امروز : سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 August 21
۰۲:۴۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 27735
تاریخ انتشار: ۳۰ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۰:۳۳
تعداد بازدید: 103
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام سیدمحمدحسین سجادی، پژوهشگر علوم اسلامی از حوزه علمیه مشهد، ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام سیدمحمدحسین سجادی، پژوهشگر علوم اسلامی از حوزه علمیه مشهد، نقدی را به مطالب اخیر «مهدی نصیری» ‌مدیر مسئول فصلنامه سمات نوشته و در اختیار این خبرگزاری قرار داده است که متن آن از نظر می‌‌گذرد.
 

جناب آقای مهدی نصیری، مطالبی را درباره فلسفه و عرفان اسلامی - در سرمقاله هشتمین شماره از فصلنامه سمات (منتشرشده در تیرماه 92) - بیان داشته که چون آن مطالب، از جهاتی مهم و از جهاتی به فلاسفه و عرفا و جامعه علمی و دینی مرتبط می‌شود لازم دیدم صرف‌نظر از فصلنامه و غیر فصلنامه، مطالب ایشان را نقد کنم. 

یک. آقای نصیری می‌نویسد: «فضای رسانه‌ای کشور، ظرف یکی دو سال اخیر، حاوی گفتگوها و چالش‌های متعدد شفاهی و کتبی پیرامون مخالفت و موافقت با فلسفه و عرفان مصطلح بوده است. این امر گر چه برای عده‌ای ناخوشایند بوده است، اما عده‌ای دیگر از این مباحث استقبال کرده و طرح چنین گفتگوهایی را در فضای راکد و بی‌نشاط فکری و نظری کنونی، مایه تحرک دانسته و به فال نیک گرفته‌اند.»

نقد:

اولا، اصل گفتگو و چالش فکری و علمی، نه تنها موجب ناخشنودی نیست، بلکه نشاط‌انگیز و طرب‌زاست. آن‌چه که موجبات ناخرسندی، آزردگی و تأسف را فراهم می‌آورد، عبارتست از: عدم رعایت الزامات و اقتضائات این عرصه، از سوی مخالفان حکمت و معنویت اسلامی.

آقای نصیری و هم‌فکران ایشان توقع نداشته باشند که مدافعان قرآن و برهان، ورود خارج از قاعده برخی به میدان علم و تحقیق را با لبخند به نظاره نشسته و موضعی در برابر آن اتخاذ نکنند.

به نظر می‌رسد که آقای نصیری، از دفاع جانانه و مؤثری که در برابر هجمه غیرمنصفانه ایشان و همفکرانشان صورت گرفته است، غافلگیر شده و این‌گونه به فرافکنی مشغول شده است. 

ثانیا، اگر در جبهه آقای نصیری و دوستانشان، رکود و بی‌نشاطی موج می‌زند که همین‌طور هم است، بهتر است که ایشان فکری به حال خود و جبهه خود کنند. ما که در جبهه معارف ناب اسلامی، جز نشاط و پویایی نمی‌بینیم.

ثالثا، بخشی از این فرافکنی‌ها و فرار به جلوها، ناشی از برخورد کریمانه و سکوت حکیمانه بزرگان عرصه عرفان و فلسفه اسلامی بوده که البته قابل فهم است.

دو. آقای نصیری در ادامه می‌نویسد: «در واکنش‌های موافقان و مدافعان فلسفه و عرفان، نکته‌ای بسی چشمگیر می‌نماید و آن استناد به نام و گفته برخی از بزرگان و صاحب‌نامان و رجال مشهور  و اغلب محترم، در اثبات حقانیت فلسفه و عرفان است و این در حالی است که اهالی فلسفه و عرفان، هرگاه پای استناد به احادیث و روایات اهل بیت علیهم‌السلام در رد مبانی فلسفی و عرفانی به میان می‌آید، اغلب بی‌درنگ با طرح این مسأله که مباحث فلسفی، تعبدی نیست و مبتنی بر استدلال و تعقل است، باب هرگونه استناد به روایات و احادیث را مسدود کرده و با قیافه‌ای کاملا حق به جانب، خویش را نشسته بر مسند تحقیق و برهان می‌انگارند. این نحوه برخورد مدعیان تحقیق و تعقل و استدلالِ مدافع فلسفه و عرفان که عده‌ای از رجال را در مسند و مصدر حجیت نشانده و  بحث و گفتگو درباره آرای آنان را غیر مجاز و ذنبی لایغفر می‌دانند، جای بسی تأمل دارد.»
جناب آقای نصیری پس از اشاره به قرآن، سنت و عقل، به‌ عنوان تنها مصادر قابل استناد در مکتب تشیع و ذکر نمونههایی از مخالفت‌های صورت گرفته با اعلام دینی، ادامه میدهد: «اساسا تفقه و اجتهاد در شیعه، معنایی جز این ندارد که پیوسته آراء و انظار بزرگان و عالمان غیر معصوم، در اصول و فروع  دین، با محک و میزان مصادر حجیت ـ که نام بردیم ـ نقد و بررسی شود و فقیه و مجتهد، نظری را که در سیر تحقیقی و اجتهادی خود، دارای استناد قوی‌تر و دقیق‌تر می‌داند، اتخاذ کند. اما این که امروز شاهد هستیم آراء و انظار و آثار فلسفی و فقهی و کلامی و تفسیری و اجتماعی و ... برخی از عالمان ـ هر چند بزرگ و محترم و مخلص و مشهور و صاحب نام ـ غیر قابل خدشه و نقد قلمداد می‌شود و شخصیت علمی آنان، تالی تلو معصوم و بلکه به قول ظریفی، نظرات آنان گاه حاکم و بل وارد بر احادیث و روایات مستند و محکم معصومین قلمداد می‌شود، پدیده‌ای بس شگفت است که باید آن را زنگ خطری برای اجتهاد و فقاهت و آزاداندیشی نهادینه شده در تشیع دانست. ... روشن است که مسأله تقلید از فقیه جامع‌الشرایط در فروع فقهی، ادله و استنادات نقلی و عقلی خود را دارد و نوشته ما ناظر به نفی آن نیست.»

نقد:

اگر چه که همه ما دیگر به این دست مغالطه‌‌ها، سطحی‌نگری‌ها و بدون دلیل سخن‌گفتن‌های آقای نصیری، عادت کرده‌ایم، اما چاره‌ای جز نقد این مطالب نیست:

اولا، ای کاش آقای نصیری، لااقل سخن خود را به یک مورد از این استنادهای ناموجه و ناکافی، مستند می‌ساخت.

ای کاش ایشان به مواردی از سخنان مدافعان فلسفه و عرفان اسلامی اشاره می‌کرد که در آن، تنها و تنها به سخن بزرگان استناد شده و از استدلال و برهان خبری نیست. به راستی راز این کلی‌گویی‌های مبهم و عدم اشاره به مصادیق چیست؟!

ثانیا، باید دید ترس آقای نصیری از نقل سخنان أعلام عرصه علم و عمل و زنده‌داشتن نام آن‌ها در دنیای جهل و غفلت از چه روست.

نقل قول از بزرگان و متخصصان در مباحث عرفانی و فلسفی، از دو حال خارج نیست:

- نقل قول بزرگان، از حیث اشتمال بر توصیف و تبیینی از معارف وحیانی و عقلانی

- نقل قول بزرگان، از حیث اشتمال بر شاهد و مؤیدی بر معارف وحیانی و عقلانی

کدام یک از این دو، مخالف ضوابط علمی بوده و خطاست؟!

آقای نصیری بگوید که چه کسی و در کجا، قولی را از بزرگی نقل کرده و از این دو حال خارج بوده است. مگر در فقه و اصول و تفسیر و کلام، نقل قول از بزرگان نمی‌شود؟!

ثالثا، چرا نباید به نام و گفته بزرگان عنایت داشت؟ چه کسی گفته یا می‌تواند بگوید که کم و کیف مدافعان یک تفکر، هیچ‌گونه تأثیری در تقویت احتمال حقانیت آن ندارد؟

این، آقای نصیری است که باید بگوید چرا چشم بر تراکم أعلام و فحول مدافع عرفان و فلسفه اسلامی بسته و بی‌محابا بر آن می‌تازد؛ این، اوست که باید به‌خاطر تهور و جسارت علمی ناشی از غفلت و عدم تخصص، پاسخگوی زیر پا گذاشتن اصول روش تحقیق باشد؛ نه آنانی که پس از بررسی‌های دقیق علمی، استدلالی و غیرتقلیدی، برتری کمی و کیفی منادیان حکمت و معنویت ناب شیعی را نیز مؤیدی بر حقانیت آن برمی‌شمرند.

رابعا، چه کسی گفته است که مدافعان فلسفه و عرفان اسلامی، باب هرگونه استناد به آیات و روایات را بسته‌اند؟!

آنانی که اندک اطلاعی از میراث ناب معارف دینی دارند، می‌دانند که کلام حکیمان و عارفان اصیل شیعی، مشحون از آیات و روایاتی است که یا به مثابه مقدمه‌ای از مقدمات استدلال و یا به‌عنوان نتیجه‌ای از نتائج براهین عقلی، به آن‌ها اشاره شده است.

آقای نصیری را چه می‌شود که بزرگ‌ترین مفسران قرآن و شارحان احادیث را از آیات و روایات جدا دانسته و انس عاشقانه ایشان با معارف وحیانی را منکر می‌شود؟!

خامسا، جناب آقای نصیری بداند و می‌داند که گفتگو و چالش درباره آراء بزرگان و اساتید عرصه حکمت و معنویت، نقل شیرین محافل علمی و سکه رائج بازار معرفت بوده و هست. البته از این برادر عزیز، با بساطت و عدم تخصصی که از ایشان سراغ داریم، بعید نیست که از شدت و کثرت مباحثات و مجادلات ضابطه‌مند موجود در مکتب فلسفه و عرفان اسلامی بی‌خبر باشد.

کیست که نداند بزرگ‌ترین منتقدان مبانی فلسفی و عرفانی فیلسوفان و عارفان اسلامی را باید در میان شاگردان و علاقمندان به آن‌ها جستجو کرد؟ کیست که نداند فلسفه اسلامی، اساسا مهد آزاداندیشی و حریت علمی است؟! اگر کمی تاریخ فلسفه اسلامی را مطالعه کنیم، چه ضرری دارد؟

چرا نباید بدانیم که اصلا فلسفه اسلامی، با روحیه و رویکرد انتقادی فیلسوفان و حکیمان مسلمان رشد کرد؟ چرا نمی‌خواهیم بفهمیم که نگاه انتقادی و آزاداندیشانه امثال علامه طباطبائی رضوان‌الله‌علیه و شاگردان ایشان بود که حکمت متعالیه را به تعالی رساند؟ مگر ندیده‌اید حواشی انتقادی آیت‌الله مصباح یزدی حفظه‌الله‌تعالی بر نهایة الحکمه و حواشی انتقادی آیت‌الله فیاضی بر مطالب و نظرات آیت‌الله مصباح یزدی را؟

سادسا، به راستی مشکل آقای نصیری با تالی تلو معصوم بودن عالمان عامل چیست؟ مگر خود معصومان علیهم‌السلام این مقام را به ایشان نداده‌اند؟ پس این همه انکار و استنکار برای چه؟! چرا به این‌جا که می‌رسد، حساب فقه را از فلسفه فقاهتی جدا کرده و در عین انکار جایگاه حکیمان متأله، توجه به موقعیت ممتاز فقیهان جامع‌الشرائط را می‌پذیرید؟ چرا از اهمیت و جایگاه متفقه در فقه اکبر و برتری او نسبت به فقیهان مصطلح غافلید؟ چرا نمی‌خواهید بپذیرید که دین‌شناسی مورد نظر در آیات و روایات، بدون تسلط بر مبانی عقلی و عقیدتی و برخورداری از معنویت و تهذیب، ممکن نیست؟

چگونه است که در آن موارد، با استناد به ضوابط اصولی و فقهی، مسئله را حل‌شده پنداشته و در عین حال، از فهم ضابطه‌مندی فلسفه و عرفان اسلامی عاجزید؟ مگر نه این است که به برکت روایات خاص، آیات عام را تخصیص می‌زنیم؟ مگر نه این است که اجماع فقهاء و حتی شهرت فتوائیه، در مقابل روایت صحیحه منفرد می‌ایستد؟

سه. جناب آقای نصیری فرموده‌اند: «اگر کسانی در روزگار ما در صدد باشند که آرای برخی از عالمان صاحب‌نام را به مثابه نظراتی خدشه‌ناپذیر و غیر قابل بحث و گفتگو قلمداد کنند و هر کسی را که به این حریم نزدیک شود، در تنگناهای تبلیغی و سیاسی قرار دهند، بدون شک تحجری خطرناک و بدعتی تحقیق‌سوز است.»

نقد:

از اشکالات بخش اول این سخنان که گفتیم. سخن ما در این نکته، به بخش دوم آن مربوط است، آن‌جا که آقای نصیری، از واقع‌شدن در تنگناهای تبلیغی و سیاسی می‌نالد. خوبست کمی معنای تنگناهای مدنظر ایشان را بگشاییم.

به راستی آقای نصیری و هم‌فکران ایشان در کدام تنگنای تبلیغی و سیاسی قرار گرفته‌اند؟ آیا در اختیار داشتن منبر سخنرانی، تریبون نقد، مجوز نشر، آزادی بیان و حتی امکان توهین، افتراء، تحریف و تکفیر، به‌معنای قرارگرفتن در تنگناست؟!!

آخر این چه تنگنایی است که این‌قدر یله و فراخ است؟! آقای نصیری حتما از کم و کیف فعالیت‌های دوستان خود در جبهه مخالفت با حکمت و معنویت ناب شیعی و بعضا هتاکی‌ها، جسارت‌ها و بی‌ادبی‌های ایشان باخبرند. پس چگونه است که با مظلوم‌نمایی، دم از تنگناهای تبلیغی و سیاسی می‌زنند؟

البته اگر مراد ایشان از تنگنا، بی‌اقبالی در میان خواص از نخبگان و عموم مؤمنان و هم‌چنین حاشیه‌نشینی و انزوای در فضای فکری و فرهنگی جامعه اسلامی است، باید خدمتشان عرض کرد که خودکرده را تدبیر نیست. آیا با وجود این همه گاف علمی و مخالف‌خوانی ناشیانه در میان طنین دل‌انگیز و شورآفرین نهضت نرم‌افزاری، جریان تولید علم دینی، گفتمان الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و حرکت به‌سمت تمدن نوین اسلامی، می‌توان از مجموعه حکومتی و جامعه علمی کشور، توقع همراهی و همکاری داشت؟!

چهار. نگارنده محترم در ادامه می‌نویسد: «این تصور که فهم اسلام و تشیع، با چند عالم صاحب‌نام معاصر، به تمامیت خود رسیده است و نباید احیانا از آراء و انظار آنان عبور و یا آن‌ها را نقد و رد کرد، هیچ نسبتی با عقلانیت و حقیقت تشیع ندارد. شیعه سرمایه و گنجینه‌ای به نام قرآن و عترت و عقل برهانی اشراب‌شده از تعالیم و ارشادات عقلانی اهل بیت علیهم‌السلام در اختیار دارد که اجازه نمی‌دهد در عرصه تفقه و دین‌شناسی، تحت الشعاع هیچ امر دیگری قرار بگیرد.»

نقد:

قطعا و حتما تصور مذکور در این کلام، تصوری باطل است. اما تصور امثال آقای نصیری از جایگاه بزرگان، شأن خود و کیفیت مواجهه با آراء و افکار فحول عرصه علم و عمل، حالی به مراتب وخیم‌تر از این تصور دارد.

پس از پذیرش ضرورت نگاه نقادانه به آراء و افکار بزرگان، سؤال این است که لوازم و اقتضائات این مهم کدام است؟ آیا به هر از راه رسیده‌ای می‌توان رخصت ورود در این عرصه خطیر را داد؟

آخر در کجای دنیا و در کدام رشته علمی است که چنین است؟! اقتضاء عقلانیت و حقیقت تشیع آن است که انسان ابتداء مسیر کسب تخصص در رشته دین‌شناسی را طی کند و سپس حنجره‌اش را با فریاد نقد و رد آراء و افکار بزرگان پاره کند و اصلا چنین رفتار تأسف‌باری، بدان جهت است که مسیر مذکور طی نشده است. اگر چه که هر چه در این زمینه گفته‌ایم و می‌گوییم، فائده‌ای نداشته است، اما هم‌چنان امیدواریم ... .

پنج. جناب آقای نصیری می‌گوید: «مصیبت آن‌جاست که این معصوم‌سازی تحقیق‌سوز و عقلانیت‌ستیز، عمدتا در عرصه دفاع از فلسفه و عرفان یونانی‌زاده‌ای رخ می‌دهد که ضروریات مذهب و تشیع و بلکه ادیان الهی را به چالش گرفته است و از ما می‌خواهد تا چشمان فهم و عقل خدادادی‌مان را بر انبوهی از نظرات و عقاید غیر برهانی و غیر وحیانی، نظیر وحدت وجود (عینیت خالق و مخلوق) و ازلیت عالم و جبرگرایی و انکار شرک و کفر (و به تعبیر امروزین آن پلورالیسم عقیدتی) و پذیرش تناقض و عقل‌ستیزی و سوفسطایی‌گری و ... ببندیم و مقلدان بی‌حجت کسانی شویم که علی رغم حسن نیت و حق‌‌طلبی‌شان، به ورطه شبهات و اندیشه‌هایی غلط افتاده‌اند.»

هم‌چنین ایشان در ادامه و برای تأیید سخن خود، برخی از گزاره‌های وحیانی، مانند آیات مشتمل بر مذمت کفاری که در بت‌پرستی، از آبائشان تقلید می‌کرده‌اند را مورد استناد قرار می‌دهد.

نقد:

این بخش از سخنان آقای نصیری را حتی نمی‌خواستم مورد اشاره قرار دهم، چه رسد به آن‌که بخواهم به نقد و بررسی‌اش بپردازم.

سخن باطلی که پس از بارها و بارها نقادی دقیق، باز هم از سوی صاحبش ابراز می‌‌شود، دیگر ارزش بررسی و پاسخ‌گویی ندارد.

وقتی به دفعات گفته‌ایم که تقطیع سخن، استناد به متشابهات، عدم تلاش برای فهم مراد جدی، قضاوت‌های متکی بر اطلاعات ناقص و غلط، بی‌اعتنایی به اولیات تفسیر و فقه‌الحدیث، آسمان‌ریسمان‌بافتن و ...، سخن را از درجه اعتبار علمی ساقط و به گفتاری عوامانه یا ژورنالیستی تبدیل می‌کند و در عین حال، مجددا شاهد چنین عملکردی هستیم، سکوت، بهترین انتخاب است.

شش. نویسنده محترم، سپس می‌نویسد: «البته در این‌جا از سر انصاف باید از  سعه صدر و آزادمنشی علمی و تحقیقی مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مد ظله نام ببریم که بارها دعوت به آزاداندیشی نموده و گشودن باب گفتگوهای علمی را پیوسته ترغیب و تشویق کرده‌اند و حتی در نشستی با دانشجویان، صریحا و متواضعانه به آنان حق می‌دهند که در مباحث و موضوعات علمی و کارشناسانه، نظرات و دیدگاه‌هایی احیانا متفاوت با ولی فقیه داشته باشند. اما افسوس که این وسعت نظر و آزاداندیشی وقتی به دست آنانی می‌رسد که باید کرسی‌های بحث و گفتگو را بر پا سازند، به دلیل آن‌که فضای فکری و ذهنی خود را تبلور اسلام ناب و منزل پایانی! فهم اسلام می‌دانند، هیچ انگیزه‌ای برای تحقق این رهنمود رهبری ندارند و ترجیح می‌دهند مبانی و اندیشه‌های عاری از طراوت و بعضا بلاموضوع‌شده و یا به بن‌بست‌رسیده خود را در مجلات و کتاب‌ها و تریبون‌های در اختیار خود، تکرار کنند و ذره‌ای هم نگران این همه رخوت و خمودی و کسالت در فضای فکری و نظری جامعه نباشند.»

نقد:

اگر چه تا به حال، در ارتباط با نظر رهبر حکیم و عزیز انقلاب درباره فلسفه و عرفان اسلامی و هم‌چنین کرسی‌های آزاداندیشی و نسبت آن با مسائل مورد بحث نیز زیاد گفته و نوشته‌ایم، اما تذکر مجدد چند نکته در این رابطه ضروریست:

اولا، بنده با این نظر آقای نصیری که باید قدردان و شاکر سعه صدر رهبری باشیم، کاملا موافقم.

ثانیا، آخر این چه سخنی است که تأکید رهبری نسبت به کرسی‌های آزاداندیشی، مجوزی است برای هرگونه اقدام علمی و عملی مباین با مبانی فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی؟!

از کجای تأکید مذکور، چنین نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟! این برداشت، به همان مقدار سطحی و سخیف است که کسی بخواهد با استناد به تأکید مذکور، ضرورت اصل آزاداندیشی را منکر شود.

برای من بسیار جالب است که بدانم اگر کسی با استناد به سخن رهبری مبنی بر ضرورت آزاداندیشی، مطلوبیت اصل آزاداندیشی را منکر شود، آقای نصیری چه پاسخی به او می‌دهد. چرا که من نیز همان پاسخ را به آقای نصیری خواهم داد.

مخالفت علمی و عملی با اساس فلسفه و عرفان اسلامی و نفی کلیت آن، با استناد به ضرورت آزاداندیشی، مثل آن است که کسی با استناد به مطلب مذکور، اساس این راهبرد، یا مواردی هم‌چون ضرورت دستیابی به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت یا ضرورت رشد علمی یا ضرورت تلاش برای دفاع از حقوق هسته‌ای یا ضرورت اقتصاد مقاومتی یا ضرورت حماسه سیاسی و اقتصادی را زیر سؤال برده و منکر شود.

آیا معنای آزاداندیشی مد نظر رهبری این است؟! آیا رهبری از این آزاداندیشی نیز حمایت می‌کنند؟! آیا عقلاء چنین آزاداندیشی را می‌پذیرند؟! به نظر می‌رسد که پاسخ روشن است.

ثالثا، آزاداندیشی یعنی، «اندیشیدن» آزاد. ایجاد کرسی‌های آزاداندیشی نیز یعنی به‌ وجود آوردن زمینه لازم برای عرضه «محصولات فکری» حاصل از اندیشه آزاد، در «فضاهای علمی و تخصصی»، برای «نقد، بررسی، ارزیابی، تصحیح و تکمیل».

قرار نیست که به بهانه آزاداندیشی، هر اندیشه فاسد و مفسدی، در «فضای عمومی» جامعه جولان داده و به صحنه «مدل‌سازی، برنامه‌ریزی، عملیات و اقدام» نیز کشیده شود. چرا که چنین اتفاقی نه ممکن است و نه معقول.

مگر می‌شود در یک جامعه، همه اندیشه‌ها، حتی اندیشه‌های متناقض و متضاد را در عرصه عمل و اقدام دخالت داد و مگر چنین کاری صحیح است؟! اصل جمله مقام معظم رهبری خطاب به دانشجویان نیز قابل توجه است: «هیچ نظر کارشناسی که مخالف با نظر رهبری باشد، به‌معنای مخالفت با ولایت نیست. کار کارشناسی و دقیق علمی، به هر نتیجه‌ای که برسد، برای صاحب آن نظر، معتبر است و نباید مخالفت با نظام تعبیر شود.»

از این سخن چند نکته استفاده می‌شود که هیچ یک، گرهی از کلاف سردرگم آقای نصیری نخواهد گشود:

- آن‌چه محل بحث و مورد نظر است، عبارتست از: «کار کارشناسی و دقیق علمی». نه «آراء بدوی، خام و عوامانه ناشی از عدم تخصص و اهلیت».‌

- سخن از «نظرات» کارشناسانه‌ایست که حتی به فرض مخالفت با نظر رهبری، مخالفت با ولایت تلقی نخواهد شد. نه «اقدامات عینی» و «برنامه‌ریزی‌های منجر به عمل»، که در صورت عدم تطابق با جهت‌گیری‌های کلان تعیین‌شده از سوی رهبری، قطعا مخالفت با ولایت تلقی خواهد شد.

- نظرات حاصل از آزاداندیشی و کار کارشناسی، تا قبل از اثبات در مجامع معتبر علمی و تلقی به قبول از سوی نهادهای حاکمیتی، «صرفا» برای «صاحب نظر» معتبر بوده و دیگر هیچ. لذا نباید توقع داشت که همه اندیشه‌های آزاد موجود در جامعه، از سوی نخبگان و مسئولان، تلقی به قبول شده و بدون هرگونه ارزیابی و نقادی، «مبنای عمل و اقدام» قرار گیرد.

لذا آقای نصیری و همفکرانشان می‌توانند در کمال آسایش، هر چقدر که می‌خواهند به آزاداندیشی پرداخته و نه در فضای عمومی جامعه، بلکه در مجامع علمی معتبر، آزادانه به ارائه آراء خویش مشغول باشند و بدانند تا زمانی که جهت‌گیری‌های کلان نظام و راهبردهای فکری و فرهنگی جامعه اسلامی، توسط رهبر حکیم و عزیز انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مد ظله العالی که دیدگاه خود درباره فلسفه و عرفان اسلامی را به صراحت بیان داشته‌اند، تعیین می‌شود، متأسفانه نقشی در طراحی مدل‌ها و سیستم‌های مورد نیاز برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی نخواهند داشت.

در انتهای این نوشتار، همچون همیشه از جناب آقای نصیری می‌خواهم که تا زمان باقی است، در اصلاح مسیر علمی و عملی خود کوشیده و بار اغوای جمعی از مؤمنان را بر دوش نکشد. ان‌شاء‌الله.  
انتهای پیام/ک
برچسب ها:
آخرین اخبار