امروز : دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶ - 2017 June 26
۰۵:۱۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 32837
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۱
تعداد بازدید: 81
به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، سال گذشته از سوی سازمان سینمایی نام 7 پروژه به عنوان آثار فاخر سینمای ایران اعلام شد که از میان فیلم‌های اعلام شده ...

به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، سال گذشته از سوی سازمان سینمایی نام 7 پروژه به عنوان آثار فاخر سینمای ایران اعلام شد که از میان فیلم‌های اعلام شده «فرزند چهارم» از هفته گذشته روانه اکران عمومی شده است. فیلمی که در سومالی ساخته شد و به تعبیر سازندگانش مسیر طاقت‌فرسایی را برای فیلمبرداری طی کرد و حتی وحید موسائیان کارگردان و علی‌محمد قاسمی مدیر فیلمبرداری نیز هنگام فیلمبرداری سکانس‌های هوایی با هواپیما سقوط کردند که سرنوشت نامعلوم آنها تا چندین ساعت گروه تولید را در شوک فرو برده بود. به بهانه اکران سومین فیلم فاخر سینمای ایران در اکران عید فطر با عوامل این فیلم گفت‌وگو کرده‌ایم.
 

- شما نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان «فرزند چهارم» هستید اما جرقه ساخت این فیلم از کجا در ذهن شما زده شد؟

جرقه اولیه «فرزند چهارم» از آنجائیکه خورده شد که جشنواره کودک دو سال قبل هدایایی را به سفارتخانه‌های ایران در کشورهای دیگر می‌برند و وقتی وارد سومالی می‌شوند می‌بینند که ایران اصلا آنجا سفارتخانه‌ای ندارد و فقط یک ساختمان است که از طریق کمک‌ها سرپا است و متوجه می‌شوند که روزانه 100 کودک در سومالی کشته می‌شوند و همانجا آقایان لشگری‌پور و نجاریان به این نتیجه می‌رسند که فیلم مستندی از شرایط این کشور ساخته شود و پیشنهاد ساخت آنرا را به من می‌دهند. در نهایت من با آقای نجاریان به موگادیشو رفتیم و به این نتیجه رسیدیم که مستند در این زمینه زیاد ساخته شده است و حتی همان موقع هم یک گروه مستندساز در موگادیشو بودند و همانجا صحبت کردیم که اگر فیلم سینمایی بسازیم بازتاب و جذابیت آن بیشتر خواهد شد. به مرور شخصیت‌های فیلم شکل گرفت و فیلمنامه بارها و بارها بازنویسی شد تا به نسخه آخر رسیدیم.

- شما معمولا علاقه به ساخت فیلم با موضوعات خاص دارید و در دو فیلم اخیرتان هم موضوعاتی را انتخاب کرده‌اید که فراملی هستند و جغرافیای محیطی فیلمتان هم خارج از ایران است‏، این علاقه به ساخت موضوعات متفاوت از کجا نشات می‌گیرد؟

واقعیت این است که من فکر می‌کنم که این موضوعات هستند که سراغ شما می‌آیند و بدون اینکه قصد قبلی داشته باشید که بروید آفریقا و یا افغانستان ولی از آنجائیکه من سابقه فیلم کوتاه و مستند هم دارم جذب سوژه‌ها برای ما خیلی خاص‌تر می‌شود. و اگر سوژه فیلم «گلچهره» را هم هر کارگردان دیگری که دغدغه‌های فرهنگی بیشتری داشت به آن برمی‌خورد قطعا آنرا می‌ساخت، و یا به هر کارگردانی دیگری می‌گفتند که به شاخ آفریقا و به سومالی بروید و فیلمی با این ویژگی‌ها بسازید فکر نمی‌کنم در وهله اول کسی به این موضوع پاسخ منفی می‌داد. چون این هیجان در فیلمساز وجود دارد که به دنبال سوژه‌ها جدید و مکان‌های جدید باشد. بنابراین فکر می‌کنم این موضوع بر می‌گردد به خواستگاه فرهنگی و فکری فیلمساز که موضوعات را چطور تحلیل کند و به چگونه به دنبال موضوعات کشیده شود.

- بنابراین این علاقه به ساخت سوژه‌های متفاوت و در مکان‌های متفاوت به مستند‌ساز بودن شما هم برمی‌گردد؟

من تربیت یافته فیلم کوتاه و مستند هستم و به هیچ وجه نمی‌توانم از این موضوع خارج شوم. تمام تجربیات ما از تلاش‌هایی است که در این سینما کرده‌ایم و فکر می‌کنم جنبه‌های موفقیت‌آمیز سینمای ایران هم برمی‌گردد به فیلمسازان که این دوره‌ها را طی کرده‌اند و در چنین فضایی فیلمسازی را تمرین کرده‌اند. 

- شما جزو نسلی از فیلمسازان هستید که فیلم تجربی را در سینمای ایران تجربه کردند و با سینمای تجربی رشد کردید‏، چقدر پایندی به مولفه‌های سینمای تجربی را همچنان در سینمای خودتان حفظ کرده‌اید؟

من و علی‌محمد قاسمی به عنوان مدیر فیلمبرداری «فرزند چهارم» خوشبختیمان این بود که سینمای تجربی به ما این جرات را داد که بتوانیم موضوعات مختلف را تجربه کنیم. شاید در وهله اول پیشنهاد ساخت فیلم در سومالی برای شما جذاب باشد اما هرچه جلوتر می‌روید و متوجه می‌شوید سومالی کشوری است که نه دولت دارد،نه قانون دارد،‏ نه امنیت دارد و نه بهداشت می‌تواند برای شما به عنوان یک سرعت گیر باشد ولی  نسلی که شما از آن صحبت می‌کنید کارهای خیلی سخت‌تر از این را انجام داده است و یاد گرفته که چگونه بتواند با سختی‌ها کار کند.

- شاید این تجربی‌گرا بودن برای شما در مورد ساخت «فرزند چهارم» یک حسن به حساب بیاید چرا که اگر همین فیلم را می‌خواستیم در کشور خودمان بسازیم و در محیط مشابه شما به سیاه‌نمایی متهم می‌شدید اما شما محیطی را خارج از جغرافیایی ایران انتخاب کردید تا از مشکلات بعدی جلوگیری کنید.

در هر صورت هر فیلمی که رنگ و بوی اجتماعی و سیاسی در سینما داشته باشد به سیاه‌نمایی متهم می‌شود و در مقاطع مختلف یا جلوی ساخت نمایش آن در جشنواره و یا اکران عمومی گرفته می‌شود.اما داستانی که در سومالی اتفاق افتاد و ما به عنوان سینماگر ایرانی به ان کشور رفتیم هیچ مقایسه‌ای نمی‌توانیم کنیم که بگوئیم در مملکت ما همه چیز خوب و چرا باید در این کشور فیلم بسازیم؟. اما شما برای سینماگر نمی‌توانید هیچ مرزی را تعیین کنید که چون فیلمسازی هستید که از شهرستان خرم‌آباد آمده‌ای فقط باید در این شهر فیلم بسازی و یا چون ایرانی هستی فقط باید در ایران فیلم بسازید. شما می‌توانید موضوعتان را عمومیت بدهید و لوکیشن‌ شما هرجایی باشد. ضمن اینکه ما در فیلمنامه خیلی تلاش کردیم که اگر قرار است مقایسه‌ای صورت گیرد‏، مقایسه‌ای باشد که خود ما هم به عنوان فیلمساز تلنگری به جامعه خودمان داشته باشیم. از آنجائیکه کارخانه کفشی که ورشکست شده است و مظفر صاحب این کارخانه به واسطه ورود کفش‌های چینی طغیان می‌کند و همانطور که صنایع دیگر به واسطه واردات ارزان ‌قیمت نابود می‌شوند نقدی اجتماعی است که در فیلم ما هم وجود دارد. و یا بازیگر زنی که سینما را رها می‌کند و به دنبال عکاسی از کودکان کار می‌رود از جمله تلنگر‌های است که در فیلم ما وجود دارد اما در نهایت به دنبال یک وجه انسانی در فیلم بودیم که عمومیت داشته باشد. رنج بشری موضوعی فراتر از موضوعات مرزی است. چگونه است وقتی که هلال احمر ایران می‌رود سومالی هیچکس نمی‌گوید چرا هلال احمر رفته است در شاخ آفریقا و این حضور به عنوان یک وظیفه شناخته می‌شود و شاید سینما هم این وظیفه را داشته باشد و شاید فیلم کوچک ما «فرزند چهارم» هم یک تلنگری باشد که رنج‌های بشری مردم سومالی شناخته شود.



 

  - در اولین برخورد با فیلمتان اینگونه اظهار نظرها که اصلا چرا «فرزند چهارم» باید در سومالی ساخته شود‏، شما را اذیت نمی‌کند؟

من فکر می‌کنم اینگونه سوال‌ها بیشتر به خود فیلم بر نمی‌گشت و متاسفانه به فضای مسمومی برگشت که می‌خواستند مدیرعامل فارابی و سیاست‌های او را زیر سوال ببرند و واقعا اصل فیلم زیر سایه این تبلیغات منفی فاخر بودن قرار است.در حالی که اصل فیلم و تلاش من به عنوان فیلمسازی که سعی کرده استقلال خودش را در تمام فیلم‌هایش حفظ کند. «فرزند چهارم» در ابتدا از سوی فارابی برای ساخت یک فیلم مستند سفارش داده شد و خود آنها هم می‌دانستند که من فیلمساز سفارش پذیری نیستم و وقتی این فیلم را سفارش دادند به دنبال یک فیلم فراملی و انسانی بودند و این از هوشمندی مدیران فارابی بود که چنین فیلمی را در این مقطع سفارش دادند و شانس ما بود که این فیلم را به ما سفارش دادند. اما خود فیلم بیشتر زیر سایه تبلیغات منفی که شد قرار گرفت اما به شدت معتقد هستم که فیلم راه خودش را در اکران پیدا می‌کند و مدافع خودش خواهد بود.

- زدن برچسب فیلم فاخر به «فرزند چهارم» شما را اذیت نکرد؟ چرا که همین حالا در اخبار مربوط به اکران فیلم عنوان می شود اکران سومین فیلم فاخر سینمایی ایران و به همین نسبت در تحلیل‌ها نیز قطعا تاثیرگذار خواهد بود؟

این موضوع واقعا هوشمندی سفارش ‌دهنده فیلم بود که در چنین مقطعی درباره قحطی زدگان سومالی فیلمی ساخته شود و واقعا جرات می‌ساخت که این جسارت و جرات در مرحله اول از سوی فارابی انجام شد. من وقتی که به اتفاق آقای نجاریان به سومالی رفتیم و موگادیشو را دیدیم به این قطعیت رسیدیم که این فیلم باید ساخته شود. من آن زمان فقط به این موضوع فکر می‌کنم که یک بودجه مختصری داشته باشم و گروهی برای ساخت فیلم به این کشور بیاورم و فکر نمی‌کردم بعدها این بودجه متخصری که من آرزو داشتم و به آن رضایت داده بودم به ان فاخر گفته شود. همان موقع هم که ما اخبار را مرور می‌کردیم و به این موضوع برخورد کردیم که «فرزند چهارم» به عنوان فیلم فاخر معرفی شه به دوستان اعلام کردم حالا که این تصور در مورد فیلم وجود دارد باید با بودجه آن همخوانی داشته باشد در صورتیکه همزمان در تهران فیلمی ساخته شد که بودجه با «فرزند چهارم» برابری می‌کرد. من همان موقع هم به دوستان گفتم که این واژه فاخر برای ما دردسرساز خواهد شد و با اینکه فارابی تمام تلاشش این بود که فیلم متوقف نشود و با وجود تحریم‌های بانکی که نمی‌توانستند برای ما پول واریز کنند با مصیبت برای ما پول فرستادن آقای نجاریان یک واژه خوبی بکار بدند که فخر ما به موضوع این فیلم است.

- بنابراین می‌توانیم نتیجه بگیریم که «فرزند چهارم» به لحاظ موضوعی فاخر است اما به لحاظ بودجه‌ای حداقل به نسبت سایر آثار فاخر، فاخر نیست؟

ما به لحاظ موضوعی افتخارمان این است که اولین گروهی از سینمای ایران بودیم که با یک امکانات سخت در کشوری غریبه در مورد یک موضوع به شدت انسانی فیلم ساختیم و من هم به آن افتخار می‌کنم که چنین کاری را ساختم و الان که فکر می‌کنم می‌بینم چه شانسی داشتم که توانستم «فرزند چهارم» را بسازم چرا که فارابی اول پیشنهاد ساخت یک فیلم مستند را به من داد و بعد تبدیل به فیلم سینمایی شد.

من و علی‌محمد قاسمی که خودش سابقه تولید فیلم کوتاه و مستند را دارد جزو فیلمسازان مستقل هستیم و فیلمسازان گرانی نیستیم و هیچوقت بودجه‌های زیادی برای ساخت فیلم نداشته‌ایم. یعنی من «گلچهره» را با یک رقمی ساختم در صورتیکه که همان موقع فیلم‌هایی با 6 برابر بودجه ساخته شدند و همان موقعی که فلان فیلمساز روزی یک پلان می‌گرفت و افتخارش این بود، ان زمان اگر ما فیلمی را با 80 یا 90 میلیون تومان می‌ساختیم این پول هزینه یک هفته فیلم‌هایی بود که تمام افتخارشان این بود که روزی یک پلان می‌گیرند و چقدر هم از جاهای مختلف حمایت می‌شدند اما آن زمان به این فیلم‌ها نمی‌گفتند فاخر چرا که در زد و‌بند‌های سیاسی هستند.

من به شخصه هیچوقت وارد هیچ زد و بند سیاسی نشدم و وارد یک گروه خاص در سیاست سینمایی نشدم و تمام تلاشم این بود که علاقه‌های شخصی و قلبی خودم را حتی با بودجه‌های اندک بسازم. البته در مورد فیلم فاخر باید این موضوع را اضافه کنم که واژه فاخر را باید برای کل سینمای ایارن به کار می‌بردند و سینمای ایران باید به لحاظ تکنیکی، امکانات فنی و امکانات نمایشی و شنیداری سالن‌ها فاخر می‌بود. فیلم‌هایی که با همه موانع در راه تولید ساخته می‌شوند اما در هنگام نمایش در جشنواره فجر به بدترین شکل ممکن نمایش داده می‌شود و این فخر را باید از جشنواره خودمان شروع کنیم. من واقعا وقتی فیلم را در جشنواره دیدم باورم نمی‌شد چرا هر مسئول سینمایی به سلیقه خودش صدا و نور سالن را تنظیم می‌کند.بنابراین ما باید تلاش کنیم فاخر بودن را در تمامی جنبه‌های سینمای ایران تزریق کنیم و عنوان می‌کردند که افتخار ما به سینمای ایران این است که امکانات ساخت خوبی دارد و فیلم‌ها هم خوب عرضه می‌شود.

 - یعنی شما معتقدید اگر قرار است سینمای ایران به موضوعی افتخار کند باید به امکانات سخت افزاری‌اش باشد؟

فاخر بود این است که سینمای ایران دوربین خوب داشته باشد. من از سال 80 که اولین فیلم خودم را ساختم تا قبل «گلچهره» با دوربینی کار کردم که هم سن خودم بوده است. یک دوربین  BL2 که سال 1348 تازه وارد ایران شده است. این شرایط باید به گونه‌ای برای سینمای ایران فراهم شود که وقتی وارد پشت صحنه فیلمی می‌شود ببینید با امکانات خوبی فیلم می‌سازند و به نظر من فاخر بودن سینمای ایران در امکانات آن است.در شهرستانها درست است که خیلی از سینماها بازسازی شدند اما هیچ استفاده درستی از این امکانات نمی‌شود و نور آپارات را کم می‌کنند تا لامپ آن بیشتر عمر کند. 

- «فرزند چهارم» را از جهتی می‌توان به واسطه حضور شما و آقای قاسمی محصول سینمای مستقل دانست اما معمولا از سینمای مستقل در سینمای ما استفاده ابزاری می‌شود و هر جا که فیلمسازی می‌خواهد از حمایت‌ها برخوردار شد از این مستقل بودن مایه می‌گذارد. تعریف سینمای مستقل واقعا چیست چون به لحاظ بودجه‌ای تا زمانی که یک بخش دولتی از فیلمسازی حمایت نکند اصلا فیلمی ساخته نمی‌شود؟

ما اگر در مورد مستقل بودن صحبت می‌کنیم، منظورمان استقلال فکری است. اینکه شما تلاش کنید تا فیلمی را بسازید که خودتان به آن اعتقاد دارید و همین که خودتان به فیلمتان اعتقاد داشته باشید استقلال فکری است. کما اینکه مگر کم پیش می‌آید کاری را به شما سفارش دهند و شما قبول نمی‌کنید اما دنبال چیزی می‌روید که به آن اعتقاد دارید. اما از این بایت که هیچ فیلمی به صورت مستقل در سینمای ایران ساخته نمی‌شود خودتان می‌دانید که فیلم‌ها یا توسط فارابی ارشاد ساخته می‌شود و یا جدیدا توسط شهرداری و حوزه هنری. بنابراین در سینمای ایران نمی‌توانید بگوئید که من صد در صد مستقل هستم و زمانی شما می‌توانید بگوئید من آدم مستقلی هستم که فیلمنامه شما از هیچ ممیزی رد نشده باشد، ولی وقتی فیلمنامه شما حتما باید پروانه ساخت بگیرد و از تمام فیلترها باید بگذرد هیچ استقلالی برای شما به عنوان یک فیلمساز باقی نمی‌ماند و از همان ابتدایی که پروانه ساخت می‌گیرید مستقل بودن شما زیر سوال می‌رود. بنابراین استقلال من این است که آن چیزی را که دوست دارم می‌سازم و  به دنبال آن چیزی که به آموزه‌های من نزدیک‌تر است می‌روم و من به این موضوع استقلال می‌گویم. اما هیچوقت نگفتیم که استقلال مالی داریم.

- بخصوص در این مدت اخیر و ماجراهای خانه سینما دو طرف دعوا ادعای مستقل بودن می‌کنند و این واژه سینمای مستقل به نظر دستاویزی شده برای متهم کردن همدیگر.

در مورد این اشخاص من نمی‌دانم فیلم‌هایشان به چه شکلی ساخته شده است اما من در مورد عمومیت سینمای ایران حرف می‌زنم و می‌گویم سینمای ایران حداقل استقلال مالی ندارد.

- شما معمولا در فیلم‌هایتان از بازیگران چهره استفاده نمی‌کنید اما از «گلچهره» این مسیر تغییر کرده و در «فرزند چهارم» هم با سه بازیگر چهره روبرو هستیم انتخاب هاشمی،بهداد و کرامتی برای بازی در این فیلم چگونه شکل گرفت؟

در ابتدا فکر می‌کردیم اگر از نابازیگران استفاده کنیم فضای فیلم به سینمای مستند نزدیک‌تر باشد اما من فکر کردم یک تلفیقی باشد از سینمای مستند و سینمایی که هنرپیشه و بازیگر دارد و ترکیب این‌ها حداقل برای خود من جذابیت بیشتری داشت.

اما کار کردن با مهدی هاشمی واقعا یکی از شانس‌های فیلم بود و افسوس می‌خورم چرا در فیلم‌های دیگر با او کار نمی‌کردم و فکر می‌کردم مهدی هاشمی به جنس فیلم‌های من نمی‌خورد. و واقعا یک هنرمند به معنی واقعی کلمه است و یک بازیگر چند وجهی است که بازی ایشان هم در «فرزند چهارم» بی نظیر بود و با همان روحیه‌ای که روز اول به دفتر آمد با همان روحیه هم در پایان کار از هم خداحافظی کردیم. آقای مهدی هاشمی وقتی که ما از بیمارستان آمدیم بیرون اشک می‌ریخت و به من گفت اگر بری شما اتفاقی می‌افتاد سینما را کنار می‌گذاشتم. خانم کرامتی هم با تمام مشکلاتی که در این فیلم بود پا به پای ما آمد و حامد بهداد هم انگار با اعضای خانواده‌اش به سفر رفته بود و حالا باید هر جا که کمکی از عهده‌اش بر می‌آمد کمک م‌کرد و حتی پشت صحنه به مسعود میمی هم در هدایت سیاهی‌لشگرها کمک می‌کرد. حامد تمام تلاش خود را می‌کرد تا فیلم پیش برود و ما این شانس را داشتیم تا از این پتانسیل‌ها و انرژی مثبت آدم‌ها استفاده کنیم.

حتی حسین محب اهری یکی از بازیگران محبوب من است که در «گلچهره» با او آشنا شدم و خیلی دوست داشتم در این فیلم هم با او کار کنم و با فیلم همراه می‌شود و با عشق و علاقه در این شرایط سخت همراه می‌شود.
 



- خیلی از نماها و پلان‌های فیلم مستندگونه است، چقدر این مستند بودن صحنه در طراحی صحنه حفظ شد؟این موضوع واقعا مرهون تلاش‌های مسعود میمی، کامیاب امین عشایری طراح صحنه و خانم آزیتا موگویی به عنوان مدیر تولید کار بود و تمام صحنه‌‌هایی که در فیلم می‌بینیم مستند هستند بازسازی شده‌اند و همه چیز در فیلم طراحی صحنه شده است. ما همین تجربه را به همراه مسعود میمی در «گلچهره» داشتیم و تلاش می‌کردیم به یک مستند نزدیک شویم و این تجربه در «فرزند چهارم» خیلی به ما کمک کرد. آقای قاسمی هم مستندساز هستند و تمام تلاش ما این بود که روح مستند بودن فیلم و باورپذیری آن حفظ شود،وگرنه دنبال یک فیلم شسته‌رفته با قاب‌بندی خیلی شیک نبودیم.

سومالی به لحاظ نژاد و فضای جغرافیایی با سایر کشورهای آفریقایی متفاوت است و هر کدام فرهنگ‌های مختلفی دارند که همین موضوع کار ما را سخت می‌کرد چون قسمت‌های زیادی از فیلم را باید در مرز بین سومالی و کنیا فیلمبرداری می‌کردیم سیاهی لشگر‌ها حتما باید اهل سومالی بودند. در سومالی هرچه به سمت جلو می‌رویم محیط خشک است اما هرچه به سمت کنیا حرکت میکنیم جنگلهای سر سبزی دارد به همین دلیل ما باید جایی را انتخاب می‌کردیم که شبیه سومالی باشد که تمام این جزئیات را ما می‌دانستیم و تلاش کردیم از فضای خشک و اردوگاههایی که به شدت فقر و گرسنگی در آنها وجود دارد نزدیک شویم و تمام این اردوگاهها هم بازسازی شدند. حتی زمانی که با آقای نجاریان از موگادیشو بازدید کردید اردوگاهی در آنجا بود که معجونی از آب و ارد را به پناهجویانی میدادند که در صفهای طولانی و با یک کیسه زباله در انتظار یک ملاقه از این معجون بودند و به شکل توهین آمیزی به آنها داده میشد و سکانسی که مهدی هاشمی از دیدن این صحنه ناراحت می‌شود و دیگ را واژگون میکند دقیقا بازسازی شده بود اما خیلی‌ها فکر کردند که ما آنرا دقیقا در یک اردوگاه واقعی فیلمبرداری کردیم. اگر این فضای مستند گونه در فیلم نبود شاید برای خود من ساختن آن زیاد اهمیت نداشت.

- خود مردم سومالی هم این احساس را داشتند که فیلمی دارد ساخته میشود که قرار است تصویر متفاوتی از آنها ارائه دهد؟

کنیا یک کشور توریستی است اما سومالی کشور بسیار محرومی است. من به شخصه چند بار با آنها صحبت کردم و وقتی فهمیدند که این فیلم در مورد آنها و مشکلاتشان است خیلی همکاری میکردند و حس اینرا نداشتند که ما فقط آمدهایم کاری برای خودمان بکنیم و برویم.

البته جای مدیر تولید فیلم واقعا خالی است تا بگویند با چه سختی و مشکلاتی صحنههای فیلم آماده میشد.یعنی واقعا خانم آزیتا موگویی که تمام مشکلات تولید فیلم بر عهده ایشان بود الان نیستند بگویند در صحنههایی که نیاز به سیاهی‌لشگر داشتیم با چه مشکلاتی آنها را جابجا می‌کردند. برخی مشکلات را ما به عوامل منتقل نمی‌کردیم و واقعا هر شب هیچ امیدی نداشتیم که دوباره صبح فردا کار را دنبال کنیم.چون آنجا به تازگی دو ایرانی را به اتهام خرابکاری گرفته بودند و تمام مناسبات ایران و کنیا به هم خورده بود.

- یعنی هر شب تصور ذهنی شما برای پلانهای فردا تغییر می‌کرد؟

بله وقتی مناسبات ایران و کنیا به هم خورد به یکباره پلیس کنیا تمام مجوزهای خود را لغو کرد.شما بالاخره دارید فیلمی می‌سازید درباره جنگ داخلی آنجا و در فیلم باید اسلحه باشد و انفجار اتفاق می‌افتد و تمام این مجوزها لغو شد و در فاصله‌ای که تمام مجوزها لغو شده است خانم موگویی باید می‌رفت به نایروبی پایتخت کنیا تا از اول با مقامات آنها مذاکره کند و مجوزها را بگیرد. در این فاصله هم ما مجبور بودیم در محوطه هتل چادر بزنیم و صحنههای داخلی را بگیریم و حتی تمام آن سکانسهایی که عقرب مهدی هاشمی میزند را در هتل گرفتیم چون اصلا از هتل نمی‌توانستیم بیرون برویم.

- اتفاقا یکی از نقدها به فیلم شما غیر طبیعی بودن همین سکانسها است در صورتیکه شما می‌گوئید در شرایط غیر عادی آنها را فیلمبرداری کرده‌اید.

در یکی از همین اتفاقات غیر منتظره شهری است به اسم گارسیا که مرکز یک استان است اما تصورتان نباید شبیه مراکز استان در کشور خودمان باشد و همه دهکده هستند و وقتی در یک مسافرخانه رفتیم که درست در یک میدان گاهی بود و هر لحظه من می‌ترسیدم در این مسافرخانه یک نفر نارنجک منفجر کند و یک روز بعد از فیلمبرداری پلانهایمان دیدیم دو افسر عالی رتبه پلیس در جلوی هتل هستند و به ما میگویند باید هرچه سریعتر هتل را ترک کنید چرا که قرار است عملیات انتحاری انجام دهند و در نهایت همان شبانه وسایلمان را جمع کردیم و صبح زود مثل یک لشگر شکست خورده مسافرخانه را ترک کردیم. واقعا بدترین لحظه فیلمسازی من آن صبح زودی شکل گرفت که از مسافرخانه بیرون آمدیم و برگشتیم سمت نایروبی تا کنیا را ترک کنیم.

- یعنی در آن لحظه ساخت فیلم برای شما تمام شده بود؟

برای همه تمام شده بود چون هرچه جلوتر می‌رفتیم از طبیعت سومالی دورتر میشدیم و حتی با مصیبت توانستیم یک هتل پیدا کنیم تا یک شب آنجا بمانیم و فکر کنیم که اصلا باید چکار کنیم و اگر برگردیم جواب سینمای ایران را چه بدهیم. در همین فکر کردن‌ها بود که تصمیم گرفتیم برخی پلان‌ها و سکانس‌های داخلی را در محوطه همان هتل بگیریم تا اینکه گروه تولید سفر خودش را به نایروبی شروع کرد تا دریچه‌ها کم کم باز شود و ماجرای پیدا کردن اسلحه در فیلم هم خودش یک موضوعی است که به تخصص مسعود میمی تبدیل شده بود.

البته ما برخی از مسایل را تاکنون نگفته بودیم و الان برای اولین بار داریم عنوان می‌کنیم. به عنوان مثال در همین مشکلاتی که داشتیم برای اینکه زمان ما خیلی کم بود و هزینه اقامت ما حتی در هتل‌های درجه سه و چهار بسیار زیاد بود و کنیا کشوری است که توریست زیادی به آنجا می‌آید و صنعت هواپیماهای یک موتوره بسیار قوی است و به همین دلیل گفتیم بری اینکه بخواهیم هزینه‌ها را کم کنیم و سه روز با ماشین در راه باشیم تا به لوکیشن‌های خود برسیم با هزینه کمتر یک هواپیما اجاره کنیم و سه ساعته عرض کنیا را طی کنیم. در یکی از همین سفرها که من ،خانم موگویی و پژمان هادوی که مسولیت تولید در کنیا را بر عهده داشت برای بازبینی محل با یکی از همین هواپیماها رفتیم و وسط راه ترس از ارتفاع خانم موگویی عود کرد و اصلا  نبض نداشت. یعنی شما وسط بیابان هستید و همکارتان هم داشت از دست می‌رفت و با اصرار ما خلبان راضی شد که وسط بیابان بنشیند و خلبان به سرعت یکسری قرص و آمپول به خانم موگویی داد اما یکدفعه دیدیم یک گروهی در حال یورش به هواپیما هستند و اصلا فضایی نداشتیم تا هواپیما اوج بگیرد و دقیقا عین همان سکانس آخر فیلم هواپیما مجبور بود دور بزند و به سمت این افراد برود تا بتواند پرواز کند. حتی علی‌محمد قاسمی در حین فیلمبرداری شبه مالاریا گرفت و پشت دوربین غش کرد و دو روز در بیمارستان بستری بود.

این خاطره را گفتم تا بگویم اگر جسارت و شجاعتی که سفارش‌دهندگان و عوامل ساخت فیلم داشتند نبود اصلا «فرزند چهارم» در این فضا و شرایط بسیار سخت و خطرناک ساخته نمی‌شد. وقتی که شما فیلمی را ساخته‌اید که خلاف جهت سینمای ایران است و بدون اینکه دنبال پول و شهرت باشید صرفا بخواهید اثری انسانی تولید کنید توقع رفتار بهتری با فیلمتان دارید.

هیچکدام از آدم‌هایی که در این فیلم کار کنند واقعا پول زیادی نگرفتند. مهدی هاشمی وقتی وارد موگادیشو شد به یکباره قبلش از فضای این شهر گرفت چون این شهر اصلا شبیه هیچ‌ جای دیگر نیست، نه شبیه افغانستان و عراق و هر تصوری از هر جایی که دارید را برای موگادیشو باید بگذارید کنار و ما واقعا شانس آوردیم که در شرایط منحصر به فردی این شهر آنجا رفتیم و شاید در آینده همه چیز بهتر شود. 

«فرزند چهارم» اولین فیلم سینمایی در مورد مردم سومالی است که در خود سومالی فیلمبرداری شده و لوکیشن ما بقی فیلم‌ها در سومالی نبوده است. ضمن اینکه در مقابل خطری که عوامل این فیلم کردند واقعا پول زیادی نگرفتند و می‌خواستند در تولید فیلمی شریک شوند که وجه انسانی آن بیشتر از منافع مادی است.

- چقدر نماینده یونیسف بودن خانم کرامتی در قبول بازی در «فرزند چهارم» نقش داشت؟

شاید یک شانسی بود که در سینمای ایران فیلمی در مورد کودکان قحطی زده آفریقا ساخته شود و حالا یک بازیگری هم هست که علاقه‌های شخصی و کاری‌اش کمک به این کودکان باشد، شما تصور کنید که همچنین اتفاقی شاید با درصد پائینی اتفاق بیافتد که یک بازیگری براساس دغدغه‌های شخصی و فردی‌اش نقشی به او پیشنهاد شود. من فکر می‌کنم که خانم کرامتی آن جنبه زندگی شخصی در کمک به کودکان در پذیرش این نقش بی‌تاثیر نبود. تنها مشکل خانم کرامتی فیلمنامه بود که بعد از خواندن آن بدون هیچ توضیح و اما اگری آنرا پذیرفت.

- آقای موسائیان در لحظه‌ای که هواپیمای شما در بیابان‌های کنیا سقوط کرد شما پشت دوربین قرار داشتید، چه اتفاقی آن لحظه افتاد؟

لحظه‌ای که هواپیمای ما سقوط کرد حامد بهداد و مهتاب کرامتی در هواپیمای دوم و شاهد صحنه سقوط ما بودند و وقتی متوجه می‌شوند هواپیما چند بار دور می‌زند اما ما را پیدا نمی‌کنند و مجبور می‌شوند برگردند اما در لحظه سقوط کار ما تمام شده بود و داشتیم به محل اقامت بر می‌گشتیم که به یکباره ملخ هواپیما از کار افتاد و واقعا تمام زندگی من در این چند ثانیه از جلوی چشمم رد شد. وقتی که ما آمدیم یک مورد خیلی ما را اذیت کرد و آن هم خبرهایی بود که ایران منتشر می‌شد و می‌گفتند این‌ها دارند دروغ می‌گویند تا برای فیلم تبلیغ کنند و می‌گفتند این صحنه‌ها صحنه‌سازی است.  

- تجربه تماشای فیلم در کنار مسولان کنیایی یا سومالیایی را داشتید؟

هنوز این کار انجام نشده است اما بخش بین‌الملل فارابی در تلاش است تا در آینده‌ای نزدیک در کشورهای آفریقایی فیلم به نمایش در بیاید و حتی قرار شده تا از طرف یونیسف برنامه‌های نمایش فیلم در کشورهای مختلف گذاشته شود و حتی با سفرای این کشورها و معاونان سینمایی آنها صحبت‌هایی شده است.

- فیلم از هفته گذشته اکران شده است اما انتظاری که خود شما از اکران «فرزند چهارم» دارید چیست؟

این تجربه‌ای که در جشنواره فجر برای خود من بوجود آمد و به اتفاق آقای حسن‌دوست تدوینگر فیلم، تقریبا در اکثر سالن‌هایی که فیلم را نمایش می‌دادند حاضر شدیم. آن موقع شاید این جزئیات در مورد فیلم مطرح نبود و بیننده هم فقط وارد سالن شده تا یک فیلم را ببیند اما آنقدر که از دیدن فیلم با مخاطبان انرژی مثبت گرفتیم که این موضوع برای خود من غیرقابل تصور بود. این جو مثبت در جشنواره خارج از فضای سوء تفاهمی برج میلاد بود که فیلم زیر سایه آثار فاخر قرار است و خیلی باعث امیدواری ما است که مخاطب را در زمان اکران هم بتواند با یک دنیای جدیدی آشنا کند. 

انتهای پیام/ ا
 
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها