امروز : پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶ - 2017 September 21
۱۰:۰۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 31843
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۳۳
تعداد بازدید: 175
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، یکی از مباحث مهم و اساسی که در بحث حکومت اسلامی مطرح می‌شود بحث ولایت ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، یکی از مباحث مهم و اساسی که در بحث حکومت اسلامی مطرح می‌شود بحث ولایت فقیه است. هر چند در این موضوع کارهای خوبی صورت گرفته اما همچنان بسیاری از احکام و مسائلی که به صورت مستقیم و غیر مستقیم به بحث ولایت فقیه مربوط می‌شود به خوبی روشن و تبیین نشده است.

به همین جهت، گروه آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، بر آن شد تا خلاصه متن سلسله دروس خارج ولایت فقیه را که توسط حجت‌الاسلام والمسلمین استاد احمد عابدی در حوزه علمیه قم تدریس می‌شود، تقدیم مخاطبان گرامی کند که متن جلسه یازدهم آن، از نظر می‌گذرد. 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز هم چند روایت درباره ضرورت حکومت دینی عرض می‌کنم، البته مقصود این نیست که از طریق روایت، حکومت را اثبات کنیم، بلکه مقصود این است که این روایات اشاره دارد به فلسفه سیاسی، یعنی از خود این روایات می‌شود استدلال عقلی بر ضرورت حکومت به دست آورد.

حدیث درباره حکومت از اختصاص شیخ مفید و بررسی سندی آن

در کتاب اختصاص شیخ مفید ص 263 حدیث این است که: «و قد روی بعضهم عن احدهم علیهم السلام انه قال الدین و السلطان اخوان» توأمان، دین و حکومت دو برادر دو قلو و همزاد هستند. «لابدّ لکل واحد منهما من صاحبه» لازم است هر کدام از دین و حکومت به دیگری، «و الدین اس و السلطان حارس» دین اساس حکومت است و پادشاهی حکومت هم محافظش است. «و ما لا اس له منهدم» اگر چیزی اساس نداشته باشد منهدم می‌شود، «و ما لا حارس له ضایع»، چیزی هم که نگهبان نداشته باشد ضایع می‌شود.

اولا توضیح محتوای حدیث این است که در روایات دیگر آمده است که بهترین راه امنیت برای هر کشوری دین است، یعنی دین ایجاد امنیت می‌کند و کسی که دین نداشته باشد امنیت هم ندارد، امنیت فردی روشن است که متوقف بر دین است.

امنیت هم یعنی آرامش. در تاریخ هم دیدیم که هر جایی که دین با حکومت تلفیق شوند آن شیء می‌ماند و ثبات پیدا می‌کند.

این حدیث می‌فرماید دین اساس است و سلطان نگهبانش. کمونیست‌ها سلطان را داشتند ولی دین را نداشتند و به خاطر همین منهدم شدند. این حدیث دلالتش بر این است که دین و حکومت همیشه با هم متلازمند.

بررسی سند حدیث

این حدیث اولا از کتاب اختصاص شیخ مفید است و خیلی معلوم نیست که این کتاب، مال شیخ مفید است و یا اینکه منصوب به شیخ مفید است و لذا در اصل کتاب شک و تردید وجود دارد.

ثانیا این حدیث سند ندارد. «و قد روا بعضهم عن احدهم.»

ثالثا هم اینکه این حدیث درست است که شیخ مفید اینطور نقل کرده است ولی در اصل حدیث بودنش شک داریم. یعنی احتمال دارد که این اصلا حدیث نباشد.

عبارت شیخ مفید این بود که روا بعضهم عن احدهم، شاید معنی‌اش این است که روا بعضی‌ها از یکی از فلاسفه. یعنی دلیل نداریم که این منصوب به امام باشد.

عین این عبارات در کتاب‌های فلسفی وجود دارد. هم در آثار افلاطون وجود دارد و  هم در جاهای دیگر مانند اخوان الصفا.

اخوان الصفا هم قبل از شیخ مفید بوده‌اند. احتمال اینکه شیخ مفید از افلاطون و اسماعیلیون گرفته باشد هم زیاد است. مخصوصا اینکه در عبارتش هم علیه‌السلام نداشت. احدهم یعنی احد ائمه یا احد فلاسفه. ولی کتابهایی مثل مستدرک و وسائل الشیعه این را به عنوان حدیث معرفی کرده‌اند.

حدیث حکومت و لزوم وجود حاکم از کتاب سلیم بن قیس هلالی (کتاب اسرار آل محمد)

حدیث بعدی از کتاب سلیم بن قیس هلالی است این چاپی که من آورده‌ام جلد دوم ص 752 است. در بحار الانوار هم جلد 33 ص 141 این حدیث را از کتاب سلیم نقل کرده است، حالا حدیث را می‌خوانم بعد درباره حدیث و اعتبار کتاب صحبت می‌کنم.

معاویه نامه‌ای نوشت به امیرالمومنین و حضرت علی (ع) را متهم کرد به خون عثمان. حضرت علی (ع) در جوابش نامه‌ای نوشت و فرمود که ابتداء دست خودت به خون عثمان آلوده است و اما جواب نامه‌ات:

«ان عثمان بن عفان لا یعدو عن یکون احد رجلین» عثمان به هر حال یا آدم خوبی بود و کشته شد یا آدم بدی بود و کشته شد. «إمّا إمام هدىً حرام الدّم و واجب النّصرة لا تحلّ معصیته ولا یسع الاُمّة خذلانه، أو إمام ضلالة حلال الدّم، لا تحلّ ولایته ولا نصرته، فلا یخلوا من احدى الخصلتین.

والواجب فی حکم الله و حکم الإسلام على المسلمین بعد ما یموت إمامهم أو یقتلُ، ضالاًّ کان أو مهتدیاً، ومظلوماً کان أو ظالماً، حلال الدّم أو حرام الدّم، أن لا یعملوا عملا ولا یحدثوا حدثاً ولا یقدّموا یداً ولا رجلا ولا یبدأوا بشی قبل أن یختاروا لأنفسهم إماماً عفیفاً عالماً ورعاً بالقضاء والسنّة، یجمع أمرهم ویحکم بینهم ویأخذ للمظلوم من الظّالم حقّه ویحفظ أطرافهم ویجبی فیئهم ویقیم حجتهم ویجبی صدقاتهم، ثم یحتکمون إلیه فی إمامهم المقتول ظلماً لیحکم بینهم بالحقّ، فإن کان إمامهم قتل مظلوماً حکم لأولیائه بدمه، وإن کان قتل ظالماً نظر کیف الحکم فی ذلک.»

واجب است از نظر حکم اسلام هر وقت امامشان بمیرد یا کشته شود، که این عبارت هم روشن است که منظورش از امام یعنی حاکم نه امام معصوم. این امام خوب باشد یا بد، مظلوم باشد یا ظالم، واجب است بر مسلمانان که هیچ کاری نکنند و آغاز به کاری نکنند، قبل از اینکه برای خودشان یک امامی مشخص کنند، که اولا باید آن امام عفیف باشد و ثانیا عالم باشد و ثالثا احکام قضا را بلد باشد.

پس اولین واجب بر مسلمانان این است که امام و حاکم تعیین کند که آن امام یک نوع وحدتی بین مردم ایجاد کند، که این در فلسفه سیاسی بحث می‌شود که یکی از دلیل‌هایی که ما نیاز به حکومت داریم این است که همیشه وحدت و اتحاد لازم است و اینکه چرا در مکه، پیامبر حکومت نداشت به دلیل این بود که در مکه اتحاد وجود نداشت، دین آمده است که مردم را متحد کند و وحدت ایجاد کند و این کار متوقف بر حکومت است.

پس اولین چیز این بود که بعد از اینکه عثمان کشته شد باید امامی تعیین کنند تا وحدت ایجاد کند، بعد  بروند نزد این امام تا ببینند که عثمان بی‌گناه کشته شد یا گناهکار بود و باید چه کار کرد؟ اگر آن عثمان بی‌گناه کشته شده است حکم به قصاص کند، اگر هم عثمان ظالم بود این امام نگاه کند و ببیند که وظیفه چیست. این اولین چیزی است که بر مسلمانها واجب است.

بحثی درباره کتاب سلیم بن قیس هلالی (کتاب اسرار آل محمد)

این حدیث در کتاب سلیم بن قیس هلالی است. یک مدتی هم این کتاب ممنوع بود و از انتشارش جلوگیری می‌شد. بعضی‌ها در اصل این کتاب شک می‌کنند که این کتاب اعتبار دارد یا ندارد.

اصل این که سلیم بن قیس یک کتابی داشته و کتاب ایشان جزء اصول اصلی شیعه بوده است هیچ شکی نیست، حتی سنی‌های مثل طبری در کتابش اشاره می‌کند که سلیم بن قیس هلالی یک کتاب معتبری داشته است. ولی حرف سر این است که این کتابی که دست ما است آیا همان کتاب سلیم بن قیس است یا آن کتاب نیست.

کسانی که شک و شبهه در کتاب سلیم می‌کنند شکشان در این است که کتاب سلیم در این 4 قرن اخیر تحریف شده است و یک چیزهایی را مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است که در این کتاب نیست و یک چیزهایی در این کتاب هست که علامه مجلسی آنها را نقل نکرده است، این شاهد این است که می‌گویند که این کتاب تحریف شده است.

بعضی‌ها هم می‌گویند که از زمان مجلسی تا زمان خود سلیم هم این سند ندارد چون غیر از اینکه هر حدیثی باید سند داشته باشد خود کتاب هم باید سند داشته باشد، خود کتاب سلیم سند ندارد.

اینها اشکالاتی است که به این کتاب گرفته‌اند. ولی این حدیثی که من خواندم، اولا عین این حدیث را علامه مجلسی از کتاب سلیم در بحارالانوار نقل کرده است، یعنی این حدیث هم در بحار است و هم در کتاب سلیم.

پس اینکه این حدیث هم در کتاب سلیم هست و هم در بحارالانوار، شاهد این است که این حدیث جزء تحریفات کتاب نیست. از طرف دیگر در کتاب غیبت نعمانی صفحه 45 عیناً این حدیث از کتاب سلیم نقل شده است. بنابراین حتی اگر کسی بگوید کل کتاب سلیم مشکل دارد بنابر دلایلی که عرض کردم این حدیث مشکلی ندارد.

و این حدیث دلالت می‌کرد که اولین چیز برای مسلمانان بعد از وفات حاکمشان این است که برای خودشان حاکم تعیین کنند.

نقد مطالب وهابیت درباره حکومت امام علی (ع)

زنی عربستانی به نام ام مالک خالدی، یک کتاب نوشته است به نام «بیعة علی بن ابی طالب فی ضوء الروایات الصحیحه» الان متاسفانه وهابی‌ها این کار را می‌کنند و می‌گویند که ابوبکر و عمر و عثمان حکومتشان درست است چون اجماع مسلمانان بر اینها شده، حکومت معاویه هم درست است چون بعد از اینکه امام مجتبی (ع) صلح کرد و کنار کشید باز اجماع شد روی معاویه، حکومت یزید را هم می‌گویند درست است، ولی می‌گویند که حکومت حضرت علی (ع) مورد شک و شبهه است چون می‌گویند زمان حضرت علی دو دستگی میان مردم بود و هیچ وقت بیعت کامل روی امیرالمومنین نبوده است.

اینها را این زن در کتابش آورده است و بعد هم این را می‌گوید که اگر مسأله غدیر درست بود چرا حضرت علی (ع) خودش به مسأله غدیر استناد نکرده است.

ادامه این حدیث جواب حرف‌های این زن است.

اینجا آمده است که حضرت علی (ع) چندین بار به حدیث غدیر استشهاد کرده است، و یک جا دارد که هفتاد نفر به حدیث غدیر شهادت داده‌اند.

آن هم که می‌گوید که هیچوقت بیعت امیرالمومنین مورد اجماع نبود و شک و شبهه دارد ولی ابوبکر و عمر و عثمان و یزید شک و شبهه ندارد، واقعیت این است که اولا آنجا هم اجماع نبود ثانیا امام علیه‌السلام می‌فرماید که امام بودن و حکومتم در این است که خدا من را انتخاب کرده است نه بیعت مردم. یعنی اصل این فرض که بگوییم امام را باید مردم انتخاب کنند غلط است.

حدیث حکومت و حاکم از کتاب عیون اخبار الرضا علیه‌السلام

در کتاب عیون اخبار الرضا جلد دوم صفحه 101 امام هشتم می‌فرماید ما نمی‌یابیم گروهی از گروه‌ها و دینی از ادیان که باقیمانده باشند مگر اینکه رئیسی داشته باشند بر آنچه که برایشان در امر دین و دنیا برایشان لازم است. جایز نیست در حکمت خداوند رها کند خلق را در چیزی که می‌‌داند مورد نیاز خلق است. قوامی نیست برای مردم غیر از آن چیز...

این حدیث هم دلالت می‌کند بر اینکه هر ملت یا دینی بقاء ندارد مگر به اینکه یک رئیسی داشته باشد و آن رئیس هم این کارها از قبیل جنگ کردن و حفظ امنیت و تقسیم غنایم را باید انجام بدهد که اینها کارهایی است که مربوطه با سلطان می‌شود و امام فرمود که هر گروهی بقایش متوقف بر این است و مسلم اگر خدا می‌‌خواهد دین اسلام تا قیامت باقی بماند پس باید کسی را که کارهای دین و دنیا را برای مردم انجام دهد، قرار بدهد.

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها