امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 11
۱۶:۵۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 33162
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ - ساعت ۱۰:۳۳
تعداد بازدید: 71
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ مسلم محبی، از شاعران جوان بندرعباس است. او در قالب غزل، اشعار زیبایی برای ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ مسلم محبی، از شاعران جوان بندرعباس است. او در قالب غزل، اشعار زیبایی برای مخاطبان خوش ذوق گسترده است. صحبت کردن با محبی از یک زخم همیشگی -که تا حدودی تکراری و مزمن شده است- دوباره پرده برداشت؛ دور بودن از پایتخت، دور بودن از رسانه‌ها و ندیدن چهره‌های موفق در عرصه‌های فرهنگی.

با «مسلم محبی» راجع به خودش و شعرش گپ و گفت مفصلی داشتیم. شنیدن تجربه‌های مسلم در حوزه شعر و به کار بستن ترفندهای شیرین برای جذب نسل دانش‌آموز امروزی از زبان خود او قطعاً ارزش خواندن دارد. گفت و شنود ما با این شاعر موفق جنوبی را بخوانید؛

- آقای محبی! خودتان را معرفی بفرمایید.
مسلم محبی هستم اهل بندرعباس

- متولد چه سالی؟
شهریور شصت و دو

- شما بیشتر غزل کار می‌کنید؟
تقریباً کاملا غزل کار می‌کنم.

- (با خنده) و تحقیقاً!
(با خنده) بله!

- در چه رشته‌ای تحصیل کردید؟

رشته تاریخ درس خواندم و تا مقطع کارشناسی ارشد هم ادامه دادم.

- الان کجا مشغول هستید؟
در آموزش و پرورش

- کدام قسمت آموزش و پرورش؟
مدیر یک روستایی از روستاهای بندرعباس

- نام مدرسه را ذکر کنید.

«مدرسه دانش» روستای رضوان بندرعباس

* بدون شعر پوچم

- با شعر چه می‌کنید؟

بدون شعر پوچم. شعر هویت من است، شعر زندگی من است.

- اولین باری که شعرهای شما را دیدم همان کارهایی بود که در نشریه شعر زمان آقای محدثی چاپ شده بود و نقدی که بر کارهای شما نوشته شده بود و بعد هم کارهایی که آقای محمدکاظم کاظمی بر آنها نقد نوشتند را در کتاب «رصد صبح» مشاهده کردم. غیر از آ‌ن شعرها، مجموعه‌ای چاپ کردید؟

من مجموعه «بعد از تو من به درد خودم هم نمی‌خورم» را سال هشتاد و نه در انتشارات فصل پنجم منتشر کردم و در همین روزها دارد چاپ سوم می‌شود.

* منزوی بودنم باعث شد با شعر آشنا شوم

- مشتاقم از روزهای نوجوانی شما بیشتر بشنوم.

من کلاً بچه منزوی‌ای بودم و الان که فکر می‌کنم می‌بینم «بچگی» نکردم. بیشتر توی خودم بودم و با کتاب‌ها سرگرم بودم. از دوران ابتدایی روزنامه را دوست داشتم و مطالعه می‌کردم. اصلاً شاید سن من هم نمی‌خورد و معنی‌اش را هم نمی‌فهمیدم ولی دوست داشتم. فکر می‌کنم شاید این منزوی بودنم در آن ایام باعث شد که با شعر آشنا شوم و این خلوت برای سرودن من به وجود بیاید، این مورد را بی‌تأثیر نمی‌دانم.

- حال و هوای طبیعی و فرهنگی بندرعباس چگونه است؟

هوای طبیعی‌اش جوری است که در آن جا گرمازدگی عادی است، منتها هوای فرهنگی‌اش بیمار است و در بحث شعر که عضوی از جامعه هرمزگان هستم، ما در این بحث متأسفانه گرفتار جنگ و جدل‌های الکی با هم شده‌ایم!

- الان هم هستید؟!

بله متأسفانه، یعنی ما توان همدیگر را می‌گیریم.

* صدای شعر هرمزگان بهتر شنیده خواهد شد اگر...

- اصولاً همین است دیگر، انرژی‌ای که برای کارهای حاشیه‌ای صرف می‌شود، توان را برای اجرای درست کار اصلی می‌گیرد.

دغدغه‌های خیلی کوچک؛ البته خود من هم سهیم بودم و حقیقتاً تصمیم دارم که در این موضوع رویه‌ام را عوض کنم. فکر می‌کنم اگر دوستان هرمزگانی بتوانند با هم بنشینند و منسجم باشند، صدای شعر هرمزگان بهتر شنیده خواهد شد.

- یعنی این صدا الان خوب شنیده نمی‌شود؟

نه! متأسفانه یکی از مشکلات استان‌هایی مثل هرمزگان  این است که دور از پایتخت هستند. همین دوری از پایتخت و رسانه‌ها باعث می‌شود که همین تک و توک شاعری هم که خوب دارند کار می‌کنند کمتر به چشم بیایند. در پایتخت دیدم دوستانی که در مقایسه با بچه‌های هرمزگان، از نظر قوت کار درجه سه حساب می شوند، از بچه‌های ما مطرح‌تر شدند! فکر می‌کنم دوری از پایتخت یک ظلمی در حق استان‌هایی مثل هرمزگان است که این پتانسیل ادبی را دارد و این امر بالقوه به بالفعل هم رسیده است، منتها برای این که در خبرها باشد یک مقدار مشکل وجود دارد.

* ناصر عبداللهی و رضا صادقی با آمدن به پایتخت معروف شدند

- یعنی خواستند که استان‌ شما از نظر شعری کمتر دیده شود؟

نه! این طبیعی است؛ نه این که کسی بخواهد. ببینید ما در موسیقی‌مان مثلاً مرحوم «ناصر عبداللهی» تا زمانی که بندر بود کسی او را نمی‌شناخت و با همین قدرت هم کار می‌کرد یا «رضا صادقی» با همین قدرت کار می‌کرد. منتها آمدن ایشان به پایتخت باعث شد بهتر دیده شوند. فکر می‌کنم در پایتخت در مورد «شعر» هم این مسئله قابل توجه باشد، یعنی دوری از پایتخت و دوری از رسانه‌های دیداری و شنیداری و مکتوب باعث شده است کمتر صدای شعر هرمزگان شنیده شود. من معتقدم که هرمزگان شاعران خوبی دارد، گذشته از آن بیماری‌ای که عرض کردم داریم، شاعران خوبی دارد ولی یک مقدار مهجور مانده‌اند.

- شما به عنوان یک پزشک ادبی برای این بیماری چه نسخه‌ای را تجویز می‌کنید؟

من فکر می‌کنم کسی نمی‌تواند برای ما کاری بکند، ما خودمان باید این مشکل را رفع کنیم. ما بچه‌های استان‌هایی مثل هرمزگان این توانایی را در خودمان می‌بینیم که بهتر از بچه‌های پایتخت کار کنیم. اگر یک شاعری در تهران مثلاً امتیازش پنجاه باشد ما باید امتیازمان صد باشد تا همسطح او باشیم. یعنی تلاش ما باید دو برابر بشود.

* شاعر بودن حس لطافتی را در وجود آدم می سازد

- شما گفتید معلم هم بودید. شاعر شدن در معلمی شما چه قدر اثرگذار بوده است؟

خیلی تأثیر دارد. شاعر بودن یک حس لطافت در وجود آدم می سازد؛ دلی را برایت می‌سازد که تو نسبت به این بچه‌ها و دانش آموزانی که باید برایشان تدریس کنی نمی‌توانی بی‌تفاوت باشی. یعنی همیشه ذهنت درگیر این موضوع است که باید از پس کار معلمی درست بر بیایم. ادبیات خود به خود باعث می‌شود دل آدم صیقل بخورد و دیگر نمی‌توانی از کنار این موضوعات بی‌تفاوت بگذری.

- به نظر شما آموزش و پرورش چه قدر کارِ نکرده در حوزه شعر دارد که باید انجام دهد؟

یکی از مسأله‌ها در آموزش و پرورش محتوای ادبی کتاب‌های درس فارسی است و دومین موضوع، نوع گزینش معلمین ادبیات، یا حتی لحاظ کردن بحث ادبی در مقطع ابتدایی است. بعضی اشعار را می‌بینم که تمام اهل فن متفق‌القول هستند این شعر در حدی نیست که در کتاب درسی باشد، ولی در کتاب‌های درسی هست. همچنین ما مثلاً از قیصر امین‌پور می‌آییم در کتب درسی متنی قرار می‌دهیم که ایشان متن‌های بهتر از این را هم دارد و این بدسلیقگی در انتخاب متون هم زیبنده نیست.

- شما الان کجا تدریس می‌کنید؟
من مدیر هستم. مدیر یک مدرسه ابتدایی.

* گاهی اوقات شعر کسی در کتاب درسی قرار می‌گیرد که در ادبیات هیچ جایگاهی ندارد

- کتاب‌های سال‌های ابتدایی را که ورق می‌زدم از «دکتر قیصر امین‌پور» متن‌های فاخر و خوبی آمده است و حس نمی‌کنم «بدسلیقگی» آن چنانی در کتب فارسی مقطع ابتدایی نمود داشته باشد؟

- نه، قیصر را فقط مثال زدم، یعنی الان حقیقتاً بهترین آثاری که در دوره ابتدایی است از ایشان است ولی این بدسلیقگی هست. متأسفانه گاهی اوقات شعر کسی در کتاب درسی قرار می‌گیرد که در ادبیات او هیچ جایگاهی ندارد و موضوع دیگری که اشاره کردم باید شیوه گزینش معلمین ادبیات تغییر کند.
- چگونه؟

فکر می‌کنم باید دقت شود کسانی که شعر و کلمه را می‌شناسند و حداقل می‌توانند خوب بخوانند و ضمنا خوب و بد را تشخیص بدهند، این عزیزان را باید برای تدریس ادبیات در نظر گرفت تا این که ادبیات و دروس دیگر یک معیاری داشته باشد.

- از این مباحث فاصله بگیریم و بیشتر به شما و تجربه‌های شما در حوزه شاعری بپردازیم. خود شما به عنوان یک مدیر خوش ذوق، به چه میزان از این ذوق و قریحه خودتان برای مدرسه بهره می‌برید؟ کانونی در دبستان دانش دارید که بشود بچه‌ها را در حوزه شعر کودک و نوجوان به جوش و خروش آورد؟

من به سهم خودم دارم یک تلاش‌هایی می‌کنم.

- می‌شود این تلاش‌ها را ذکر کنید.

- سعی می‌کنم در روستایی که هستم بین مدارس مسابقات ادبی برگزار کنم و آن فردی که بهتر می‌سراید و می‌نویسد در قالب یک ویژه‌نامه بین شان پخش کنم تا بیشتر تشویق شوند. استعدادها را شناسایی کردیم و یک شبه کانون آموزشی برایشان درست کردیم ولی خوب باید کارهای بهتری انجام داد.

* تکه تکه شده ایم و این از قدرت انجمن‌های ادبی استان به شدت کاسته است

- اگر صلاح می‌دانید از انجمن‌ها و گعده‌های ادبی استان هرمزگان هم برایمان روایت کنید.

خدمتتان گفتم که خیلی از استان‌ها این مشکل را دارند و دسته دسته شدیم، باند شدیم، یعنی «مسلم محبی» یک تیم است و آقای فلانی یک تیم دیگر است! و نمی‌توانیم همدیگر را تحمل کنیم. همه شعار می‌دهیم ولی در عمل چیز دیگری هستیم و اینها باعث شده که متأسفانه ما نتوانیم یک جمع منسجم را در بندرعباس داشته باشیم. تکه تکه شده ایم و این از قدرت انجمن‌های ادبی استان به شدت کاسته است؛ باید یکی شویم. اگر همین انجمن‌ها کنار هم بنشینند تأثیر بسیار خوبی در رشد شعر خواهد داشت. چون در این انجمن‌ها شعر می‌شنوید و نقد می‌شوید و یک رقابت بین شاعران ایجاد می‌شود و خودت را مکلف می‌دانی که بعد از یکی دو جلسه بی‌شعری، شعر بگویی. باید خودمان دور هم بنشینیم و یک انسجامی تشکیل شود و کار درست خواهد شد.

- اگر به عنوان حسن ختام بخواهید یک بیت خوبتان را برایمان بخوانید کدام را ارائه می‌دهید؟

یک دل اضافه کرد به دل‌های خون شده
از عشق بر نیامد اگر کار دیگری
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار