امروز : پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ - 2017 January 19
۱۴:۵۶
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 25983
تاریخ انتشار: ۲۶ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۰۹:۳۴
تعداد بازدید: 121
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ احمدرضا رضایی، دانشجوی حقوق است و ساکن اصفهان. نارضایتی او از دیده نشدن ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ احمدرضا رضایی، دانشجوی حقوق است و ساکن اصفهان. نارضایتی او از دیده نشدن شاعران شهرستانی نکته قابل توجهی است که او در مصاحبه چندین بار تکرار می‌کند. به او و همه شاعران دور از پایتخت حق می‌دهیم که آنها با توجه به اشعار ارزشمند‌شان کمتر دیده می‌شوند و یا متأسفانه اصلا دیده نمی‌شوند. به هر حال صفحه ادبیات انقلاب اسلامی فارس به این جهت گشوده شده است تا جوانان شعر انقلاب را معرفی کند. حضور مستمر افرادی مثل احمدرضا رضایی در این عرصه نوید دهنده شعر پویای انقلاب است؛ مصاحبه ما با این شاعر اصفهانی را بخوانید؛

ـ آقای رضایی! خودتان را معرفی کنید.

من احمدرضا رضایی هستم متولد 1369 در اصفهان و در اصفهان هم ساکن هستم. حدود چهار سال است که به طور جدی وارد عرصه شعر شدم. به طوری که در سالهای گذشته هم چیزهایی می‌گفتم که نمی‌شود واقعا اسم شعر را رویشان گذاشت. اما همان زمزمه‌ها باعث شد که امروز بشود چیزهایی بگویم که شاید به تسامح و تساهل بشود اسم آنها را شعر گذاشت.

* باید از افرادی که در شهرستان‌ها هستند هم استفاده کنیم
ـ جناب رضایی! شما جزء شاعرانی هستید که از مرکز کشور دورند؛ اوضاع شهرستان و شاعرانی که کیلومتر‌ها از پایتخت فاصله دارند از جنبه برد رسانه‌ای و از جنبه توجه مراکز فرهنگی چگونه است؟

ـ از شهرستان‌های دیگر من دقیقا مطلع نیستم، اما در مورد شهرستان اصفهان آن چیزی که نظر و عقیده خودم هست را ارائه می‌کنم و شاید موافقین و مخالفینی داشته باشد. همان‌طور که بقیه امکانات بیشتر در پایتخت گنجانده شده است، امکانات رسانه‌ای و تریبون‌ها برای بیان افکار و نظرات و تریبون‌های فرهنگساز، عمدتاً در خود تهران واقع شده و خیلی کم از کسانی که در شهرستان‌ها ساکن هستند استفاده می‌شود. شاید دلیلش این باشد که بعد مسافت است و اینها نمی‌توانند به آن تریبون‌ها رجوع کنند که به نظر من این صحبت، صحبت پسندیده‌ای نیست. باید به سمتی برویم که از افرادی که در شهرستان‌ها هستند استفاده کنیم، چون که اگر بخواهیم تمرکز در تهران ایجاد کنیم، همین وضعی می‌شود که الان داریم! اگر کسی بخواهد صدایش را به گوش دیگران برساند، بخواهد شعر و داستان و مقالاتش را به گوش دیگران برساند، مجبور است که در مرکز حضور داشته باشد یا این که راه طولانی را بر خودش هموار کند که برود در تهران ساکن شود تا بتواند در مسایل فرهنگی وارد بشود.
ـ با توجه به سن شما فکر می‌کنم دانشگاه یک ظرفیتی برای این انرژی‌ها باشد. اصلا شاید مشکل از جانب شما و افرادی مثل شما باشد؟

دانشگاه معمولاً نه تنها بستر مناسبی نیست بلکه استعداد کورکن  است!

* در دانشگاه به فرهنگ سازی اهمیت داده نمی‌شود
ـ به تعبیری شما آن شعر رندانه سید‌حسن حسینی را تأیید می‌کنید؛ «شاعری وارد دانشکده شد/ دم در ذوق خودش را به نگهبانی داد»

آفرین! درست است. اصلا در دانشگاه این فضاها نیست و به فرهنگ سازی اهمیت داده نمی‌شود. صرفا یک نفر بیاید درسش را بخواند و مدرک تحصیلی‌اش را بگیرد و برود، خود اساتید هم حاضر نیستند برای دانشجویان وقت بگذارند تا دانشجو را به یک جایی برسانند! آن رابطه استاد و شاگردی که در مکاتب گذشته وجود داشت الان دیگر در دانشگاه‌های ما هیچ جایگاهی ندارد. مطلب دیگر این است که مثلا در دانشگاه ما چند حلقه شعر وجود دارد که گاهی اوقات التماس می‌کنیم تو را به خدا به جلسه ما بیایید و شعر بخوانید. تقریبا کمتر کسی انگیزه‌ای برای شرکت در این جمع‌ها و انجمن‌ها دارد.

ـ دلیل این کم انگیزگی یا بی‌انگیزگی چیست؟

یک دلیلش این است که فرد می‌داند در این مکان‌ها راه پیشرفتی برایش نیست. یعنی می‌داند اگر من در آن انجمن یا حلقه رفتم و شعر خواندم و به تقویت آن انجمن کمک کنم، در حقیقت راهی برای پیشرفت ندارم. و از این حلقه یک نفر نمی‌رود پشت تریبون! به خاطر همین انگیزه‌ای برای کار کردن ندارد.

* شبیه جمع نبودن برای انسان لذت بخش است
ـ یعنی الان مشکل شاعران شهرستانی فقط «تریبون» است؟

عقیده من این است که شعر و هنر چیزی است که فرد علاقه‌مند به این است که در عرصه فرهنگ قلم بزند، چرا؟ چون عقیده‌اش این است که فرهنگ به تمام اقشار جامعه تعلق دارد و او هم دوست دارد به سهم خودش یک کمکی به فرهنگ کشور خودش بکند. مطلب دیگر این است که (اگر جنبه نفسانی‌اش را هم در نظر بگیریم) کسی که دنبال هنر می‌رود به این علاقه‌مند هست که هنرش دیده شود و دیگران او را به واسطه هنرش تحسین کنند. حالا یک نفر به وسیله شعر و یا یک فردی به وسیله موسیقی دوست دارد خودش را از بقیه همقطارانش متمایز کند. چون به هر حال این شبیه جمع نبودن برای انسان لذت بخش است.

* پیشنهادی برای مطرح شدن شاعران شهرستانی
ـ پیشنهاد شما برای این نقایصی که گفتید چیست؟ چه عاملی به شاعران شهرستانی کمک می‌کند تا بیشتر منشأ اثر باشند؟

یکی از پیشنهادهایم این است که جلسات شعری که در تهران برگزار می‌شود و اساتید بزرگواری که در آن جا حضور دارند اینها بیایند هر دفعه جلساتشان را در یکی از استان‌ها برگزار کنند. حتی در دور افتاده‌ترین مناطق هم این جلسات وجود داشته باشد. وقتی این جلسات زیاد شد، افراد می‌بینند که به ایشان توجه می‌شود و می‌توانند از این طریق به پیشرفت برسند، برای آن شاعران شهرستانی خوشایند است. یکی دیگر این که ما بیاییم سایتی درست کنیم که در این سایت، ناظرانش از اساتید بزرگ باشند و قسمتی را برای شاعران شهرستانی در نظر بگیریم (اصلا فقط هم برای شاعران شهرستانی نباشد، مثلا شاعران نوخاسته تهرانی باشد) این شاعران بیایند اشعارشان را در قسمتی از این سایت عرضه کنند.

ـ البته تقریبا چنین کاری را سایت شاعران پارسی زبان دارد انجام می‌دهد، نمی دانم شما این سایت را مشاهده کردید یا خیر؟

حدودا ده بار به سایت شاعران پارسی زبان مطلب دادم و هر دفعه گفته اند صبر کنید و ما داریم شعرهای شما را چک می‌کنیم. پس از چند وقت هنوز جواب روشنی به من ندادند که آیا من می‌توانم در این سایت عضو بشوم با نه. باید در وضعیت امروز افراد فکر کنند که اساتید در حوزه شعر انقلاب دغدغه‌مند هستند، جوان های مثل ما را زیاد تحویل نمی‌گیرند و اسامی خاص بیشتر مورد توجه‌اند ...

* در ادبیات باید رابطه استاد ـ شاگردی رعایت شود
ـ یعنی بیشتر به اسم توجه دارند تا شعر؟

بله، این دوستانی که بیشتر در سایت‌های مختلف فعال هستند بیایند دغدغه‌مندی خودشان را این گونه ثابت کنند که ده تا ـ دوازده تا شاعر دیگر تربیت کنند، به نسل جوان توجه کنند و راه را برای ایشان باز کنند.

جلسات شعری‌ای هم که برگزار می‌شود این گونه است که یکسری جلسات گذاشته می‌شود و تعدادی شعر آموز را دعوت می‌کنند و یکسری چیزهای دیگر به خورد ایشان داده می‌شود و می‌گویند بفرمایید. در حالی که باید در ادبیات رابطه استاد ـ شاگردی رعایت شود و استاد دغدغه‌مند با جدیت فنون شعر را به شاگرد آموزش بدهد -نه تنها فنون شعر بلکه اخلاق و آداب معاشرت را نیز آموزش بدهد- چرا که ادبیات ما در گذشته، جدای از اخلاق نبوده است و این گونه که امروز افسارگسیخته است آن موقع نبوده است! وقتی افراد در خدمت یک استاد قرار می‌گرفتند و یا در ظل توجهات یک استاد قرار می‌گرفتند، این استاد خیلی از مراتب عرفان و مراتب اخلاق را به آنها آموزش می‌داد.

ـ شما جزء شاعرانی هستید که در فضای مجازی پویایید، وبلاگی به نام «فارقلیط» دارید، در مورد این اسم توضیح دهید.

این کلمه کلمه‌ای است که در انجیل آمده است و مفسرین ما گفته‌اند که منظور پیامبر عزیز اسلام است. که در انجیل یوحنا آورده شده و از قول حضرت مسیح (ع) گفته شده است؛ «شما را مفید است اگر من بروم، اگر من نروم آن فارقلیط نزد شما نخواهد آمد اما اگر من بروم او را نزد شما خواهم فرستاد» احساس کردم که می‌تواند نام جذابی باشد.

ـ در فضای شعر امروز اصفهان به چه کسانی بیشتر علاقه‌مندید؟ با توجه به این مهم که ادیبان و شاعران خوبی در آنجا ساکن هستند؟

اسم نمی‌آورم چون شاید خیلی افراد بزرگ‌تر از آن فردی که من مدنظرم هست در اصفهان باشند و من آنها را نشناسم. بیشترین فردی که به ایشان در اصفهان علاقه‌مندم «صائب» است.

* بعضی شاعران انقلاب از نظر فرم و محتوا و از نظر اخلاق و ادب غنی و برتر بودند
ـ از شاعران انقلاب اسلامی، بیشتر به آثار کدام یک از ایشان توجه دارید؟

شعر انقلاب، شاعران خیلی پرمایه‌ای را تربیت کرد؛ نه تنها این شعرا از نظر فرم و محتوا غنی و قوی بودند بلکه از نظر اخلاق و ادب نیز برتر بودند و به عقیده من خیلی از ایشان به مراتبی رسیده بودند. اگر کسی به مراتب نرسد نمی‌تواند شعر انقلاب را رهبری بکند، حتی نمی‌تواند در قافله شعر انقلاب هم قطار دیگری بشود. عقیده من این است که افراد زیادی در این قافله هستند که همه ایشان محترم اند، اما من «قیصر» و «سید‌حسن حسینی» را خیلی دوست دارم و الگوی خودم می دانم و بیشتر علاقه خودم در شعر را به این دو نفر و همچنین «علی معلم» دارم.

ـ عده ای از دوستان می‌گویند چرا به سراغ جوان‌های بیست ـ بیست و چند ساله می‌روید؟ اینها تازه اول راهند. نظر شما راجع به این انتقاد چیست؟

باید به همه اقشار توجه کرد زیرا این مملکت و این فرهنگ برای همه اقشار است و اگر مملکت بخواهد پیشرفت کند باید به همه مردم توجه کند. انقلاب هم برای همه اقشار است و شعر انقلاب هم این گونه است. مسلم است که من باید در برابر آن استاد بزرگی که دارد در مورد شعر انقلاب صحبت می‌کند زانو بزنم. اما این به این معنی نیست که من حرفی برای گفتن نداشته باشم. من هم به نوبه خودم و به سهم کوچک خودم دلم می‌خواهم قدم بردارم. به خاطر همین گاهی اوقات در حرف‌های همین بچه‌های بیست و دو سه ساله که نه امام(ره) را دیدند و نه جنگ را دیدند حرف‌های نویی هست که می‌تواند امید دهنده باشد.

ـ آقای رضایی! به عنوان سوال آخر الان در دانشگاه چه رشته‌ای را می‌خوانید؟
ترم آخر حقوق هستم.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار