امروز : دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 August 21
۱۷:۰۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 3227
تاریخ انتشار: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۱۷:۱۲
تعداد بازدید: 292
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- پریسا چیذری: آزاد ماتیان شاعر و مترجم ارمنی فردی است که تاکنون فعالیت‌های زیادی در عرصه ادبی انجام ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- پریسا چیذری: آزاد ماتیان شاعر و مترجم ارمنی فردی است که تاکنون فعالیت‌های زیادی در عرصه ادبی انجام دادده است اما برای بسیاری شناخته شده نیست.

وی «فغان‌نامه گرگوار» نوشته گرگور نارکاتسی، مهم‌ترین شاعر سده‌های میانه ارمنی را به فارسی ترجمه کرده است و بخش اعظم دیوان حافظ و رباعیات خیام را به ارمنی برگردانده است. او شاعر است، سه دفتر شعر منتشر کرده و بهترین شعر‌هایش با کارهای خوب شاعران ایرانی برابری می‌کند. در سوربُن ادبیات تطبیقی خوانده است. این استاد 50 سال بر کرسی استادی دانشکده زبان و ادبیات ارمنی دانشگاه اصفهان نشسته و اکنون با وجود بازنشستگی همچنان درکلاس درس حاضر می‌شود.
 
وی نقش فعالی در زندگی اجتماعی-سیاسی ارامنه جلفای اصفهان بازی کرده و طنزنویسی بی‌نظیر است. بسیاری آزاد ماتیان را نمی‌شناسند چون به ارمنی می‌نویسد. به قول خودش «به گویشی کهن می‌نویسم/ که همواره جماعتی اندک بدان سخن گفته‌اند/ اکنون اندک کسانی ‌ آن را می‌شناسند/ و کسانی اندکتر بر فهم آن همت می‌ گمارند...». ماتیان در هفتادسالگی گزیده اشعارش را منتشر کرده است. کتابی به نام «نشانِ افتخار جهان» و همین طور کتابی به نام «چارنتس کیست؟» درباره یقیشه چارنتس، مهم‌ترین شاعر ارمنی سده بیستم.
 
از اینرو با وی هم صحبت شدیم که در ادامه می‌آید.
 


 

* آنچه مرا با تمام وجود مجذوب خود می‌کرد، جادوی کلام بود
 
* در ابتدا درباره نحوه آشنایی خود با شعر توضیحاتی می‌دهید؟ آیا در خانواده و اطرافیان شما کسی بود که شعر بخواند یا شعر گفته باشد؟ آیا کتاب شعر خاصی در اختیار شما بود؟ از شعرای مطرح در زمان اولیه شعرگویی خود به اشعار چه کسی علاقه داشتید؟ آیا توانستید با آنها ارتباط داشته باشید؟

والدینم بی سواد بودند ولی پدرم قصه‌گوی ماهری بود و با داستان‌هایش قوه‌ی تخیلم را به شدت تحریک می‌کرد. مادرم هم شعر معروف «ارمنستان شیرین من» اثر چارنتس را مثل اکثر ارامنه از حفظ بود و گاهگاهی زمزمه می‌کرد. در طول سه سالی که درآبادان به مدرسه ارامنه رفتم شعرهای بلند و کوتاه زیادی را از کتاب‌های درسی حفظ کردم و گاهی هم در جشن‌ها و مراسم مدرسه‌ای دکلمه می‌کردم. از اینها گذشته مجموعه اشعار «دو» (dev ) شاعر ارمنی ایرانی که به طور کاملا تصادفی  سر از خانه ما در آورده بود، می خواندم و هرچه کمتر می‌فهمیدم بیشتر مجذوب و مسحورش می‌شدم.
 
یکی از بستگان بسیار نزدیکمان هم اهل کتاب بود و در گرایش من به شعر و ادبیات نقش اساسی داشت. او اشعار «یقیشه چارنتس» را به صدای بلند می‌خواند و من که باز چیز زیادی از  این شعرها نمی‌فهمیدم در غیاب او کتاب را برمی داشتم و سعی می‌کردم به رمز و راز آن پی ببرم. همین امر باعث شد که من بعد از مدتی تقریبا تمامی شعرهای دیوان چارنتس را از حفظ شوم. امروزه معتقدم که آنچه مرا با تمام وجود مجذوب خود می‌کرد، نه چندان مضمون و محتوای این شعرها، که جادوی کلام آنها بود. ما اغلب شعرهای کودکستانی و دبستانی را هم کاملا نمی‌فهمیم ولی از خواندن آنها لذت می‌بریم.
 
* اولین ستایشی که از من شد، بسیار دلسردم کرد
 
* از چه زمانی خود شما شعر گفتن را شروع کردید؟ اولین اثری که از شما چاپ شده است، چه زمانی و در کجا بود؟  بعد از دیدن چاپ اولین آثار خود چه حال و احوالی پیدا کردید؟

اولین بار تعدادی از شعرهایم را در سال 1962 م. به مجله ادبی «شیراک» چاپ بیروت فرستادم که چاپ شد و بلافاصله مقاله بلند بالایی در ستایش شاعری جوان به قلم یک نویسنده ارمنی ایرانی در همان مجله به چاپ رسید. این مقاله به جای آنکه مرا به هیجان بیاورد دلسردم کرد، چون اغراق آمیز و تا حدی کلیشه‌ای به نظرم  آمد. البته من چون عادت به خودکاوی دارم این عکس العمل خود را بارها مرور کرده‌ام و فکر می‌کنم این نشانه تواضع و فروتنی نبود بلکه علت این بود که من خود انتظارات جدی‌تری از خودم و دیگران در زمینه شعر و ادبیات داشتم. به هر حال من بعد از آن تا انتشار اولین مجموعه شعرم «گل‌های کویر» در سال 1981 هیچ شعری چاپ نکردم. در جستجو بودم. آنچه را می خواستم نمی دانستم چیست ولی تقریبا می دانستم که چه چیزی را در شعر دیگر نمی خواهم. «گلهای کویر» حاصل این جستجوی 10 ساله است.
 
* شعر زندگی و طپش نبض زبان است و زبان حیات قوم است

* اولین کتاب چاپ شده شما «گل‌های کویر» بود؟ این اثر اشاره‌ای به عدم امکان خلق ادبی در شرایط دیاسپورایی می‌کند، با گذشت سال های از چاپ این کتاب هنوز معتقد به عدم امکان خلق ادبی در شرایط دیاسپورایی هستید؟ شرایط چه تغییراتی کرده است؟ این موضوع متاثر از چه عواملی است؟
 

من در آن سال‌ها واقعا با مسئله عدم امکان مواجه بودم و نهایتا به این نتیجه رسیدم که صادقانه‌ترین کاری که می توانم بکنم بیان همین احساس عدم امکان است.

شعر زیستگاه زبان است، شعر زندگی و طپش نبض زبان است و زبان حیات قوم است. البته این را من کشف نکرده ام. «عجم زنده کردم بدین پارسی» را هزار سال پیش فردوسی بزرگ با درک حیرت انگیز خود از مسئولیت شاعر و شعر گفته است. شیرینی قند پارسی را حافظ پاسداری کرده و به جهانیان تقدیم کرده است. پس رسالت شاعر زنده داشتن زبان است، چیزی که در شرایط دیاسپورایی تقریبا غیرممکن است.

در اینجا لازم است اشاره کنم که تفاوت‌هایی بین جامعه ارامنه ایران و ارامنه سایر نقاط جهان (خارج از ارمنستان) وجود دارد. از یک نظر جامعه ارامنه ایران را حتی جزء دیاسپورایی که عمدتا بعد از قتل عام و تبعید ارامنه از سرزمین اجدادی خود در سال 1915 توسط دولت وقت ترکیه عثمانی شکل گرفت، به حساب نمی آورند.
 


 

ارامنه ایران طی بیش از چهارصد سال سکونت خود در ایران بسیاری از ویژگی‌های قومی و فرهنگی خود را اعم از دین و زبان حفظ کرده اند. مدرسه و مراکز فرهنگی داشته‌اند ولی این همه برای ایجاد ادبیات و مخصوصا شعر لازم، ولی کافی نیست.

البته مسئله دیاسپورا یک طرف قضیه است. در آن کتاب مسئله بیگانگی و عسرت به طور کلی مطرح است. مسئله عدم امکان زیستن و مهم تر از همه عدم امکان احاطه بر تمامی واقعیت زیسته در هیئت کلام. فکر می‌کنم این مسئله اخیر بزرگترین چالش عمل شاعری است. فکر می‌کنم یک شاعر اقلیت با این مسائل بیشتر درگیر است در حالی که امکان کمتری برای بیان آنها  را دارد.
 
* هیچ هنرمندی از زبان مادری بی نیاز نیست
 
* به گفته خود شما « به گویشی کهن می‌نویسم/ که همواره جماعتی اندک بدان سخن گفته‌اند/ اکنون اندک کسانی ‌ آن را می شناسند/ و کسانی اندک‌تر بر فهم آن همت می‌ گمارند» چرا اشعار خود را به زبان فارسی نمی‌سرایید یا اشعار ارمنی خود را به فارسی ترجمه نمی‌کنید تا جامعه گسترده‌تری از نظر زبانی بتوانند آثار شما را مطالعه کنند؟

این سوال‌ها رابطه بسیار تنگاتنگی با هم دارند. عدم امکان شعر در شرایط دیاسپورایی. این که چرا به زبان فارسی شعر نمی‌گویم تا مخاطب بیشتری داشته باشم. این که چرا شعرهایم را به فارسی برنمی گردانم.

من خودم را ناسیونالیست نمی‌دانم ولی با تعریفی که از شعر و شاعری دارم شعر را بومی‌ترین هنرها می‌دانم. ویژگی‌های فرهنگی البته در سایر انواع هنر هم تجسم می‌یابد. بدون این ویژگی‌ها مشکل بتوان اثر با ارزشی آفرید، ولی زبان هنرهای دیگر مثل نقاشی، موسیقی، معماری و سینما امکانات بیشتری برای ایجاد ارتباط با فرهنگ‌های دیگر دارند. رابطه زبان و هنرهای دیگر هم مسئله مهمی است. هیچ هنرمندی از زبان و به ویژه زبان مادری بی نیاز نیست. جدال شاعر با این زبان و برای این زبان است. شاعر زبان را به شکل ابزاری به کار نمی‌گیرد تا بتواند آن را به دلخواه عوض کند. شاعر در زبان زندگی می کند و شاعران بزرگ زبان را باز می‌آفرینند.

اگر مسئله شاعر تعداد مخاطبانش باشد تمامی شعرای جهان می‌باید به انگلیسی شعر می گفتند یا بطور کامل سکوت می‌کردند. من به زبان و شعر فارسی عشق می ورزم و به دانشجویان ارمنی زبان ایرانی خودم مکررا گفته‌ام: «کسی که فارسی بداند و حافظ را در زبان اصلی آن نخواند، بزرگترین ظلم ها را بر خود روا داشته است.» ولی با تمام اینها من آن انس و الفتی را که لازم است تا جسارت گفتن شعر به زبان فارسی را به من بدهد با این زبان ندارم. این آشنایی را هم که با زبان و ادبیات فارسی دارم علتش این است که کودکی و دوران بلوغ من برخلاف اکثریت ارامنه در محیط‌های فارسی زبان گذشته است و شاید این خود احساس از این جا رانده و از آنجا مانده را در من به وجود آورده است.

آنچه را که من در کتاب «گل‌های کویر» گفته‌ام، امروز معضلی جهانی است. امروزه در جریان جهانی شدن بسیاری از زبان‌ها و از آن جمله زبان ارمنی طبق داده‌های یونسکو در خطر محو شدن قرار دارند. مثل گیاهان و جانورانی که در معرض خطر نابودی هستند.  اینطور به نظر می‌رسد که جهان برای این گیاهان و حیوانات بیشتر نگران است تا برای فرهنگ های در خطر اضمحلال.
 
* برخی از اشعار شما را آقای روبرت صافاریان به فارسی زبان‌گردانی کرده است، چرا خود شما با توجه به تسلطی که به شعر خودتان دارید اینکار را انحام نمی‌دهید؟

در این که چرا خودم شعر خودم را به فارسی ترجمه نمی‌کنم فکر می‌کنم این سوال با سوالی که پرسیده‌اید چرا به فارسی شعر نمی‌گویم تفاوت زیادی ندارد که من به آن پاسخ دادم. اگرچه امکان تسلیم شدن به این وسوسه را نامحتمل نمی‌دانم.
 
* هر اندازه به اصالت زبانی شعر معتقد باشم به لزوم تبادل و تعامل فرهنگ‌ها نیز اعتقاد دارم
 
* دلیل اینکه مطرح می شود که اشعار شما متاثر از شاملو و سپهری است، چیست؟

من هرگز تاثیر شعر و ادبیات فارسی را انکار نکرده‌ام و بطور کلی هر اندازه به اصالت زبانی شعر معتقد باشم به لزوم تبادل و تعامل فرهنگ‌ها نیز اعتقاد دارم. در مورد تاثیر شاملو و سپهری و دیگر شعرای این دوره بر شعر من باید بگویم که متاسفانه من کمی دیر با این نوع شعر آشنا شدم. تقریبا بعد از چاپ اولین مجموعه شعرم. تاثیر این شعرا را بیشتر در مجموعه دوم خودم «نغمه بی پایان» می‌بینم و احیانا اشعار دیگری که بعد از آن نوشته‌ام. در این دوره است که من به ترجمه شعر نو فارسی پرداختم و دیرگاهی است که مجموعه‌ای از این ترجمه ها را آماده چاپ دارم.
 


 

* قرار بود درباره شما فیلم مستندی ساخته شود، این فیلم در چه مرحله است؟

این فکر از آقای روبرت صافاریان بود و او هم اکنون درگیر این کار است. باید منتظر نتیجه کار بود. فکر می‌کنم دغدغه های یک هنرمند و یک فرد فرهنگی اقلیت، انگیزه اصلی صافاریان در ساختن چنین فیلمی بوده باشد.
 
* رساله دانشگاهی هم به شما اختصاص یافته است، درباره این رساله هم توضیح می‌دهید؟

در مورد رساله دانشگاهی به نظرم منظور شما تحقیقی باشد با عنوان «بررسی تطبیقی مضمون بازگشت به اصل در ادبیات عرفانی جهان» که توسط گروهی از اساتید دانشکده زبان‌های خارجی دانشگاه اصفهان انجام گرفته و من با رساله ای در مورد گریگور نارگاتسی و فغان نامه او، سهمی در این تحقیق داشتم. هدف از این تحقیق بررسی مشترکات اندیشه عرفانی در گروهی از نویسندگان و شعرای ملل مختلف بود. این کتاب به عنوان منبع آموزشی از طرف انتشارات دانشگاه اصفهان چاپ شد و اکنون به چاپ دوم رسیده است.
 
* نویسنده خبر فاجعه را شنیده ولی آن را با زبان طنز به گوش آنهایی که نشنیده‌اند می‌رساند
 
* وضعیت شعر طنز را در جامعه کنونی و نقشی که می‌تواند ایفا کند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

برتولد برشت یکی از نمایشنامه‌های فکاهی خود را با این جمله شروع کرده است: «زمانه بدی است. آنکس که می‌خندد خبر فاجعه را هنوز نشنیده است». نکته جالب در این جمله این است که نویسنده خبر فاجعه را شنیده ولی آن را با زبان طنز به گوش آنهایی که نشنیده‌اند می‌رساند تا شاید شوک وارده بر شنونده را کمی تعدیل کند. این است نقش طنز در جامعه امروز و همیشه. زمانه هیچ وقت به این بدی و فاجعه به این بزرگی نبوده است. و در چنین زمانه‌ای خندیدن و فرصت خندیدن را برای دیگران فراهم کردن عملی واقعا انسانی است. خنده بار سنگین زندگی را اگرچه برای چند لحظه کوتاه کمی سبک‌تر و تحمل پذیرتر می‌کند ولی در جای دیگر گفتم که نقش شعر و هنر بطور کلی هم همین است.

با کدام شکل هنری یا ادبی می توان فاجعه هیروشیما را تجسم بخشید. تقریبا همه نویسندگان ارمنی زبان معترف‌اند که از به تصویر کشیدن فاجعه قتل عام ارامنه عاجزند. فکر می‌کنم نویسنده و هنرمند طنزپرداز این ناتوانی را عمیقا درک می کند و متواضعانه به نقش تسکین دهنده خود اکتفا می کند. شاید خندیدن به عیوب دیگران امر پسندیده ای به حساب نیاید، ولی طنزپرداز قبل از هر چیز مدعی بودن خودش را به عنوان یک آدم جدی زیر سوال می برد. البته انکار نمی‌کنم که خندیدن به تضادهای اخلاقی و اجتماعی دیگران لذت بخش هم هست، ضمن اینکه اکثریت آدم هایی که مورد طنز قرار می گیرند استعداد عجیبی دارند که از ته دل بخندند، مثل اینکه سخن همیشه از دیگران است و به خود آنها ربطی ندارد.
 
* درباره خط قرمزهایی که گاه از طریق طنز به انها پرداخته می‌شود و رویکردی که طنز در جامعه کنونی دارد هم صحبت می‌کنید.

البته در هر جامعه ای همانطور که فرموده اید خط قرمزهایی وجود دارد که به اصطلاح شوخی بردار نیست و فکر نمی‌کنم که طنز فقط و تنها وسیله‌ای باشد برای عبور از این خط‌ها. ولی به هر جهت چون بی ضررتر به حساب می آید، شاید دامنه عملش کمی وسیع تر از دیگر انواع ادبی باشد.
 
* نقش نام مستعار ایجاد فاصله بین هویت روزمره و هویت شاعرانه است
 
*تا مدت‌ها اشعار طنز شما با نام مستعار چاپ می‌شده است، چرا ترجیح دادید که به نام مستعار باشد؟

در مورد انتخاب اسم مستعار فکر می کنم که استتار تنها یکی از نقش‌های اسم و امضای مستعار است و نقش اصلی آن ایجاد فاصله بین هویت روزمره و هویت شاعرانه باشد. در مورد خودم باید بگویم که انتخاب اسم مستعار «زادور اقلی» خود کاملا جنبه طنز دارد و به تبعیت از عاشیق‌های ارمنی اختیار شده که چنین تخلص‌هایی برای خود برمی گزینند. من در واقع در شعرهای طنز خودم از فوت و فن‌ها و ابزار زبانی این آوازه خوان‌های دوره گرد استفاده می‌کنم و به راحتی زبان روزمره ارامنه ایران را به کار می گیرم، در نتیجه علاوه بر مضمون طنزآمیز از طریق این زبان هم ارتباط بیشتری با عامه مردم که اکثرا با زبان ادبی ارمنی مشکل دارند، برقرار می کنم.
 
* خاطره‌ای از مطالب طنز خود که با نام مستعار منتشر می‌شده است هم می‌توانید نقل کنید؟

معروف ترین کار ادبی من شعری است که به مناسبت سرقت اتومبیل پیکان جوانیم سرودم که می‌شود گفت بین ارامنه شهرت جهانی پیدا کرد. موضوع این بود که ماشینی را که برای بار اول آن هم به اقساط خریده بودم از دم در خانه دزدیدند، یک هفته بعد شنیدم که ماشین یکی دیگر از آشنایان را که او هم در شاهین شهر معلم بود دزدیده‌اند. پس شعر بطور کلی در مورد ماشین و معلم و قسط و این حرف‌ها بود. بعد از مدتی آن دوست در مجلسی تعریف کرد که پدر و برادرانش که در خارج بودند با شنیدن این شعر کلی دلار برایش فرستاده‌اند و او ساختمان خانه نیمه تمامش را هم تمام کرده است. ضمنا ماشینش را هم بعد از یکی دو هفته پیدا کرده بود در حالی که ماشین من رفت که رفت. به آن آقا گفتم دوست عزیز من روی این شعر یک ماشین گذاشته‌ام در حالی که تو با آن صاحب خانه شده‌ای، لااقل حق من را بده. البته حضار به بدبختی من قاه قاه خندیدند. نتیجه اخلاقی این که هم من خوشحال شدم، هم دوستم، هم شنوندگان و هم آقا دزده.
 
* زمانه ابتذال و بنجل فروشی گرم است
 
*درباره حال و روز ادبیات در جامعه کنونی به خصوص شعر هم نظرتان را مطرح می‌کنید؟

آمار و ارقام دقیقی در دست ندارم ولی فکر نمی کنم که زمانه، زمانه ادبیات و شعر باشد. فعلا بازار ابتذال و بنجل فروشی گرم است... . جامعه بشری دارد گام به گام در کام یک جنگ تمام عیار جهانی فرو می‌رود که این بار نام جنگ تمدن‌ها را هم به آن داده‌اند. می‌گویند آنجا که توپ‌ها به غرش در می‌آیند «موزها» (الهام دهندگان شعر و هنر) سکوت می‌کنند.
 
* در کنار اشعار خودتان که به زبان ارمنی سرائیدید کارهای شاخصی را  هم ترجمه کردید، چه اهمیتی برای این موضوع قائل بودید؟

درباره اهمیت رابطه شعر و زبان صحبت کردیم. از همین جا می شود به مفهوم ترجمه ناپذیری شعر رسید. من خودم در اقدام به ترجمه «فغان نامه» گریگور نارگاتسی به فارسی و ترجمه غزلیات حافظ به ارمنی بارها ناامید و بطور موقت از این کار منصرف شدم و علاوه براین دیگران هم بودند که ترجمه ناپذیر بودن این متون را به من یادآوری می‌کردند. ولی در مقابل قدرتی در این متون نهفته بود و هست که گویی مرا به ترجمه آنها موظف و متعهد می‌کرد. آدم احساس می‌کند که لذت این متن را باید با دیگران که به علت محدودیت زبانی از آن محروم اند، قسمت کند. از طرف دیگر خود این کار لذت بخش است و آدم امکانات زبانی خود را به آزمون می گیرد. مثل وزنه برداری که سعی دارد رکورد خود و دیگران را بشکند. وقتی درک می‌کنی که نارگاتسی و مولوی، یا حافظ و سایات نوا را فقط تفاوت زبانی از هم جدا می کند می خواهی این پرده را از میان برداری.
 
*درباره ترجمه اشعار حافظ و ... هم به زبان ارمنی توضیح می‌دهید؟ هدف شما از ترجمه «فغان نامه» چه بود؟ ترجمه این کتاب تا چه حد مورد استقبال قرار گرفت؟  در میان ارامنه تا چه حد این آثار مورد توجه قرار گرفته است؟

استقبال از این ترجمه‌ها کلا مثبت بوده است. «فغان نامه» در ارمنستان جایزه ادبی گرفته است، در دانشگاه اصفهان موضوع رساله بوده، حافظ در سوریه توسط اسقف شاهان سرکیسیان تجدید چاپ شده، مقالاتی در روزنامه‌های فارسی و ارمنی به چاپ رسیده ولی این کارها می توانست در شرایط مساعدتر انعکاس بیشتری داشته باشد. خلاصه این که ترجمه مثل هر کار فرهنگی تلاشی در راه برداشتن موانع و غلبه بر ناممکن هاست و هدف تفاهم انسان ها بدون اینکه یکی قصد حذف دیگری را داشته باشد.
 
* رشته زبان و ادبیات ارمنی بیشتر توجیه تاریخی - فرهنگی دارد تا توجیه اقتصادی
 
* شما در دانشگاه اصفهان زبان ارمنی را تدریس می کنید، دانشجویان به خصوص دانشجویان غیر ارامنه تا چه حد از این واحد استقبال می‌کنند؟

وجود رشته زبان و ادبیات ارمنی در دانشگاه اصفهان (همچنین در دانشگاه آزاد تهران) خود گویای واقعیتی بس مهم است. واقعیتی که بیشتر توجیه تاریخی، فرهنگی دارد تا مثلا توجیه اقتصادی. کسانی که این رشته را تاسیس کرده‌اند و آنهایی که بیش از پنجاه سال است در حفظ و تداوم آن همت گمارده‌اند، قطعا برای حضور اقلیت ارمنی در ایران و حفظ و تداوم روابط چند هزار ساله تاریخی فرهنگی دو قوم و دو سرزمین ایران و ارمنستان ارج و اهمیتی قائل بوده و هستند. لازم به ذکر است که ایران شناسی در ارمنستان هم سابقه دیرینه دارد. امید بر این است که امروزه در شرایط جدید سیاسی و تحکیم روابط دو کشور همسایه، روابط علمی و فرهنگی نیز تحرک بیشتری بیابند و رشته زبان و ادبیات ارمنی در دانشگاه های جمهوری اسلامی ایران به مراکز تحقییقاتی فعالی تبدیل شوند.

در حال حاضر بیش از 60 دانشجوی فارسی زبان در این رشته تحصیل می‌کنند که اکثرا علاقه زیادی به یادگیری این زبان دارند ولی طبیعتا نگرانی شغلی آینده نیز چاشنی این عشق و علاقه به تحصیل است. تعدادی از دانشجویان ما بعد از فارغ التحصیل شدن در رشته های مختلف علوم انسانی و اجتماعی به تحصیلات خود ادامه می دهند. همچنین تعدادی از دانشجویان در ارمنستان ادامه تحصیل داده و برخی از آنان در حال حاضر با درجه دکتری و یا دانشجوی دکتری در این رشته تدریس می کنند.
 
*درباره  دو کتاب جدیدتان «نشان جهان» و «چارنتس کیست» هم توضیح می‌دهید.

در سال گذشته با کمک مالی و معنوی دوست عزیزم هراچ میرزاخانیان دو کتاب «نشان جهان» مجموعه شعر و «چارنتس کیست» درباره زندگی و آثار یقیشه چارنتس شاعر بزرگ ارمنی در نیمه اول قرن گذشته را به چاپ رساندم. کارهای دیگری اعم از ترجمه و تالیف در دست دارم که ترجیح می دهم بعد از چاپ درباره آنها صحبت کنم.
 
*درباره «جوچی» هم توضیح می‌دهید؟

در بهار سال 2010میلادی در موزه هنرهای معاصر اصفهان نمایشگاهی از تندیس‌های چوبی من تحت عنوان جوچی برگزار شد. می‌توان گفت این کار، هابی من است، به قول ارمنی‌ها بازی وقت بیکاری‌ام و همین طور یک جور تحقق آرزوی نقاش شدنم از کودکی. تکه چوب‌های کاملاً طبیعی را می‌گیرم و از به هم چسباندن آن‌ها فیگورهای انسانی و حیوانی می‌سازم. این کار، مانند هر بازی دیگری، بسیار جالب و جذاب است. مطلقاً بی‌واسطه و می‌توانم بگویم فرمالیسم ناب. تنها کاری که می‌کنم انتخاب شکل‌هایی است که طبیعت خلق کرده، به هم چسباندن آن‌ها و خلق شکل‌های تازه. در واقع این شکل‌های موجود هستند که به طور تصادفی یکدیگر را پیدا می‌کنند و با پیوستن به یکدیگر، شکلی نو و تکرارناپذیر می‌سازند.
 
*سخن پایانی.
تشکر فراوان از توجه شما.
  انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار