امروز : چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 July 25
۰۰:۲۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 23820
تاریخ انتشار: ۲۱ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۳۴
تعداد بازدید: 210
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- گروه کتاب و ادبیات: در جامعه کنونی نشر کتاب‌های شعر رو به فزونی رفته است، این اتفاق از سویی به دلیل ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- گروه کتاب و ادبیات: در جامعه کنونی نشر کتاب‌های شعر رو به فزونی رفته است، این اتفاق از سویی به دلیل اینست که تعداد افرادی که به گُمان خود شعر می‌سرایند رو به فزونی رفته است و از سوی دیگر برخی از افراد با پرداخت هزینه چاپ به ناشر، کتاب‌های خود را منتشر می‌کنند که به نظر عده‌ای این موضوع باعث کاهش سطح سلیقه مخاطب شده است.
از سوی دیگر مجموعه‌‌های زیادی تحت عنوان شعر نو منتشر می‌شوند که از هیچ ساختار خاصی تبعیت نمی‌کنند و گاه از جملات زیبا به عنوان شعر یاد می‌شود،‌این در حالیست که هر شعری در گونه خود از ساختارهایی شکل گرفته است.

از اینرو با علی عباس‌نژاد که چندسالی است در عرصه شعر و شاعری فعالیت می‌کند، گفت‌وگویی کردیم و سوال‌هایی که در این عرصه مطرح می‌شوند را از وی پرسیدیم.

*رسانه‌ها در حمایت از هنرمندان جهت‌دار برخورد نکنند

در جامعه کنونی نشر کتاب‌های شعر رو به فزونی رفته است، این اتفاق از سویی به دلیل اینست که تعداد افرادی که به گُمان خود شعر می‌سرایند رو به فزونی رفته است  و از سوی دیگر برخی از افراد با پرداخت هزینه چاپ به ناشر، کتاب‌های خود را منتشر می‌کنند، به نظر شما این تنوع در کتاب‌های منتشر شده باعث کاهش سطح سلیقه مخاطب نمی‌شود؟

فکر می‌کنم بیش از آن که تعدد کتاب‌های منتشر شده بر افت سلیقه مخاطبان اثر داشته باشد، حمایت‌های ناآگاهانه و جهت‌دار رسانه‌ها و جوایز ادبی است که بر سلیقه مردم اثر دارد. تریبون رسانه‌ها در دست کسانی است که در زمانه خودشان هم لزوماً شاعران و نویسندگان خوبی نیستند، اما به دلایلی غیرادبی که ممکن است سیاسی یا حتی مذهبی باشد امکان بیشتری برای عرضه آثار دارند و این خود دو اشکال بزرگ دارد: یکی تنگ شدن عرصه برای شاعرانی که ارزش‌های فرهنگی، ادبی و انسانی آثارشان می‌تواند میراثی برای آیندگان باشد، دیگری هم همان کاهش سطح سلیقه جامعه. چون اینان بهترین‌های زمانه خودشان نیستند، گاهی هم بدترین‌های زمانه خود هستند. خیلی از این‌ها فقط به دلیل این که می‌بینند حمایت -هرچند ظاهری- از عقیده یا تفکر سیاسی خاصی درهای رحمت را به رویشان باز می‌کند تظاهر به عقیده و فکری خاص می‌کنند.
وقتی رسانه‌ها در حمایت از هنرمندان جهت دار برخورد نکنند، جامعه خواه یا ناخواه آثار سطحی و خام را نمی‌پذیرد، چون رسانه موضعش در مورد اثر ادبی را «دستکاری» نکرده است. رسانه هنرمندی را به عنوان شاعر به جامعه معرفی می‌کند و به آنها می‌قبولاند که «این شاعر خوب است و اثرش ارزش همگانی شدن را دارد.» پس نقش رسانه بسیار مهم است.
 



* بحران زمانه ما، بحران نقد ادبی است

شعر کلاسیک در قالب‌های قصیده، غزل، رباعی و ... ساختار مشخصی دارد و در اشعاری که منتشر می‌شوند تا حدی این ساختار‌ها رعایت می‌شود اما در شعر نو و نیمایی به بی ساختاری و شلختگی‌های زیادی می‌رسیم، در حالیکه هر جمله‌ای به معنای شعر نمی‌تواند باشد، نظرتان را در این زمینه بیان می‌کنید؟ درباره ساختارها و بی ساختاری‌ها.

بحران زمانه ما، بحران نقد ادبی است. منتقد حرفه‌ای و بی طرف، موجب رشد ادبیات است. وقتی نقد و نقدنویسی چنان که در بیشتر مجامع ادبی و نشریات ما وجود دارد، سلیقه‌ای و رابطه‌ای است، هر شلخته‌ای می‌تواند داعیه «پیغمبری در شعر» داشته باشد! یکی از ریشه‌های این مشکل کوتاهی مسئولان نظام آموزش عالی است. کشور ما خاستگاه زبان و ادبیات فارسی است، اما در دانشگاه‌ها و در سطح تحصیلات تکمیلی (دوره کارشناسی ارشد) ما چند گرایش از ادبیات را به دانشجویان درس می‌دهیم؟ در حالیکه ما به تحصیل کرده‌های رشته‌هایی مثل «نقد ادبی»، «ادبیات عرفانی»، «ادبیات حماسی»،  «ادبیات غنایی»، «ادبیات معاصر»، «گویش های محلی» و عنوان های متنوع دیگری از این دست نیاز داریم. وقتی نقد علمی در جامعه ادبی وجود داشته باشد دیگر شعر بی‌ساخت، ساختار  و شلخته هم به زودی شناخته می‌شود و کنار گذاشته می‌شود.
* شاعر نباید تابع سلیقه جامعه باشد

به نظر شما در سرودن شعر تا چه حد باید ذائقه و سلیقه مخاطب را در نظر گرفت؟

شاعر صاحب ذهن، روح و اندیشه خلاق است. خلاقیت همیشه یک یا چند گام جلوتر از جامعه است. شاعر باید با شناخت از جامعه و برای دردهای جامعه شعر بسراید، اما نباید تابع سلیقه جامعه باشد. سلیقه جامعه با آنچه می‌شناسد سازگار است و آنچه می‌شناسد چیزی است که قبلاً وجود داشته، نه چیزی که هنوز ایجاد نشده و شاعر باید آن را ایجاد کند. شاعر باید و باید برای بالاتر بردن سطح اندیشه و سلیقه جامعه بسراید، نه این که دنباله روی جامعه باشد تا بتواند کتاب‌هایش را بفروشد!

*امروز تنها هنر ملی ما «بی هنری» در عین «هنرمندنمایی» است

برخی معتقدند امروز هنر ملی ما شعر نیست؛ بلکه شعار است و شعر از جامعه دور مانده است، شما تا چه حد با این موضوع موافق هستید؟

به نظر من بدون تعارف امروز تنها هنر ملی ما «بی هنری» در عین «هنرمندنمایی» است. شعار دادن هم کار ساده‌ای است که در همین عنوان مفهوم می‌گیرد. بعد از انقلاب کارنامه ادبی کشور واقعاً ضعیف بوده است. در این سال ها تنها یک شاعر «تمام عیار» داشته‌ایم که زنده یاد قیصر امین‌پور است. دیگر شاعرانی که توانسته‌اند به جایگاهی برسند که بتوان آنها را شاعر موفق دانست همه استخوان بندی هنرشان پیش از انقلاب شعر گرفته است. منتقد و نظریه پردازی که بتواند هم قد و قامت «مینوی»، «خانلری» و «شفیعی کدکنی» و دیگرانی که در صد ساله قبل از انقلاب رشد کرده اند، باشد هم معرفی نکرده‌ایم. اینها حاصل سوء مدیریت و سیاسی کردن فرهنگ و ادبیات است. البته من معتقدم شاعران و منتقدانی که شایستگی معرفی به جامعه و توان شکوفایی فضای ادبی کشور و مطرح کردن ادبیات در سطح جهان را داشته اند وجود داشته‌اند، اما قربانی فضای سیاسی فرهنگ شده‌اند و غم نان دق مرگشان کرده است یا به مسافرکشی شان انداخته، و به جای آنها کوتوله‌های سیاست زده فرهنگی رشد کرده‌اند.

*غم نان شاعران را زمین‌گیر می‌کند، چه رسد به شعرخوان‌ها

به نظر شما دغدغه‌های اقتصادی و معیشتی مردم در فروش نرفتن کتاب‌های شعر اثرگذار هستند؟

وقتی مدیریت فرهنگی کشور دست سیاسیون و مدیران اقتصادی باشد، فرهنگ را فقط و فقط یک هزینه می‌بینند، نه یک سرمایه گذاری. فرهنگ در نگاه مسئولان فرهنگی ما یا فقط ابزار تبلیغات سیاسی بوده است، یا یک هزینه اضافی! وقتی می‌خواهیم در برابر بیگانه مقاومت کنیم، نیاز به جامعه با فرهنگ داریم. وقتی می‌خواهیم بحران اقتصادی را پشت سر بگذاریم هم نیاز به جامعه با فرهنگ داریم. اینجاست که سیاست و اقتصاد محتاج فرهنگی می‌شوند که نادیده‌اش گرفته اند. غم نان شاعران را زمین‌گیر می‌کند، چه رسد به شعرخوان‌ها! شعر استخوان بندی فرهنگ ماست. وقتی استخوان فرهنگ جامعه شکسته باشد، کشور زمین‌گیر می‌شود.

ارتقای ذائقه مخاطب عام ساده نیست، به نظر شما چه راه‌هایی وجود دارد؟

به نظر من دو راهکار اساسی وجود دارد: یکی فضای باز فرهنگی، و دیگری رفع همه سوء مدیریت‌هایی که پیش از این به آنها اشاره کردم. شما مشکلات زیادی را در سؤالاتتان دیده اید و مطرح می کنید، اما هر یک از این مشکلات ریشه ای دارند که شاید دیدن این ریشه ها بیشتر از توان و طاقت مسئولان فرهنگی بوده و هست.

*بی فرهنگی جامعه امروز ما تقصیر سیاستگذاران است

شعر از دیرباز در ادبیات ما بوده است و مردم در محافل خود به حافظ خوانی و شاهنامه خوانی می‌پرداختند اما به اعتقاد من در حال حاضر به چالش‌هایی رسیدیم، در ابتدا شما موافق هستید که به چالش رسیدیم؟ اگر موافق هستید درباره دلایل آن توضیح بدهید و اگر موافق نیستید این موضوع را نفی کنید.

من به نوعی موافقم. بیاییم و خودمان را فریب ندهیم! جامعه ما امروز به بی فرهنگی مبتلا است. این بی‌فرهنگی هم بیش از آن که تقصیر بیگانگان باشد، تقصیر خود ما و سیاست‌گذاران ماست. بپذیریم که غلط رفته‌ایم و بودجه‌های فرهنگی را به اشتباه صرف کرده‌ایم و مدام برای پوشاندن خطاهایمان فرهنگ جامعه را ستایش نکنیم.
یک مثال ساده این که برای پرورش روحیه مقاومت و ساختن مردان و زنان دلیری که در روز مبادا به کار اعتقادات و میهن‌مان بیایند، لازم نیست که زمان را در هشت سال جنگ متوقف کنیم.  چرا که هشت سال جنگ تحمیلی با همه گستردگی فرهنگی‌اش، تنها جلوه‌ای از مفاهیم بزرگ انسانی ایثار و مقاومت و سازش ناپذیری و همدلی است. جامعه از نظر فرهنگی تک بعدی شده است و این بسیار خطرناک است تا جایی که باید نگران روزهای مبادا بود. در مدیریت فرهنگی ما جای خلاقیت و تخصص به شدت خالی است.

برخی از افراد سالانه تعدادی کتاب شعر منتشر می‌کنند، به نظر شما این به دلیل مهارت آنها در عرصه شعر سرایی است؟ چاپ آثار متعدد از یک نفر باعث تکرار گویی نمی‌شود؟

قطعاً نه! وقتی عده‌ای برای شعر گفتن فرمول کشف می کنند، دیگر می توانند به راحتی با همان فرمول شعر بگویند و کتاب چاپ کنند. این طور شاعری درست مثل کار خواننده‌هایی که سالی دو آلبوم منتشر می‌کنند، «سری دوزی» به حساب می‌آید، نه شعر! اینجاست که جای خالی کارشناس زبده و خبره ادبی در ناشران را می‌توان دید، جای خالی منتقد دانا و بی طرف را هم. ای کاش ارشاد به جای تصمیم گیری در مورد صحیح و غلط بودن فکر شاعران ـ که آن هم با تخمین و تصور است، نه اطمینان ـ به تکنیک‌های شاعری دقت کند و بگذارد تقابل‌های فکری را خود شاعران با هم داشته باشند. تضارب آرای خود شاعران در فضای باز فرهنگی سازنده‌تر است.

یک شعر از جان آدمی شکل می‌گیرد و واژه‌ها در کنار هم به گونه‌ای هنرمندانه چیده می‌شوند، چقدر به تصحیح شعر پس از سرایش معتقدید؟ شعر حاصلی از جوشش است و تصحیح آن حاصلی از کوشش، چقدر به این روند معتقدید؟ خودتان تا چه حد اینکار را انجام می‌دهید.

شعر جوشش تنها نیست، کوشش تنها هم نیست. حافظ هم شعرهایش را پس از سرودن ویرایش می‌کرده است و دیگر بزرگان هم همینطور. کوشش شعر خود دو بخش دارد، یک بخش مطالعه و فکر کردن پیش از نوشتن،  بخش دیگر هم ویرایش اثر سروده شده است. اما در این بین حقیقتی وجود دارد که جوشش شعر از جان شاعر است. ساز و کار سرودن شعر در دو شاعر مختلف با هم یکسان نیست. تناسب میزان جوشش و کوشش هم برای شاعران مختلف فرق دارد.

برخی از شاعران مطرح می کنند که شعرگویی مانند خوش صدایی، ذاتی و در نهاد آدمی است و عده‌ای بدون بهره از این قریحه ذاتی به دلیل خواندن اشعار دیگران به این توانایی رسیدند که شعر بسرایند، نظرتان را در این زمینه بیان می‌کنید؟

شاعر خلاق با خواندن آثار دیگران، شاعر نمی شود، شاعر مقلد است که باید مدام مضمون و تصویر و واژه از دیگران وام بگیرد. همان طور که انسان‌ها ظاهرشان و سلیقه‌هایشان با هم تفاوت دارد، حال شعر سرودنشان هم تفاوت دارد. نمی توان با یک فرمول تکلیف همه ی شاعران را یکجا مشخص کرد!

*سبک شناسی توام با خلاقیت در ادبیات در بین شاعران کمرنگ است

سبک شناسی شعر در میان شاعران تا چه حد اهمیت دارد؟

سبک‌آوری و سبک‌سازی شاید بیش از هر چیز در بین شاعران روزگار ما اهمیت داشته باشد، دنباله روی از سبک هندی هم که من معتقدم یک خطای بزرگ ادبی هنری است در بین شاعران کلاسیک سرا رواج دارد. اما دانش سبک شناسی توأم با خلاقیت که نقش سازنده در ادبیات داشته باشد به اعتقاد من در بین شاعران به ندرت دیده می شود.

شما در شعرتان تحت تاثیر فرد خاصی هستید؟

تأثیر از شاعران دیگر  شاید یک قدم اولیه و اجتناب ناپذیر باشد. من به شاعران بزرگ ادبیات کهن فارسی همواره توجه داشته‌ام. به سبک خراسانی بی اندازه علاقه دارم. به هر یک از شاعران معاصر هم به نحوی و به دلیلی توجه جدی دارم. اما از میان همه معاصران، جایگاه هوشنگ ابتهاج (سایه)، شفیعی کدکنی و اخوان ثالث برای من خاص‌تر از دیگران است. اما آنچه مهم تر از تأثیر پذیرفتن از شاعران است، این است که شاعر بتواند راه خودش را پیدا کند و حرف خودش را داشته باشد.

بیشتر اشعار کدام شاعران را مطالعه می‌کنید؟

در شعر خواندن خودم را محدود نمی کنم. اما در بین قدما فکر و شعر خیام و حافظ و در بین معاصران سایه و شفیعی کدکنی به سلیقه شخصی من نزدیک‌ترند.

*شعر نوخسروانی بازآفرینی کهن‌ترین گونه شعری است

شما در زمینه نوخسروانی اشعاری را سروده‌اید، درباره سابقه اینگونه شعری و ویژگی‌های آن توضیح می‌دهید؟

این شعر، بازآفرینی کهن‌ترین گونه شعر فارسی است. شعری که نمونه‌های آن را در منظومه‌های دینی مانوی و زرتشتی می‌توان یافت. شعری که در میان مردم کرمانج شمال خراسان هنوز هم رواج دارد. نوخسروانی تطبیق یافته قالب خسروانی است که پیش از اسلام در ایران سروده می شده است و با دگرگونی‌های مطابق با قواعد صوری زمانه مثل عروض و قافیه.

نوخسروانی شعر کوتاهی است مطابق با نیاز زمانه و منطبق با نظریه‌های ادبی روز که شکل خود را از دیرینگی‌های ذهن ایرانی همراه آورده است. شعری که با رسانه‌های زمانه همچون پیامک سازگار است و به مینیمالیسم گوشه چشم دارد. شعری که خواننده را محکوم به پذیرفتن نظر شاعر اثر نمی کند و به خواننده اجازه می دهد تا تصویر و مفهوم شعر را در ذهن خود ادامه دهد.

چرا این سبک شعری را برگزیدید؟

سؤال سختی است! چون تمام آنچه موجب شد سراغ این نوع شعر بروم، در تمام نوخسروانی‌ها و سه گاهی‌هایم نهفته است. اما به طور خلاصه احساس نیاز به نوآوری در فضای شعر کلاسیک و شعری که متناسب با مقتضیات زمانی معاصر باشد. فضایی تازه که با ذهن و زبان و فرصت اندک مردم دنیای امروزمان همخوانی داشته باشد.

شما در اشعار خود به چه مفاهیمی بیشتر نگاه می‌کنید؟ به چه مفاهیمی بیشتر می‌پردازید؟

من شعرهایم را بیش از هرچیز انسانی می‌دانم. نه عاشقانه محض، نه سیاسی، نه اجتماعی محض. در واقع موضع من و شعر من موضع حسی و انسانی در برابر عشق، سیاست، اجتماع و جهان است. حول همین محور اجتماع و عشق و سیاست و زندگی در شعر من به هم پیوند می‌خورند.

خودتان را هم بیشتر معرفی کنید.

علی عباس نژاد دانش آموخته مدارس استعدادهای درخشان و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی هستم. تاکنون سه مجموعه شعر به نام‌های «پرنده بودن»، «بر یادگار قمری همخون» که این مجموعه برنده پنجمین جایزه کتاب سال شعر جوان (جایزه قیصر امین‌پور) شد و «ابرهای شهرک سیمانی». 
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار