امروز : پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 23
۱۷:۵۹
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 27273
تاریخ انتشار: ۲۹ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۰:۳۴
تعداد بازدید: 243
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ «سلمان هراتی» یکی از شاخص‌ترین شاعران انقلاب اسلامی است. از کتاب‌های او ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ «سلمان هراتی» یکی از شاخص‌ترین شاعران انقلاب اسلامی است. از کتاب‌های او می‌توان به «از آسمان سبز»، «دری به خانه خورشید»، «از این ستاره تا آن ستاره» نام برد. در سال‌های اخیر مجموعه کامل اشعار وی توسط خانه شاعران ایران و با مقدمه دوستش «دکتر قیصر امین‌پور» چاپ شد. «رجب افشنگ»‌ از شاعران تنکابنی است که خودش می گوید در روزهایی که سلمان را با چشم سر می‌دیدم خوب درکش نکرده بودم، ولی پس از عروجش تازه سلمان را کشف کردم. او از اندیشه و آرمان‌های سلمان می‌گوید؛ علاقه‌مندی و دلبستگی «رجب افشنگ»‌ به شاعر هم محلی‌اش به حدی است که یک کتاب پنجاه صفحه‌ای با نام «تا مزار سلمان هراتی» منتشر کرده است. از شما دعوت می‌کنیم تا کتاب مذکور را بخوانید و بیشتر با اندیشه‌های متعالی شاعر انقلاب «سلمان هراتی» آشنا شوید؛ مصاحبه مفصل ما با دوست و همشهری سلمان را بخوانید؛

فارس:‌ جناب افشنگ! از نحوه شکل‌گیری کتاب «تا مزار سلمان هراتی» برایمان بگویید.

- از سال‌های پس از جنگ مخصوصاً 69 - 68، دغدغه من نسبت به سلمان بیشتر شد. آن زمانی که او زنده بود، این قدر نسبت به او حساس نبودم. برای من مهم بود که اگر سلمان پس از جنگ بود، چه‌قدر به آرمان‌هایش وفادار می‌ماند یا چه‌قدر با آرمان‌هایش فاصله می‌گرفت. به خاطر همین، هرچه زمان جلوتر می‌رفت و جامعه چند لایه می‌شد، ساختارهای اجتماعی - سیاسی بیشتر تغییر می‌کرد، سلمان برای من عریان‌تر می‌شد. سلمان برای من یک تابویی بود که دوست داشتم بیشتر با او زندگی کنم و حرف بزنم. پاک بودن و خالص بودن سلمان برای من جالب بود. کشف کردن او هم برای من جذاب بود. منتها برای این که بتوانم سلمان را کشف کنم باید فرهنگ سلمان را کسب می‌کردم.

* برخی شعرشان از خودشان جلوتر است اما سلمان با شعرش عجین شده بود
- یعنی می‌فرمایید، تا زمان سرودن کتاب «تا مزار سلمان» به او نزدیک نشده بودید؟

من با سلمان زندگی می‌کردم، عرض کردم هرچه قدر زمان جلوتر می‌رفت من حس می‌کردم خلوص و آرمان‌های سلمان در جامعه کمرنگ‌تر می‌شود. به خاطر همین به او نیاز داشتم ولی آن قدری که او خلوص داشت، من نبودم! سلمان با شعرش خیلی نزدیک بود، او با شعرش فاصله‌ای نداشت، همان طوری که زندگی می‌کرد، همان گونه شعر می‌گفت. برخی افراد شعرشان از خودشان جلوتر است. مثلاً شاملو، شعرش از خودش جلوتر است. بعضی وقت‌ها هست که شاعر، از شعرش جلوتر است مثل «محمد زُهری». ولی سلمان با شعرش عجین شده بود، من آمدم با یک دیدگاه وسیعی سلمان را تماشا کردم.

- استنباط شخصی بنده این است که کتاب «تا مزار سلمان هراتی» شما کشف شاعرانه سلمان به شمار می‌رود.

بله، کسی این کار را نکرده است. دوستان سلمان مثل مرحوم قیصر امین‌پور و علی‌رضا قزوه در مورد او صحبت کرده‌اند ولی من یک زندگی اجتماعی- تاریخی با سلمان کردم. سلمان که زنده بود و فوت شد، دوباره برای من زنده شده است. سلمان بعد از 1365 را من جلوی چشم خودم آورده‌ام. و با این سلمان بعد از 65 صحبت کردم و... من ابتدا با اخلاقیات سلمان این‌گونه آشنا نبودم، من آن مسلمانی‌ای را که سلمان داشت را نداشتم. درست است که این زمینه‌ها در من بوده است ولی من واقعاً به سلمان رسیدم. او بیست سال با من بوده است. واژه‌هایی را که من در این کتاب آوردم، واژه‌هایی است که درونی شده است با این که شعر بلندی است. همان‌طور که می‌دانید در شعر سپید، ارتباطات باید طولی باشد.

* اگر الان سلمان بود چه قدر آرمان‌های خودش را حفظ می‌کرد
- چه عواملی باعث شد که کتاب را چاپ کنید؟

عاملش تنهایی‌های فردی، تاریخی، اجتماعی، سیاسی من بوده است. این که چرا جامعه از آرمان‌های سلمان فاصله گرفته است!‌ و این که اگر الان سلمان بود، چه قدر آرمان‌های خودش را حفظ می‌کرد. و این رفتن و آمدن سلمان و آرمان‌هایش در این کتاب یک حضور دَوَرانی دارد، چرخش دارد، یک جاهایی من شک می‌کنم از «سلیمان خاطر» می‌گویم. خود سلمان هم در کتاب «دری به خانه خورشید» خود شعری برای ایشان دارد و یا به سلیمان خاطر برمی‌گردم ولی بعضی‌وقت‌ها به او شک می‌کنم!

- آقای افشنگ! چرا با قالب سپید به استقبال سلمان رفتید؟

آن قالبی که به ساختار فرهنگی - هنری من نزدیک بود و با اندیشه‌های من نزدیک بود شعر سپید بود. چون در شعر سپید اندیشه خیلی مهم است. همچنین پرواز تخیل و اندیشه مهم است. من به شعر سپید اعتقاد دارم. این که ما می‌توانیم لایه‌های اجتماعی و تاریخی دوره‌های قبل سلسله‌های سیاسی جامعه مثل صفویه، قاجاریه را با دوره معاصر همزادپنداری کنیم، تا این حد می‌شود با شعر سپید پرواز کرد. من می‌خواستم با سلمان، یک حرکت دورانی بزرگ را آغاز کنم. چون کتاب پنجاه صفحه‌ای است و من از خیلی چیزها صحبت کردم و نیاز هست که منسجم باشد.

* من همیشه سلمان را با اندیشه می‌خواستم نه سلمان فقط آرمان‌خواه یا سلمان سیاسی!
-‌ آقای افشنگ! وجود عناصر اقلیمی در این کتاب مثل؛ باران، جنگل، رود چشمه، کلبه و ... فضای شمال را به ذهن متبادر می‌کند. شما مخصوصاً این واژه‌ها را به کار بستید؟

سؤال زیبایی را مطرح کردید. اگر کتاب‌های دیگر من را مطالعه کنید این‌قدر به طبیعت و فرهنگ طبیعت نزدیک نیست. رمز ورود به شعر سلمان این واژه‌هاست. این یعنی عجین شدن با زندگی شخصی سلمان. وقتی این کتاب را منتشر کردم خیلی در زندگی شخصی خودم (با این که کتاب هفتم - هشتمم بوده است) از لحاظ اخلاق به خودم امیدوار شدم که توانستم تقریباً مثل سلمان شوم. من همیشه سلمان را با اندیشه می‌خواستم نه سلمان فقط آرمان‌خواه! نه فقط سلمان سیاسی!

- یکی از دوستان ما تعریف می‌کرد؛ یک سری مسئول در افغانستان می‌خواستند به جهت پسوند «هراتی» که بعد از اسم «سلمان» آمده است برای او در افغانستان بزرگداشت بگیرند. که آن دوست ما می‌گوید «سلمان هراتی» برای مازندران است و ایرانی است و آقایان فرهنگی از خیر بزرگداشت می‌گذرند. راجع‌به «قنبرهراتی» که فامیلی دقیق سلمان است توضیح دهید و بفرمایید که هرات در کجای تنکابن هست؟

«هرات‌بر» یک منطقه روستایی از توابع بخش خرم‌آباد تنکابن است که طرف ارتفاعات دو هزار است و ییلاق است. در آن‌جا بیشتر مردم فامیلی‌شان «مشهدی هراتی»، «قنبر هراتی» و ... است. بیشتر اهالی «هرات‌بر» هم کشاورز هستند و این هرات‌بر، اصلاً با «هرات» افغانستان نسبت خاصی ندارد.

* سلمان نماد میرزاست و بلوغ یک مرد شمالی و آن نجابت جنگل
- شروع کتاب زیبای «تا مزار سلمان هراتی» با اسم‌های هنرمندانه و به تعبیری نمادهایی است که شما بیهوده این اسامی را به کار نگرفته‌اید. مثل؛ «خالو قربان» و «میرزا کوچک‌خان جنگلی» و ... دلیل شروع این کتاب با اسامی که عرض کردم چیست؟

همان‌طور که عرض کردم تمام پیکره این شعر پنجاه صفحه‌ای به صورت ارگانیک به هم وصل است، اما زندگی‌ای که من با سلمان داشتم این واژه‌ها کنار هم می‌آمدند و هر کدام سرجای خود می‌نشستند. (البته من در شعر سپید کارهای موفق دیگری هم دارم که به یک پیوستگی در آن‌ها رسیده‌ام.) ولی در این کتاب این پیوستگی بیشتر به چشم می‌خورد. همان‌طور که اشاره کردید مثلاً وقتی که از «خالو قربان» صحبت کردم بوی خیانت می‌آید و سمبل خیانت است. و سلمان نماد میرزا است و بلوغ یک مرد شمالی و آن نجابت جنگل است که یک زندگی تاریخی را داشته است و سلمان هم زندگی تاریخی را داشت. آیا کسانی که همراه سلمان بوده‌اند به عقایدش وفادار بوده‌اند؟! نبوده‌اند؟! این که بعد از جنگ، که ارزش‌های دفاع مقدس برایش درونی شده بود، نمی‌خواست از جنگ «استفاده سیاسی» بکند.

- یک فضایی که در این کتاب به چشم می‌خورد «اعتراض متمایل به انتقاد» و به تعبیری «اعتراض نرم» است، مثلاً در یک برشی از کتاب است که شما می‌گویید:

«حالا گذشته‌ها/ گذشته/ باران که می‌بارد/ تصویرهای خسته یاران/ در چشم‌هایم شعله می‌بندد/ باران که می‌بارد/ حس می‌کنم/ نزدیک‌تر از من به من/ دریاست...»

البته با این توضیح که من اعتراض این چنیی را در کتاب «عشق علیه‌ السلام» از «علی‌رضا قزوه» با همین لحن دیده‌ام؛

«حالا گذشته‌ها گذشته/ و رفته‌ها رفته‌اند/ و پیرمرد - چشم و چراغ ما- / حالا فقط به دسته گل مقامات خارجی/ نگاه می‌کند با درد/ گناه از بچه‌های تُخس نبود/ که از ریش پدرانشان بالا رفتند/ گناه از معاویه‌ها نبود/ و از طلحه‌ها و زیبرها/ گناه از ابوذر بود/ و از کسی که در کتاب جغرافیا/ به اشتباه نوشت: ‌رَبَذَه! / حالا گذشته‌ها گذشته...»

این درد و دل اعتراض شما هم ریشه در این فضا دارد یا خیر؟

خوب است که شما به این کتاب نگاه علمی دارید و با این نگاه دارید بررسی می‌کنید. در جای دیگری که این شعر چاپ شده بود، من گیومه باز کرده‌ بودم و نوشته بودم؛ برداشتی از شعر «علی‌رضا قزوه».

- البته در این کتاب مرقوم نفرمودید.

نه! در جای دیگری که شعر به طور کامل چاپ شده است آن جا زیرنویس کردم.

* فرمانده‌ شعر اعتراض قزوه است
- بحثمان را ادامه دهیم...

بعد از جنگ یک شاخه‌ای از شعر دفاع مقدس به نام «شعر اعتراض» شکل گرفت که به نظر من فرمانده‌اش آقای قزوه بوده است و ما هم زیرشاخه‌هایش بودیم و رشد کردیم.

- البته به زغم من قبل از آقای قزوه، دکتر طاهره صفارزاده و سلمان هراتی این شعله را در شعر انقلاب انداختند.

بله، البته ایشان هم بودند و زمینه ادبیات مقاومتی را داشتند. البته من همچنین فضایی در کتاب «اسماعیل» رضا براهنی دیده بودم که «آقای شهرام رجب‌زاده» هم نقدی روی آن کتاب نوشتند و آقای براهنی هم آن را تقدیم به «اسماعیل شاهرودی» کرده بود.

* نگاهی که به ادبیات جنگ پس از جنگ شده است
- اسماعیل شاهرودی متخلص به آینده.

احسنت! و پسرش هم افشین شاهرودی است که عکاس است. در این کتاب براهنی در یک فضایی سروده است که «قزوه» آ‌ن‌ها را آمده بومی‌اش کرده و با فرهنگ اسلامی ما آن را عجیب کرده و ما هم بعد از جنگ به این مهم حساس بودیم که چقدر آرمان‌های ما حفظ می‌‌شود، چقدر حفظ نمی‌شود و این افرادی که به جبهه رفتند از جان‌فشانی‌هایشان چه‌قدر نتیجه گرفتند.
نگاهی که به ادبیات جنگ پس از جنگ شده است یک نگاه «تبلیغی - تهییجی» نبوده است. شاید در دوره جنگ در ادبیات دفاع مقدس «نگاه تبلیغی» مشاهده شود، ولی بعد از این که جنگ خاموش می‌شود، آن جامعه‌شناسی جنگ هست که کشف می‌شود. ادبیات جنگ ما یک ادبیات مخصوص خودمان است و با ادبیات مقاومتی که با سمیع القاسم، محمود درویش، محمد الماغوط و احمد مطر هست فرق می‌کند. ادبیات مقاومت آن‌ها، برخورد با دیکتاتوری و استعمار است ولی برای ما ادبیات دفاع مقدس است که مخصوص جنگ خودمان است و در آموزه‌های عاشورایی ما ریشه‌ دارد ولی در عین حال فراز و فرودهایی دارد.

- پس شما با یک درد و دریغ از برخی آرمان‌ها یاد می‌کنید.

- بله، با درد و دریغ! همان جایی که از شعر علی‌پور استفاده کردم؛ «باران که می‌بارد/ تصویرهای خسته یاران/ در چشم‌هایم شعله می‌بندد»

- البته با توجه به عبارت «آب در سماور کهنه» که شما در این شعر ذکر کردید، دارید از زلالی قدیمی سلمان هراتی یاد می‌کنید. (این نکته را با توجه به مفهوم کنایی آب در سماور کهنه، که خاطرات گذشته را یاد کردن است، می‌گویم) و آوردن عبارت «گذشته‌ها گذشته» دقیقاً با عبارت مازندرانی «آب در سماور کهنه ریختن» همخوانی دارد.

- درست است، چون در ابتدای شعر وقتی می‌خواستم «سلمان» را بعد از «خالوقربان» و «میرزا کوچک‌خان» وارد شعر بکنم، او را با نشانه «آب در سماور کهنه» آوردم و از آن جا به متن شعر کشاندم. و آن شعر «آب در سماور کهنه» که در کتاب «از آسمان سبز» سلمان هست جزء یکی از بهترین شعرهایش محسوب می‌شود.

* کسی نباید از «سلمان» استفاده سیاسی بکند!
- به نظر من از لابه‌لای شعر سپید «تا مزار سلمان هراتی»، سلمان آگاه به مسایل اجتماعی مطرح می‌شود؛ مثلاً در این سطرها که می‌گوید؛ «آه سلمان! / رخش رستم برای تو .../ از باریکه راه این جنگل مقاوم / که میرزا از آن گذشت/ تو هم/ بگذر/ شبانه/ وقتی همه پلک به هم نهاده‌اند و/ در ردپایی بی‌سرانجام/ به خُر و پفی مدام/ می‌روند و/ می‌آیند.»

- این آرزوی من برای سلمان است. شتابی که می‌خواهم به شعر بدهم، سلمان را در کنار میرزا قرار می‌دهم و می‌گویم این رخش برای تو باشد که بتوانی از این فرهنگ بگذری، همچنان که میرزا گذشته است و برای او آروز می‌کنم که تو هم بتوانی از این فراز و فرودها بگذری!
تنهایی فردی سلمان بیشتر احساس می‌شد حتی برنامه‌هایی که در تنکابن برگزار می‌شد. من نمی‌دانم چه‌قدر آگاهانه بوده است و چه‌قدر می‌خواستند «فرهنگ سلمان» را ترویج کنند. کسی نباید از «سلمان» استفاده سیاسی بکند! من می‌خواستم در این کتاب بگویم که سلمان، شاعر آزادی بوده است و برای عقایدش، اجتماعش و مردمش شعر گفته است.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار