امروز : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 16
۰۳:۱۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 24648
تاریخ انتشار: ۲۳ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۳۴
تعداد بازدید: 67
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، همواره پرسش‌های بسیاری درخصوص آیات مختلف قرآن کریم در ذهن افراد بسیاری ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، همواره پرسش‌های بسیاری درخصوص آیات مختلف قرآن کریم در ذهن افراد بسیاری نقش می‌بندد که پاسخ‌های مناسبی باید برای آنها داده شود. از این پس قرار است برای بالا بردن سطح آگاهی و معرفت دینی و قرآنی مخاطبان ارجمند، پرسش‌هایی را از آیات مختلف، طرح و پاسخ آنها را از محضر علامه شعرانی ذکر کنیم البته ترتیب سؤالات براساس سوره‌های قرآن کریم خواهد بود.

*** سوره مبارکه «بقره»
 
«وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَانَ»

یهودیان از چه چیزی در ملک سلیمان پیروی می‌کردند؟

جواب: در آن عهد، مصر و بابل به درجه عالی از علم و صنعت رسیده بودند و چون دولت سلیمان(ع) قوت گرفت هنرمندان به کشور او شتافتند چنان که در دوران قدرت اسلام، دانشمندان ملل مختلف به بغداد هجوم آوردند و یکی از علوم بابلیان «سِحر» بود که در ملک سلیمان بدون اجازه او رایج شد و یهودیان از آنها فرا می‌گرفتند و تا امروز در میان آنها باقی است و اما هاروت و ماروت نیز سحر را رواج دادند، ولی قصد شری نداشتند، مثل بسیاری از علوم دیگر که برای خیر اختراع شده و برخی آنها را برای شر و فساد به کار می‌برند.

«وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ»

آیا تعلیم سِحر مجاز است؟ و هاروت و ماروت به چه انگیزه‌ای به مردم سِحر می‌آموختند؟

جواب: اختراع هر علمی و صنعتی برای خیر بود و مردم فاسد، آن را در شر به کار بردند، مثل علم طب که برای بیمار علاج است. اما افراد شرور داروهای سمی را فرا گرفته، خود و دیگری را می‌کشند. هاروت و ماروت نیز سحر را برای کار خیر تعلیم می‌کردند و گروهی برای ضرر و فساد به کار بردند و حرمت سحر به خاطر ضرر رساندن به دیگران است و اگر ضرری به بدن و عقل مسحور نداشته باشد، نه حرام است و نه محدود.

«یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ»

حقیقت سِحر چیست؟ آیا با معجزه تفاوت دارد؟

جواب: سحر تأثیر در نفوس است از قبیل چشم زخم و این معجزه نیست، نظیر غیب‌گویی از راه استخار و تأویل خواب که غیب‌گویی انبیاء(ع) را زیر سؤال نمی‌برد و تأثیر نفوس قوی را نمی‌توان انکار کرد و آیینه بینی و تسخیر جن و زشت نمودن شوهر در چشم زن و بالعکس از تاثیر نفوس است.

«مَا نَنسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا»
 
آیا آیاتی از قرآن نسخ شده است؟

جواب: یکی از علمای مشهور زمان ما در مقدمه تفسیر خود موسوم به «البیان» نسخ تلاوت را شدیداً انکار کرده و آن را به معنای تحریف شمرده است. ولی سخن وی صحیح نیست، زیرا که تحریف یک کتاب آن است که دیگران در آن تصرف کنند نه اینکه خود مؤلف بعضی از عبارات را حذف و تبدیل کند. و بهتر آن بود که می‌گفت: نسخ تلاوت آیه‌ای به خبر صحیح، ثابت نشده است.

«أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»

آیا قادر بودن خداوند بر انجام یک کار، شامل کارهای انجام شده می‌شود و یا فقط مخصوص کار انجام نشده است؟

جواب: برخی گفته‌اند: شیء در این آیه به معنای کار انجام نشده است و شامل کار انجام شده نمی‌شود، چرا که اگر چیزی موجود شود از تحت حیطه قدرت خارج شده است. ولی این سخن نزد حکمای الهی صحیح نیست، چرا که ممکن در بقاء و استمرار وجود هم نیازمند به واجب است که او را نگاه دارد.

«یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ...»

سرّ تکرار این آیه چیست؟

جواب: یادآوری نعمت و تهدید به قیامت؛ هردو لطف است و تکرار لطف شایسته است، چون مکلف را به طاعت نزدیک و از معصیت دور می‌کند.

«لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»

آیا ممکن است که امامت به ظالمانی که توبه کرده‌اند، برسد؟

جواب: ظالم اگر توبه کند از شمول آیه خارج نمی‌شود، چرا که لفظ ظالم پس از توبه نیز به اعتبار آن زمان که ظالم بوده شامل او می‌شود، دوم اینکه در اطلاق حقیقی اسم مشتق، بقای مشتق منه شرط نیست، چنانکه در اصول فقه مطرح است وگرنه اطلاق مؤمن بر انسان مؤمنی که در حال خواب است باید مجاز و او حقیقتاً مسلوب الایمان باشد، و این خلاف اهل اسلام است. برخی از متأخران مثل صاحب قوانین و کفایه می‌گویند: همانطور که مؤمن را اگر کافر شود، مؤمن نمی‌گویند، پس ظالم را نیز که توبه کرده نباید ظالم نامید.

جواب آنان این است که مؤمن مرتد را به دلیل آنکه روزی ایمان داشته، می‌توان مؤمن گفت.

«وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ»

کتاب و حکمت به چه معنی است؟

جواب: وحی از طرف خداست و باید تعبّداً مطالب آن را پذیرفت و حکمت آن است که عقل به آن راه دارد. به عبارت دیگر، حکمت چیزی است که عقل دلیل آن را بداند و تصدیق کند و کتاب اهم از آن است که تعبدی باشد و عقل جهت آن را بداند و یا نداند و به عبارت دیگر کتاب و حکمت همان منقول و معقول اصطلاحی است.

«لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ»

طبق یک روایت حضرت امیر(ع) فرمود: منظور از «شهداء علی‌الناس» ما هستیم. آیا این خلاف قاعده بلاغت نیست که تعداد اندکی مصداق این آیه باشند؟

جواب: خیر، چرا که فراوان اتفاق می‌افتد که قومی را مدح و ستایش کنند به اعتبار جماعتی از آنان، مثلاً می‌گویند: عرب امتی فصیحند و یا یونانیان مردمی حکیم و عالم بودند، یعنی جماعتی از ایشان چنین بودند.

«وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء»

چگونه شهداء زنده هستند و فرق آنها با دیگر اموات چیست؟

جواب: در تفسیر بیضاوی آمده است که: به این دلیل شهداء را زنده نامیده‌اند که به خداوند تعالی نزدیک‌ترند و بهجت و کرامت آنها بیشتر است. پس از این جهت که همه زنده اند، فرقی بین شهید و غیر شهید نیست.

«کُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلًا طَیِّبًا»

طیب در این آیه به چه معناست و با حلال چه فرقی دارد؟

جواب: طیّب آن است که میل طبیعی آن را خوش دارد، نه مثل گل و خاک و زغال که بعضی دوست دارند و مقصود از حلال آن است که در شرع مجاز باشد. پس هرچه که مطبوع و مشروع باشد حلال طیب است.

«إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالْدَّمَ وَلَحْمَ الْخَنزِیرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ»

«انما» مفید حصر است پس چگونه محرمّات را در این چند چیز حصر فرموده است در حالی که محرمات فراوان دیگری نیز وجود دارد؟

جواب: حصر در اینجا اضافی است، یعنی مستمع گمان می‌کند که در میان حیوانات، سائبه و وصیله وحام که عرب بر خود حرام کرده بودند، حرام است، خداوند فرمود: از میان ذبایح و نیز مأکولات، همین‌ها که ذکر فرموده حرام است نه شتر سائبه و نظایر آن و در علم معانی می‌گویند: شاید کسی می‌پندارد که زید هم شاعر است و هم کاتب. اما تو می‌گویی: زید شاعر است و بس، یعنی کاتب نیست، نه اینکه فقیه یا طبیب نیست.
انتهای پیام/ک
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها