امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۰۱:۱۱
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 27806
تاریخ انتشار: ۳۰ تیر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۳۰
تعداد بازدید: 90
آن چه در زیر می آید گفت و گوی تفصیلی در رابطه با تحولات مصر و تاثیر آن بر قضایای سوریه و فلسطین و همچنین انتخابات ایران با ابومحمد ولید مدیر کل مرکز ...

آن چه در زیر می آید گفت و گوی تفصیلی در رابطه با تحولات مصر و تاثیر آن بر قضایای سوریه و فلسطین و همچنین انتخابات ایران با ابومحمد ولید مدیر کل مرکز مطالعات استراتژیک فلسطین است که چندی پیش برای سخنرانی در چهارمین گردهمایی سالانه اتحادیه بین المللی امت واحده به ایران آمده بود.

اخیرا اتفاقاتی در مصر رخ داد که سوالات بسیاری را در رابطه با ادامه روند تحولات منطقه بوجود می‌آورد. یکی از مهم‌ترین سوال‌ها ارتباط قضایای مصر و ادامه اتفاقات در سوریه پس از کنار رفتن اخوان المسلمین در مصر است.

همانطور که می‌دانید در ابتدای انقلاب مردمی سوریه، مردم مصر همانند انقلاب‌های عربی دیگر با انقلاب مردم سوریه احساس همدلی کردند و به طور عادی اسم آن را هم انقلاب گذاشتند و احساس کردند که در راستای‌‌ همان انقلاب‌های عربی دیگر انقلاب سوریه هم در حال شکل گیری است.

بعد از واضح‌تر شدن حوادث سوریه و وارد شدن گروه های تروریستی به این حوادث و همچنین حمایت رسمی اسرائیل از این حوادث و پذیرفتن مجروحین این حوادث در بیمارستان های اسرائیل و ورود گروه های تکفیری در این قضایا، باعث شد مردم بین اخوان و بعضی افرادی که به اسلام نزدیک هستند، با بقیه گروه‌ها استثنا قائل شوند و یک فاصله‌ای با انقلاب سوریه پیدا کنند.

در این میان محافل جوانان انقلابی بخصوص با گرایشات ناسیونالیستی عربی به شدت تاثیر پدیرفتند و نظرشان در مورد انقلاب سوریه تغییر کرد. بخش عمده‌ای از جنبش تمرد هم مخالف دخالت خارجی و حضور گروه های تروریستی در سوریه بودند و بار‌ها این موضوع را به اخوان تذکر دادند و فاصله‌شان را حفظ کردند. بخصوص تاثیر موضع گیری‌های حزب الله و سید حسن نصرالله و احترام خاصی که این افراد برای حزب الله قائلند هم باعث شد که فاصله‌شان را از تکفیری‌ها حفظ کنند.



خیلی‌ها فکر می‌کردند که حسن روحانی اصلاح طلب است و انتظار داشتند که فقط این جناح را در کشور حاکم کند ولی دیدیم که وی با مشی‌ای که در پیش گرفته بخصوص در‌‌ همان اولین کنفرانس خبری‌اش اعلام کرد که می‌خواهد فراجناحی باشد و متعلق به همه مردم ایران است. به نظر من دولت بعدی او یک دولت ائتلافی خواهد بود.


بعضی معتقدند که بعد از حوادث القصیر، نظر مردم مصر و بخصوص جهان عرب نسبت به ایران و حزب الله منفی شد اما این اشتباه است. در واقع موضع گروه های اسلامی که موضع خاصی از ابتدای قضایای سوریه داشتند، منفی و سلبی بود و همانطور باقی ماند. اما برخی جریانات در جنبش تمرد و افرادی که گرایشات اخوانی نداشتند اتفاقا نگرش مثبتی نسبت به ایران و حزب الله پیدا کردند.

اتفاقا حضور نیروهای تکفیری در داخل مصر و تندروی‌های آنان به موج فهم بهتر از تحلیل‌های تکفیری‌ها کمک کرد. تکفیری‌ها همانطور که می‌دانید کسانی هستند که در داخل مصر، تمام مسیحیان و شیعیان و صوفیان را تکفیر می‌کنند و باعث انشقاق بین مردم مصر می‌شوند و دیگر کسی را در دایره اسلام باقی نمی‌گذارند.

این باعث شد تا مردم مصر با گروه های تکفیری آشنایی بیشتری پیدا کنند و بفهمند موضع ایران و حزب الله در مورد سوریه و خطر تکفیری‌ها، موضعی درست بوده است. اما متاسفانه رسانه‌هایی مثل الجزیره و بی‌بی سی عربی و … سعی می‌کنند موضوع را تغییر دهند و حقیقت گروه‌های تکفیری را نشان نمی‌دهند و می‌خواهند حقایق را دگرگون جلوه دهند.

دلیل عدم تغییر موضع اخوان و استثنا شدن رفتار ایشان از جریان‌های دیگر حتی با روشن شدن مسائل سوریه بعد از اتفاقات اخیر چه بود؟

مرسی به جای اینکه رضایت مردم خودش را جلب کند، تمام تلاشش را کرد که رضایت آمریکا و غرب و عربستان را جلب کند. اخیرا حتی در همایش ضد شیعی که گروههای مختلف تکفیری از عربستان سعودی و… در آن شرکت داشتند، مرسی یک سخنرانی در استادیوم در ضدیت با شیعه انجام داد و سعی کرد رضایت تکفیری‌ها و بخصوص وابستگان به عربستان و آمریکا و غرب را جلب کند. به نظر من دلیل اصلی رفتار اخوان در مورد سوریه تلاش برای جلب رضایت همین جریان‌هاست. این باعث شد که مرسی اولویت‌ها را اشتباه گرفت و مردم علیه او جنبش تمرد را به وجود آوردند.

به غیر از حزب النور، تمامی احزاب سلفی و تکفیری طرفدار مرسی بودند اما حزب النور به دلیل بدنه مردمی خوبی که داشت و خودش را یک رقیب اصلی برای مرسی می‌دید، نمی‌خواست زیر پرچم مرسی و اخوان قرار گیرد و می‌خواست خودش را ثابت کند و بگوید طرح و ایده جدیدی دارد. به‌همین منظور سفرهایی به خارج از کشور انجام دادند تا خودشان را به عنوان یک قدرت اثبات کنند. این‌ها اول حالت اپوزوسیون نسبت به مرسی داشتند ولی بعد از شکل گیری جنبش تمرد، برگشتند و از مرسی حمایت کردند. چون جبهه مقابل را کاملا ضداسلامی می‌دانستند.

می‌خواهیم قدری از سوریه فاصله بگیریم و نظر شما را درباره تاثیر اتفاقات اخیر مصر بر مسئله فلسطین و بخصوص مواضع حماس بپرسیم؟

طبیعتا پس از سقوط مبارک، وضعیت حماس بهبود یافت و ارتباط بهتری با مصر پیدا کرد و در عرصه بین الملل قدرتمند‌تر شد. بنابراین موضع گیری درباره حوادث سوریه را علنی کرد و از سوریه خارج شد و تصور کرد که می‌تواند جایگاه خوبی در مصر پیدا کند. در حالیکه به نظرم حماس اشتباه کرد و دوراندیشی نداشت.

بعد از سقوط دولت اخوان، قطعا حماس دچار ضعف خواهد شد و نیاز دارد تا دوباره ارتباط برقرار کند با گروه‌ها و مردم مصر و به آن‌ها بگوید که ما هنوز هم می‌توانیم رابطه خوبی با دولت و ملت مصر داشته باشیم. علی‌رغم اینکه حماس اخوانی است ولی تلاش می‌کند وجهه خوبی از خود نشان دهد. حماس برای ایجاد رابطه دچار مشکلاتی خواهد شد و اکنون حماس قطعا در تنگنا قرار دارد.



مسئله اصلی رییس جمهور ایران نیست. مسئله اصلی مردم ایران هستند. مردم ایران باعث شدند که استکبار جهانی قانع شود که این مردم دربرابر هیچ فشاری و تحریمی کوتاه نیامده و همیشه به استقامت خود در برابر استکبار ادامه می‌دهند. لذا راهی برای آمریکا جز گفتگو و تفاهم با ملت ایران باقی نگذاشتند و برای همین است که همیشه درخواست گفت‌و‌گو بیشتر از جانب آمریکایی‌ها مطرح می‌شود.


گروههای قومی و ناسیونالیست بخصوص حزب حمدین صباحی که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری بود، از گذشته کاملا از قضیه فلسطین حمایت می‌کردند و ایشان جزو اصلی‌ترین مبارزان برای فلسطین بوده است. به همین دلیل احساس نمی‌کنم که اگر این گروه‌ها روی کار بیایند اجازه بدهند توازن قوا در مصر به هم بخورد و رابطه با حماس و وضع معیشتی مردم غزه به وضعیت دوران مبارک برگردد.

لذا احتمال دارد مرز رفح همچنان باز باشد و مردم رفت و آمد کنند و مواد غذایی به آنجا برسد ولی باید به این نکته نیز تاکید کرد که هیچ وقت این گروه‌ها مثل اخوان سابق نیستند. در زمان اخوان، رابطه اخوان و حماس بسیار نزدیک و خوب بود و اکنون دولت حماس دیگر مثل سابق دستش در مصر باز نخواهد بود. اما مردم غزه احتمالا دچار مشکل خاصی نخواهند شد.

در مورد ناصریست‌ها لازم است اشاره کنم برخلاف آنچه القا می‌شود ناصریست‌ها و جمال عبدالناصر به مذاهب اسلامی تعبد داشتند و بهیچوجه بعثی نیستند بخصوص که حمدین صباحی هم مسلمان صوفی است. تفکرات ناسیونالیستی او با تفکرات بعثی‌ها فرق دارد. تفکرات این‌ها عربی اسلامی است و به شدت نسبت به شیعیان و دیگر مذاهب تقریبی فکر می‌کنند.

تاثیر اتفاقات اخیر مصر در قضایای مربوط به فلسطین و توطئه‌های استکبار مانند طرح دو دولت چه خواهد بود؟

مرسی به طور صریح هیچ اعلام موضع منفی علیه طرح دو دولت نکرده است. به نظر من او از حامیان طرح دو دولت است. به این دلیل که کمپ دیوید را لغو نکرده و همچنان رابطه‌اش را با اسرائیل حفظ کرده است. مرسی حتی نامه‌ای به شیمون پرز نوشت و گفت که کمپ دیوید را لغو نمی‌کند. اما خالد مشعل گفته است که طرح دو دولت را قبول دارند به این شرط که طرف اسرائیلی را به رسمیت نشناسیم. البته اصلا این مسئله امکان ندارد. به‌همین دلیل موضعشان در این موضوع روشن نیست.

این یک موضوع منفی است برای مرسی که رابطه‌اش را با اسرائیل حفظ کرده، هنوز در آنجا سفارت دارد و کمپ دیوید را لغو نکرده است اما با سوریه کاملا رابطه‌اش را قطع کرده و آنجا بزرگ‌ترین دشمن سوریه شده است. این مسئله بسیار خطرناکی است که از یک تناقض فرا‌تر است و نمی‌شود فهمید چگونه یک دولت عربی و اسلامی رابطه‌اش را با اسراییل حفظ می‌کند ولی با سوریه اینقدر افراطی برخورد می‌کند.

یک بحث‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه بعد از تحولات منطقه و مواضع کشور‌ها چون امکان تحقق طرح دو دولت وجود ندارد طرح‌های جایگزین در دستور کار قرار گرفته است. در این خصوص اطلاعاتی دارید؟

طرح دو دولت غیر ممکن است و اصلا عقلانی و انسانی نیست. به این دلیل که هنوز شهرک سازی در کرانه باختری ادامه دارد و بسیاری از مناطق در اختیار حکومت اسرائیل است و اصلا فلسطینی‌ها از خودشان اختیاری ندارند. طرح خاورمیانه جدیدی که جان کری دارد این است که می‌خواهد اسرائیل همچنان به شهرک سازی در این مناطق ادامه بدهد و همزمان دولت موقت فلسطینی تشکیل شود و اختیارات محدودی را به دولت فلسطین بدهد تا به اسم اینکه یک دولت دارند خرسند باشند.

اما در حقیقت این طرح بعد از چند سال قرار است تبدیل بشود به حذف دولت فلسطین. چون یک دولت ضعیف خواهد بود. قرار است فلسطین و کرانه باختری جزئی از استان های اردن قرار بگیرد و حکومت فدرالی زیرنظر اردن تشکیل بدهد. یعنی فلسطین از روی نقشه حذف شود. اگر این سازش‌ها ادامه پیدا کند و توافق ایجاد شود غزه هم جزئی از آن حکومت فدرالی می‌شود.

در برابر این طرح کاملا نژادپرستانه اسرائیل باید طرحی انسانی داشته باشیم که در جبهه مقاومت و به اسم فلسطینی‌ها مطرح شود و ما الآن در حال پیگیری این طرح هستیم. آن این است که تمام فلسطینی‌ها اعم از یهودی و مسیحی و مسلمان از همه دنیا جمع بشوند و یک همه پرسی برگزار شود تا حکومت دلخواه خود را انتخاب کنند.



در بحث تحریم ایران، چرا آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد؟ چون الآن چند گروه مقاومت مثل حزب الله در کنار اسرائیل حضور دارند. اگر آمریکا روزی بخواهد به ایران ضربه بزند، حزب الله به اسرائیل ضربه خواهد زد. مثلا در عراق گروههای مقاومت از جانب ایران به آمریکا ضربه می‌زدند.


آرای مردمی قاعدتا مورد احترام جامعه بین الملل خواهد بود و همه مردم دنیا این را می‌پذیرند. اما من می‌دانم که اسرائیل این را قبول نخواهد کرد. ولی ما باید تلاش کنیم با فشار بر اسرائیل این طرح را پیش ببریم. این طرح مورد قبول سازمان ملل است. من همزمان موافق این هستم که مبارزات مسلحانه و تلاش‌ها برای نابودی اسرائیل ادامه پیداکند تا فشار بر اسرائیل از بین نرود چون اگر فشار بر اسراییل کم شود این طرح‌ها هم به نتیجه نخواهد رسید. من از سال 1973 این طرح را مطرح کرده و پیگیری می‌کردم. این طرح در واقع‌‌ همان طرحی است که رهبری ایران هم مطرح کرده‌اند.

با توجه به اخوان هراسی که رسانه‌های غربی به آن دامن می‌زنند، موضع جریان مقاومت نسبت به حماس علی‌رغم این اشتباهات چه باید باشد؟ آیا طرد شدن حماس درست است؟ آیا این مسائل در مورد اخوان هم صدق می‌کند؟

این مسائلی که من مطرح می‌کنم هم برای حماس تطبیق دارد و هم اخوان المسلمین. یک نکته مهم در قضیه فلسطین اینست که بدانیم در فلسطین ما گروه‌های مختلف مقاومت داریم اعم از گروههای شعبی و جهاد اسلامی و... و فقط حماس نماینده مقاومت نیست. اما از جهتی حماس یکی از مهم‌ترین گروه‌هایی است که در غزه وجود دارد.

با توجه به اینکه حماس در قضایای اخیر خصوصا در قضیه سوریه شکست خورد و اشتباهاتی داشت و در مصر هم اخوان دچار شکست و اشتباه شد و با اینکه در یک سری از مسائل با آن‌ها اختلاف نظر داریم، ولی به نظر من همچنان جزو جریان مقاومت هستند و دارند با اسراییل مبارزه می‌کنند و باید از آنان حمایت کنیم. باید کمک کنیم حماس اشتباهات خود را اصلاح و خود را ترمیم کند تا بتواند به قدرت گذشته خود دست یابد.

البته این را هم باید در نظر گرفت که حوادث اخیر در ترکیه، قطر و مصر قطعا روی موضع گیری رهبران حماس تاثیر خواهد گذاشت و به اشتباهات خودشان پی خواهند برد. در قضیه سوریه هم که با پیروزی مقاومت همراه شده است حماس فهمید که اشتباه محاسباتی داشته است. از این‌رو باید حماس را کمک و حمایت کنیم.

نقش انقلاب اسلامی ایران در جریان مقاومت و تحولات رخ داده در سالهای اخیر در میان تمام گرو‌های حامی فلسطین را چگونه تحلیل می‌کنید؟

ابتدا باید اشاره کنم مسئله فلسطین قبل از انقلاب اسلامی ایران به این شکل بود که در یک حالت بسیار خطرناکی بود و بعد از جنگ اکتبر و روی کار آمدن سادات اسرائیل قرارداد کمپ دیوید را با او امضا کرد. اسرائیل در واقع در برابر دو گروه بود چراکه کشور مصر و سوریه با هم علیه اسرائیل متحد بودند و اسراییل هیچ راهی به جز سازش با سوریه نداشت. اما برای پیش برد اهدافش باید مصر از بازی حذف می‌شد تا سوریه تنها بماند. خیلی از مردم احساس می‌کردند که فقط با مصر می‌توانند با اسرائیل بجنگند و وقتی دیدند که مصر از بازی کنار رفت احساس کردند دیگر راهی برای مبارزه با اسرائیل ندارند. برای مردم گزینه مقاومت تقریبا از بین رفت و به سازش با اسراییل روی آورده شد.



مسئله فلسطین قبل از انقلاب اسلامی ایران به این شکل بود که در یک حالت بسیار خطرناکی بود و بعد از جنگ اکتبر و روی کار آمدن سادات اسرائیل قرارداد کمپ دیوید را با او امضا کرد. اسرائیل در واقع در برابر دو گروه بود چراکه کشور مصر و سوریه با هم علیه اسرائیل متحد بودند و اسراییل هیچ راهی به جز سازش با سوریه نداشت. اما برای پیش برد اهدافش باید مصر از بازی حذف می‌شد تا سوریه تنها بماند.


اما بعد از انقلاب ایران و رفتن شاه شرایط تغییر کرد. چراکه آمریکا در منطقه خاورمیانه سه پایه اصلی داشت. شاه ایران، آتاتورک در ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج. این سه پایه امنیت اسرائیل را در منطقه تامین می‌کردند و آمریکا نیاز به حضور مستقیم در منطقه نداشت. بعد از سقوط مصر، به سرعت به خطر فراموشی فلسطین نزدیک می‌شدیم اما با سقوط شاه ایران، معادله تغییر کرد و یکی از پایه‌های اصلی امنیت اسرائیل در منطقه از بین رفت.

چرا که شاه هم از حمایت نظامی برخوردار بود که می‌توانست کشورهای خلیج را کنترل کند و هم نفت ایران و کشورهای خلیج برای اسرائیل می‌رفت. آمریکا چون نمی‌خواست مستقیما در منطقه دخالت کند، طرحی را دستور کار قرار داد که اسرائیل به لبنان حمله کند و حکومت سوریه را ساقط کند تا جایگزینی برای ایران پیدا کند. جنوب لبنان توسط اسرائیل اشغال شد تا بوسیله آن بتوانند به سوریه دسترسی پیدا کنند و جایگزین ایران را معرفی کنند.

بعد از اشغال لبنان توسط اسرائیل، با پدیده تازه‌ای در مقاومت مواجه شدیم به نام تجربه مقاومت حزب الله لبنان. به دستور امام خمینی رزمندگان ایرانی آمدند و فرزندان مقاومت را تربیت کردند و روحیه مقاومت را به آن‌ها انتقال دادند. لذا در لبنان مقاومتی در برابر اسرائیل شکل گرفت که در زمان اشغال لبنان، شارون به این کشور آمد و گفت که امنیت اسرائیل فقط در این سرزمین حفظ نمی‌شود بلکه در مرزهای پاکستان حفظ خواهد شد. این نشان می‌دهد که اسرائیل تا کجا می‌خواست پیش برود. اما بعد‌ها شکست اسرائیل در لبنان و تجربه بسیار خوب مقاومت سبب شد تا مقاومت دست بالا را در منطقه داشته باشد. الآن هم همینطور است. این به دلیل پیروزی انقلاب اسلامی و حرکت امام خمینی است.

در میان گروه‌های مختلف حامی فلسطین از چپ‌ها تا ملی گرا‌ها که یک روز علمدار مبارزه با اسراییل بوده‌اند جریانی که امام خمینی در مورد فلسطین پی گرفت و باعث شد که پایدار بماند و سایر جریان‌ها به حاشیه بروند چه ویژگی‌هایی داشت؟

ما در شرایط کلی در سه جبهه با دشمن مواجه هستیم. اول بحث تبدیل فلسطین به اسرائیل و یهودی سازی آن است. دوم اختلافات داخلی خود کشورهاست. سوم استکبار جهانی و آمریکاست. عبدالناصر در این میان پایه اصلی مبارزه خود را بر اساس وحدت ملت‌های عربی گذاشت. با این مبنا که ما ملت‌های عربی یک اتحادیه تشکیل می‌دهیم و به مبارزه با اسرایلل می‌پردازیم. برای همین کار بود که به ائتلاف با سوریه روی آورد و دو کشور را واحد اعلام کردند.

به نظر من عبدالناصر در این قضیه مخلص بود اما اشتباه او این بود که دشمن را فقط از یک دید می‌نگریست. او کوته نظرانه به مسائل نگاه می‌کرد و فکر می‌کرد که اگر از همین مسیر وارد شود می‌تواند دشمن را از پا دربیاورد. در حالی که ما با سه گانه‌ای مواجه بودیم و باید دشمن را در چند جبهه درگیر می‌کردیم. نباید فقط تمرکزمان را روی جبهه وحدت عربی می‌کردیم.

همین مشکلی که الآن اخوان المسلمین دارد و فقط احزاب اخوان المسلمین در کشور‌ها را می‌بیند و بقیه احزاب و گروه‌ها را نمی‌بیند و حتی دشمنانش را هم درست نمی‌بیند. آمریکا را نمی‌بیند، اسراییل را نمی‌بیند، عربستان سعودی را نمی‌بیند و فقط می‌خواهد با وحدت میان اخوان المسلمین در کشورهای مختلف سیاست‌های خود را پیش ببرد. این اشتباه است. ما باید همیشه دشمن را در جبهه‌های مختلف درگیر کنیم.

تفاوت امام با بقیه در این سه گانه است. امام سه کار بزرگ انجام داد. اول اینکه سعی کرد تمام قدرت ایران را جذب کند با استفاده از وحدت ملی که در جنگ ایران و عراق شاهد آن بودیم و آن را قوت ببخشد. ایران در این زمان با وجود تحریم‌ها به خودکفایی رسید. دوم بحث وحدت اسلامی و وحدت مستضعفین جهان است. امام کار خود را فقط به ایران محدود نکرد و سعی کرد ملت‌های مستضعف جهان را به هدف بزرگتری هدایت کند. مثل اعلام روز جهانی قدس، اعلام قضیه فلسطین به عنوان مسئله اول جهان اسلام. که توانست یک وحدت سراسری را نه فقط بین مسلمانان بلکه بین تمام مستضعفان جهان بوجود بیاورد. مسئله سوم تشکیل جبهه جهانی مقاومت و حمایت از آنهاست. مثل حزب الله لبنان.



طرح خاورمیانه جدیدی که جان کری دارد این است که می‌خواهد اسرائیل همچنان به شهرک سازی در این مناطق ادامه بدهد و همزمان دولت موقت فلسطینی تشکیل شود و اختیارات محدودی را به دولت فلسطین بدهد تا به اسم اینکه یک دولت دارند خرسند باشند. اما در حقیقت این طرح بعد از چند سال قرار است تبدیل بشود به حذف دولت فلسطین.


این سه گانه یعنی وحدت داخلی و ملی، وحدت اسلامی و انسانی، و فاز نظامی همزمان با هم پیش می‌رود و در یک نقطه به تلاقی با هم می‌رسد و آن مقابله با دشمن است. اینگونه نبود که این‌ها خطوط موازی باشند که هیچ‌گاه به هم نرسند. اشتباه عبدالناصر این بود که یک خط را پیش گرفت اما امام یک سری از خطوط را پیش برد که این‌ها در یک نقطه به هم می‌رسیدند. این دلیل موفقیت امام و عدم موفقیت سایرین است.

یک مثال می‌زنم مثلا در بحث تحریم ایران، چرا آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد؟ چون الآن چند گروه مقاومت مثل حزب الله در کنار اسرائیل حضور دارند. اگر آمریکا روزی بخواهد به ایران ضربه بزند، حزب الله به اسرائیل ضربه خواهد زد. مثلا در عراق گروههای مقاومت از جانب ایران به آمریکا ضربه می‌زدند. ایران دستش در منطقه باز است چون فقط سیاسی کارش را پیش نبرده و از اهرم‌های دیگر همچون اهرم نظامی هم استفاده کرده است و می‌تواند در هرجا که بخواهد به دشمن ضربه بزند و مرزهای خود را حفظ کند.اشتباه اخوان المسلمین این است که فکر می‌کند می‌تواند در منطقه با آمریکا بازی کند و این حاصل بی‌تجربگی و عدم عقلانیت سیاسی آنان است. آمریکا به هیچ قدرت دیگری جز خود راضی نخواهد شد و اخوان المسلمین این مسئله را درک نمی‌کند.

بعنوان بحث آخر یک سوال دوقسمتی داشتیم. اول اینکه تحلیل جریان مقاومت از انتخابات اخیر ایران چیست و آن را چگونه تحلیل می‌کنید و دوم اینکه به نظرتان این انتخابات چه تاثیری بر حوادث سوریه، مصر و سایر کشورهای منطقه خواهد داشت؟

یک نکته‌ای که هست اینست که ملت‌های منطقه بخصوص مردم لبنان که من در میانشان زندگی می‌کنم همیشه به انتخاب مردم ایران اعتماد داشته‌اند. آن‌ها معتقدند که مردم ایران همیشه در راه امام خمینی حرکت می‌کنند و هر انتخابی از جانب مردم ایران را ناشی از هوشمندی و ذکاوت آنان می‌دانند.

مسئله اصلی رییس جمهور ایران نیست. مسئله اصلی مردم ایران هستند. مردم ایران باعث شدند که استکبار جهانی قانع شود که این مردم دربرابر هیچ فشاری و تحریمی کوتاه نیامده و همیشه به استقامت خود در برابر استکبار ادامه می‌دهند. لذا راهی برای آمریکا جز گفتگو و تفاهم با ملت ایران باقی نگذاشتند و برای همین است که همیشه درخواست گفت‌و‌گو بیشتر از جانب آمریکایی‌ها مطرح می‌شود.

خیلی‌ها فکر می‌کردند که حسن روحانی اصلاح طلب است و انتظار داشتند که فقط این جناح را در کشور حاکم کند ولی دیدیم که وی با مشی‌ای که در پیش گرفته بخصوص در‌‌ همان اولین کنفرانس خبری‌اش اعلام کرد که می‌خواهد فراجناحی باشد و متعلق به همه مردم ایران است. به نظر من دولت بعدی او یک دولت ائتلافی خواهد بود. البته روحانی این مسئله را تاکنون در مشی خود نشان داده است.

او چندین سال با رهبر جمهوری اسلامی کار کرده است و نماینده ایشان در پرونده حساسی مثل پرونده هسته‌ای ایران بوده است. او توانسته است اعتماد رهبر را جلب کند لذا انتظار اپوزوسیون بودن از روحانی خیال خامی است. به نظر من هیچ رئیس جمهوری در ایران از مسائل اصلی منطقه‌ای و امنیت ملی ایران کوتاه نخواهد آمد. این امری است ساده اندیشانه که فکر کنیم او تغییر خاصی در بحث سوریه و یا سایر موضوعات ایجاد می‌کند.



به غیر از حزب النور، تمامی احزاب سلفی و تکفیری طرفدار مرسی بودند اما حزب النور به دلیل بدنه مردمی خوبی که داشت و خودش را یک رقیب اصلی برای مرسی می‌دید، نمی‌خواست زیر پرچم مرسی و اخوان قرار گیرد و می‌خواست خودش را ثابت کند و بگوید طرح و ایده جدیدی دارد. به‌همین منظور سفرهایی به خارج از کشور انجام دادند تا خودشان را به عنوان یک قدرت اثبات کنند.


یک نکته‌ای را هم من می‌خواهم اضافه کنم در حالی که به مرحله صلح و سازش در سوریه بسیار نزدیک می‌شویم ورود یک رییس جمهور منتسب به نام طرفداری از اعتدال خیلی شرایط خوبی را فراهم خواهد کرد. چرا که رسانه‌های خارجی در تحولات منطقه خیلی تلاش کردند که اعمال قبلی ایران را بسیار افراطی نمایش دهند و تا حدی هم در ترساندن عرب‌ها از تندروی‌های ایران موفق بوده‌اند.

اما حالا که رییس جمهوری با شعار اعتدال و عدم تندروی روی کار آمده، برای آن‌ها خیلی سخت شده است که چگونه ایران را تخریب کنند. چون خودشان در زمان تبلیغات روحانی را فردی معتدل نمایش می‌دادند که شانس پیروزی بسیار کمی دارد و اکنون که چنین چهره‌ای سرکار آمده دیگر نمی‌توانند چهره وی را تخریب کنند و چهره دیگری از وی نشان دهند. پایداری مردم ایران در برابر فشار‌ها هم به روحانی کمک می‌کند که وی در پرونده‌های بین المللی بهتر عمل کند. به شخصه خیلی خوشحالم که رییس جمهور معتدلی روی کار آمده که در پرونده سوریه بهتر می‌تواند تاثیرگذار باشد.

در همین حوادث اخیر ترکیه شاید جالب باشد که علی‌رغم اینکه ترک‌ها کاملا در خدمت آمریکا بودند و سیاست‌های آن را اجرا می‌کردند و بعنوان یک الگوی موفق معرفی می‌شدند، الان از نظر اقتصادی 2 میلیارد دلار بدهی دارند. اقتصاد ترکیه بعد از اعتراضات اخیر دچار ضربه شدید شده و خیلی از سرمایه‌های خارجی از این کشور خارج شدند. اما در حوادث سال 2009 ایران سرمایه‌ها در کشور باقی ماندند.

ایران ثبات خود را حفظ کرد در حالی که حجم حوادث بسیار بیشتر از حوادث ترکیه بود. این نشان‌دهنده این است که ایران بعد از سی سال به یک ثبات سیاسی و اقتصادی رسیده است. این ناشی از تفکیک قوای عادلانه و هوشمندانه در این کشور است. قوه مجریه و قوه مقننه و قوه قضاییه کاملا مستقل از هم به کارهای خود می‌پردازد و رهبری بر همه این‌ها نظارت می‌کند. مسائل مهم مربوط به امنیت ملی هم در اختیار رهبری است. این توازن قوا جلوگیری می‌کند از اینکه یک تفکر خاص حاکم شود و یا آسیبی جدی به کشور وارد شود. به نظر من تحت حکومت رهبری، جمهوری اسلامی در دوره حسن روحانی بسیار موفق‌تر خواهد بود و پیشرفت‌های بیشتری خواهد داشت.
انتهای متن/
برچسب ها:
آخرین اخبار