امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۰۸:۴۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 27404
تاریخ انتشار: ۲۹ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۳۴
تعداد بازدید: 147
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، یکی از مباحث مهم و اساسی که در بحث حکومت اسلامی مطرح می‌‌شود بحث ولایت ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، یکی از مباحث مهم و اساسی که در بحث حکومت اسلامی مطرح می‌‌شود بحث ولایت فقیه است. هر چند در این موضوع کارهای خوبی صورت گرفته اما همچنان بسیاری از احکام و مسائلی که به صورت مستقیم و غیر مستقیم به بحث ولایت فقیه مربوط می‌شود به خوبی روشن و تبیین نشده است.

به همین جهت، گروه آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، بر آن شد تا خلاصه متن سلسله دروس خارج ولایت فقیه را که توسط حجت‌الاسلام والمسلمین احمد عابدی در حوزه علمیه قم تدریس می‌شود، تقدیم مخاطبان گرامی کند که متن جلسه دهم، از نظر می‌گذرد. 

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث ولایت فقیه و همینطور بحث از حکومت اسلامی، یک بحث فقهی نیست که کسی بخواهد اینطوری بحث کند که مثلا آیات و روایات را نقل کنیم و بحث از سند و بحث از دلالت اینها را مطرح کنیم و بعد هم ببینیم که مقدار دلالت این روایات چقدر است آیا ولایت مطلقه اثبات می‌‌شود یا نه؟ بلکه این بحث فلسفه سیاسی است و باید اینطوری بحث بشود که آیا در دین حکومت وجود دارد یا خیر؟ یعنی حکومت دینی داریم یا نداریم و شکل حکومت دینی چگونه است.

اگر ثابت شد که در دین حکومت وجود دارد بعد شرایط حاکم را بحث می‌‌کنند در شرایط حاکم اگر یکی از شرایط اجتهاد بود این می‌‌شود همان ولایت فقیه و هم می‌‌شود بحث فلسفی سیاسی.

قبلا عرض کردیم که اصل ضرورت حکومت، یک امر بدیهی است و یک امر ضروری است و هیچکس در این تردیدی ندارد که باید حکومت وجود داشته باشد.

آیا دین برای اصلاح دنیا و آخرت است یا تنها برای اصلاح آخرت؟

بعضی‌‌ها تصورشان از دین این بود که دین برای اصلاح آخرت آمده است و کاری به دنیا ندارد، اینکه این تصور از کجا درست شد و آیا دشمنان این تصور را در ذهن مردم یا حوزویان ایجاد کردند یا خودشان به این نتیجه رسیدند به این کاری ندارم.

به هر حال یک تصور این است که دین برای اصلاح آخرت است نه دنیا. دنیا را هم خدا گذاشته برای عقل مردم.

یک تصور دیگر هم این است که دین برای اصلاح دنیا و آخرت آمده است، یعنی دین آمده که هم دنیا را آباد کند و هم آخرت را. مسائل سیاسی و اقتصادی، اجتماعی و مسائل فردی همه اینها در دین وجود دارد.

علمایی مثل شهید استاد مطهری نظرشان این بوده است که دین برای اصلاح دنیا و آخرت برنامه دارد. این جمله را شاید زیاد شنیده‌اید که دین از قبل از تولد آدم برای او برنامه دارد تا بعد از وفاتش.

این افراد می‌‌آیند یک مثال‌هایی می‌‌زنند و می‌‌گویند که دین، قبل از تولد، کیفیت ازدواج پدر و مادر و کیفیت انعقاد نطفه تا وقت مردن و بعد از مردن، حرف دارد. این هم تصور دوم که یک گروه آن را دارند.

یک تصور سومی هم وجود دارد و آن اینکه دین فقط برای ایجاد قرب به خدا آمده است، دنیا و آخرت هم هر دو به عنوان فرع برای رسیدن به قرب به خدا است.

یعنی دین نمی‌خواهد ابتدا دنیا را آباد کند و خیلی هم آباد نمی‌‌کند فقط تا اندازه‌‌ای که مربوط به قرب به خدا باشد درباه دنیا حرف می‌‌زند راجع به آخرت هم همینطور است آن اندازه‌‌ای که مربوط به قرب به خدا می‌‌شود حرف می‌‌زند.

تصور اول قهرا می‌‌گوید که در دین حکومت نیست، اما دومی و سومی می‌‌گویند که در دین، حکومت وجود دارد یعنی حکومت دینی داریم.

بعضی از کتابهای فلسفی سیاسی، حکومت را اینطوری تعریف کرده‌‌اند و می‌‌گویند حکومت یعنی جعل قانون، اجرای قانون و قضاوت. این سه تا را می‌گویند حکومت.

همین‌که معمولا سه قوه مقننه، مجریه و قضاییه درست کردند، بعداً این را مطرح خواهم کرد که آیا این سه قوه باشد یا نه و یا باید بیشتر باشد یا کمتر و اولین بار چه کسی این را مطرح کرد.

مسلماً بدون هیچ شک و تردید، جعل قانون و قضاوت، این دو در دین هستند و دین اجازه نمی‌‌دهد جعل قانون غیر دینی باشد، و این را حرام می‌داند.

قضاوت هم مسلم در دین وجود دارد و هیچکس در این شک ندارد که دین گفته است که قضاوت را باید عالمان دینی انجام بدهند. اینها مسلم هستند.

اجرای قانون یعنی قوه مجریه شاید لازم نباشد در دست دین باشد اما اولی و سومی، یعنی جعل قانون و قضاوت، مسلماً مربوط به دین هستند، حالا اگر حکومت یعنی این سه تا (جعل قانون، اجرای قانون و قضاوت) اگر یک جزء‌اش مربوط به دین بود پس کل حکومت مربوط به دین است.

نمی‌شود که یک حکومت غیر دینی تشکیل بشود در عین حال جعل قانونش و قضاوتش دینی باشد اگر حکومت سه جزء دارد اگر یک جزءش مربوط به دین بود پس باید حکومت دینی باشد. (هر سه جزئش دینی باشد)

چند روایت درباره حکومت دینی

اما اگر نگاه کنیم به روایات: فعلا چند تا روایت به عنوان نمونه می‌‌خوانم و ببینیم که آیا از روایات این استفاده می‌‌شود که ائمه معتقد به حکومت دینی بوده‌‌اند؟

حدیث اول: وسائل الشیعه ابواب جماعت، باب اول، حدیث نهم، از امام هشتم (ع): نماز جماعت جعل شده است بخاطر اینکه اخلاص و توحید و اسلام و عبادت ظاهر و مکشوف باشد و وقتی نماز را به صورت علنی می‌‌خواند حجت بر اهل شرق و غرب می‌‌شود.

قبلا هم این را عرض کرده بودم که اصل نماز در این است که در مسجد باشد و با جماعت باشد، در خانه خواندن نماز، دلیل می‌‌خواهد و گرنه جای نماز در مسجد است، و فُرادا خواندن هم دلیل می‌‌خواهد.

آن حدیث را هم شنیدید که پیامبر فرمود که اگر کسی در جماعت شرکت نکند ممکن است آتش بیاورم و خانه‌اش را آتش بزنم، مقصود از جماعت در آن حدیث، مسجد است یعنی کسی که به مسجد نمی‌‌رود ممکن است خانه‌اش را آتش بزند.

اگر هدف این است که عبادت و اخلاص و این طور ارزش‌‌های دین مکشوف باشد با حکومت بهتر مکشوف است یا بدون حکومت؟ وقتی حکومت باشد و حکومت دینی باشد عبادت علنی‌‌تر است یا وقتی که حکومت نباشد؟

حدیث دوم درباره نماز جمعه؛ در وسائل باب 25 از ابواب صلاة الجمعه از امام هشتم (ع) نقل شده است که اگر کسی بگوید که چرا در نماز جمعه خطبه می‌‌خوانند، چون جمعه محل حضور مردم است، باید حاکم و امیر راهی داشته باشد به موعظه مردم و پرهیز دادن از معصیت، آنطور که این امیر مصلحت می‌‌داند، و به مردم هم بگوید الان دشمن کجاست و دارد چه کار می‌‌کند.

حدیث سوم این است که باید امام، زندانی‌‌ها را روز جمعه بیاورد به نماز جمعه؛ معنی‌‌اش این است که خود امام جمعه باید حکومت به زندان داشته باشد و افراد زندانی در دست او باشند که بتواند اجازه بدهند که بیاورند به نماز یا نیاورند به نماز. یعنی این خیلی روشن است که می‌خواهد بگوید که امام جمعه باید حاکم باشد.

حدیث بعدی هم می‌‌فرماید: نماز جمعه بر هفت نفر واجب است، بر کمتر از هفت نفر هم واجب نیست. این هفت نفری که نماز جمعه برایشان واجب است اینها هستند؛ امام باید نماز جمعه برود، قاضی دادگستری باید برود، کسی که شکایت دارد و به حق است، و کسی که شکایت بر علیه اوست، و دو تا شاهد که می‌‌‌خواهند شهادت بدهند؛ و پاسبانی که مجری حدود است.

این هفت گروهی که نماز جمعه بر اینها واجب است یعنی نماز جمعه واجب است بر کسانی که مسئولین حکومت هستند. حالا دیگران بروند هم خوب است. یعنی هر کسی که با این حکومت ارتباط دارد. (باب دوم از ابواب حدیث نماز جمعه حدیث اول).

افطار و امساک روزه بنا بر نظر امام است

روایت بعدی: جلد 10 وسائل، ابواب ما یمسک عنه الصائم، باب 57 است؛ حدیث اول این است که عیسی بن منصور می‌‌گوید که: یک روزی شک داشتند که عید فطر شده است یا نشده، من هم خدمت امام ششم بودم، امام صادق(ع) فرمود که پسر برو ببین که سلطان روزه گرفته است یا نگرفته، رفت و برگشت و گفت که نه، سلطان روزه نگرفته است، امام هم عید گرفت و غذا خورد.

حدیث بعدی: امام صادق (ع) در شهر هیره بود، مردم شک داشتند که عید فطر شده است یا نشده، بخدا سوگند آن روز ماه رمضان بود، سلام کردم، و امام به من فرمود که فلانی؛ روزه گرفته‌اید، گفتم نه، سفره پهن بود خدمت امام، امام فرمود نزدیک شو و بخور؛ من هم خوردم، بعد هم امام فرمود روزه با تو است و افطار هم با تو است.

حدیث بعدی این است که؛ ابی العباس می‌‌گوید که به امام صادق(ع) گفتم که آقا نظرتان راجع به روزه امروز چیست؟ امام فرمود: این مربوط به شما است. شما حاکم هستید، اگر شما روزه بگیرد ما هم روزه می‌‌گیریم و اگر بخورید ما هم می‌‌خوریم، او هم به غلام گفت که سفره بیاور، امام فرمود که من هم خوردم؛ و یقین هم دارم که ماه رمضان بود.

صاحب وسائل الشیعه از این روایات اینطور فهمیده است که این روایات تقیه‌‌ای است، و امام علیه‌السلام می‌‌خواهد این را بفرماید که روزی را که من یقین دارم  جزء ماه رمضان است اما اگر که روزه می‌‌گرفتم گردنم را می‌‌زدند و لذا بهتر است که روزه را بخورم بعد قضایش را می‌‌گیرم.

ولی غیر از جنبه تقیه اینکه در این روایات همه‌‌اش این را می‌فرماید که روزه ماه رمضان افطارش و امساکش هر دو به امام است و منظور از امام هم در این احادیث یعنی حاکم.

به نظر شهید ثانی، خمس، مالِ حکومت است

حدیث دیگر هم این است که؛ در جلد هفتم وسائل، ص 433، باب نهم از ابواب نماز عید: امام پنجم علیه‌السلام می‌فرماید وقتی که شهادت دادند دو تا شاهد نزد امام (حاکم) که مثلا سی روز پیش ماه را دیده‌اند، حاکم باید حکم کند که امروز عید است و باید افطار کنند.

اگر ظهر نشده است امام حکم می‌کند که امروز عید است هم افطار کنید و هم نماز عید بخوانید اگر بعد از ظهر بود امام حکم می‌کند که افطار کنید و فردا نماز عید بخوانید.

در این حدیث و حدیث‌های قبلی مراد از امام، حاکم است. حالا یا حاکم جور است یا حاکم عادل است، این که روشن است که ائمه علیهم‌‌السلام نمی‌خواهند حاکم جور را بگویند.

در باب خمس یک کتابی هست مالِ شهید ثانی بنام رساله استامبولیه. شهید ثانی در استامبول ترکیه یک کتابی نوشته است و در آنجا می‌‌فرماید که خمس ابتدا باید داده شود به حاکم؛ اگر حاکم نبود باید به فقها داده شود.

این نشان می‌‌دهد در ذهن شهید ثانی خمس، مالِ حکومت است و با فقدان حکومت داده می‌‌شود به مرجع تقلید.

جهاد ابتدایی بدون حکومت جایز نیست

در بحث جهاد هم روشن است که جهاد یکی از دستورات دین است و آیات قرآن درباره جهاد هم خیلی زیاد است و جهاد هیچگاه بدون حکومت امکان ندارد.

قبلا اشاره‌‌ای کرده بودم به جنگ‌های نسل چهارم و جنگ‌های جدیدی که الان در دنیا دارد اتفاق می‌افتد. جنگ‌های هفت، هشت سال اخیر و جنگ‌‌های آینده دیگر ربطی به دولت و حکومت ندارد اما از اول اسلام تا ده سال پیش هر آیه و حدیثی که گفته جهاد، جهاد در صورتی بوده که حکومتی باشد.

حتی من این احتمال را می‌‌دهم، این را که شنیده‌اید که جهاد ابتدایی مخصوص امام معصوم است و در زمان غیبت جایز نیست و در زمان غیبت فقط جهاد دفاعی است، جهاد دفاعی حکومت نمی‌‌خواهد هر کسی باید از خانه و ناموس خودش دفاع کند، من احتمال این را می‌دهم که مراد از این جهاد ابتدایی که می‌گویند این است که جهاد ابتدایی بدون حکومت ممکن نیست. نه یعنی اینکه جهاد ابتدایی را باید امام معصوم اجازه بدهد.

جنگ دو جور است یا جهاد ابتدایی یا جهاد دفاعی. دفاع هیچ وقت اذن نمی‌‌خواهد، اما آن موقعی که می‌خواهد ابتدا به دشمن حمله کند این، حکومت می‌‌خواهد و بدون حکومت جایز نیست.

در مسأله جزیه و اسیر، حکومت باید تصمیم بگیرد

در بعضی از احکام و روایات در مسأله جزیه و اسیر فراوان در فقه داریم که اسیر در دست امام است که بخواهد بکشد یا بخواهد آزادش کند، چه کسی می‌‌تواند تصمیم بگیرد که اسیر جنگی را بکشیم یا نکشیم؟ مرجع تقلید باید نظر بدهد یا حکومت؟

وقتی یک اسیری را می‌‌گیرند، می‌‌خواهیم ببینیم که این اطلاعاتی از دشمن را به ما می‌‌دهد یا نه؟ و نکشیم اطلاعات از او بگیریم یا بکشیم و اطلاعاتش را نخواهیم. اینکه این اطلاعات دارد یا ندارد و اطلاعاتش به درد ما می‌‌خورد یا نه، این را هیچ وقت مرجع تقلید نمی‌‌تواند تصمیم بگیرد.

یا مثلاً جزیه، مربوط به کسی است که مثلا وضع اموال کشور در دست اوست، او می‌تواند تصمیم بگیرد، یا مثلاً فرض کنید وقتی که یک اسیری می‌گیرند که فرمانده دشمن است، اینکه این را با هزار تا سرباز معامله کنیم یا نکنیم. این روشن است که کار حکومت است و کار فقیه نیست.

در وسائل جلد 11، صفحه 5 و صفحه 419، یک حدیث می‌‌فرماید: مردم در باب ارث و در باب طلاق به حق نمی‌‌مانند مگر با شمشیر.

اینکه طلاق، شمشیر می‌‌خواهد، شمشیر یعنی حکومت و قدرت.

فرض کنید که در زمان جنگ یک شخصی مفقود‌الاثر شد و معلوم نیست که شهید شده یا زنده است، همسرش باید تا کی صبر کند، مرجع تقلید می‌‌تواند بعد از سه چهار سال این را طلاق بدهد یا حکومت می‌‌تواند این را طلاق بدهد؟

اینجا، معلوم می‌‌شود که طلاق به دست حکومت است.

به دلیل واضح بودن لزوم تشکیل حکومت، دین صریحا دستور به تشکیل حکومت نداده است

حدیث دیگر این است: ابواب جهاد العدو، اولین حدیث: فقط شمشیر، مردم را به راه راست نگاه می‌‌دارد.

اگر کسی می‌‌گوید دین کامل است و همه نیازهای بشر را دارد یا اینکه پیامبر می‌‌فرماید که هیچ چیزی نیست که شما به آن نیاز داشته باشید الا اینکه گفتم. یکی از مهمترین نیازهای مردم همین حکومت است پس باید حکومت را گفته باشد که در دین داریم یا نداریم.

اگر می‌بینید که در دین در آیات و روایات صریحا نیامده که حکومت تشکیل بدهید این بخاطر این است که گفتن نداشت چون واضح بود، دین آمده این طور گفته است که این حکومتی که دارید حاکمش فاسق و فاجر نباشد.

یعنی دین آن اصل را مفروض گرفته است فقط دستوراتی می‌دهد به عنوان اینکه چه مفاسدی انجام نشود و چه مصالحی انجام بشود، و معنای کامل بودن دین همین است.

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار