امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۲۰:۴۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 22992
تاریخ انتشار: ۱۹ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۱۹
تعداد بازدید: 96
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس ـ گروه آیین و اندیشه: سکولاریسم و نفوذ آن در جوامع اسلامی از جمله مسایلی است که از دیرباز تاکنون دغدغه ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس ـ گروه آیین و اندیشه: سکولاریسم و نفوذ آن در جوامع اسلامی از جمله مسایلی است که از دیرباز تاکنون دغدغه اندیشمندان، سیاستمداران و مذهبیون کشور بوده است. سکولاریسم (Secularism) ‏ عقیده‌ای است، مبنی بر جدا شدن نهادهای حکومت و کسانی که بر مسند دولت می‌نشینند، از نهادهای مذهبی و مقام‌های مذهبی، البته همیشه نیز به جدایی دین و حکومت اشاره ندارد. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. ارزش‌هایی مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا و ... بر پایه سکولاریسم بنا شده‌اند.

سالیان سال مسایلی چون توجه حوزه به نیازهای انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی در زمینه‌ی نظام‌سازی و توجه به مقوله‌ی فقه حکومتی و هشدار نسبت به خطر نفوذ سکولاریسم در حوزه از جمله‌ی اصلی‌ترین تذکرات رهبر انقلاب اسلامی بوده و چند ماه پیش ایشان باز هم درباره این خطر هشدار دادند.

درباره معنا و مفهوم اندیشه سکولاریسم و علل رواج آن در غرب و سپس نفوذ در کشورهای اسلامی گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام سیدسجاد ایزدهی، مدیرگروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانیم.

کلیسا دادگاه تفتیش عقاید تشکیل داد

*لطفا درباره پیشینه سکولاریسم در جوامع غربی توضیح دهید؟

ـ در فرآیند قرون وسطی در غرب و حاکمیت کلیسا، همه فعالیت‌ها و مدیریت جامعه به دست کلیساییان بود و آنها نیز به همه زمینه‌ها از مسیر دین وارد می‌شدند. این دین، ریشه در برخی آموزه‌های مسیحی داشت آموزه‌هایی که تحریف شده بود و قدری با فلسفه یونان نیز آمیخته بود، بنابراین طبیعتاً محور و ملاک همه امور در همین مبانی دینی کلیسایی مفروض بود.

 با ادامه روند کلیسا و ورود به تمام اندیشه‌ها و جوانب زندگی مردم، انگیزیسیون (دادگاه تفتیش عقاید) صورت گرفت و کلیسا در برابر افکار باطن مقاومت کرد و بافته‌های خود را واقعی انگاشت؛ در تاریخ افرادی چون گالیله به همین دلایل آتش زده شدند.

دین در غرب تنها به امورات فردی غیر قابل فهم بشر ورود کرد

*در نهایت این تفکر منسوخ کلیسایی به چه صورت در جامعه از بین رفت؟

ـ فضای غرب در دوران قرون وسطی به نقطه‌ای رسید که تمدن جدید و صنعت غرب بر این باور دست یافت، اصولاَ دین توانایی اداره جامعه را ندارد و نشان آن هم مسیحیت و فعالیت‌هایش است. بنابراین یک فرضی قرار دادند مبنی بر اینکه عرصه علم و دین از یکدیگر جدا شود. طبیعتاً عرصه علم شامل عرصه تجربه، اندیشه، عقلانیت و عرصه دین هم شامل امور وحیانی شد که به اخلاقیات فردی و زندگی افراد توجه داشت. در نهایت این پیش فرض که دین مسیح متصدی پیشین اجتماع ناتوان و ناموفق بوده و دین باید از حوزه حقوق، سیاست، اقتصاد، اخلاق، مدیریت و ... خارج شود، مطرح شد.

دین در دوره‌ای از غرب تبدیل به اموراتی شد که غیر قابل فهم بوده و طبیعتاً برای آرامش فردی افراد مفید بود و جایگاه آن نیز یک‌شنبه‌ها در کلیسا و با خطابه همراه شدو بیش از این دین دیگر جایگاهی در غرب نداشت در نهایت این فرآیند که دین از سایر امور جدا شده و عرصه‌ای برای آن در نظر گرفته نشد، جز قالب خطابه و امورات فردی، معنای سکولاریسم است.

سکولاریسم صرف جدایی دین از سیاست نیست

*آیا سکولاریسم محدود به جداسازی دین از سیاست می‌شود؟

ـ خیر این مقوله‌ای نیست که به صرف جدایی سیاست از دین انجامیده باشد، بلکه اصولاً جدایی دین از عرصه‌های دیگر زندگی را در بر می‌گیرد منتها به این علت در حوزه سیاست مشهور شده چون این حوزه بسیار معروف و مشهود است و در زندگی افراد نمود بیشتری دارد.

*سکولاریسم و جدایی دین از سایر امورات زندگی، اثرات مثبتی هم در جوامع گذاشت؟

ـ البته این کار از یک جهاتی برای غرب خوب شد یک مثالی روزی مرحوم سیدجمال‌الدین اسدآبادی زدند، یکی از اندیشمندان به ایشان گفت که شما باید یک تجدید نظری در دین خود بکنید و فرضش این بود که غرب وقتی دین را کنار گذاشت با تجربه و عقل مواجه شد و به پیشرفت دست یافت، ایشان پاسخ داد که شما هم درست می‌گویید و هم نمی‌گویید. آنجای حرفتان درست است که غرب وقتی دین را کنار گذاشت به پیشرفت رسید و این دین همان مسیحیت نبود بلکه خرافه را در بر گرفته بود چرا که این عباراتی که ساخته دست کلیسا بود با انجیل تطبیقی نداشت و این انجیل اگر عقلانی بود و خدایش واحد بود در عین حال به سه خدایی اعتقاد نداشت و چگونه است که این انجیل عقلانی عقل بشر را بر نمی‌تابید؟

بنابراین طبیعی است که با کنار گذاشتن این خرافات غرب به پیشرفت رسید اما در عین حال سید جمال گفت که ما نیز زمانی پس‌رفت کردیم که دین را کنار گذاشتیم چون ما قایل به دینی هستیم که عقلانی است و با تجربه کنار می‌آید و آن را تایید می‌کند. در نهایت غرب در فرآیند سکولاریسم پیشرفت کرد چرا که تجربه و عقلش را به کاربست و از خرافه دور شد اما این نکته بدین معنا نیست که ما هم اگر دین را کنار بگذاریم پیشرفت می‌کنیم.

در نهایت مهمترین علل موفقیت غرب پس از قرون وسطی تکیه بر عقل خود، انسان محوری و اومانیست و توجه به نیازهای انسان است. با این وجود اگر انسان چیز مطلوب‌تری از عقلانیت بشری که محدود به فهم بشر است، چون خداوند داشته باشد که این خداوند بر انسان و نیازهای او احاطه دارد با توجه به دین خاتم، در این صورت مسأله‌ای وجود نخواهد داشت.

سکولاریسم با تکنولوژی وارد کشور شد

سکولاریسم به چه صورتی به کشور ما وارد شد؟

ـ متأسفانه سکولاریسم زمانی وارد کشور شد که ما صورت مسأله درستی نداشتیم و منطقی چون غرب را پرورش ندادیم، بنابراین این امر با تکنولوژی به کشور ورود کرد و غرب تلاش کرد تا دین از سایر حوزه‌های ما جدا کند. مرحوم امام خمینی (ره) می‌فرموند که تبلیغ کردند دین از سیاست جدا و اسلام حکومت نکند. علت این امر نیز این بود که آنها می‌خواستند از اساس هویت و پیشرفتی که ما به واسطه دین اسلام به دست آوردیم را از بین ببرند، چرا که اسلام به واسطه این آموزه‌های اسلامی حکومت کرد و امپراطوری بزرگی تشکیل داد.

غرب با قرائتی از اسلام مخالف است که وقتی می‌گوییم دین در کنار حکومت به معنای ارزش‌مداری، اخلاق مداری، پیشرفت و توسعه است، طبیعتاً این نوع قرائت از دین، در نقطه مقابل حکومت قرار دارد.

زمینه‌های نفوذ سکولاریسم در اندیشه اسلامیون

*فرآیند جدایی دین از سیاست چگونه وارد تفکرات اسلامیون شده است؟

این فرایند در دو قالب صورت گرفت نخست تفکری که اساساً سیاست با دین ارتباطی ندارد و دو مقوله جداگانه است. سیاست بالقوه اجتماعی و اسلام دین فردی و بنابراین اینها دو عرصه جداگانه‌اند یک مقوله دیگر این است که اسلام را مقدس دانسته و سیاست را امری آلوده و بیان کرده که اسلام نباید قداست خود را در آمیختن با این امر آلوده به خطر بیاندازد.

 اما نکته مهم این است که تلقی ما از سیاست نه سیاستی به معنای دروغ و نیرنگ بلکه تدبیر برای امور جامعه براساس ارزش‌هایی است که پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) نیز بر همین اساس حکومت کردند، بنابراین این غایات دنیوی و اخروی و ارزشی در اسلام با هدف سکولاریست جمع نمی‌شود. بنابراین غرب با این اسلامی که در مقابل سکولاریسم وضع شده در تقابل است.

عدم نظام‌سازی باعث جدایی دین از سایر حوزه‌ها می‌شود

*برای جلوگیری از نشر اندیشه‌های سکولاریستی به ویژه از سوی نخبگان جامعه با توجه به تاکیدات مقام معظم رهبری چه باید کرد؟

ـ دو نکته اساسی که رهبری نیز بر آن تاکید داشتند نخست سکولاریسم نظری است که مبانی نظری سکولاریسم را مطرح می‌کند، بر این اساس باید بررسی نظری کرد که آیا اسلام باید حکومت داشته باشد یا خیر؟ ادله اسلامی در این زمینه چیست و دراین زمینه البته در گذشته نیز نظر اندیشمندان گرفته شده و اکنون هم در این زمینه می‌توان گفتمانی ایجاد کرد.

یک بعد مهمتر که رهبری نیز در جلوگیری از سکولاریزه شدن حوزه و دانشگاه بدان اشاره کردند، نظام‌سازی است در نهایت اگر نظام دینی قابل نشر، توسعه و الگو صحیح در این زمینه ارایه ندهیم نتیجه‌اش این می‌شود که همچنان دینداران ما برای اداره امور جامعه به حقوق اساتید سایر کشورها مراجعه می‌کنند و برای مسایل داخلی و دینداری به رساله‌های عملیه. این در حقیقت سکولاریسم نظری یا عملی نیست اما در نهایت به این امر می‌انجامد.

اگر نخبگان جامعه نتوانند فضای مطلوب مدیریت دینی را ترسیم کنند و آن را به عنوان نظریه الگو عملیاتی سازند نتیجه‌اش این می‌شود که ما باید الگوها را از غرب بگیریم و دینداری را از خودمان و این همان چیزی است که در نهایت به سکولاریسم نظری می‌انجامد.

نظام جمهوری اسلامی ایران در این سی و اندی سال با مشکلات عدیده علمی، اقتصادی، سیاسی و ... روبه رو بوده لذا هنوز نتوانسته یک نظام الگو ارایه دهد و در فضای حوزه هم این رویکرد استدلالی به فقه حکومتی و سیاسی و اداره امور جامعه فراگیر نشده است، به همین دلیل برخی هنوز اعتقادشان بر این اساس است که برای امور دینداری و احوالات شخصی به فقها مراجعه و امور کلان جامعه به سیاست‌مداران و حقوق‌دانان سپرده شود.

حوزه‌ها کار نظام‌سازی نظری را آغاز کرده‌اند

*آیا در زمینه مبارزه با سکولاریسم در جامعه تولید محتوای مناسب صورت گرفته است؟

ـ قطعاً اینگونه بوده است. الان در حوزه علمیه بحث‌های نظری جدی در زمینه نظام مطلوب دینی نه فقط سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و حقوقی می‌شود اما نکته مهم این است که نظام‌سازی کاری زمان‌بر است چرا که برای تولید مبانی، تبیین اندیشه‌ها، دفاع و رفع چالش‌ها و مشکلات نیازمند وقت بسیاری هستیم.

گام‌هایی که تاکنون در این زمینه برداشته شده ضعیف است اما خود غرب هم در نظام‌سازی غربیش مدت‌های مدیدی را گذراند. باید اقتصاد و امنیت فراهم باشد که دانشمندان اندیشه کنند طبیعتاً به دلیل جنگ و بعد هم فضاهای اقتصادی و اجتماعی حاکم بر ایران این فضا حاکم نبوده اما امروز که این روند به صورت انتظار رهبری نیز مطرح شده باید فعالیت‌ها فراگیر شود.

نخستین قدم در زمینه نظام‌سازی را فعالیت در بحث نظام‌سازی حقوقی، اقتصادی، سیاسی و مواردی از این دست است. این نظام اگر بتواند به لحاظ اقتصادی، رسیدگی اجتماعی و عدالت به یک سطح مطلوب دست یابد و الگو شود از داخل همین یک محتوای مطلوب برای نظام اسلامی نظری همان‌که با عنوان الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت به دنبالش هستیم، صورت می‌گیرد.

بحث‌های الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و موضوعات عدالت، زنان، آزادی و ... چند دوره‌ای است که از سوی رهبری مطرح و بررسی می‌شود. بنابراین الان این الگو در این حوزه‌ها شکل گرفته است. در زمینه انتشار کتاب هم مشاهده می‌کنیم که در حوزه‌ها بسیاری از کتاب‌هایی که تولید می‌شود در جشنواره های مختلف کتاب سال و جشنواره فارابی برگزیده می‌شوند، دروس خارج حکومتی در حوزه تشکیل و دغدغه‌های رهبری القا شده است اما در نهایت همچنان برای اینکه به یک الگوی همه جانبه و گفتمان قالب در این حوزه دست یابیم فاصله بسیاری با واقعیت داریم.
انتهای پیام/ک
برچسب ها:
آخرین اخبار