امروز : یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 21
۰۰:۵۳
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 3202
تاریخ انتشار: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۱۷:۱۲
تعداد بازدید: 109
چندی پیش مقاله‌ای با عنوان «آوینی و افسانه بی‌‌طرفی تکنولوژی مدرن» در خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس به قلم جناب آقای مهدی نصیری منتشر ...

چندی پیش مقاله‌ای با عنوان «آوینی و افسانه بی‌‌طرفی تکنولوژی مدرن» در خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس به قلم جناب آقای مهدی نصیری منتشر شد. مقاله‌ای که نویسنده در آن، ابتدا به بیان نظرات خود درباره ماهیت تکنولوژی مدرن و نسبت آن با اسلام و آموزه‌های دینی پرداخته و سپس اندیشه‌های سلاله سلسله سادات و دوده شجره طوبای شهادت، یعنی شهید سعید سید مرتضی آوینی رحمة الله علیه (تعبیر بلند حضرت آیت‌‌الله جوادی آملی دامت برکاته درباره آن شهید بزرگوار) در این حوزه را بر نظرات خویش منطبق دانسته است. از آن‌جایی که به عقیده نگارنده، هر دو بخش مقاله مذکور، محل خدشه و اشکال است، نکاتی را در همین راستا، به محضر ارباب اندیشه تقدیم می‌کنم:

یک. آن‌چه که جناب آقای نصیری، به ‌شکلی مختصر در این مقاله بیان داشته است را پیش از این، مفصلا در کتاب «اسلام و تجدد» خویش تشریح کرده است. کتابی که در کنار سایر نظرات مخدوش نویسنده درباره موضوعاتی هم‌چون فلسفه و عرفان اسلامی، نیازمند فصل مشبعی از نقد و نقادی است. حتی می‌توان گفت که ریشه نگاه تار و بی‌هویت او به «حکمت و معنویت ناب شیعی» را باید در زاویه غلط دید او نسبت به «هویت دین» و «حقیقت هستی» جست‌وجو کرد. زاویه دیدی که با دقت در ابعاد کتاب «اسلام و تجدد»، به خوبی می‌توان مختصات آن را به‌دست آورد. اما در این مجال، به بهانه بیان مختصر ایشان در مقاله مورد بحث، ما نیز می‌کوشیم تا به‌شکلی گذرا و کوتاه، به بررسی این نظر بپردازیم.

تقسیم صاحب‌نظران دین و رسانه

دو. به‌عنوان مقدمه بحث، باید توجه داشت که: افراد صاحب‌نظر در حوزه نسبت «دین» و «تکنولوژی» یا «دین» و «رسانه» (به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مصادیق تکنولوژی‌های مدرن) را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: قائلان به «تعامل»، «تناسب» و «تقارب» این دو پدیده و قائلان به «تعارض»، «تناقض» و «تضاد» آن‌ها. قائلان به «تعارض دین و تکنولوژی» یا «ذات‌گرایان»، با در نظرگرفتن ذات و هویتی مستقل برای هر یک از دو پدیده «دین» و «تکنولوژی» (یا «رسانه»)، آن‌ها را دارای بار فرهنگی و اقتضائاتی مختص به خود و متعارض با دیگری دانسته و ترکیب یا تعامل آن‌ها را زمینه‌ساز تغییر و تخریب هویت هر یک از این دو می‌پندارند. اما قائلان به «تعامل دین و تکنولوژی»، در سه دسته «ابزارگرایان»، «کارکردگرایان» و «فرهنگ‌گرایان»، هر یک به‌نحوی، تعامل این دو پدیده را ممکن و بلکه لازم می‌دانند. (ر.ک: مقاله «کاوشی نظری در رابطه دین و رسانه برای دست‌یابی به رسانه دینی»، نوشته سید عبدالرسول علم‌الهدی یا مقاله «رسانه دینی یا دین رسانه‌ای»، نوشته سید حسن حسینی.)
به‌ طور طبیعی و بر اساس روند منطقی بحث، برای فهم و تبیین نسبت «دین» با «تکنولوژی» یا «رسانه»، ابتداء باید فهم و تبیین صحیح و منطبق با واقعیتی از هویت هر یک از این پدیده‌ها داشت. چرا که فهم و تبیین یک نسبت، بدون فهم و تبیین طرفین آن نسبت، ممکن نیست. از همین روست که «دین‌شناسی» از یک سو و «تکنولوژی‌شناسی» یا «رسانه‌شناسی» از سوی دیگر، برای نسبت‌سنجی میان «دین» و «تکنولوژی» یا «رسانه»، از ضروریات است. لذا با ضعف در مرحله «دین‌شناسی» یا نقص در مرتبه «تکنولوژی‌شناسی»، نتیجه بحث در نسبت‌سنجی میان این دو پدیده نیز تابع اخس مقدمتین بوده و محکوم به حکم بطلان است. بسیار دیده‌ایم رسانه‌شناسانی را که به‌ جهت قصور در شناخت دین، سر از ویرانه‌های تجدد غربی درآورده و یا دین‌شناسانی را که به‌ خاطر خطای در فهم رسانه، پا در بیابان تحجر و جمود نهاده‌اند. در این میان، طبیعی است که حال بی‌خبران از دو سوی داستان، از همه وخیم‌تر باشد.

سخن جناب آقای نصیری در مقاله مورد بحث نیز اگر چه عموما ناظر به بحث «تکنولوژی‌شناسی» است، اما به انضمام مطالب ایشان در کتاب «اسلام و تجدد» که حوزه «دین‌شناسی» را نیز پوشش می‌دهد، ظاهرا مصداق همین دسته سوم است.

توضیح مطلب آن‌که:

اولا، «دین» مجموعه‌ایست از «نگرش‌ها»، «قانون‌ها» و «فرهنگ‌ها» که در منظومه‌ای به‌ هم‌پیوسته و منسجم، تمامی ابعاد زندگی فردی و جمعی انسان‌ها را پوشش داده و سعادت حقیقی و همه‌جانبه آن‌ها را تأمین می‌کند. بر همین اساس، تخطئه و نفی ابعاد هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه دین که در علومی هم‌چون فلسفه اسلامی، فلسفه‌های مضاف اسلامی (چه فلسفه‌های مضاف به علوم و چه فلسفه‌های مضاف به حقائق) و معرفت‌شناسی اسلامی، بروز و ظهور یافته است و هم‌چنین عدم فهم صحیح از نسبت میان «دین» و «علوم مختلف»، «دین» و «پدیده‌های مختلف» یا به‌ طور کلی «دین» و «دنیا»، دین‌شناسی ناقص و ابتری را برای جناب آقای نصیری رقم زده است.

ثانیا، عدم توجه به ابعاد مختلف «تکنولوژی» و «رسانه»، از جمله ابعاد هستی‌شناختی آن و هم‌چنین ضعف در شناخت حقیقت «علم»، به‌عنوان ریشه و ماده «تکنولوژی» از یک سو و بی‌دقتی نسبت به تاریخ پیدایش و رشد تکنولوژی و کم و کیف تکامل و توسعه آن از سوی دیگر، تکنولوژی‌شناسی و رسانه‌شناسی ناقصی را نیز برای ایشان به ارمغان آورده است.

از همین رو باید گفت که تبیین جناب آقای نصیری از هویت «دین» و «تکنولوژی» و نسبت میان این دو پدیده، تبیین موجه و قابل اعتنائی نیست.

چند سوال مهم از آقای مهدی نصیری

سه. از آقای نصیری می‌خواهیم که پیش از هر چیز، مرز تکنولوژی مدرن و سنتی و ملاک تکنولوژی مطلوب و نامطلوب را به ‌طور دقیق مشخص کند. چرا که بدون بیان شفاف، روشن و مستدل شاخص‌ها و ملاک‌ها، هیچ بحثی قابل پیگیری نیست. در همین رابطه، توجه ایشان را به چند سؤال مهم جلب می‌کنم:

• آقای نصیری بر اساس چه معیار و شاخصی، بین تکنولوژی‌های مدرن و سنتی، تمیز می‌‌دهد؟

• آیا این معیار و شاخص، معیار و شاخص زمانی، مثل «رنسانس» است؟

• آیا زمان و شاخص زمانی دیگری مثل آغاز عصر غیبت معصوم علیه‌السلام مد نظر است؟

• یا این‌که اصلا زمان و شاخص‌های زمانی در این حوزه مطرح نبوده و مؤلفه‌های کیفی و ماهوی خاصی در نظر گرفته شده است؟

• به‌عبارت دیگر، آقای نصیری بر چه اساسی اره دستی را یک تکنولوژی سنتی و اره برقی را یک تکنولوژی مدرن به ‌حساب می‌‌آورد؟

• آیا سنتی و مدرن بودن یک تکنولوژی، امری نسبی است؟ (یعنی اره برقی، به نسبت اره دستی، مدرن است. اما به‌ نسبت اره‌ای که در قرن‌های بعد اختراع می‌شود، خود یک تکنولوژی سنتی است و یا اره دستی، به‌ نسبت اره برقی امروز، سنتی است. اما به‌ نسبت ابزار آلات ابتدائی انسان‌های اولیه، خود یک تکنولوژی مدرن است.)

• اگر اره برقی، صرفا نمونه‌ای قوی‌تر و سریع‌تر از اره دستی نیست، پس اره دستی نیز نسبت به ابزارآلات پیش از خود، همین‌طور است. به‌عبارت دیگر، میان تفاوت ماهوی اره برقی با اره دستی، با تفاوت ماهوی اره دستی با ابزارآلات پیش از آن، چه تفاوتی است؟

• چرا تفاوت ماهوی اره برقی با اره دستی، آن را مذموم ساخته است، اما همین تفاوت، قدحی بر مطلوبیت اره دستی وارد نمی‌کند؟

• هم‌چنین به‌ طور کلی، آیا هر تکنولوژی سنتی، مطلوب و هر تکنولوژی مدرنی نامطلوب است؟ به‌ عبارت دیگر، آیا ملاک مطلوبیت تکنولوژی، سنتی‌بودن و ملاک عدم مطلوبیتش، مدرن‌بودن آن است؟

• آیا اگر سنتی‌بودن یکی از مصادیق تکنولوژی، پس از انتخاب شاخص مربوطه، به اثبات رسید، نفس این سنتی‌بودن، دلیل بر مطلوبیت آن است یا ملاک دیگری علاوه بر سنتی‌بودن، مورد نیاز است؟

• هم‌چنین اگر ملاک سنتی‌بودن و مطلوبیت یک تکنولوژی و دانش، عبارتست از: وجود آن تکنولوژی و دانش در عصر انبیاء و معصومان علیهم‌السلام، آیا صرف این وجود و حدوث است که باعث مطلوبیت آن است (حتی اگر در منظر و مسمع ظاهری آن ذوات مقدسه نباشد) و یا این حدوث، به‌ ضمیمه تأیید قولی، فعلی یا تقریری معصومان علیهم‌السلام است که مطلوبیت آن را باعث می‌شود و یا این‌که اصلا احداث‌شدن و ایجاد تکنولوژی و دانش توسط خود معصوم علیه‌السلام است که شرط مطلوبیت و مشروعیت است؟

• و بالاخره آن‌که با وجود برخی از تفاوت‌ها بین شریعت حضرت ختمی مرتبت صلی‌الله‌علیه‌وآله و شریعت سایر انبیاء الهی علیهم‌السلام، ملاک داخل دانستن آن‌ها در مطلوبیت تکنولوژی و دانش چیست؟ به‌ عبارت دیگر، بر چه اساسی تجویز آن‌ها در باب یک صنعت یا دانش، هم‌طراز تجویز پیغمبر اکرم و اهل‌بیت علیهم‌السلام فرض شده است؟

به ‌نظر می‌رسد که بدون پاسخ‌گویی شفاف و مستدل به این سؤال‌ها، سخنان جناب آقای نصیری در باب هویت تکنولوژی و نسبت آن با دین، به‌ هیچ‌وجه قابل شنیدن و بررسی نیست.

چهار. حتی اگر بپذیریم که آن‌چه به تکنولوژی و دانش، مطلوبیت و مشروعیت می‌بخشد، عبارتست از: اِحداث آن توسط انبیاء و معصومان علیهم‌السلام و یا حدوث آن در عصر ایشان، به‌ ضمیمه تأیید قولی، فعلی یا تقریری آن ذوات مقدسه، باز هم نتیجه‌گیری و نظر آقای نصیری در این حوزه، به‌عنوان یک نظر قطعی و یقینی، قابل قبول نیست.

توضیح مطلب آن‌که: بر اساس یکی از مبانی مطرح در علم اصول فقه، آن‌چه که منبع‌بودن و حجیت «اجماع» در حوزه استنباط احکام شرعی و فروعات فقهی (به‌عنوان دلیلی کاشف از سنت و نه دلیلی در عرض آن) را تأمین می‌کند، عبارتست از: «قاعده لطف».

بر اساس این قاعده، اجتماع همه فقهاء بر یک رأی خلاف و در نتیجه، اغواء و گمراهی خلق در آن مسئله، با لطف پروردگار در تنافی بوده و بر امام معصوم علیه‌السلام، به‌عنوان حافظ احکام الهی و مسئول هدایت خلائق، لازم است که و لو با اختلاف انداختن در میان فقهاء، از گمراهی مردم جلوگیری کند. هم‌چنین لازم به ذکر است که طریق قاعده لطف، در میان طرق کاشفیت اجماع، از دو ویژگی بارز برخوردار است: اولا این طریق، اختصاص به عصر حضور معصوم علیه‌السلام نداشته و ثانیا بر اساس آن، وجود مخالفان شناخته‌شده و یا حتی ناشناخته‌ای که یقین داریم امام معصوم علیه‌السلام در میان آن‌ها نیست، به‌شرط آن‌که دلیل قاطعی مبنی بر صحت فتوای آن‌ها نداشته باشیم، ضرری به اجماع و حجیت آن وارد نمی‌کند. (ن.ک: مدخل «طریق قاعده لطف» و «اجماع لطفی» در ویکی علوم اسلامی.)

حال بر اساس این قاعده و این مبنا، که حتی درباره یک فرع جزئی و فردی مطرح در گوشه‌ای از فقه نیز قابل طرح است و با فرض پذیرش آن، چگونه می‌توان به توجیه گمراهی‌ها و انحرافات فراگیر و گسترده ناشی از رسوخ تکنولوژی در همه ابعاد زندگی بشر امروز پرداخت؟!

به ‌بیان دیگر، اگر حتی مسئولیت جلوگیری از انحراف خلائق، به‌واسطه اجماع فقهاء در یک فرع فقهی، بر دوش امام معصوم علیه‌السلام سنگینی می‌کند و اگر آن‌گونه که جناب آقای نصیری می‌گوید، کسب هرگونه آگاهی و توانایی جدیدی، فراسوی آن‌چه انبیاء الهی علیهم‌السلام ارائه کرده‌اند، امری خودسرانه محسوب شده و خارج از مدار مصلحت دنیوی و اخروی بشریت است، به‌ طریق اولی بر امام معصوم علیه‌السلام لازم است که به‌ نحوی از انحاء و با القاء نظریه مخالفت با هرگونه رشد علمی و تکنولوژیک در میان علماء و فقهاء، جلوی این انحراف و سقوط عظیم را بگیرد. حال آن‌که حتی اگر بتوان در حوزه‌های دیگر، هم‌چون مخالفت با حکمت و معنویت ناب شیعی، عِده و عُده‌ای جعلی تراشید، اما یقینا در عرصه مخالفت با هرگونه رشد علمی و صنعتیِ خارج از میراث عینی و مصداقی معصومان علیهم‌السلام و مجاز ندانستن آن، هیچ فقیهی را نمی‌توان یافت که به کمک آقای نصیری بیاید. البته اگر چنین فقیهی را بیابیم نیز چون از یک سو شناخته‌شده بوده و از سوی دیگر، دلائلش قاعدتا مثل آقای نصیری متقن نیست، ضرری به اجماع موجود، مبنی بر جواز اولیه استفاده از تکنولوژی‌ها و علوم روز وارد نمی‌کند.

در همین رابطه، تذکر نکته‌ای تکمیلی لازم است و آن این‌که: اگرچه رشد تکنولوژی و دانش، در سال‌های اخیر سرعت یافته و به ‌شکلی جهشی اتفاق افتاده است، اما باید توجه داشت که این دو پدیده در طول تاریخ، همواره در حال توسعه و ارتقاء بوده‌اند. به‌عبارت دیگر، چه در عصر انبیاء و معصومان علیهم‌السلام و چه پس از آن و در قرون غیبت امام معصوم علیه‌السلام، دانش و تکنولوژی‌های بشری، دگرگونی و تکاملی اگرچه کُند اما مداوم را تجربه کرده است و از همین رو، ظهور تکنولوژی‌ها و دانش‌های نوپدید، پدیده‌ای نو و امروزی نیست. بلکه در همه اعصار و امصار می‌توان به معرفی مصداق یا مصادیقی برای آن پرداخت. اعصار و امصاری که در هر یک از آن‌ها، فقیهی از فقهاء امامیه می‌زیسته و در عین مواجهه با این تکنولوژی‌ها و دانش‌های نوپدید، حتی از یکی از آن‌ها، فتوایی مبنی بر نامطلوب‌بودن مطلق تکنولوژی و عدم جواز استفاده از آن، نقل نشده است. در قرون اخیر که با انقلاب علمی و صنعتی بشر و ظهور تکنولوژی‌های به‌اصطلاح مدرن همراه است نیز در عین تعدد و تراکم فقهاء و علماء دینی، (به استثناء برخی مخالفت‌های خام اولیه که آن هم در فضاهای عمومی و عوامانه‌ حوزه رقم خورد،) چنین فتوایی سابقه ندارد. با توجه به مجموع این مطالب است که باید گفت: قطعیت جناب آقای نصیری در این مسئله، چندان قابل اعتناء نیست.

تحلیل مضرات و مفاسد تکنولوژی مدرن

پنج. جناب آقای نصیری، در تحلیل خود از هویت تکنولوژی مدرن، به برخی از مضرات و مفاسد آن، از جمله زمینه‌سازی برای بروز رذائل اخلاقی و بحران‌های اجتماعی، اشاره کرده است. در این رابطه نیز به دو نکته باید توجه کرد:

اولا، مگر فقط اره برقی است که زمینه ارضاء صفت طمع و حرص را فراهم می‌آورد؟! اره دستی نیز در حد و اندازه خود و به نسبت ابزارآلات ساده اولیه، همین‌طور است. آیا فقط کمباین است که بیکاری عده‌ای را موجب شده است؟! وسیله‌ای مانند داس نیز در مقیاسی کوچک‌تر، همین امر را باعث شده است و اگر چنین است که هست، با استشهاد صرف به این نکته، نمی‌توان هویتی خاص و مجازی را برای تکنولوژی‌های مدرن ثابت کرد.

ثانیا، به اعتراف هر انسان بصیر و عاقلی، تکنولوژی‌های مدرن، علاوه بر مضرات و مفاسد بعضا متعدد و بعضا محدود، قطعا دارای محاسن و منافع خارق‌العاده و کارگشایی نیز هستند. بر همین اساس، چگونه می‌توان در ارزیابی این پدیده، صرفا به جهات منفی و مضر آن اشاره کرده و از جهات مثبت و مفید آن غافل شد؟! طبیعی است در یک قضاوت عادلانه و عالمانه، حداقل دو نکته را باید مد نظر داشت: اول آن‌که باید ابعاد مثبت و منفی یک تکنولوژی را در کنار هم دید و دوم نیز آن‌که آن تکنولوژی را نه به تنهایی، بلکه در شبکه سایر تکنولوژی‌ها و در تعامل با سایر متغیرها و پدیده‌های موجود در زندگی انسانی ملاحظه کرد. البته ممکن است که پس از رعایت این دو نکته، ارزیابی ما از یک تکنولوژی، منفی باشد که در این صورت، تردیدی در نفی و انکار آن مصداق خاص نیست. اما مطالب کلی، فراگیر و بی‌ضابطه‌ای که آقای نصیری ارائه می‌دهد را جز به‌عنوان یک تحلیل خام اولیه، نمی‌توان پذیرفت.

شش. سؤال دیگری که از آقای نصیری باید پرسید، آن است که: مگر ناکارآمدی قوانین در مهار بحران‌ها و آسیب‌ها، به عرصه تکنولوژی‌های مدرن اختصاص دارد که شما این مطلب را دلیلی بر نفی کلی این پدیده به‌حساب آورده‌اید؟!

هر قانونی، حتی قانون شرع، بخشی از مکانیزم مدیریتی و کنترلی مورد نیاز در جوامع را پوشش می‌دهد و برای پوشش کامل این حوزه، قطعا به مکانیزم‌های دیگری هم‌چون فرهنگ، اخلاق، مجازات و ... نیز نیاز است. لذا به هیچ وجه نمی‌توان با استناد به عدم توفیق قوانین وضع‌شده در مهار مفاسد تکنولوژی مدرن، این پدیده را پدیده‌ای مطلقا منفی دانست.

هم‌چنین باید از ایشان پرسید: مگر همه مراجع، از جمله رهبر معظم انقلاب حفظه‌الله‌تعالی نفرموده‌اند که استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی، مانند سلاح‌های شیمیایی و اتمی، شرعا حرام است؟ و آیا مگر نه این است که به استناد این سخن، تکنولوژی سلاح‌های اتمی، دیگر در نظام تمدنی ما جایی ندارد؟ اگر این‌طور است که هست، پس چرا در وقت مثال آوردن، می‌گویید: «لابد باید سلاح‌های مدرن اتمی و شیمیایی را هم در حکم شمشیر دانست و [گفت] خوب و بد آن بسته به این است که مسلمین از آن استفاده کنند یا کفار!» آیا این سخن، مصداق اغراء به جهل نیست؟! چه کسی گفته است که پذیرش اصل تکنولوژی و استفاده از آن، مستلزم استفاده از بمب اتم و شبیه‌سازی انسانی است که شما این‌گونه سخن می‌رانید؟! فأین تذهب؟!

تحلیل بروز مرجعیت‌های جدید فکری و فرهنگی

هفت. جناب آقای نصیری، در بخش دیگری از مقاله خود، در حالی که به‌نظر می‌رسد دغدغه جایگاه روحانیون و فقهاء را دارد، بروز مرجعیت‌های جدید فکری و فرهنگی (مانند هنرمندان و ورزشکاران) و تغییر سبک زندگی، به ‌واسطه ظهور تکنولوژی‌هایی هم‌چون سینما و تلویزیون را دلیل دیگری بر نفی این پدیده معرفی کرده است.

البته ایشان به خیال دفع دخل مقدر، تنها راهکاری که ممکن است برای حل این معضل به کار آید را نیز مطرح و با بیان تمسخرآمیز خویش، آن را نفی کرده است. آن راهکار نیز عبارتست از: مسلح‌شدن فقهاء و روحانیون به سلاح هنر و بازیگری و ربودن گوی سبقت از بازیگران مرد و زن غیر روحانی! همان‌گونه که ملاحظه می‌فرمایید، این سخن به‌قدری عوامانه و بی‌پایه است که نگارنده بعید می‌داند حتی خود آقای نصیری نیز پس از قدری تأمل، از انتساب آن به خود، راضی باشد. چرا که:

اولا، چگونه می‌توان زمینه‌سازی برای بروز مرجعیت‌های جدید فکری و فرهنگی را دلیلی بر طرد یک پدیده به‌ حساب آورد، حال آن‌که پدیده‌هایی هم‌چون علم، هنر، ورزش، مقام، ثروت و ...، در طول تاریخ، همواره چنین نقشی را ایفاء کرده‌اند؟! لازمه سخن سخیف آقای نصیری آن است که به بهانه جلوگیری از ظهور هرگونه رقیبی، باید از تربیت دانشمندان، رشد ورزشکاران، اقتدار مسئولان و ارتقاء ثروتمندان، جلوگیری کرد! البته بعید نیست که آقای نصیری، چنین کاری را نیز لازم بداند که در این صورت ... .

ثانیا، اصلا مگر مرجعیت فکری و فرهنگی هنرمندان و ورزشکاران، اختصاص به امروز دارد؟! البته می‌پذیریم که در دوران معاصر، به‌جهت بروز عوامل مختلف، این مرجعیت، رشد زیادی را تجربه کرده است. اما در طول تاریخ، همواره هنرمندان، ورزشکاران و در واقع، نخبگان جامعه، دارای مرجعیت فکری و فرهنگی بوده‌اند. توجه مردم به پهلوانان، خصوصا در تاریخ ایران اسلامی، چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد. هم‌چنین جایگاه ویژه اهل هنر، هم‌چون شعراء، در زندگی جوامع انسانی نیز حقیقت آشکاری است. بنابراین نفس مرجعیت گروه‌های نخبه در جامعه، چیزی نیست که بتوان به بهانه آن، جایگاه پدیده‌ای را زیر سؤال برد.

ثالثا، آقای نصیری توجه داشته باشند که برای مقابله با وضعیت موجود، هیچ نیازی به بازیگر شدن روحانیون نیست! بلکه حوزه‌های علمیه و روحانیون باید با درک بیشتر اقتضائات جامعه امروز و بالا بردن شناخت خود از شرائط زندگی معاصر، به بازسازی نقش خود در معادلات انسانی و اجتماعی پرداخته و جایگاه بی‌بدیل خود در هدایت و مدیریت سایر نخبگان جامعه را بازیابی کنند. چرا که هیچ ضرر و زیانی برای مرجعیت فکری و فرهنگی هنرمند یا ورزشکار متأثر از نهاد دین و روحانیت، متصور نیست. هم‌چنین خوب است که آقای نصیری، از خواب غفلت بیدار شده و متوجه باشد که مدیریت راهبردی نهاد دین و روحانیت بر رسانه و سینماست که دوای دردهای فعلی ما در این دو بخش است. نه بازیگر شدن روحانیون! البته از قدیم گفته‌اند: کسی که خودش را به خواب زده است، بیدارشدنی نیست.

رابعا، حقیقتا زشت است که فردی با خیال خام جلوگیری از ظهور رقیب یا به‌خاطر ترس از آن و یا تنبلی و خستگی در انجام وظیفه و حل مشکل، به پاک کردن اصل صورت مسئله روی آورده و سوار بر مرکب انکار و تقبیح، از واقعیت‌ها بگریزد. توصیه ما به جناب آقای نصیری آن است که به جای تقبیح مطلق سینما و تلویزیون و سخن‌پراکنی‌های بیهوده، سر از برف بی‌خبری درآورده و با تکیه بر همت و غیرت دینی و با الگو گرفتن از مجاهدان عرصه علم و هنر و با درس‌گرفتن از نمونه‌های موفق موجود، به تقویت عملی نهاد دین و مقابله عینی با دشمنان آن برخیزد، ان‌شاء‌الله.

هشت. به‌طور کلی، برخورداری از هویتی نو و به‌همراه داشتن الزامات و اقتضائاتی جدید، چیزی نیست که اختصاص به تکنولوژی داشته باشد. بلکه تقریبا همه پدیده‌ها و مقوله‌های مطرح در زندگی بشری، مانند: فرهنگ، اجتماع، اقتصاد، سیاست، حکومت، هنر و ... همین‌طورند.

واقعا سیستم‌های حکومتی امروز، چه شباهتی با حکومت‌های بسیط قرون پیشین دارند؟ هنر معاصر، حتی در شاخه هنرهای سنتی، مانند: شعر، خطاطی، طراحی و نقاشی، چه نسبتی با همین هنرها در قرون قبل دارد؟ اقتصاد پیچیده و پُر مؤلفه جوامع امروز، با اقتصاد و سیستم اقتصادی بسیط جوامع نخستین، چه ارتباطی می‌تواند داشته باشد؟ به‌راستی آیا نمی‌توان گفت که مفهوم امروزین حکومت، هنر و اقتصاد، با مفهوم سنتی این موارد، اختلاف ماهوی دارد؟ و اگر چنین است که هست، آیا می‌توان این اختلاف را دلیلی بر طرد و تقبیح نمونه‌های امروزین این پدیده‌ها دانست؟

به‌عبارت دیگر، با توجه به هویت جدید و به‌تبع آن، اقتضائات و الزامات جدید مقوله‌هایی هم‌چون: حکومت، اقتصاد، هنر و ...، باید گفت که تمامی این موارد، بی‌فائده و بلکه مضر بوده و باید به همان هویتی از این موارد که در زمان انبیاء و معصومان علیهم‌السلام وجود داشته است، اکتفاء شود! حال آن‌که نه تنها تکلم به این سخن، بلکه حتی تصور آن نیز به دور از تعقل است. البته ممکن است گفته شود که تمام این اختلافات ماهوی، ناشی از نقش تکنولوژی در این حوزه‌هاست. اما در پاسخ باید گفت که: حتی با حذف تکنولوژی از این حوزه‌ها نیز بروز چنین اختلافاتی قطعی و طبیعی است. چرا که مؤلفه‌های بسیاری در این مسئله دخلیند که توجه به یکی از آن‌ها، برای فهم مطلب کافی است و آن عبارتست از: جمعیت. جمعیت جوامع انسانی، حتی با حذف توانایی‌ها و امکانات حاصل از علم و تکنولوژی، روز به روز در حال گسترش بوده و از همین روست که جمعیت مسلمانان در هنگام غیبت، با جمعیت آن‌ها در صدر اسلام، قابل مقایسه نیست.

با کمی تأمل می‌توان دریافت که سیستم حکومتی مورد نیاز برای اداره یک جامعه صد هزار نفری، با سیستم حکومتی مورد نیاز برای اداره یک جامعه صد میلیون نفری، حتی بدون دخالت علوم و تکنولوژی‌های مدرن، طبیعتا دارای اختلاف ماهوی است. چرا که اداره و کنترل یک جمعیت صد میلیون نفری، به‌واسطه افزایش ارتباطات و گسترش پیچیدگی‌های ناشی از تعاملات انسانی، محیطی و ...، الزامات و اقتضائات جدیدی دارد که در اداره و کنترل یک جمعیت صد هزار نفری نیست و این یعنی اختلاف ماهوی. یعنی همان چیزی که جناب آقای نصیری، با استناد به آن، بر طبل محکومیت پدیده‌ها می‌کوبد. به‌راستی این چه نگرش و بینشی است؟!! ای کاش ایشان کمی به این مطالب فکر می‌کرد.

موفقیت‌های بومی حوزه تکنولوژی و رسانه

نه. از همه خوانندگان محترم این نوشتار می‌پرسم: چگونه می‌توان تصور کرد که انسانی چشم بر همه موفقیت‌های بومی موجود در حوزه تکنولوژی و تمام توفیقات دینی مطرح در عرصه دانش بسته و دهان به قدح مطلق این دو مقوله و تقبیح کلی آن بگشاید؟! چگونه می‌توان رام‌شدن یکی از چموش‌ترین تکنولوژی‌ها، یعنی تکنولوژی رسانه و سینما را (اگرچه به‌شکل محدود و موردی) به دست برخی از هنرمندان، فعالان رسانه‌ای و سینماگران متعهد و متخصص دید و باز در مذمت ذات خبیث آن سخنوری کرد؟! چگونه می‌توان نمونه‌های موفقی هم‌چون: رادیو معارف یا برخی از برنامه‌های مفید، مؤثر و پر مخاطب تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، مثل برنامه «سمت خدا» یا «اشک مهتاب» را دید و دوباره و چندباره، به کلیت رسانه تاخت؟! چگونه می‌توان فیلم‌هایی هم‌چون: «بچه‌های آسمان»، «رنگ خدا»، «خیلی دور، خیلی نزدیک»، «به همین سادگی»، «طلا و مس»، «مهاجر»، «روزهای زندگی»، «خداحافظ رفیق» و ده‌ها فیلم موفق دیگر را دید و ... . اصلا بی‌خیال! اهمیتی ندارد. خودتان را اذیت نکنید! ... اما نه! مهم است. واقعا چگونه می‌توان؟!

آیا می‌شود تکنولوژی جدید را از زندگی حذف کرد؟

ده. یکی از نکات اساسی و مهم مطرح در این حوزه آن است که: در مقیاس کلان، اصلا مگر می‌شود تکنولوژی را از زندگی حذف کرد؟! حتی اگر بپذیریم که آن‌چه آقای نصیری می‌گوید، صحیح است که نیست، آیا می‌توان تصور کرد که جامعه یا کشوری، از مسئولیت زندگی تکنولوژیک استعفاء دهد؟! آیا می‌توان جلوی رشد دانش و تکنولوژی را گرفت؟! آیا می‌توان از ورود نو به نو تکنولوژی به زندگی بشر جلوگیری کرد؟! آیا می‌توان زندگی تکنولوژی‌زده و تکنولوژی‌زاده معاصر را تکنولوژی‌زدایی کرد؟! آیا می‌توان یک کشور را در مقابل انبوهی از رقباء مسلح به دانش و تکنولوژی، بدون دانش و تکنولوژی اداره کرد؟! آیا نباید برای حفظ منافع جامعه اسلامی و تأمین رفاه، امنیت و سعادت آحاد این جامعه، به جدیدترین علوم و تکنولوژی‌ها مسلط شد؟! آیا برای حفظ موقعیت خود در جهان و تأمین جایگاه بایسته و شایسته خود، نباید در مسیر فتح و گسترش مرزهای دانش، پیشتاز بود؟! مثلا آیا می‌توان بدون بهره‌مندی از تکنولوژی‌های نظامی و تسلیحاتی، نفس کشید؟!

مگر تلاش برای ارتقاء توانمندی‌های نظامی، مصداق عمل به آیه کریمه «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة» نیست؟! مگر خداوند متعال نفرموده است: «ما استطعتم»؟!

آقای نصیری به چه اجازه‌ای و با استناد به چه دلیلی این عموم و اطلاق را محدود می‌کند؟! مگر می‌توان با شمشیر و نیزه به جنگ دشمن مسلح به انواع موشک‌های نقطه‌زن رفت؟!

اگر نمی‌توان و نمی‌شود، پس یعنی: تکنولوژی نظامی خوب است. تکنولوژی نظامی لازم است. تکنولوژی نظامی مفید است. تکنولوژی نظامی را باید داشت. باید یاد گرفت. باید گسترش داد. باید بومی کرد و ده‌ها باید دیگر.

هم‌چنین باید توجه داشت که با پذیرش مطلوبیت و ضرورت همین یک تکنولوژی و دانش، مطلوبیت و ضرورت سایر تکنولوژی‌ها و دانش‌ها نیز ثابت می‌شود.

مگر می‌توان تکنولوژی نظامی را بدون دانش‌هایی هم‌چون فیزیک و شیمی تصور کرد؟! مگر صنایع نظامی را می‌توان بدون استفاده از سایر صنایع بشری محقق کرد؟! و مگر می‌توان زندگی را فقط در بعد نظامی آن، به‌سمت تکنولوژی بُرد؟! زندگی تکنولوژیک در بعد نظامی، یعنی یک زندگی کاملا تکنولوژیک. یعنی زندگی امروز. یعنی همین چیزی که می‌بینیم و این یعنی سخن آقای نصیری، معقول نیست.

آیا استفاده از تکنولوژی روز، به خاطر اضطرار و ضرورت است؟

یازده. ممکن است جناب آقای نصیری بگوید که ما نیز در همین دنیا زندگی کرده و از تکنولوژی استفاده می‌کنیم؛ اما از باب «اضطرار» و «ناچاری». یعنی چون چاره‌ای نداریم، تکنولوژی را می‌پذیریم. نه آن که چون تکنولوژی خوب است. در این رابطه نیز توجه به چند نکته ضروریست:

اولا، پس این همه جار و جنجال و هیاهو برای چه؟! این همه صغری و کبری چیدن از چه رو؟! اگر در عمل و عینیت، باید همین‌طور زندگی کرد، پس این همه علم‌بافی چرا؟! شما می‌گویید نباید مرعوب تکنولوژی غرب شد؛ ما هم می‌گوییم. شما می‌گویید نباید تن به سلطه بی چون و چرای تکنولوژی مدرن داد؛ ما هم می‌گوییم. شما می‌گویید تکنولوژی مدرن، دارای مضرات و مفاسدی است؛ ما هم می‌گوییم. شما می‌گویید نباید از اصالت‌ها و ارزش‌های دینی غافل شد؛ ما هم می‌گوییم و بالاخره شما می‌گویید هر تکنولوژی و دانشی فراسوی همان مصادیق و نمونه‌های عینی و خاص ارائه‌شده از سوی انبیاء و معصومان علیهم‌السلام، مذموم و مضر است؛ اما ما این را نمی‌گوییم و نمی‌پذیریم. نه ما، که هیچ کس چنین سخنی را نپذیرفته و نخواهد پذیرفت.

ثانیا، جناب آقای نصیری! اصلا کدام اضطرار؟! چه کسی شما را نسبت به پذیرش زندگی تکنولوژیک، مضطر کرده است؟! شما، به‌عنوان یک انسان، اصلا و ابدا ناچار به استفاده از دانش و تکنولوژی مدرن نیستید. چرا که به‌ راحتی می‌توانید از شهر و زندگی شهری فاصله گرفته و در گوشه‌ای از یک روستای دورافتاده، همان زندگی ساده و بسیط عصر حضور ائمه علیهم‌السلام را برای خود مهیا کنید. مگر نیستند انسان‌هایی که در عصر تکنولوژی، هم‌چنان به‌شکل بدوی زندگی می‌کنند؟ شما هم یکی از آن‌ها. آخر چه اصراریست که این همه خود و دیگران را اذیت کنید؟! بروید و از زندگی بدون تکنولوژی، لذت ببرید!

ثالثا، ای کاش آقای نصیری، شجاعت ایستادن پای حرف خود را داشت. ای کاش همان‌گونه که می‌گفت، زندگی می‌کرد. ای کاش لااقل جز در ضروریات زندگی، از تکنولوژی و متعلقات آن، پرهیز می‌کرد. اصلا باید این‌طور باشد. اما متأسفانه خلاف آن را شاهدیم.

در همین راستا، توجه خوانندگان محترم را به مطلب مهمی جلب می‌کنم و آن این‌که: چندی پیش، شاهد حضور نام و تصویر جناب آقای نصیری، در میان جمع داوران جشنواره فیلم عمار بودیم. از مسئولان جشنواره عمار، که جشنواره‌ای مردمی و انقلابی بوده و در پی ایجاد یک جبهه و خاکریز فرهنگی و هنری فراگیر در برابر هجمه دشمنان خارجی و داخلی آرمان‌ها و ارزش‌های الهی و اسلامی است، چنین انتخاب و پیشنهادی بعید نیست. اما از پذیرش این انتخاب و حضور جناب آقای نصیری در این جایگاه متعجبیم.

انسان‌ها تا زمانی که در فضای فرضیه‌پردازی قدم می‌زنند، حتی اگر به تناقض و تعارضی نیز دچار باشند، نسبتا آزاد بوده و جز آن که به عدم رعایت قواعد فکر و منطق علم متهمند، حرج عمده‌ای بر آن‌ها نیست. اما اگر قدم از قلم‌زنی و سخنوری فراتر نهاده و به اقدامی عملی و عینی روی آورند، وضع به گونه دیگری خواهد بود.

به‌ عبارت دیگر، چنین نیست که بتوان به تفکری تکلم کرد و بر خلاف آن حرکت. چرا که در این صورت، جز هرج و مرج علمی و عملی، فرد و جامعه را عائدی نخواهد بود.

جناب آقای نصیری، به عنوان داور و دست اندرکار جشنواره فیلم عمار، بر اساس صریح نظراتی که خود ابراز داشته است، شخصیتی به شدت تجددستیز و مدرن‌گریز است. حال آن‌که علی‌رغم همه اختلافات موجود در باب فلسفه هنر، فلسفه سینما و تاریخ این دو، به اذعان همه متفکران و اندیشمندان، هنر، به‌ معنای امروزین آن و خصوصا هنر سینما و فیلم‌سازی، دارای خاستگاه و خصوصیاتی به شدت متجددانه، مدرن و غربی است.

به عبارت دیگر، سینمای امروز، به‌ عنوان یکی از اصلی‌ترین و شاخص‌ترین دستاوردهای مدرنیته، هنری نوظهور و غربی بوده و در یکی از مهم‌ترین ابعاد خود، مقوله‌ای تکنولوژیک و صنعتی است؛ و این خود تناقضی است آشکار.

به‌ منظور فهم بهتر این تناقض، به فهرستی از جملات جناب آقای نصیری در باب موضوع «اسلام و تجدد»، توجه فرمایید:

«با دستمایه قرار دادن علوم و فنون تعلیمی از سوی انبیاء، انسان‌‌ها قادرند دست به اکتشاف و اختراع بزنند و به آگاهی‌ها و توانایی‌های جدیدی فراسوی آن‌چه انبیاء ارائه کرده‌اند دست یابند. اما چنین اقدامی امری خودسرانه محسوب شده و خارج از مدار مصلحت و سعادت دنیوی و اخروی انسان‌هاست.» (مهدی نصیری، اسلام و تجدد، ص353)

«از قرآن و سنت نمی‌توان مطلوبیت علوم و فنون جدید را استنباط کرد.» (همان)

«بین اسلام و تجدد، تعارض است.» (نقل به مضمون، همان، ص355)

سؤال مهم این‌جاست که با چنین افکاری، چگونه می‌توان قدم در وادی هنر، آن هم نه هنرهای سنتی و دارای خاستگاه آیینی، بلکه هنر کاملا مدرنی که ارمغان ایدئولوژی و تکنولوژی غربی است، یعنی هنرصنعت سینما نهاد و به داوری آثار عرضه شده در این حوزه پرداخت؟!

بدیهی است که جناب آقای نصیری، هم چون هر انسان عاقل دیگری، قائل به وجود و ایجاد هنر سینما و صنائع سینمایی در عصر معصومان علیهم‌السلام نیست. بنابراین باید گفت که ایشان سینما را هم چون هر پدیده نوظهور دیگری، منفی پنداشته و آن را محکوم به حکم طرد می‌داند.

به عبارت دیگر، اگر سینما، امری نوظهور و از دستاوردهای تجدد است که هست و اگر هر آن‌چه چنین است، نتیجه اقدام خودسرانه بشر بوده و از مدار مصلحت و سعادت دنیوی و اخروی او خارج است، یا باید به تناقض گفتار و رفتار ایشان در این حوزه حکم کنیم و یا به وقوع یک تحول عقیدتی و بداء فکری؛ که البته حکم دوم برای ما بسی خوشایندتر و دلنشین‌تر است.

دوری از حکمت و عرفان اسلامی، عامل تفکرات نادرست است

دوازده. تعداد زیاد علامت‌های تعجب در این نوشتار، طبیعتا حاکی از تعجب‌برانگیزبودن افکار و گفتار جناب آقای نصیری است. اما باید گفت که خیلی هم تعجب ندارد! این طرز تفکر، نتیجه طبیعی و قطعی دوری از حکمت و معنویت ناب شیعی، یعنی فلسفه و عرفان اسلامی و در نتیجه بی‌بهره‌بودن از حقیقت دین و آموزه‌های دینی است.

کسی که بر چهره خورشید تیغ می‌کشد، سرانجامی جز تیرگی شب، در انتظار او نیست. این دست خالی آقای نصیری در حوزه هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و دین‌شناسی است که پای او را به چنین مسیر غیرمستقیمی گشوده است. عدم فهم و انکار اصولی هم‌چون: اصالت و خیریت وجود، عدمیت، نسبیت یا اعتباریت شر و افاضی‌بودن و انکشافی‌بودن تمام مصادیق علم از یک سو، ناآشنابودن با حقیقت انسان کامل و جایگاه امام معصوم علیه‌السلام در هستی از سوی دیگر و غریبه‌بودن با هویت راهبردی دین و گزاره‌های دینی و ظرفیت بی‌بدیل اسلام در مدیریت فراگیر زندگی بشر از سوی سوم، نتیجه‌ای جز آن‌چه شاهدیم را در پی نخواهد داشت.

اگر جناب آقای نصیری، رنج ظاهری تلمذ در محضر بزرگانی هم‌چون حضرت آیت‌الله جوادی آملی دامت‌برکاته را متحمل می‌شد، به‌ قدر تلاش و استعداد خود، از گنج واقعی «علم دینی» بهره‌مند شده و آن وقت، این‌گونه اسباب زحمت دیگران را فراهم نمی‌آورد.

پاسخ شبهات و اعتراضات آقای نصیری را باید در تحلیل هویت «علم» و «علم دینی» و تبیین نسبت علوم با فلسفه مطلق الهی جست‌وجو کرد. الهی‌بودن، دینی‌بودن و مطلوبیت یک دانش و تکنولوژی مبتنی بر آن دانش، متوقف بر الهی‌بودن فلسفه‌ایست که آن دانش از آن فلسفه سیراب می‌شود. فلسفه‌ای که با اثبات مبدأ و معاد، پشتوانه عقلی و برهانی وحی الهی را به ارمغان آورده است، علومی الهی را نیز به جامعه بشری ارزانی داشته و مطلوبیت تکنولوژی‌های مبتنی بر آن علوم را نیز تضمین می‌کند. اما چه کنیم که برخی هم‌چون جناب آقای نصیری، نه فلسفه الهی و اسلامی را می‌پذیرند، نه علوم مبتنی بر آن را و نه حتی فناوری‌ها و تکنولوژی‌های دینی و مفید را. این عقل فعال، ذهن بیدار و قلب روشن حضرت آیت‌الله جوادی آملی است که توان فهم نیازها و اولویت‌های جامعه اسلامی و حل آن‌ها را داشته و پاسخ‌گوی حس حکمت‌جو و معنویت‌خواه دانشمندان، هنرمندان، صنعت‌گران، سیاست‌مداران و حتی عموم توده‌های مردمی است. و الا از امثال آقای نصیری، با چنین افکاری، نمی‌توان توقع طراحی تمدن اسلام و الگوی پیشرفت اسلامی و اقدامی عملی در جهت تحقق آرمان‌شهر اسلامی را داشت.

نظرات آیت الله جوادی آملی درباره تکنولوژی و صنعت

خوانندگان محترم، تا این‌جا با بخشی از افکار آقای نصیری درباره دانش، تکنولوژی و صنعت آشنا شدند. اکنون خوب است که بخشی از افکار حضرت آیت‌الله جوادی آملی در این رابطه را نیز ببینیم. (ناگفته روشن است که نمی‌خواهیم افکار و اندیشه‌های حضرت آیت الله جوادی را با نظرات آقای مهدی نصیری در کنار هم قرار داده و استاد و شاگرد (به لحاظ واقع و ثبوت) را در عرض هم لحاظ کنم. بلکه هدف، ارائه افکار ناب این استاد برجسته حوزه علمیه به عنوان شاخص و الگوست):

پیشوایان نظام اسلامی، عهده‏دار ترغیب به فراگیری کامل فرایند صحیح صنعتی و تعلیم کیفیت بهره‏برداری از آن می‏باشند. قوانین الهی، ضمن ارائه خطوط کلی فراگیری آن، با نقل سیره آموزنده اسوه‏های تمدن و عصاره‏های مدینه فاضله، نحوه استفاده از مدرن‏ترین صنعت‏های هر عصر را به انسان‏های صالحِ سالکِ کوی سعادت می‏آموزند که نموداری از آن بازگو می‏شود:

1 ـ سلیمان علیه‏السلام که حکومت اسلامی را در پهنه وسیعی از زمین گسترش داد و به برخی از زمامداران عصر خود نامه نوشت و آنان را به اسلام فرا خواند و کامیاب شد، از امکانات فراوانی برخوردار بود و قرآن کریم نحوه استفاده او از وسائل صنعتی آن روزگار را چنین بازگو می‏کند: «و اسلنا له عین القطر» (سوره سبأ، آیه 12) ما برای او چشمه مس گداخته را سیل‏گونه روان ساختیم. «یعلمون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدروا راسیات اعملوا آل داود شکراً و قلیل من عبادی الشکور» (سوره سبأ، آیه 13)

کارگزاران نظام اسلامی حضرت سلیمان علیه‏السلام، هم در صنعت معماری، بناهای بلند و قصرهای منیع می‏ساختند و هم در صنعت نقاشی و هنر، تمثال فرشتگان و پیامبران و صالحان را با زیبایی ترسیم می‏کردند، تا ضمن تشویق به هنر و ارضای غریزه هنرجویی، روش بهره‏برداری درست را ارائه نمایند و اسوه‏ها را به صورت نقاشی، فراسوی مردم نصب کنند تا با مشاهده نقش، هنر بیاموزند و با شهود منقوش، سعادت را تحصیل کنند و نیز در صنعت فلزکاری، ظروف مورد نیاز فردی و جمعی را می‏ساختند تا در کنار هنرآموزی، وسائل رفاهی را فراهم نمایند و آئین بهزیستی را در سایه تأمین لوازم ضروری زندگی، بیاموزند و از این رو به ساختن ظرف‏های بزرگ و کاسه‏های عظیم و دیگ‏های رفیع و استوار می‏پرداختند و در عین حال که نعمت صنعت را به‌جا صرف می‏کردند، به شکرگزاری خداوند منان مأمور شدند. خداوندی که هم نعمت مواد خام و معدنی را آفرید و هم نعمت استخراج آن‌ها را در اذهان بشر خلق کرد و هم نعمت صنعت و ساخت‏وساز وسائل سودمند را یادشان داد. جریان ورود ملکه سبا به ساحَت قدس سلیمان علیه‏السلام و مشاهده قصر ظریف شیشه‏ای و پندار آب و بالا زدن پوشش پا، شاهد بر پیشرفت صنعت معماری، هنری، و صنعتی آن عصر است: «قیل لها ادخلی الصَّرح فلمّا رأته حسبته لجَّةً و کشفت عن ساقیها قال إنَّه صرحٌ ممردٌ من قواریر» (سوره نمل، آیه 44)

2 ـ حضرت داود که پدر سلیمان علیهماالسلام بود و زمینه حکومت اسلامی را با رهبری انقلاب و ستم‏زدایی از عصر خود آغاز کرد و از امکانات مناسبی متنعم بود، مأمور شد که از نعمت غیبی خداوند که آهن سرد و سخت را در دستش چون موم نرم کرده بود، صنعت زره‏بافی را ارائه کند و نظم هماهنگ بندها و حلقه‏های زره را رعایت نماید.

بیان قرآن مجید در این باره چنین است: «و لقد اتینا داود منّا فضلا یا جبال اوبی معه و الطیر و النّا له الحدید» (سوره سبأ، آیه 10) «أنِ اعمل سابغات و قدِّر فی السَّرد و اعملوا صالحاً» (همان، آیه 11) «و علَّمناه صنعة لبوسٍ لکم لتحصنکم من بأسکم فهل أنتم شاکرون» (سوره أنبیاء، آیه 80) نکته قابل توجه آن است که صنعت زره‏بافی، جزء علوم عملی و هنری است و قابل انتقال به غیر می‏باشد و لذا قرآن کریم در این باره به کلمه «تعلیم» تعبیر نمود. ولی نرم‌نمودن آهن هم‌چون موم در دست، هرگز جزء علوم نظری یا عملی نیست. زیرا به کرامت روح ولی خدا و نزاهت نفس رسول حق وابسته است و به همین دلیل قرآن در این باره تعبیر تعلیم را به کار نبرد. بلکه به کلمه «اَلَنّا» بسنده نمود تا روشن شود که لین و نرم‌شدن آهن در دست داود علیه‏السلام با قدرت غیبی میسور می‏شود. البته آهن را از دیر زمان با آتش نرم می‏کردند. لیکن آن، جزء علوم عملی می‏باشد و امری عادی است نه خارق عادت. به خلاف اعجاز خارق‏العاده داود علیه‏السلام.

3 ـ نوح، شیخ الانبیاء علیه‏السلام که نه تنها در مسأله وحی و نبوت، جزء پیشگامان کوی رسالت است، بلکه در جریان استفاده صحیح از علمِ صنعت، از پیش‏کسوتان به شمار می‏آید و خداوند، هم تعلیم کشتی‏سازی او را به عهده گرفت و هم توفیق و تأیید عملی آن را عهده‏دار شد که قرآن کریم در این باره چنین می‏فرماید: «إصنع الفلک بأعیننا و وحینا» (سوره هود، آیه 37) «فأوحینا إلیه أنِ اصنع الفلک بأعیننا و وحینا» (سوره مؤمنون، آیه 27)

خلاصه مطالب گذشته آن‌که:

1) اصل‏ فرایند صنعتی در حکومت اسلامی، ممدوح و مورد ترغیب است.

2) لزوم استفاده صحیح از آن، در سیره عملی زمامداران دینی بیان شده است.

3) مهم‏ترین بهره درست از صنایع پیشرفته هر عصر، عبارت است از تأمین نیازهای علمی و عملی مردم آن عصر.

4) آن‌چه در قرآن یاد شد، جنبه «تمثیل» دارد نه «تعیین». یعنی در قرآن، مثال بهره‏وری صحیح از صنعت بازگو شده، نه آن‌که استفاده درست از صنعت، منحصر در همین چند مورد باشد.

5) صنعت کشتی‏سازی نوح علیه‏السلام، الگویی برای ساخت و پرداخت هرگونه وسائل نقلی دریایی و زیردریایی، اعم از وسیله نقل مسافر، بار و مانند آن و نیز وسایل نقلی زمینی و هوائی به طور عام می‏باشد؛ و صنعت زره‏بافی داود علیه‏السلام، الگویی برای ساختن هرگونه وسائل دفاعی است؛ خواه در برابر تیر و مانند آن باشد و خواه در قبال سموم شیمیایی و نظائر آن؛ و صنعت معماری و کارهای دستی و ظرائف هنری و ساختن ظروف فلزی سلیمان علیه‏السلام، نمونه‏ای برای ساختن هرگونه لوازم زندگی است که نیازمندی‏های فردی یا گروهی و هم‌چنین نیازمندی‏های هنری و ادبی، به وسیله آن برطرف می‏گردد.

اکنون که عصاره سیره رهبران حکومت اسلامی در نحوه بهره‏برداری از صنعت بازگو شد، مناسب است آن‌چه از ذوالقرنین در قرآن کریم نقل گردیده بیان شود.

قرآن کریم اگرچه از نبوت او سخن نگفت، ولی روش پسندیده او را با برخورداری از همه وسائل مقدور آن عصر، به‌طور نسبی گزارش داد. او از تمام امکانات لازم بهره‏مند بوده و کارهای قابل توجهی انجام داده است. یکی از آن کارهای شگفت‏انگیز، ساختن سدّ عظیمِ نفوذناپذیر است که بر اثر ارتفاع و صاف‌بودن، قابل فتح نبود و بر اثر استواری و استحکام، قابل نقب و سوراخ‌نمودن نبود. زیرا آن سدّ عظیم فلزی، از خاک، آجر، سنگ، سیمان و مانند آن‌ها ساخته نشد. بلکه از پاره‏های آهن و مس گداخته ساخته شد که بیان قرآن مجید در این باره چنین است: «اتونی زُبر الحدید حتّی إذا ساوی بین الصَّدفین قال انفخوا حتّی إذا جعله ناراً قال اتونی افرغ علیه قطراً» (سوره کهف، آیه 96) یعنی پس از چیدن تکه‏های آهنِ همانند قطعات سنگ، دستور داد که با استفاده از کوره آهنگری، در آن بدمند تا کاملا قطعه‏های آهن به صورت آتش گداخته درآید و آن‌گاه فرمان داد که مس گداخته را در آن تعبیه نمایند تا به صورت سد کامل و محکم فلزی درآید.

از مجموعه این نمودارها می‏توان خط مشی حکومت اسلامی را درباره بهره‏برداری از صنایع استنباط نمود که استفاده از تکنولوژی در تمام امورِ سازنده و سودمند رواست، ولی بهره‏برداری از آن در امور تخریبی و تهاجمی و سوزنده و کشنده و تباه‏کننده زمین، دریا، هوا، گیاهان، جانوران، انسان‏ها، مناطق معمور و...، هرگز روا نیست و با این تحقیق، می‏توان فرق میان کادر صنعتی در مدینه فاضله که هدف حکومت اسلامی است را با کادر صنعتی کشورهای مهاجم و مخرّب و مدعی تمدّن، بررسی نمود. (ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص 110)

به‌ منظور آشنایی با مبانی حضرت آیت‌الله جوادی آملی دامت برکاته درباره «علم دینی» و «ارتباط علوم با فلسفه مطلق» نیز خوانندگان محترم را به کتاب مفید «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» ارجاع می‌دهیم.

تفاوت‌های شهید آوینی با نصیری/ همراه دانستن شهید آوینی، خطای آقای نصیری

سیزده. به عقیده نگارنده، خطای دوم آقای نصیری در مقاله مورد بحث، عبارتست از: همراه‌ دانستن مرحوم شهید آوینی رحمة الله علیه با خود. حال آن‌که حتی با دقت در همان سخنان و جملاتی که ایشان از آن شهید سعید نقل می‌کند نیز اختلاف این دو آشکار می‌شود.

به نمونه‌های زیر دقت کنید:

• قالب‌های هنری غربی، هر نوع پیام یا محتوایی را نمی‌پذیرد و کسی که می‌خواهد در سینما و تلویزیون، عوالم غیبی و حال و هوای معنوی انسان‌ها را به تصویر بکشد، باید بر تکنیک بسیار پیچیده‌ این وسایل غلبه پیدا کند و بداند که گستره‌ کارآیی این رسانه‌ها تا کجاست.

• در هنگام استفاده از این رسانه‌ها ـ و سایر ابزار تکنولوژیک ـ باز هم خواه‌‌ناخواه با این حقیقت روبه‌رو می‌شویم که اگر یک معرفت عمیق حکیمانه نسبت به ماهیت این ابزار، چراغ راه کاربرد آن‌ها نباشد، بلاتردید از عهده‌ استخدام این وسایل برای صورت‌ها و معانی و پیام‌های منشأگرفته از تفکر مستقل خویش بر نخواهیم آمد.

• ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن مرزها در حال فروریختن‌اند و در عصری به سر می‌بریم که محصولات تکنولوژیک لازمه حیات بشری هستند و بنابراین، اصلاً نباید درباره ورود یا عدم ورود ویدئو به کشور اندیشید. چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این کار انجام شده است. اکنون باید در این باره که «چگونه ویدئو را مسخّر خویش کنیم» بیندیشیم و البته این کار جز با وصول به معرفت نسبت به ماهیت ویدئو و غلبه روحی بر حقیقت آن ممکن نیست.

• چه باید کرد؟ ... لازم است که جواب را در این‌جا مختصراً مورد اشاره قرار دهیم: شأن انسانی والاتر از آن است که به اسباب و وسایل تعلق پیدا کند و رشد انسان در مسیر تعالی به سوی حق در معارج نهایی، به قطع تعلق نسبت به اشیا و یأس از اسباب منتهی خواهد شد. پیشنهاد ما آن نیست که ابزار تکنولوژیک را به دور بیندازیم. آن‌چه که ما باید خود را از آن در امان داریم «مرعوب و مفتون شدن در برابر تکنولوژی» است و تنها در این حالت است که می‌توان «بدون وابستگی»، از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیکی از آن در خدمت غایات مقدس دینی سود جست.

• آیا نتیجه عملی این سخنان آن است که ما باید به متدولوی و تکنولوژی عالم جدید پشت کنیم و هر چه را که هست بدون هیچ گزینشی به دور بیندازیم؟ جواب این است که: خیر! اما گزینشی را هم که از آن سخن می‌رود سهل نباید انگاشت. ما باید در صدد تسخیر روح و جوهر تمدن جدید برآییم، نه جسم آن. ما نباید تسلیم همان نسبتی شویم که بین بشر جدید و تکنولوژی ... وجود دارد. تسخیر جوهر تمدن جدید، در گرو همین تغییر نسبت است و اگر نه، گزینشی آن سان که ما انتظار می بریم امکان‌پذیر نخواهد بود.

• ولایت‌یافتن بر شرایط و مقتضیات و رها شدن از نیازهای کاذب تمدن حاضر، خرمن‌کوفتنی است که مرد کهن می‌خواهد.

بر اساس این سخنان، مرحوم شهید آوینی معتقد است که:

• محصولات تکنولوژیک، لازمه حیات بشری است.

• دور انداختن تکنولوژی و پشت کردن به آن، صحیح نیست.

• غلبه بر قالب‌ها، وسائل و تکنولوژی‌های غربی ممکن است.

• به‌کارگیری و استخدام این وسایل برای صورت‌ها و معانی و پیام‌های منشأگرفته از تفکر مستقل دینی ممکن است.

• مسخر کردن تکنولوژی‌های مدرن و غلبه روحی بر حقیقت آن ممکن است.

• می‌توان از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیک، در مسیر غایات مقدس دینی سود جست.

و بالاخره به عقیده این شهید بزرگوار، تحقق این امور، مرد کهنی می‌خواهد که آن مرد کهن، قطعا آقای نصیری نیست.

هم‌چنین باید توجه داشت که اگر چه آقای نصیری کوشیده است تا با شرح مزاجی سخنان شهید آوینی، خود را هم‌عقیده با او جلوه دهد، اما با کمی دقت در سخنان ابتدائی او در مقاله مورد بحث، می‌توان به اختلاف فاحش این دو نفر در این موضوع، پی برد.

البته اختلاف شهید آوینی با آقای نصیری، به همین جا و حتی به اضافه‌کردن کلمه [معصوم] پس از تعبیر «انسان کامل» آن شهید عزیز ختم نمی‌شود. چرا که هر چه جناب آقای نصیری از حکمت و معنویت ناب شیعی و علم‌داران این عرصه گریزان است، مرحوم شهید آوینی رحمة الله علیه، به این وادی نورانی، دل بسته و احساس تعلق دارد:

گاه وقتی گذار به گذشته، گوشه‌های پر نوری فرا روی آدمی می‌گشاید که گویی اکنون با طراوات و شاداب، فارغ از گذر ثانیه و ساعت، چون فرصتی کم‌یاب، امکانی است برای شستن نفس و تازه‌شدن ... .

مطلب زیر یکی از همان گذشته‌های پاکیزه و پر نور اما مهجور است. خوب است گاهی پنجره ‌را رو به گذشته باز کنیم ... . بهانه‌های روشن بسیارند ... .

ظهر جمعه پنجم اسفند ماه 67، توفیقی دست داد که رسیدیم به خدمت حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه‌الله‌تعالی. کسالتی داشتند که باعث شده بود تا ضبط دروس تفسیر موضوعی قرآن قطع شود، اگر چه ما را از سر لطف پذیرفتند و در تمام طول جلسه، این شرم با ما بود که نکند ایشان را آزرده باشیم. آینه‌‌دانی که تاب آه ندارد ... . با این همه، اشتیاقمان بر شرم غلبه داشت و رفتیم و در همان محل ضبط درس‌های تلویزیونی، نشستیم در انتظار تا سایه ‌ایشان بر سرمان افتد و افتاد. وجود مبارک ایشان که باران است؛ ما را امید بود که شوره‌زار نباشیم.

سؤالات ما بسیار بود که از پیش نوشته بودیم و تقدیم داشتیم. سؤالات آن همه بود که مزاحمت ما، هر چند هفته یک بار مکرر شود، اما وقت ایشان تنگ بود و بهتر بگوییم، سعادت ما نایار و روزیمان تنگ و سهممان از عطایای بهشتی وجود مبارک ایشان، همین اندک ... که باز هم بسیار است، بسیار. شکر.

ایشان سخنانی فرمودند، شامل پنج شش فصل و هر فصل نیازمند تفسیر فراوان؛ که به اجمال برگزار شد. بی‌قول مساعدی برای مزاحمت‌های بعدی. تا باز قسمت چه باشد.

متن سخنان ویراسته شد. اما از آن‌جا که فرمایشات و تعبیر حکیمانه استاد، با مصطلحات ژورنالیستی روز مطابقت ندارد، لازم است که کسی نقش میانجی را برای تطبیق آن دو، بر عهده بگیرد، برای ممانعت از سوء تعبیر و برای استفاده هرچه بیشتر از جواهر کلام ایشان. این وظیفه برگرده حقیر افتاد، با وجود قلت بضاعت ... و چاره‌ای نبود. (مجله سوره، دوره اول، شماره 5)

و در ادامه این متن دلنشین، سخنان حضرت استاد، با قلم شهید عزیز، به رشته تحریر درآمده است.

و صد البته که این علاقه، یک ‌طرفه نیست. چرا که «قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهری». حضرت آیت‌الله جوادی آملی نیز به‌مناسبت شهادت آن شهید بزرگوار می‌نویسند:

روایت‌ فتح‌ را با درایت‌ شهادت‌ آمیختن و هنر تصویر را با ظفر تحقیق‌ هماهنگ‌ ساختن و دو قوس‌ نزول‌ و صعود را با منحنی‌ تام‌ هنر اسلامی‌ دور زدن و معقول‌ را با عبور از بستر خیال، محسوس‌ کردن و محسوس‌ را با گذر از گذرگاه‌ تخیل، معقول‌ نمودن و تجرد تام‌ عقلی‌ را در کسوت‌ خیال‌ کشیدن و از آن‌جا به‌ جامه‌ حس‌ درآوردن‌ و سپس‌ از پیراهن‌ حس‌ پیراستن‌ و کسوت‌ خیال‌ را تخلیه‌ نمودن‌ و به‌ بارگاه‌ تجرد کامل‌ عقلی‌ رسیدن‌ و رساندن‌ و در لفافه‌ هنر، سه‌ عالم‌ عقل‌ و مثال‌ و طبیعت‌ را به‌ هم‌ مرتبط‌ جلوه‌ دادن و کاروان‌ دلباخته جمال‌ محبوب‌ را از تنگنای‌ طبیعت‌ به‌درآوردن‌ و از منزل‌ مثال‌ رهایی‌ بخشیدن‌ و به‌ حرم‌ امن‌ عقل‌ رساندن‌ که‌ عناصر اصلی‌ هنر اسلامی‌ را تشکیل‌ می‌دهند، در سلاله‌‌ سلسله سادات‌ و دوده شجره طوبای‌ شهادت،‌ یعنی‌ شهید سعید سید مرتضی‌ آوینی (ره) و دیگر هنرمندان‌ متعهد دینی‌ تبلور یافت‌ و می‌یابد. مهم‌ترین‌ شاخص‌ هنر اسلامی‌ همانا توان‌ ترسیم‌ معقول‌ در کسوت‌ محسوس‌ و قدرت‌ تصویر غیب‌ در جامه شهادت‌ است. هنرهای‌ غیراسلامی‌ چون‌ جایی‌ در جهان‌ معقول‌ و ملکوت‌ ندارند و از عقل‌ منفصل‌ بی‌بهره‌ و از مثال‌ منفصل‌ بی‌نصیبند و فقط‌ از وهم‌ و خیال‌ متصل‌ استمداد می‌کنند، هرگز مایه‌ عقلی‌ نداشته‌ و ره‌آورد غیبی‌ ندارند. زیرا مکتبی‌ که‌ ماده‌ را اصیل‌ می‌داند و موجود غیرمادی‌ را خرافه‌ می‌پندارد و تشنه‌ تجرد و غیب‌ را افسانه‌ تلقی‌ می‌کند، هیچ‌گاه‌ پیامی‌ از عالم‌ عقل‌ و غیب‌ ندارد و هرگز هدفی‌ جز وهم‌ و خیال‌ نخواهد داشت.

و این چنین است که حلقه وصل هنر و دانش با دین، رقم می‌خورد. نه آن‌گونه که جناب آقای نصیری عمل کرده و علَم از پیش شکسته مخالفت با فحول عرصه علم و معنویت، هم‌چون حضرت آیت‌الله را برافراشته است که حقیقتا با این وضع، عِرض خود برده و گاهی نیز زحمت ما می‌دارد.

چهارده. به عنوان آخرین نکته نیز باید گفت: جناب آقای نصیری با چنین افکار و دیدگاه‌هایی، چیزی فراتر از اخباریان، تفکیکیان و سایر نحله‌های خرد‌ستیز و معنویت‌گریز، برای عرضه به جامعه نداشته و در کمال تأسف، نهایت موفقیت قابل تصور برای او، ارائه یک نسخه شیعی، از روش و منش وهابیت است. البته امیدواریم که ایشان هرچه زودتر از این مسیر بد عاقبت منصرف شده و با تأمین سعادت خود، از گمراهی بخشی از خوانندگان عموما عام آثار خویش نیز جلوگیری کند.

هم‌چنین خوشحالیم که حرکت کلان جامعه اسلامی ایران به‌سمت تعالی و کمال، با مدیریت‌ها و راهبری‌های ولی فقیه و حکیم زمان، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مدظله‌العالی و در ظل عنایت و ولایت کلیه حضرت بقیة‌الله‌الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، برقرار بوده و از خداوند متعال می‌خواهیم تا ما را نیز از رهروان این مسیر نورانی قرار دهد، ان‌شاء‌الله.

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار