امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۱۵:۱۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 32481
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ - ساعت ۱۴:۳۴
تعداد بازدید: 90
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ محمدمهدی خانمحمدی در شهریور ماه هفتاد و یک متولد شده است. ظهور فعال ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ محمدمهدی خانمحمدی در شهریور ماه هفتاد و یک متولد شده است. ظهور فعال شاعرانی که امروز در شناسنامه‌شان تاریخ‌های بعد از هفتاد به چشم می‌خورد، ما را بر این داشت که فصلی جدید در مصاحبه‌های صفحه ادبیات انقلاب باز کنیم و به شناسایی و همچنین شناساندن این نسل پرتکاپو بپردازیم.

محمدمهدی خانمحمدی، امیر توانا املشی، محمد شکری فرد و ... مشتی از خروار پر برکت متولدین هفتاد به این طرف هستند. و اما خانمحمدی هم در دانشگاه و هم در حوزه مشغول تحصیل است. غزل‌های زیبای او که بیشتر در وبلاگش «سرود زهره» به روز می‌شود، باعث شد تا به سراغ این شاعر جوان قمی برویم. مصاحبه‌ ما با ایشان را بخوانید؛

ـ آقای خانمحمدی! برای چه شعر می‌گویید؟

ابتدا من حافظ می‌خواندم ولی در سال‌های دبیرستان استاد ادبیاتمان، کتاب «دستور زبان عشق» قیصر امین‌پور را به من معرفی کرد؛ آن کتاب را که خواندم احساس کردم کتاب خوبی است و بیش از سه بار آن را خواندم. احساس کردم خودم می توانم مقلدانه یک چیزهایی بگویم. شعرهایم ابتدا ضعیف بود ولی بعدها دیدم که یک سری حرف‌ها برای گفتن هست که بتوانم آن‌ها را انتقال دهم. به مرور این حس در درون من بیشتر شد و به صورت جدی‌تری شعر را دنبال کردم تا اکنون که در خدمت شما هستم.

ـ آقای خانمحمدی! حدوداً چند سال است که شعر می‌گویید؟

جرقه‌های اولیه شعر گفتنم از سال سوم دبیرستان زده شد و یک سالی طول کشید تا در شعر گفتن روان‌تر شوم. در همان زمان بود که یک نمونه از کارهایم در جشنواره دانش‌آموزی «موسم گل» به عنوان اثر برگزیده انتخاب شد.

* عوام بیشتر مخاطب شعرهای سنتی اند

ـ آقای خانمحمدی! با نگاهی به آثار شما می‌توان دریافت که اشعاری که در قالب‌های سنتی سروده‌اید بیشتر از اشعاری است که در قالب‌های نیمایی و جدید سروده‌اید. علت علاقه شما به قالب‌هایی مثل غزل و رباعی چیست؟

به نظر من علاقه مردم به قالب‌های سنتی بیشتر از قالب‌های جدید است. عوام بیشتر مخاطب شعرهای سنتی هستند و حس می‌کنم بیشتر خواص مخاطب اشعار قالب‌های نیمایی و جدید هستند. به دلیل این که قالب‌های سنتی بیشتر مورد پسند عامه مردم هستند، علاقه من هم به این قالب‌ها بیشتر است.

* ما وارثان خورشید انقلابیم، به دنبال سود شخصی در شعر نیستیم

ـ آقای خانمحمدی! شما جزء شاعرانی هستید که نسبت به حوادث و اتفاقاتی که در اجتماع و جهان رخ می دهد واکنش شعری نشان می‌دهید؛ مثل حادثه میانمار و یا جریان وال‌استریت و موارد دیگر. در مورد این واکنش‌های شعری تان اگر توضیحی هست بفرمائید.

بنده همیشه سعی می‌کنم مثل برخی از شاعران به اصطلاح روشنفکر فقط در هاله دودی که به دور خود ایجاد کرده‌اند سیر نکنم و نسبت به حوادث و اتفاقات بی تفاوت نباشم، چرا که ما وارثان خورشید انقلاب هستیم و از آنجا که فکر جهان شدن انقلاب مان را در ذهن می‌پرورانیم، برای رسیدن به این مهم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهیم کرد و نسبت به این هدف و آرمان احساس مسئولیت می‌کنیم. به دنبال سود شخصی در شعر نیستیم.

ـ شما متولد چه سالی هستید؟

من متولد بیست و نهم شهریور هفتاد و یک هستم.

ـ آقای خانمحمدی! پدر شما نیز گویا به شعر علاقه‌مند هستند؟

بله، پدر بنده نیز شاعر هستند و کتابی دارند به نام «جلوه حزن» که در مورد حوادث انقلاب است. در دوران کودکی من ایشان کتاب‌هایی نظیر بوستان و گلستان سعدی را برایم تدریس می کردند، به همین دلیل بنده شاعری را مدیون ایشان هستم.

* ادبیات انقلاب ما کاملاً با بیدل در ارتباط است

ـ غیر از قیصر امین‌پور و پدرتان چه کسان دیگری در شعر برای شما الگو بودند؟

من بسیار به اشعار بیدل علاقمند هستم، چرا که فکر می‌کنم جرقه شعری انقلاب ما وابسته به بیدل است، البته نه از لحاظ تاریخی بلکه از لحاظ روش. شما با نگاهی به آثار شاعران بزرگی چون سید حسن حسینی، میرشکاک، سهراب و سلمان هراتی و عزیزان دیگر به راحتی می‌توانید دریابید که تمام این عزیزان با بیدل مأنوس بوده‌اند و این نشان دهنده آن است که ادبیات انقلاب ما کاملاً با بیدل در ارتباط است. یکی دیگر از ویژگی‌های بیدل آن است که بیدل ابتدا تزکیه نفس کرده که توانسته این گونه شعر بگوید و در تمامی زمینه‌ها از شعر کمک بگیرد و در همه مضمون‌ها درخشان ظاهر گردد.

به همین دلیل بیدل یکی از الگوهای من در شعر است.

ـ آقای خانمحمدی! در حال حاضر کجا مشغول تحصیل هستید؟

من در حال حاضر در رشته حقوق دانشگاه قم مشغولم. همچنین چند سالی است که در حوزه علمیه قم هم در حال تحصیل هستم.

ـ در دانشگاه قم کانون ادبی و یا انجمن ادبی هم دایر هست؟

در سال اول که در دانشگاه حضور یافتم کانون ادبی فعال نبود، اما با پیگیری‌هایی که بنده و دوستان دیگر داشتیم، انجمن ادبی دوباره مشغول به کار شد و اکنون هم به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد.

ـ آقای خانمحمدی! اگر مایل هستید کمی راجع به دوستان تان صحبت کنید.

من بعد از این که به قم آمدم دوستان خوبی پیدا کردم، از جمله آقای محمد علی خاکسار دوست که شاعر تازه‌کاری هستند، همچنین آقای مجید تال، حسین خسروی وقار در کنار من بودند و کمک کردند و از بین اساتید هم آقای لیله کوهی و سید مهدی حسینی بسیار برای من زحمت کشیده‌اند.

* او از هر نظر جزء خواص است

ـ آقای خانمحمدی! اگر ممکن است در مورد آقای لیله کوهی بیشتر صحبت کنید.

اولین بار من آقای لیله کوهی را در محفلی که ایشان برای شاعران طلبه در قم برپا کرده بودند ملاقات کردم. در خاطرم هست که در آن جمع من شعری را که در مورد فرزندان شهدا سروده بودم، خواندم و ایشان به من هدیه‌ای دادند. به مرور بنده با ایشان مأنوس شدم و دریافتم که ایشان از هر نظر جزء خواص هستند. چرا که در حوزه و فقه جزء اساتید درجه یک هستند، در شعر سرآمد هستند و همچنین به چند زبان زنده دنیا مسلط اند و در سال چند سفر خارج از کشور دارند و مستند سازی می‌کنند و در این عرصه فعالیت چشمگیری دارند. چند صباحی هم هست که وارد عرصه شعر سپیید شده‌اند و در این زمینه هم فوق‌العاده هستند. در کل استاد لیلی‌کوهی جز اساتیدی هستند که برای من بسیار تاثیر‌گذار بوده‌اند.

ـ آقای خانمحمدی! شما غزلی دارید با عنوان «روزنامه فروش» که در کتاب «عیدخون» به چاپ رسیده است. این غزل در مورد شهید آوینی است که اگر ممکن است راجع به این غزل بیشتر توضیح بفرمائید.

این غزل زمانی به ذهن من رسید که در جریان درگیری‌ها و اغتشاشات سال 88، همه روزنامه‌های به اصطلاح روشنفکری هرچه که خواستند به بسیج گفتند و هرگونه که می‌توانستند به بسیج و بسیجی می تازیدند و در مجلات و نشریات عرصه برای بچه‌های حزب‌الهی تنگ بود و جای خالی شهیدان اهل قلم شدیداً به چشم می‌آمد. در این جا بود که برای اولین بار بیت دوم این غزل به ذهنم آمد، «خسته از تیترها و تهمت‌ها، رادیکال، جنگجو، فاشیست، خشن، به خدا در لباس خاکی نیست، ترسی از کلمه‌های تکراری» در ادامه به یاد شهید آوینی این بیت به ذهنم خطر کرد «مشتری گفت یک عدد سوره، یاد لبخند مرتضی کردم، منفجر شد تمام خاطره‌ها، وسط سکه‌های تکراری» و این گونه بود که این غزل شکل گرفت.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار