امروز : چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 7
۲۰:۲۱
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 26088
تاریخ انتشار: ۲۶ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۳۰
تعداد بازدید: 43
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس ـ گروه دین و اندیشه: «اخلاق عمومی» از جمله مسایلی است که این روزها با توجه به مشاهده بسیاری از ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس ـ گروه دین و اندیشه: «اخلاق عمومی» از جمله مسایلی است که این روزها با توجه به مشاهده بسیاری از بی‌اخلاقی‌ها و تبدیل ضد ارزش‌ها به ارزش در حوزه‌های مختلف اجتماعی در جامعه نیاز به واکاوی و تبیین دارد. یکی از مهمترین این ناهنجاری‌ها گسترش دروغ‌گویی و ریاکاری است که باید ریشه‌های اخلاقی و اجتماعی آن بررسی شود.

میزگرد «اخلاق عمومی و سبک زندگی» با حضور محمدمهدی لبیبی، جامعه‌شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و شهین اعوانی استاد فلسفه اخلاق و عضو هیأت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران بدین منظور و با هدف ارایه راهکارهای عملی برای مبارزه با بی‌اخلاقی در سطح جامعه و بررسی علل و ریشه‌های آن در خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس برگزار شد که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

ارزش‌ها و ضد ارزش‌های اخلاقی جهان‌شمول‌ هستند/مدرنیته اخلاق حرفه‌ای می‌طلبد

*بحث را با تعریف اصول و کارکردهای اخلاق عمومی در جامعه آغاز کنیم. به نظر شما چه مفاهیمی را می‌توان برای اخلاقی عمومی به کار برد؟
 


 

- لبیبی: جامعه‌شناسی اخلاق به ارزش‌ها و هنجارهای مقبول یک جامعه می‌پردازد به یک معنا اگر مجموعه ارزش‌هایی در جامعه نهادمند شود و اعضا آن را در فرآیند اجتماعی شدن درونی کنند، فضای اخلاقی شکل می‌گیرد. قاعدتاً این مفهوم مجموعه گسترده‌ای حتی مفاهیم دینی را نیز در بر می‌گیرد. اخلاق فراتر از دین است یک فرد می‌تواند پایبند اخلاق باشد اما لزوماً دیندار نباشد اما برعکسش صدق نمی‌کند، چون فردی که دیندار است قطعاً باید اخلاق‌مدار باشد.

بسیاری از هنجارهای اخلاقی جهان‌شمول هستند، این ارزش‌ها منحصر به یک کشور یا یک جامعه نیست به طور مثال مذمت دروغ، غیبت، ریا و سایر رذایل اخلاقی تقریباً در تمام دنیا ضدارزش هستند و نقطه مقابلش ارزش‌هایی چون صداقت، راستی، امانت‌داری و ... است که ربطی به اینکه افراد پیرو چه مکتب یا دینی باشند یا کجا زندگی کنند، ندارد. اما یک مجموعه اصول اخلاقی نیز وجود دارد که برای هر جامعه‌ای متفاوت است، به طور مثال فرض کنید در جامعه اسلامی حجاب یک امر ارزشمند است که ممکن است در جوامع دیگر نباشد.

در گذر از سنت به مدرنیته به اخلاق مدرن نزدیک می‌شویم

نکته دیگر در بحث اخلاق این است که در گذار از سنت به مدرنیته جوامع تدریجاً از اخلاق سنتی فاصله گرفته و به اخلاق مدرن یا به عبارتی اخلاق حرفه‌ای نزدیک می‌شوند، یعنی هر بخش جامعه دارای تعریف اخلاقی خاصی است چرا که دیگر یک جامعه یکنواخت نداریم و تکثرگرایی در آن افزایش یافته است، به تعبیر امیل دورکیم امروز نیازمند اخلاق حرفه‌ای هستیم. در گذشته واژه moral بیشتر کاربردی بود اما اکنون واژه ethic. به تعبیر «پی‌یر بوردیو» نیز در درون جامعه میدان‌های متعددی با آدم‌های متفاوت و ذائقه‌های مختلف باید جمع و برای هر یک حوزه اخلاقی تعریف شود، این قواعد می‌تواند تبدیل به قانون شود و همه ملزم به اجرای آن باشند.

در نهایت در چارچوب‌های اخلاقی باید بگویم که اخلاق فراتر از قانون است در حوزه اخلاق برخی مسایل را رعایت می‌کنیم که قانون نیست نظیر احترام گذاشتن به بزرگترها اما در مقابل رعایت مقررات هم قانون است و هم اخلاق.

اصول اخلاقی اولیه تغییرناپذیرند/مسلماً گذشتگان ما اخلاقی‌تر از ما بوده‌اند!

شهین اعوانی: در موضوع مورد بحث، ما با سه واژه moral: منش اخلاقی، ethics: علم اخلاق و Sitte: اخلاق متعارف با توجه به فرهنگ، تاریخ و آداب و رسوم جوامع  مواجه هستیم.

اصول اخلاقی اولیه تغییرناپذیرند مثلاً راستگویی در همه جوامع یک ارزش انسانی است. صداقت امریست که در فطرت انسان نهفته است. گفتار نیک، کردار نیک، رفتار نیک از اصول اولیه اخلاق در فرهنگ ایرانی بوده است. ادیان الهی هم آن را تأیید و موارد مصداقی آن را تکمیل کرده‌اند. در کتاب مقدس آمده است اولین جنایتی که بر اثر آن شر در جهان وارد شد، از طریق برادرکشی قابیل نبود، بلکه اولین جنایت از اولین دروغ شکل گرفت. دروغگویی، پدر و سرمنشأ همه شرور در عالم است. متفکران معاصر در غرب  انسان را حیوان اخلاقی تعریف کرده‌اند. یعنی انسان پایبند اصولی است که یا خود وضع کرده (Autonomie) یا دیگران واضع آن بوده‌اند (Heteronomie). اخلاق معنای فطری آن، از حقوق، دین و قانون و ... بالاتر می‌رود؛ در نهایت آنچه به ذات انسان باز می‌گردد اخلاق است. قانون هم جزو اخلاق عمومی به شمار می‌رود اگر یک روز بشر فرضاً به این نتیجه برسد که قانون امر زائدی است در آن صورت اخلاق جوابگو خواهد بود. به نظر بنده اخلاق زیربنایِ اجرای قانون است. اگر انسان اخلاقی نباشد، قانون‌گریز می‌شود. پای‌بندی و احترام به قوانین را اخلاق بر عهده دارد.

علوم و فناوری جدید، اخلاق خاص خود را می‌طلبد. اخلاق سنتی پاسخگوی همه‌جانبه دنیای مدرن نیست.

از زمینه و ضرورت‌های اخلاقی در جامعه غافلیم

به دلیل صنعتی شدن جهان و پیشرفت علم و طرح مباحثی چون شبیه‌سازی و فضاهای مجازی، آنچه امروز به اسم اخلاق جدید مطرح است، علاوه بر اخلاق حرفه‌ای که آقای دکتر اشاره فرمودند، باید در قبال هر یک از موضوعات فناوری یا علوم جدید، اخلاق خاصش تعریف شود. مثلاً در فضای مجازی که جامعه ما یکی از جوامعی است که مجاز را جدی‌تر از واقعیت گرفته و طبق آمار هر جوان به عناوین مختلف بیش از دو تا سه ساعت از وقت روزانه‌اش را به فضای مجازی اختصاص می‌دهد، یا پیامک‌ها که دریافت‌کننده آن هستیم و ... اخلاق خاص خود را می‌طلبد. ما فناوری را در کشور رواج می‌دهیم ولی از زمینه و ضرورت‌های اخلاقی آن غافلیم. همیشه یک جامعه وقتی موضوعی برایش مسأله می‌شود که آن را از دست داده باشد. مسلماً گذشتگان ما اخلاقی‌تر از ما بوده‌اند و چون در عمل متخلق به اخلاق بوده‌اند، لازم نبوده این‌قدر مدافع اخلاق باشند.
 



خانواده نخستین و نهادهای آموزشی دومین مراکز آموزشی‌اند

*با توجه به تعاریفی که از مفهوم اخلاق عمومی به دست آمد اگر بخواهیم پدیده دروغگویی را به عنوان یک رذیلت اجتماعی شرح و بررسی کنید ارزیابی شما از آن به عنوان یکی از مصادیق بی‌اخلاق چیست؟

 لبیبی: برای بررسی یک پدیده چون دروغگویی باید یک دیدگاه چند بعدی داشت چرا که رواج این پدیده تحت تأثیر یک عامل نیست عوامل مختلفی یک روش، موضوع و منش را شکل می‌دهند و دیگران نیز از آن تبعیت می‌کنند. در شکل‌گیری یک اخلاق برای فرد نخست خانواده موثر است یک کودک را تصور کنید که در خانواده پرورش می‌یابد، کافیست که از او بخواهند در مدرسه به معلمش نگوید که مسافرت بوده و بگوید مریض بوده است، این بچه یاد می‌گیرد که یک جاهایی نباید راست گفت، چرا که به نفعش نخواهد بود این آموزش غیررسمی است حتی ممکن است این آموزش با مشاهده رفتار پدر، مادر و خواهران و برادران در ابتدا صورت گیرد.

تضاد ارزش‌های خانواده و نهادهای آموزشی

پس از خانواده، نهادهای آموزشی چون مدرسه می‌توانند این رفتار را تقویت ، کاهش یا تشدید کنند معضلی که در این بخش در جامعه دیده می‌شود تضاد بین ارزش‌های خانواده و نهادهای آموزشی است، فردی در خانواده یک نوع ارزشی را تعلیم می‌بیند و در مدرسه چیز دیگری، خود این دوگانگی باعث می‌شود فرد در شرایط مختلف عکس‌العمل‌های متفاوتی نشان دهد و نوعی رفتار دورویی و روحیه دروغ و ریاکاری را آموزش ببیند .

در روش‌های تحقیق مشخص شده که ایران از جمله کشورهایی است که در آن روش‌های پیمایشی جواب صحیح نمی‌دهد چرا که افراد پرسشنامه‌ها را پر می‌کنند ولی با اطلاعات غلط به طور مثال در تحقیقی که یکی از دانشجویانم در یکی از شهرهای ایران برای گرایش مردم به نماز جمعه به صورت آماری تهیه کرده بود، مشخص شد که 90 درصد مردم در این شهر به نماز جمعه می‌روند درصورتی که این غیرممکن است، این اتفاق را در کمتر جای دنیا مشاهده می‌کنیم یا مثال دیگری بیاورم که از فردی سؤال کردیم که راجع به یک برنامه تلویزیونی که وجود خارجی هم ندارد، نظرش را بگوید اکثراً گفتند که برنامه بسیار خوبی است و جالب این است که هشتاد درصد نظر هم داده‌اند! این یک فاجعه است، در بسیاری کشورها از جمله فرانسه حتی درباره مسایل شخصی شاید نخواهند اسمشان فاش شود ولی دروغ نمی‌گویند.

حس تبعیض و بی‌عدالتی عامل بی‌اخلاقی می‌شود

علاوه بر اینها میزان بی‌عدالتی و احساس آن در اخلاقیات افراد مؤثر است در جامعه‌ای که افراد حس تبعیض یا بی‌عدالتی دارند نسبت به بسیاری از ارزش‌ها بی‌تفاوت می‌شوند و حتی پدیده‌هایی چون وندالیسم نیز رخ می‌دهد. ساختارهای سیاسی و الگوها نیز با اخلاق نسبت دارد آیا واقعاً کسانی که مدعی اخلاق هستند خود رعایت کننده آن هستند؟ به تعبیر پیامبر رطب خورده کی منع رطب کند؟ آیا کسانی که ساده زیستی را تشویق می‌کنند خود بدان عمل می‌کنند؟ اگر این الگوها در ذهن افراد تخریب شود دیگر باور مسایل اخلاقی سخت می‌شود. حتی احساس ناامنی در جامعه نیز بر رعایت مسایل اخلاقی موثر است در سختی‌ها خیلی از مسایل اخلاقی رنگ می‌بازد و در یک لحظه فرض کنید واقعا زلزله آدم‌ها تغییر می‌کنند، چرا که احساس ناامنی کرده‌اند.

«اخلاق» جوهر اسلام است

جوامع غربی این روزها بسیاری از این ریشه‌ها را حل کرده‌اند البته منظورم این نیست که آنها اخلاق مدارند به تعبیر ما برداشت‌های اخلاقی ما با آنها سازگار نیست اما ارزش‌های اخلاقی به معنای عام یکسان است در یکی از کشورهای خارجی که رفته بودم با دوستی به دانشگاه می‌رفتیم او ماشین را با فاصله زیادی از دانشگاه پارک کرد و من تعجب کردم و گفتم چرا اینجا پارک می‌کنی؟ گفت یک مقدار زود رسیدیم جاهای نزدیک‌تر به دانشگاه بماند برای کسانی که دیرتر می‌آیند. این بحث شاید در جامعه ما خنده‌دار به نظر برسد چون هر کس به فکر این است که خودش بهترین جای پارک را اشغال کند و حق را به خودش می‌دهد. اینجا روشن می‌شود که وقتی صحبت از اخلاق می‌کنیم با یک پدیده روبه رو نیستیم در ابتدا باید زمینه‌های اخلاقی را در خانواده، سپس مدرسه بررسی کنیم و این پایه‌ها که شکل گرفت -که البته به صرف حرف هم نمی‌شود- ، سپس می‌توانیم توقع داشته باشیم آدم‌های اخلاق‌مدار داشته باشیم کل پایه دین اسلام مبنای اخلاقی دارد همانطور که پیامبر نیز برای تکمیل اخلاق مبعوث شد بنابراین جوهره دین نیز اخلاق است.
 



برای دروغ ارزشی قایل نشویم

*خانوم دکتر لطفا توضیح دهید که چگونه است یک هنجار در جامعه به ناهنجاری تبدیل می‌شود به طور مثال مردم حق یکدیگر را می‌خورند، دروغ می‌گویند و در صف از هم جلو می‌زنند اما همه اینها را یک فضیلت محسوب می‌کنند؟

 اعوانی: خداوند در سورة نحل می‌فرماید: «دروغگو بی‌ایمان است». در اصطلاح فرهنگی هم مثلی رایج است که گفته می‌شود «دروغگو دشمن خداست». به نظر بنده پایه اصلی دروغ، ریا است. نفاق و دورویی (esprit fourbe) مقدم بر دروغگویی است. ریا خود را گول زدن است. دروغ به خود است. یعنی انسان نخست به خود دروغ می‌گوید و سپس به دیگران. در دروغ قصد اغفال و فریب نهفته است. دروغ را به دو نوع برونی و درونی تقسیم می‌کنم. اولی دروغی است که نزد دیگران دروغ بگویم. دومی (درونی) دروغی است که نزد خودم یا به خودم هم دروغ بگویم، این نفاق و ریا نسبت به خودِ خودم است.  ریا و نفاق یعنی افراد آنچه خودشان هستند را نشان ندهند. یا آن‌چه را که می‌خواهند بگویند، نگویند یا برعکس آن را بگویند یا آنچه را که می‌خواهند انجام دهند، خود را مجبور می‌بینند که طوری دیگر وانمود کنند. این وضعیت به دلایل متعددی چون فشار یا هراس از نهادهای امنیتی، وضعیت معیشت و فشار اقتصادی، سیاست‌زدگی مسئولین و غفلت همه از اخلاق و . ... است و از همه مهمتر ما در حقیقت در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که ارتباط خود با دیگران را به صورت شفاف تعریف نمی‌کنیم. حتی ما مفتخریم که جامعه‌مان تعارف و احترام و مهمان‌دوستی در سطوح مختلف رایج است و جهان هم ما را با این ویژگی بیشتر می‌شناسد. آیا اغلب ریشه تعارف، ریا نیست؟ تعارف یعنی ترجیح حق دیگری بر حق خودم.  یعنی من برای دیگری زندگی می‌کنم نه برای خودم و تلاش می‌کنم برای «حفظ آبرو» ظاهر قضیه را طوری وانمود کنم که طرف مقابل متوجه واقعیت نشود.

تبعات دروغ در آمارها

برای نمونه در همان مثال تحقیق نماز جمعه، که جناب دکتر لبیبی به آن اشاره کردند، اگر سؤال‌شونده اطمینان داشته باشد که این پرسش برای تحقیقات جامعه‌شناسی است و جواب منفی او تبعاتی در برندارد، در این صورت چرا باید دروغ بگوید؟! حتماً درباره رفتن یا نرفتن خود به نماز جمعه به این سؤال پاسخ صادقانه خواهد داد. زیرا می‌داند این پرسش‌نامه یک تحقیق جامعه‌شناسانه است و نرفتن او به نماز جمعه تأثیری در مناسبات اداری (مثلاً در استخدام) ندارد.
در نهایت باید اذعان کرد ما ریا زیاد داریم و این به این دلیل است که بعضی اوقات دروغ به مثابه هنجار نیست بلکه یک ارزش در جامعه محسوب می‌شود.

مقایسه فرهنگی درباره دروغ

کانت در سال 1792 خطاب به ماریافون هربرت درباره دروغ می‌نویسد: «دروغ مطلقاً غیراخلاقی است، حتی به صورت مصلحت‌آمیز آن». در جایی که دروغ بی‌ضرر هم باشد، باز «بی‌تقصیر و فارغ از گناه» نیست. در ادبیات ما سعدی علیه‌الرحمه می‌گوید که «دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه‌انگیز است»، این یعنی برای دروغ یک ارزشی قایل شدن چرا که مجوزی برای دروغ‌گویی داده‌ایم. دروغ به قول حکیم غزالی در کیمیای سعادت «از آفات زبان»است و «دروغ مصلحت آمیز و ... حلیت‌های پسندیده و ناپسندیده همه دروغ» محسوب می‌شود.

ریشه پدیده دروغ در جامعه

ریشه بسیاری از دروغگویی‌ها ترس از رسوایی، آبروریزی، ترس از دست دادن مقام، ترس از تبعات ناعادلانه جزایی یا سیاسی و ... است. عدم ثبات آئین‌نامه‌ها یا قوانین مصوب و جدی‌نگرفتن قانون توسط مجریان قانون. یک مثالی می‌آورم یک زمانی در کشور ویدئو ممنوع بود من در جایی مهمان بودم و فرزند خانواده از مدرسه آمد و به مادرش گفت که امروز معلم ‌مان از من پرسید شما ویدئو دارید و من گفتم ویدئو اصلا چیست؟ در صورتی که در خانه آنها ویدئو بود. در آن‌جا احساس کردم این مادر، که تحصیلکرده تا سطح دکتری هم بود، نمی‌دانست چه باید بگوید. فرزندش را تنبیه کند که دروغ گفته است، یا تشویق کند که راستش را نگفته، چون در آن موقع تبعات دیگری داشت. ویدئو آلت قتاله نبود. تا جایی که در جریان بودم، آنها ویدئو داشتند و زبان خارجی یاد می‌گرفتند و یا فیلم هم به زبان خارجی می‌دیدند. مسلماً نسبت به تربیت فرزندشان متعهد هم بودند. تا سال گذشته همتی که برای جمع‌کردن ماهواره صرف می‌شد، به مراتب مشهودتر از تلاش برای ممانعت از اعتیاد و جلوگیری از رواج مواد مخدر در جامعه بود.
به طور خلاصه تا زمانی که شأن انسانی خودمان و دیگران را رعایت نکنیم و برای انسانیت انسان حقی قایل نشویم، روز به روز از اخلاق و بدیهیات اصول اخلاقی دورتر می‌شویم. قانون‌گریزی نیز به خصوص در کلان‌شهرهای ما بیداد می‌کند. بیشتر از آن‌چه خود را پای‌بند قانون بدانیم و به ترویج آن بپردازیم، حتی پلیس ما هم قانونگریزی ما را نادیده می‌گیرد. به طور مثال همین کلاه‌ایمنی موتورسواران را در نظر بگیرید یک زمانی از سوی پلیس بگیر و ببند فراوان برای رعایت و اجرای آئین‌نامه آن بود اما پس از مدتی فراموش شد. همه ما روزانه شاهد ورود رسمی موتور‌سوارها به پیاده‌روها در جلوی چشم مأموران راهنمایی و رانندگی هستیم. 

مقایسه ایران و آلمان در یک مثال

وضعیت ایران به عنوان یک کشور اسلامی و متعهد به حق دیگری و آلمان با گرایش سکولار و فردگرا را درنظر بگیرید، اگر یک روز به مردم آلمان بگویند هوا آلوده است هفتاد درصد مردم از وسایل شخصی استفاده نخواهند کرد اما در ایران همه به هم از میزان هشداردهنده آلودگی خبر می‌دهند، اما همه هم خودرو شخصی خود را بیرون می‌آورند. یک روز به علت آلودگی هوا، مدارس تعطیل شده بود. اتفاقی من در خیابان بودم (پیاده، چون از خودرو جز در اواخر هفته استفاده نمی‌‌کنیم)، بی‌توجه به هشدارها، ترافیک شدیدتر شد. این نشان می‌دهد ما می‌خواهیم گلیم خود را از آب بکشیم، هرجا صلاح بدانیم دروغ می‌گوییم یا قانون شکنی می‌کنیم.
 


 

اخلاق پژوهش در کشور ضعیف است

*با این همه خیلی افراد دوست دارند آن ایده‌آل خود را مطرح کنند، مثلا در نظرسنجی‌ها خود را یک آدم خوب، مذهبی یا با سواد نشان دهند...

 اعوانی: بله این نشان می‌دهد انسان ابتدا به خود دروغ می‌گوید و این دروغ برایش جنبه واقعی پیدا می‌کند. یکی از عللی که ما نمی‌توانیم در سطح کلان از روی آمار تحقیق جدی کنیم یا آمار را جدی بگیریم، همین است. انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری هم مؤید همین امر بود. برای این کار کافی ‌است در فضای مجازی ‌تراز آمار رأی کاندیداها را قبل و بعد از انتخابات بسنجید. مهم این است که وقتی در نظرسنجی از کسی بپرسیم آیا به نماز جمعه می‌روی؟ یا آیا فلان سریال را می‌بینی؟ پاسخی که می‌دهد توأم با صداقت و خالصانه باشد. ولی معمولا پاسخ دروغ می‌شنویم چون پاسخگو اطمینان ندارد که تبعات پاسخ صادقانه او چیست. مثلاً آیا برای استخدام فرزندش از او این سؤال را کرده‌ایم؟ آیا مأمور گزینش اداری هستیم و ... خلاصه اعتمادی مابین پرسشگر و پاسخگو وجود ندارد.  وقتی نتیجه چنین آماری، عکس واقعیت است، نشان می‌دهد که صداقت خدشه‌دار شده است، حتی دانشگاه‌های ما برخی آمار غلط از وضعیت پژوهش‌ها ارایه می‌دهند و این نشان می‌دهد اخلاق پژوهش نیز ضعف دارد.

مصلحت‌ها زمینه‌ساز عدم صداقت است

یک نکته مهم در جامعه توجه به مصلحت‌هاست اینکه امروز اقتضا می‌کند بنا به مصلحت اینطور بگویم یا اینطور رفتار کنم این در واقع تعبیر دیگری از دروغ است. علاوه بر این تمام کارهایی که در قانون کپی رایت قرار ندارد با وجود اینکه ما مشمول این قانون جهانی نمی‌شویم چون کپی فیلم‌ها، دانلودها، کتاب‌ها و ... لقمه حرام سرسفره علم است، حتی اگر بگوییم خارجی‌ها هم این چیزها را رعایت نمی‌کنند باز هم توجیه است و این دلیل نمی‌شود آنها هم ممکن است کار غیراخلاقی انجام دهند. خیلی از داروهایی که آنها می‌خواهند آزمایش کنند بر بیماران کشورهای جهان سوم امتحان می‌کنند، بنابراین اینکه آنها اینکار را انجام می‌دهند ما هم انجام دهیم، برداشت غلطی است. ما یک جامعه دینی هستیم و بدیهی است پایبندی به اخلاقیات شرط اصلی حفظ دین است.

آیا رعایت اخلاق، فرمان و دستور است؟

هگل نقل می‌کند که مردی از فیثاغورث پرسید چگونه می‌تواند فرزندش را اخلاقی بار آورد؟ فیثاغورت در پاسخ گفته‌ است آدمی وقتی اخلاقی می‌شود که در مدینه‌ای با حکومت و قانون خوب به سر برد. اگر این سؤال را از بنده بپرسید می‌گویم در جامعه ما، همه مسؤلان و دست‌اندرکاران و هر فرد ایرانی در اخلاقی‌شدن فرزندان‌ این دیار مؤثرند و بر این اساس اگر نقیصه‌ای تربیتی، اجتماعی و... در جامعه ما وجود دارد، همه ما مسؤلیم و نباید به دنبال مقصر بگردیم و قصور و تقصیرها را به دیگری نسبت دهیم.

به تعبیر کانت انسان زمانی که به دیگری دروغ بگوید از شأن و منزلت انسانیش تنزل می‌کند چه مخاطب متوجه بشود یا نشود چرا که شأن انسان صداقت است و انسان کرامت‌مند و هویت‌مند است و با اینکار هویت خود را از دست می‌دهد. به تعبیر ارسطو در اخلاق نیکوماخوس در پرتاب تیر آنچه مقصود اصلی فرد تیرانداز است نشانه‌گرفتنِ «هدف» است. «هدف هم یک نقطه بیشتر نیست». اگر تیر به هدف نخورد دیگر فرقی ندارد به کجا اصابت کند؟! هدف ما هم در اینجا «راستگویی» است. اگر «راستی» هدف اصلی و نقطه مشترک نباشد، هر چیز دیگری می‌تواند اتفاق بیفتد. دروغ هم حد و حساب ندارد، حتی می‌تواند تا حد جنون پیشروی کند. حتی تا جایی که دیگر تشخیص راست از دروغ بسیار دشوار می‌شود. منشأ اغلب آفت‌های خانوادگی، تربیتی و ...، شرارت‌ها و بی‌وجدانی‌ها، همین دروغ است. بنابراین اگر راستی را کنار بگذاریم تمام شرارت‌ها رشد می‌کند.
 



رعایت اخلاق در کشور ما سبقه دیرینه دارد

* آقای لبیبی شما در حوزه جامعه‌شناسی جرایم خشن هم کار کرده‌اید آیا هر فردی که دست به یک اقدام خشن می‌زند یا کار غیرقانونی می‌کند، اخلاق را در وجودش کشته یا اینکه چون خود را خیلی عزیز می‌داند اینکار را انجام داده است؟ آیا جامعه‌ای که سلامت اخلاقی دارد جرایم کمتری دارد یا خیر؟

 لبیبی: پیش از پاسخ به این سؤال و پیرو بحث خانم اعوانی در مقایسه ایران و دیگر کشورها باید بگویم بحث اخلاق یک چالش بزرگ است ما همیشه وقتی خود را با کشورهای غربی مقایسه می‌کنیم می‌بینیم که این رعایت قانون و نظم در صف قرار گرفتن و چیزهای دیگر وجود دارد اما ما نیز کشوری هستیم که از گذشته زمینه اخلاقی قوی داشته و حتی در دوران هخامنشی در دعاهایمان ازخداوند رفع دروغ را خواسته‌ایم و آن را کلید بدی‌ها دانسته‌ایم اما اینکه چرا این اتفاقات الان مشاهده می‌شود، یک چالش بزرگ است که بیشتر به زمینه کنونی اجتماع باز می‌گردد اما با این حال اگر در دنیای غرب این فضا را نمی‌بینیم نه بخاطر این است که مردم آنجا خیلی خداجو هستند و احساس گناه از دروغ گویی می‌کنند، خیر اینطور نیست. آنها خود را در یک اجتماعی می‌بینند که اگر به قواعدش عمل نکنند ضرر جمعی می‌کنند اگر در رانندگی رعایت یکدیگر را می‌کنند به این دلیل است که اگر یک نفر ضرر کند همه آنها ضرر خواهند کرد و این یک برداشت عقلانی و سودمند است نه برداشت خدادادی و عرفانی. در جامعه امروز ما هنوز این عقلانیت شکل نگرفته یعنی حتی اگر پایه دینی هم نباشد باید این عقلانیت ایجاد می‌شد متاسفانه پایین بودن سطح آگاهی و دانش باعث شده این فضا شکل نگیرد، ارزش‌های اخلاقی از بالا به پایین تحمیل نمی‌شود هر چیزی را اگر بخواهیم در جامعه دوام داشته باشد باید از پایین شکل داد به طور مثال ایجاد نظم در جامعه تا یک حدی با جریمه و مقررات راهنمایی صورت می‌گیرد اگر نظم درونی در وجود فرد پایدار شد مبنای اخلاقی پیدا کرده است که البته این کار دشواری است و تنها در صورتی که در جامعه ایجاد می‌شود که همه عوامل در کنار هم قرار گیرد.

اکثریت کسانی که بی‌عدالتی دیده‌اند دروغ می‌گویند

اما درباره جرایم و سؤال شما باید پاسخ دهم که قاعدتاً نمی‌توان برای همه یک حکم واحد داد یک قاتلی را ممکن است ببنید که بسیار مؤدب و با شخصیت باشد آدم‌هایی بوده‌اند که در طول زندگیشان بسیار آرام زندگی کرده‌اند تنها در یک شرایطی دست به کاری خطرناک زده‌اند بنابراین نمی‌توان بیان کرد که همه افراد در خانواده‌های مسأله‌دار بوده‌اند اما در یک برداشت کلی اکثریتی که اینگونه بزرگ شده‌اند و در چنین فضاهایی آموزش دیده‌اند، بی‌عدالتی دیده یا تبعیض شده‌اند خود را همرنگ جامعه می‌کنند، دروغ می‌گویند و دست به اعمال ناشایست غیراخلاقی می‌زنند. این افراد فکر می‌کنند که چگونه راست بگویند وقتی می‌دانند با راستگویی نابود می‌شوند؟ وقتی همه دروغ می‌گویند؟ بنابراین این نوع افراد برخلاف باورشان ممکن است در موقعیت‌هایی دست به اقداماتی خاص بزنند اما واقعا باید مطرح کرد که ذات انسانی پاک است و بچه‌ها تا یک سنینی دروغ را از ریا تشخصی نمی‌دهند و راستگو هستند اما زمانی که در آلودگی جامعه قرار می‌گیرند تغییر می‌کنند.

برای ریشه‌کردن کردن و از بین بردن دروغ در جامعه نخست باید بحث سیاست و الگوسازی در جامعه صحیح صورت گیرد و الگوهای موفق و صحیح نشان داده شوند اینها در عمل ثابت شوند نه در حرف. اینکه ما مدام از قرآن صحبت کنیم اما بدان عمل نکنیم بی فایده است این گفتار باید به کردار تبدیل شود و خانواده و دیگران نیز با آن همراهی کنند خود برخی از سخت‌گیری‌ها، رفتارهای خشن در جامعه باعث ایجاد رفتارهای دوگانه، لجاجت‌ها و عکس‌العمل‌هایی می‌شود اما ما واقف نیستیم که این ضربه‌ها در واقع ضربه به خود ما و کل جامعه است.

قبح پدیده‌هایی همچون طلاق از بین رفته است

درباره اینکه چرا قبح برخی از رذیلت‌ها چون دروغ از بین رفته باید گفت که خیلی از بحث‌های جامعه‌شناسی با نگاهی به اکثریت صورت گرفته است به طور مثال پدیده‌ای چون طلاق که از گذشته قبیح بوده تا سال‌های پیش کسی که طلاق می‌گرفت یا آن را عیان نمی‌کرد و یا اینکه از این اتفاق اصلاً ابراز خوشحالی نمی‌کرد اما اکنون در شهرهای بزرگ مشاهده می‌کنیم که حتی برای طلاق جشن برگزار می‌کنند! یک عده به صرف شام و شیرینی دعوت می‌شوند و این قضیه به صورت یک اتفاق خوب برای همه علنی می‌شود با چنین اتفاقی دیگر معنا و مفهوم طلاق در ذهن افراد تغییر می‌کند حتی مفهوم بچه‌دار شدن نیز امروزه به عنوان یک اتفاق خوب، جای خود را به یک کار پردردسر و مایه زحمت داده است دروغ نیز به همین صورت است در صورت رواج یافتن دیگر قبحی ندارد و به مرور فردی که راست بگوید باعث خنده دیگران می‌شود یا از او به عنوان یک فرد ساده لوح یاد می‌شود.
رسانه برنامه آموزشی در خور کودک و نوجوان ندارد

*با چنین آسیب‌شناسی از وضعیت مفاهیم نکوهیده اخلاقی در جامعه همچون دروغ چه راهکارهای عملیاتی می‌توان برای رفع آن داد؟ نخست از کجا باید شروع کنیم، این ساختار از کجا باید اصلاح شود و به چه صورت؟

اعوانی: ارائه راه علاج و پیشنهاد برای رفع این نقیصه دشوارتر است. یک زمانی معلم طفل، فقط پدر و مادرش یا نهایتاً پدربزرگ و مادربزرگ بود. اما امروزه یک بچه هفت-هشت ساله هم تلفن همراه برنامه‌ریزی‌شده با بازی‌های گوناگون، جوک و ... دارد، به علاوه تلویزیون، ماهواره و فضای مجازی را بر جمع خانوادگی یا حتی بازی در کوچه ترجیح می‌دهد. در سنین تربیتی ما حکومت و خانواده با هم دو مسیر جداگانه را می‌رفتند. پدر و مادرها بسیار مراقب تربیت بچه‌ها بودند چرا که نظام آموزشی را بالتمامه قبول نداشتند و برای رفع نقایص مدارس به لحاظ تربیتی والدین نقش مکمل آموزشی- تربیتی داشتند. بنابراین می‌بینیم که پایه اعتقادات دینی بچه‌های پیش از انقلاب از امروز قوی‌تر است اما امروز می‌بینیم که بچه‌ها را بیشتر سیستم آموزشی و رسانه‌ها تربیت می‌کنند چراکه مادر و پدر هر دو کار می‌کنند و بچه‌ها را به رسانه‌ها سپرده‌اند و رسانه‌ها و به ویژه تلویزیون نیز برنامه آموزشی مناسبی برای تربیت بچه‌ها ندارد. تفریحات والدین نیز برای بچه‌ها برنامه‌ریزی نشده است یک برنامه تعطیلات عید و مسافرت است که آنها غالباً هدف تربیتی و شکل‌گیری شخصیت فرزندان ندارد. با شرایط اقتصادی، معیشتی، درجه‌بندی بی‌رویه مدارس بدون در نظر گرفتن کیفیت تربیتی در آنها، همه و همه سبب شده تا نسل کنونی از تربیت همه جانبه فرزندان باز ‌ماند.

حق انتخاب کتاب درسی را برای بچه‌ها قایل شویم

در یک آسیب شناسی از کتب آموزشی باید گفت که امروزه با وجود اینکه صبغه دینی کتاب‌ها قوی شده و این جنبه پیش از انقلاب کمتر ولی به لحاظ تأثیرگذاری بیشتر بود، چون جمع نویسندگان کتاب دینی شخصیت‌هایی بودند که بعدها در روند انقلاب اسلامی هم مشارکت داشتند. اما آن دوران افراد جامعه (و نه حکومت) بیشتر پای‌بندی به اخلاق داشتند مثلاً به ما یاد داده بودند که به کتاب دینی و قرآن احترام خاصی بگذاریم اما امروز به کرات می‌بینیم که بچه‌ها کتاب‌ها را پس از امتحان پاره می‌کنند! وقتی به بطن این رفتار توجه کنیم تبعات عجیب و غریبی می‌یابیم. پیشنهاد مشخص بنده این است که برای مقاطع راهنمایی و مخصوصاً دبیرستان، تنها کتاب دینی نباشد بلکه دو کتاب دیگر یعنی کتاب اخلاق و نیز کتاب «اخلاق» یا «اخلاق و وظایف شهروندی»، یا «اخلاق حرفه‌ای» تدوین شود و به دانش‌آموز اختیار انتخاب بدهیم. در این صورت با علاقه بیشتری خواهد خواند و درباره خوانده‌هایش فکر خواهد کرد. 
لبیبی: شاید تصور می‌شود که این مباحث برای بچه‌ها سنگین است.

اعوانی: خوشبختانه این‌گونه نیست و بسیاری از داستان‌های عرفانی آن بچه‌ها را با تربیت صحیح آشنا می‌کند اما ما ناخواسته الان بچه‌ها را وارد فضایی کردیم که نباید بروند ما باید همه نگرش‌ها را به آنها ارایه دهیم به هر حال من اگر بخواهم در نهایت پیشنهادی ارایه دهم نخست باید عزم جدی کنیم برای این کار و این دستوری و از بالا به پایان نمی‌شود این نیاز باید حس شود، پیشنهادات باید دریافت شود و تحلیل‌ها ارایه شود و در نهایت تصمیم گرفته شود که اکنون در این مقطع چه کاری باید انجام داد.

* اگر بخواهیم یک جمع‌بندی داشته باشیم، باید چه کنیم؟

لبیبی: در یک جمع‌بندی اگر بخواهیم معضلی مثل دروغ را بررسی و برای کاهشش اقدامی کنیم، باید از چند زاویه به این قضیه بپردازیم نخست و مهمترین مسأله دولت و حکومت است که زمینه‌های پیدایش چنین رفتارهایی را دامن میزنند به طور مثال یکی از معضلات مسایل اقتصادی است در جامعه‌ای که رفاه حاکم باشد حتما راستگویی بیشتر است البته این رفاه نه به این معنا که افراد مرفه همیشه راستگو هستند خیر اما انسان فقیر دچار معضلات و مسأله‌های بیشتری است که در یک برهه‌ای مسایل اخلاقی برایش کمرنگ‌تر می‌شود. به تعبیر خود پیامبر (ص) «کاد الفقر ان یکون کفرا» بنابراین در یک جاهایی برخی مسایل مثل فقر انسان را به سراشیبی می‌برد.

کتاب‌های درسی نیازمند بازنگری و اصلاح هستند

در کنار این امر الگوسازی صحیح دولت می‌تواند کارهای فرهنگی را جهت‌دار کند نهادهای آموزشی باید یک بازنگری در کتاب‌های درسی داشته و روش‌های تربیتی از این طریق اصلاح شود اشکالات روش‌های قبلی بررسی شود و در کنار آن باید به فکر رفع تبعیض‌ها و احساس بی‌عدالتی و ظلم بود.

یک نکته مهم افزایش مشارکت مردم است قدیم‌ترها این کار مخصوصاً در مدارس صورت می‌گرفت که بچه‌های شر و شیطان مبصر کلاس می‌شدند امروز ما واقعا نیاز داریم همه مردم داخل کارهای گروهی شوند و عکس‌العمل خود را بیان کنند، این کار به هر شکلی از پرخاشگری گرفته تا سایر بی‌اخلاقی‌ها جلوگیری می‌کند یا لااقل ذهنیت افراد را تصحیح می‌کند چرا که احساس بی‌عدالتی یا ناامنی ممکن است صحیح نباشد.

یک زمانی بین تهران و لندن برای میزان چاقوکشی مقایسه‌ای صورت گرفته بود که مشخص شد در لندن میزان چاقوکشی بسیار بیشتر است اما در تهران احساس ناامنی سه برابر لندن است.

NGOها می‌توانند حلقه واسط دولت و مردم باشند

بنابراین موضع نخست دولت با کارهای چندگانه اقتصادی، رفع تبعیض ، فعالیت‌های فرهنگی و ... است و دوم بحث نهادهای واسطه‌ای که نهادهای آموزشی را نیز در برمی‌گیرد، NGO ها می‌توانند حلقه‌های واسط بین دولت و مردم باشند و در این زمینه نقش موثری ایفا کنند. اخیراً مشاهده کردم که شهردار لندن سایتی راه‌اندازی کرده و از مردم لندن خواسته برای یک طرفه کردن خیابان‌ها نظر دهند، متاسفانه ما در اینجا یک روز از خواب بیدار می‌شویم و می‌بینیم چند خیابان یک طرفه شده این شرایط باعث می‌شود انسان‌ها تغییر کنند، بنابراین تلاش کنیم از همه نظرخواهی کنیم این در جامعه ما کمرنگ و محدود است در صورتی که این کار به مردم احساس آرامش و روحیه می‌دهد و شرایط پرتنش و اضطراب را کم می‌کند.

سه ضلع مثلت دولت، مردم و نهادهای واسطه‌ای از یکدیگر جدا نیستند اینها همه باید در کنار یکدیگر به تربیت فرزندان بیایند اگر هر کدام از اینها تخریب شود یا تک بعدی کار شود این فضای جمعی شکل نمی‌گیرد بنابراین حتماً لازم نیست بودجه زیاد خرج کنیم البته در حوزه‌های اقتصادی مورد نیاز است اما یک بخش فرهنگی نیز وجود دارد که با هزینه محدود نیز صورت می‌گیرد.

اعمال قانون برای همه یک نتیجه نمی‌دهد

نکته دیگر این است که با توجه به اینکه همه افراد یک جامعه یکدست نیستند اعمال قانون و اجبار برای همه جواب نمی دهد بنابراین همانطور که یک لکه از روی لباس با یک آب پاک می‌شود اما از روی یک قالی با زحمت زیاد، آدم ها هم با یکدیگر متفاوتند بعضی‌ها با قانون چارچوب‌هایشان مشخص می‌شود و بعضی با گفت‌وگو جواب می‌دهند.

در نهایت این کار یک تلاش دراز مدت است نباید انتظار داشته باشیم فرهنگ یک شبه درست شود اما این هم مهم است که بدانیم این کار شدنی است چون نمونه‌های آن قبلاً دیده شده است در گذشته بچه‌ها برای روز معلم گل‌های پارک را هدیه می‌بردند اما امروز حتی گرانترین گل‌های پارک‌ها را هم کسی دست نمی‌زند یا کسی آشغالش را پنجره ماشین بیرون نمی‌اندازد.

*خانم دکتر نکته پایانی باقی مانده است؟

اعوانی: به عنوان مطلب پایانی می‌باید این را بگویم از اینکه این بحث‌ها را مطرح کرده‌اید بسیار خوشحال هستم و پیشنهاد می‌کنم که این نوع کارها ادامه یاید، چرا که جزو دغدغه‌های همه خانواده‌ها، مربیان، معلمان و اقشار مختلف جامعه محسوب می‌شود و مردم را به تأمل وا می‌دارد.

انتهای پیام/ک
برچسب ها:
آخرین اخبار