار هلیکوپتر شوم به سوسنگرد برگردم، آقا محسن گفت: شما همین جا بمان و قرارگاه قدس را تشکیل بده. گفتم: من یک نفر هستم. قرارگاه برای خودش تشکیلاتی می‌خواهد. او گفت: همین جا بمان، کمی آن طرف‌تر بچه‌های لشکر 41 ثارالله و امام حسین هستند از آنها کمک بگیر».

وی افزود: قرارگاه عملیاتی قدس این طور تشکیل شد؛ جاذبه‌های خاطرات آقا عزیز به همین دلیل است که ناگفته‌های جنگ برای من پژوهشگر هم تازگی داشت؛ شاید قبل از این برای من قابل هضم نبود که قرارگاه عملیاتی قدس 20 روز پیش از عملیات در یک بیابان با یک نفر شکل بگیرد.

بابایی بیان داشت: در این کتاب، تلاش بنده و حسین بهزاد این بود که هیچ گونه دخل و تصرفی در خاطرات عزیز جعفری نداشته باشیم؛ در این کتاب برای اینکه مطالب گویاتر شود، اگر جاهایی احساس کردیم، حق مطلب ادا نمی‌شود، با آوردن ضمیمه و زیرنویس سعی کردیم که آن را جبران کنیم.

انتهای پیام/م
برچسب ها:
آخرین اخبار