امروز : دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 17
۰۳:۲۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 32423
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۳۴
تعداد بازدید: 73
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- علی الله سلیمی: به تازگی کتاب «ننه پنبه» به قلم مریم پوریامین برای مخاطبان کودک از سوی انتشارات سوره ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- علی الله سلیمی: به تازگی کتاب «ننه پنبه» به قلم مریم پوریامین برای مخاطبان کودک از سوی انتشارات سوره مهر راهی بازار کتاب ایران شده است.

این نویسنده متولد 1339 در شهر تهران، کارشناس علوم اجتماعی و کارشناس ارشد فیلمنامه‌نویسی از باغ فردوس است. او علاوه بر تصدی شغل‌های مدیریتی در حوزه‌ فرهنگی و هنری، صاحب مقالات و نقدهای متعدد ادبی در حوزه‌ کتاب و سینماست. سابقه‌ مطبوعاتی او و چندین دوره عضویت در هیأت مدیره انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان و همچنین عضویت در انجمن منتقدین و نویسندگان، زمینه‌ حضور او را در بحث داوری فیلم از سال 1375 با داوری آثار فیلم‌های دفاع مقدس میسر کرده‌است.

از وی پیش از این دو کتاب داستان با عناوین «جای پای ستاره» و «صدای پای آب» منتشر شده‌است. مجموعه‌ مقالات همایش «تبیین آسیب‌های فراروی نویسندگان دفاع مقدس» از سوی بنیاد حفط آثار و ارزش‌های دفاع مقدس به کوشش او به چاپ رسیده‌است.
 



 
به بهانه انتشار کتاب«ننه پنبه» پای صحبت های این نویسنده نشستیم تا از مراحل نوشتن و انتشار آن بگوید و این که با چه اهدافی سراغ این کتاب برای کودکان رفته است.
 
 
* از دریچه امید به زندگی نگاه کردم
 
در «ننه پنبه» ماجراهای قصه با یک تولد شروع می شود، اما سایه یک مرگ هم بر قصه حاکم است. این را چگونه در کنار هم قرار دادید؟

ما در این قصه از دریچه امید داریم به زندگی نگاه می‌کنیم. شخصیت محمدحسن مادرش مرده ولی ما اطلاعات اولیه که به بچه می دهیم می‌گوییم تولد و زایمان یک گاو شانه سفید خالدار است. این گاو می‌خواهد بچه بزاید و به نوعی قصه با یک تولد شروع می‌شود. محمدحسن شروع می‌کند به حرکت و می‌دود. من می‌خواستم حرکت و امید در جایی که سایه مرگ مادر هنوز حس می شود را نشان دهم.

این داستان خواننده را یاد قصه‌های قدیمی و افسانه‌های کهن می‌اندازد. آیا تعمدی در این کار داشتید که به سراغ شیوه‌های روایی کهن رفتید؟

من برای بیان یک واقعیت امروزی از سبک افسانه استفاده کردم. از گونه‌های مختلفی که در ادبیات کودک و نوجوان وجود دارد، یکی هم همین افسانه‌های کهن و افسانه های جدید است.

راجع به افسانه‌های جدید بیشتر توضیح می ‌هید؟

منظورم از افسانه های جدید مثل آثار هانس کریستین اندرسون است. این نویسنده استاد خلق افسانه‌های نو است. من هم آمدم استفاده کردم از گونه افسانه و ماجرای فوت مادر محمدحسن را از این دریچه روایت کردم. می‌خواستم به این بچه بگویم با مرگ مادر تو دنیا به پایان نرسیده است. یعنی دنیا ادامه دارد. اگر چه مادر تو مرده است اما در آسمان مواظب تو است. با تولد گوساله، این بچه را به حرکت در آوردم و امید را در دلش ایجاد کردم.
 
* باید به کودک یاد دهیم اگر والدین نیستند خدا هست

با آن که قصه از جایی شروع می‌شود که به قول خودتان با یک زایش و تولد همراه است، اما همچنان نوعی تلخی در زیر پوست قصه خودنمایی می‌کند. این را قبول دارید؟

بله، این قصه، قصه تلخی است اما من خواستم بیان شیرینی برایش استفاده کنم. در واقع خواستم کودک را در مسیر حوادث فردا و امید به آینده قرار دهم و بگویم اگر مادر نیست، خدا هست. خدا به تو کمک می‌کند و مادر هم پیش خداست. به این وسیله خواستم این بچه را تکانش دهم و حرکتش دهم که راه بیفتد. به نظرم مخاطب هم همراه این بچه حرکت می‌کند. مثل رودخانه که در قصه گفته می‌شود رودخانه حرکت می‌کند و راهش خودش را می‌رود و باید زندگی کرد و نباید متوقف شد.

با این رویکرد، جنبه تمثیلی کار پررنگ‌تر می‌شود. فکر نمی‌کنید این رویکرد باعث ایستایی در قصه بشود؟

نه، به نظرم باعث پویایی قصه می‌شود. تمثیل‌هایی که من در این داستان از آنها استفاده کرده‌ام اغلب همراه با حرکت است و به نظر من این شیوه در پویایی ذهن مخاطب کودک تاثیرگذار است.

راجع به شخصیت«ننه پنبه» توضیح دهید. با توجه به این که عنوان کتاب هم از نام این شخصیت برگرفته شده است.

شخصیت ننه پنبه در این داستان چند وجهی است. او بزرگتر ده(روستا) است. در زایش و تولد کمک می‌کند. به واسطه همین شخصیت ننه پنبه به بچه می‌گوییم اگر تو مادرت را از دست دادی، در مقابل بزرگترهایی هستند که از تو مواظبت خواهند کرد. غیر از شخصیت ننه پنبه، افراد دیگری هم با ویژگی‌های مشابه در قصه حضور دارند که همین مفهوم را به شخصیت کودک قصه منتقل می کنند. مثل شخصیت «بابا مرتضی» که پیرمرد ریش‌داری است. من سعی کردم برای بیان این شخصیت‌ها از قالب افسانه‌ها کمک بگیرم. شاید برای همین است که برخی از شخصیت‌های این قصه جنبه تمثیل به خود گرفته اند.

داستان ننه پنبه در کتاب‌های بعدی هم ادامه خواهد داشت؟

نه، این داستان به این شکل ادامه ندارد، چون به نظر من طرح قصه در همین حد و اندازه بود و در انتقال مفهوم مورد نظر من هم در وضعیت فعلی صورت گرفته است. بنابر این لزومی نمی بینم آن را ادامه دهم، اما شخصیت های این قصه در ذهن من همچنان زنده هستند و ممکن است در داستان بعدی من هم به شکل‌های دیگر حضور داشته باشند. مثلا من به اسامی خاصی مثل محمدحسن علاقه دارم و احتمالا در داستان‌های بعدی هم شخصیتی به این اسم خواهد بود. در ذهن من این شخصیت‌ها انگار زنده هستند یک جا نشسته‌اند و من هر از گاهی برایشان قصه می سازم.
 
* در ادبیات نویسنده بازخوردی از آثارش ندارد

قصه‌نویسی برای کودکان سختی‌ها و لذت‌های خاص خودش را دارد. شما چه تعریفی از دنیای نویسندگی برای کودکان دارید؟

بله، زیبائی و لذت خاص خودش را دارد. در واقع نوشتن نویسنده برای کودک به نوعی یادآوری خاطرات دوران کودکی وی است. وقتی آدمی برای کودک دست به نگارش می‌زند خودش را در همان فضای کودک می‌بیند تجربه‌ لذت بخشی است. من زمانی که کتاب را می‌نوشتم ترجیح می‌دادم تا هیچ وقت از این فضا خارج نشوم و باز هم اگر فرصتی پیش بیاید به این سمت بازمی‌گردم. اما نکته مهم اینجاست که کلاً نویسندگان باید حال و هوای کودکان و کودکی را به خوبی درک کنند. همچنین با آنان وارد دیالوگ شده خودشان را در جایگاه یک کودک فرض کنند چون دو نوع شیوه نگارش برای کودکان وجود دارد نوشتن در ارتباط با کودکان و نوشتن برای کودکان. برای کودک نوشتن باید انسان یا همان نویسنده خودش را در جایگاه کودک قرار دهد و نیازهای کودک را درک کند و دنیای آنها را هم بشناسد. چون کودکان دنیای خاص خودشان را دارند و باید با آن واژگان و کلمات را براساس تخیلات کودک انتخاب و به رشته تحریر درآورد.

بازخوردهای انتشار این کتاب را در بین مخاطب چطور دیدید؟ آیا خوانندگان کودک از این کار راضی بوده‌اند؟

یکی از نقیصه‌ها در حوزه ادبیات به ویژه داستان نویسی این است که نویسنده با بازخورد علمی کارهایش ارتباط لازم را ندارد. بنابر این، من هم به شکل پراکنده بازخوردهای این کار را در بین مخاطبان به ویژه کودکان دیدم که برایم جالب بود، چون بچه با شخصیت اصلی این قصه که همان محمدحسن است به خوبی ارتباط برقرار کرده بودند و آن را در حد همان قصه قبول داشتند.

ارتباط شما با بچه‌ها چگونه است. منظورم این است که آیا با توجه به این که شما سال‌ها از دنیای کودکی فاصله گرفته‌اید، هنوز هم با آنها ارتباط لازم را دارید؟

خوشبختانه من ارتباطم با بچه‌ها خیلی خوب است. با این که خودم الآن بچه کوچک ندارم اما در بین فامیل و آشنایان بچه‌هایی هستند که من با آنها ارتباط داشته باشم. سعی می‌کنم هر جا کودکی را می‌بینم با او ارتباط برقرار کنم و تا به حال هم این ارتباط ها خوب است که امیدوارم همین طور پیش برود. از طرف دیگر چون فرزندانم را بزرگ کرده‌ام، در مراحل مختلف بزرگ شدن آنها شاهد تغییر رفتارها و ویژگی‌های شخصیتی‌شان در مراحل مختلف کودکی و حتی نوجوانی بوده‌ام.

از نظر شما یک اثر جذاب برای کودکان و نوجوانان باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟

به نظرم یک نویسنده کودک ابتدا باید بومی باشد؛ یعنی باید حال و هوای ایران امروز را بشناسد. دوم، با شرایط و حال و هوای بچه‌های امروز کاملاً سازگار باشد. سوم، احاطه به روان‌شناسی داشته باشد و تلاش کند با زبان رئال و شیوه‌ای مدرن بنویسد. در نتیجه یک اثر موفق هم در این زمینه می‌بایست دارای کشش و جذابیت باشد تا بچه به خواندن ترغیب و پای‌بند باشد.

با توجه به فضای تازه‌ای که به‌خصوص بچه‌های طبقه شهری با آن مواجه هستند، به نظر شما کودک امروز چگونه می‌تواند با اثری مانند کار شما که یک فضای روستایی دارد ، درک درستی از ارتباط یک پسربچه با یک حیوان داشته باشد؟

اتفاقاً بچه‌ها به طبیعت و حیوانات، به‌خصوص، آشنا هستند. هر خانواده‌ای که فرزند خردسال دارد، از ابتدا کودکش را با حیوانات آشنا می‌کند و به او اصوات حیوانات را آموزش می‌دهد. این نحوه آشنایی حتی در مهدهای کودک نیز اجرا می‌شود؛ بنابراین بچه‌ها کاملاً با اشکال گاو و یا گوساله آشنا می‌شوند. شاید با فضای روستایی آشنا نباشند؛ اما توصیف این فضاها را زیاد شنیده‌اند. از آنجا که فطرت پاکی دارند، می‌توانند آن فضا را درک کند. فضای روستایی را که من خلق کردم، کودک می‌تواند با آن به خوبی مأنوس شود.
 
*نویسنده باید حس کودک امروز را دریابد

یعنی فکر می‌کنید یک نویسنده کودک باید حس نوستالژی خود را مطرح کند، یا با توجه به دنیای کنونی کودک داستان بنویسد؟

حتماً نویسنده باید حس کودک امروز را دریابد. در عین حال باید از تجربیات خودش استفاده و بتواند آن را منتقل کند. ناآشنایی با دنیای کودک از جمله دلایلی است که بین کتاب و کودک امروز فاصله ایجاد می‌کند. به نظر من نویسنده خلاق باید هر دو گزینه را مد نظر داشته باشد؛ یعنی هم از تجارب نوستالژی استفاده کند، و هم با دنیای کودک آشنا باشد.

شکی نیست که جذابیت عامل موثری در ادبیات کودک است. اگر امروز کودکان در سرتاسر دنیا به داستان «هری‌ پاتر» روی می‌آورند، برای این است که عنصر جذابیت در این اثر و آثار مشابه آن وجود دارد. در آثار نویسندگان ایرانی، مثل آثار خود شما، این جذابیت را چگونه می‌بینید؟

ما اگر از روانشناسی کودک آگاه باشیم، می‌دانیم چیزی در غرب وجود دارد به نام هیجان‌طلبی، که برای آن برنامه‌ریزی می‌کنند. در دنیای شرق این هیجان‌پردازی وجود ندارد. به نظر من خلق هیجان‌پروری حتماً نباید از ملحوظات ادبیات کودک باشد. کودک غربی هری پاتر را می‌بینید و لذت می‌برد؛ برای آنکه هیجان برایش ملموس است. کودک در دنیای شرق اوقات فراغت غنی ندارد. پس بسیار قانع‌تر از یک بچه غربی است. بنابراین اگر اثری برای یک بچه مشرق‌زمینی خلق کنی، که با دنیا و همچنین نزدیک به زبان کودک باشد، به راحتی می‌تواند با یک اثر هم‌ذات‌پنداری ‌کند. ما اگر بتوانیم اثری را خلق کنیم که پیام را به کودک منتقل کند، به زعم من کفایت می‌کند؛ تا اینکه فقط به فکر خلق اثری که دارای رویکرد هیجان‌انگیزی باشد فکر کنیم.

اگر سری به کتاب‌فروشی‌ها بزنیم، متوجه می‌شویم که تمام بچه‌ها در همه جای دنیا به دنبال جذابیت هستند. ما نمی‌توانیم از عنصر جذابیت برای کودکان غافل شویم. شما هم با این حرف موافقید؟

من جذابیت را لازمه یک اثر می‌دانم. در دنیای غرب سرعت حرف اول را می‌زند. ذائقه بچه غربی این است که تمایل دارد در هر دقیقه اثری کارتونی، جذابیت و حادثه ببیند. اما داستان‌های ایرانی سرعتش کند است. کودک ایرانی دنیای خودش را دارد. قاطبه کتابخوان‌های ما در شهرستان‌ها و روستاها هستند. کودک شهری کمتر کتاب می‌خواند. در سفرهایی که به شهرستان‌ها و روستاها داشتم، وقتی به کتابخانه‌ها رجوع کردم، حضور فعال بچه‌ها را مشاهده کردم؛ اما در تهران کمتر می‌بینیم بچه‌ها سری به کتابخانه‌ها بزنند. بیشتر کتابخوان‌ها در شهرستان‌ها هستند؛ چون اوقات فراغت در شهرستان‌ها به مراتب کمتر از تهران است.
 
* برخی نویسندگان کودک در سنین میانسالی قرار دارند

برخورد نویسندگان کشورمان با دنیای کودکان و نوجوانان امروزی را چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا آنها توانسته اند به دنیای کودک و نوجوان امروزی نزدیک شوند یا هنوز از دنیای ذهنی خودشان که اغلب هم متعلق به گذشته است به دنیای کودکان و نوجوانان امروزی نگاه می‌کنند؟

یکی از آسیب‌های ادبیات کودک و نوجوان در کشور ما این است که برخی از نویسندگان که اکنون در دوره سنی میانسالی و حتی بالاتر قرار دارند، وقتی می‌خواند برای مخاطب کودک یا نوجوان قصه بنویسند بر اساس تجارب شخصی خود می‌نویسند که به نظرم مخاطب کودک و نوجوان امروزی به سختی می‌تواند با این آثار ارتباط برقرار کند. یعنی اگر ما در زمان خودمان با تیله یا گردو و خاک بازی می کردیم، بچه‌های امروز با این نوع بازی‌ها هیچ گونه ارتباطی ندارند. آن‌ها نوع بازی‌ها امروز بخشی از نوستالژی کودکان و نوجوانان دیروز و بزرگسالان امروز است. ما حیاط بزرگ داشتیم، درخت گردو داشتیم، شب‌ها روی پشت بام می‌خوابیدیم، ستاره‌ها را می‌دیدیم. اتاق‌های شمالی و جنوبی داشتیم که وقتی سرد می‌شد اتاق‌هایمان را عوض می‌کردیم. دو تا اتاق این طرف حیاط بود و دو اتاق آن طرف حیاط که هر کدام مناسب یک زمان بود. وقتی آفتاب می‌شد می رفتیم قسمت جنوبی و موقعی هم که آفتاب نمی‌شد می آمدیم اتاق قسمت شمالی حیاط. یعنی نسل ما با طبیعت نسبت داشت. ما درخت توت را در حیاط خانه‌مان دیدم و با آن بازی می کردیم.

بچه‌های امروزی در آپارتمان‌های کوچک زندگی می‌کنند و اصلا درخت توت نمی‌بینند. پشت بام نمی‌خوابند و آسمان و ستاره‌ها را نمی‌بینند. سرما و گرما را آن طور که ما احساس کردیم احساس نمی‌کنند. هوا گرم شود کولر را روشن می‌کنند و اگر هم سرد شود شوفاژ را روشن می‌کنند و با طبیعت بیرون ارتباط چندانی ندارند. من نویسنده به این تغییرات محیطی که ارتباط مستقیم با رفتارها و روحیه بچه‌ها دارد باید توجه کنم. بروم برای یک بچه آپارتمان نشین که همه دنیایش کامپیوتر است داستان بنویسم. ما در دوران بچگی خودمان ماهی را در حوض دیدم ولی بچه امروزی ماهی را در تنگ دیده است. خلاصه به نظر من باید ما بر اساس چشم‌انداز بچه‌های امروز داستان بنویسیم که آنها هم بتوانند به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کنند.

با این وضعیتی که اشاره کردید، آینده داستان نویسی برای کودک و نوجوان را در کشورمان چگونه می‌بینید؟

ادبیات داستان نویسی در جائی که زندگی می‌کنیم جا نیفتاده است سرمایه‌گذاری می‌شود اما متأسفانه متولی خاصی ندارد. من احساس می‌کنم بدون برنامه‌ریزی مشخص ادبیات داستانی بالاخص داستانی کودک راه به جائی نمی‌برد.

به نظر شما چه کسانی باید کتاب را وارد زندگی کودک کنند؟

متصدیان فرهنگی. چون در وهله اول باید کتاب برای کودک موجود و در دسترس باشد تا والدین هم بر این اساس به تبلیغ کتاب اقدام کنند. در واقع معتقدم کودکان ما با کتاب بیگانه نیستند ، چون در هنگام نمایشگاه بین المللی کتاب در غرفه کودکان آنها با یک شوق و ذوق خاصی برای دیدن و خریدن کتاب‌ها می‌آمدند، منتها مشکل اینجاست که کودکان باید به راحتی به کتاب دسترسی داشته باشند. در واقع کتاب یا گران است یا در دسترس کودک نیست. به نظرم هرجا که کودک در نظر دارد و حضور دارد باید کتاب هم آنجا باشد. کودک باید بتواند از نزدیک با کتاب مأنوس باشد و به آن دست زده و با آن ارتباط برقرار کند. در مجموع باید یک برنامه همه جانبه وجود داشته باشد والدین باید در جهت آشنائی کودک با کتاب اقدام کنند، دولت هم باید سوپسید بدهد همچنین مراکز خرید کتاب گسترده‌تری را راه‌اندازی کند در هر محله و کوی و برزن. نقش تبلیغات هم بسیار مهم است متأسفانه صدا و سیما هیچ نقشی را برای تبلیغ کتاب و کتابخوانی کودک عهده‌دار نیست. تبلیغ کتاب و مصاحبه با نویسندگان کتاب، مصاحبه با کتابخوان‌های حرفه‌ای، مصاحبه با ناشران. برنامه‌هایی هستند که هیچ نشانی در گیرنده‌های تلویزیون از آنها مشاهده نمی‌شوند، شاید این دست برنامه‌ها برای عامه‌ مردم چندان جذاب نباشد اما اثر خود را میان جامعه و عامه‌ مردم خواهد گذاشت. تأسیس یک شبکه کتاب در صدا و سیما یک امر ضروری محسوب می‌شود.

برای مخاطبان کودک و نوجوان در حوزه ادبیات چه آرزویی دارید؟

کودک و نوجوان ایرانی قدر و منزلت بسیار بالایی دارد و به نظر من استحقاق آن را دارند که بهترین منابع مطالعاتی را در اختیارشان قرار دهیم. دلم نمی‌خواهد در این حوزه کمبودی احساس شود. از خدا توفیق می‌خواهم همه ما با هم شروع کنیم به نوشتن مطالبی که دنیای بچه‌های ما را پر از زیبایی، شادی و پر از سازندگی کند.
 
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها