امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 6
۱۱:۰۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 33713
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۳۹۲ - ساعت ۱۴:۳۲
تعداد بازدید: 49
به گزارش خبرنگاران دفتر منطقه‌ای خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، شهادت خبرنگار و دیپلمات‌های ایرانی از جمله سردار رشید اسلام، شهید ...

به گزارش خبرنگاران دفتر منطقه‌ای خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، شهادت خبرنگار و دیپلمات‌های ایرانی از جمله سردار رشید اسلام، شهید «محمد ناصر ناصری» در شهر مزار شریف واقع در شمال افغانستان، به دست طالبان در 17مرداد سال 1377 غمی عظیم بردل دوستداران انقلاب اسلامی و راهروان راه ولایت گذاشت.

در این میان شاعران افغانستان نیز در قالب شعر اندو خود را از عروج ملکوتی شهید ناصری بیان نمودند.

کتاب «مردی از کاشانه دور دست» عنوان مجموعه شعرهای است که در سوگ شهید ناصری سروده شده است که از میان این دفتر، گزیده ای را از شعر شاعران افغانستان انتخاب نموده ایم.

زخم قدیمی

«این زخم قدیمی»،عنوان سروده بلندی از «سید فضل الله قدسی» است که در سوگ شهید ناصری سروده شده است که بخشی از آن در پی می آید.

کجایی آی سوز پارساله

گلویم را به تیغی کن حواله

برایم باز هم آغوش واکن

مرا یک صبح از دستم رها کن

بزن این مرده را تا جان بگیر

بخوان بر خاک تا طوفان بگیرد

بر این زخم قدیمی نیشتر زن

خودت بر خود بیا زخمی دگر زن 

دل فرسوده ی مردابی من

نفهمد معنی بی تابی من

چه بی درد است، از فولاد سخت است

زمستان در رگش مرده، کرخت است

نبود این دل، دل این گونه بی درد

خودم دیدم که با جانم چه می کرد

تب بادیه گردی ها چشیده

تموز داغ چندین ساله دیده

« الهی سینه ای آتش ده افروز

در آن سینه دلی و آن دل همه سوز»

به جانم از لهیبش شعله ریزد

به آتش باز ققنوسی بخیزد

توای سرگشته ی درویش، برگرد

دلم ! امشب به اصل خویش برگرد

از اول پاک شو، از خود جداشو

سپس مرثیه خوان لاله ها شو

عروج سبز

«عروج سبز» سروده «سیمین حسن زاده» از شاعران زن شعر افغانستان است که در سوگ شهید ناصری سروده شده است. 

چه عاشقانه چه بی باک پر کشیدی و رفتی

به اوج آبی افلاک پر کشیدی و رفتی

تمام هستی تو بوی آسمان می داد

چه قدر سبز و طربناک پر کشیدی و رفتی

دلت ز غصه ی این قوم بس که ابری بود

تو با دو دیده نمناک پر کشیدی و رفتی

و بغض خسته ی این قوم در گلویت ماند

به بی صدایی پژواک پر کشیدی و رفتی

زغصه های برادر ز درد همسایه

ز سوز سینه ی صد چاک پر کشیدی و رفتی

تو با غریبی ما خوب آشنا بودی

غریب گونه چه غمناک پر کشیدی و رفتی

بسان آیینه در تو صفا تجلی  داشت

به سمت آئینه ها، پر کشیدی و رفتی

عروج سبز تو را هیچ کس نشد مانع

چنان کبوتر چالاک پر کشیدی و رفتی

تو در فراز ترین اوج ها رها بودی

و فوق وادی ادراک پر کشیدی و رفتی

تمام پنجره ها رو به آسمان وا بود

شبی که از قفس خاک پر کشیدی و رفتی

و ماندگار تر از عشق می سرایم من

که عاشقانه و بی باک پر کشیدی و رفتی

به اوج آبی افلاک پر کشیدی و رفتی

سرو بلند باغ

«سرو بلند باغ» عنوان مثنوی از حسین مزاری است در سوگ شهید ناصری سروده شده است.

هان ای درخت در گذر بادهای سرد

نامت به یاد کوه بماند به نام مرد

ای سرو در برابر هر باد استوار

هر بامداد و شام و به هر فصل ماندگار

رفتی و حک شده است بر این هزار باغ

اینک نشان تو، گل سرخی است بین باغ

رفتی سیاوشانه از این دشت ناگهان

رفتی و بخت معرکه برگشت ناگهان

شاهین آسمان غرور شکوه من

ای بال وپر به سمت بلندای کوه من

بال و پرت به آتش غیرت دچار شد

از آن نگاه سبز تو اینجا بهار شد

ای کوه پیش پای تو افتاده تر زخاک

ای آبشار سینه ی تو گشته چاک چاک

این صخره ها بلند زعزم و مرام توست

آینه هم تجلی روی امام توست

هر صبحدم میان همین باغ بگذری

هر دم به قلب ها ی پر از داغ بگذری

ای مرد مرد ! ناصری روزگار رنج

ما و حماسه ی تو همین یادگاررنج

این رودها تداوم سردار ناصری است

اسطوره ساز بر سر هر دار ناصری است

ای طالبان فتنه و جهل ای معاندان

این تیغ آفتاب به تکرار ناصری است

هان ای شما که دور زاهل پیمبرید

تنها هزار میثم تمار ناصری است

عکس شهید واقعه، سرو بلند کوه

اینجا به روی شانه ی دیوار ناصری است

دامان باغ باز پر از بوی گل شده است

زیرا شهید حادثه این بار ناصری است

مهمان

مهمان عنوان غزلی از «حسین محمدی» از شاعران و نویسندگان مطرح افغانستان است که در فراق مسافر عروج کرده، شهید ناصری سروده شده است.

مسافر یک نفس باران،ب خوان در شرح چشمانت

بیاشوب این دل ما را، شبی با حال ویرانت

گذر کن در غروب روستا از کوچه های برف

چه حالی بامیان را می دهد بوی خراسانت

بلرزان اندکی در خواب، بودا را که برخیزد

های هو می کند بر پا، تکان دست طوفانت

شکسته شانه هی پیربابا، هندوکش تنهاست

تمنا می کنم مهمان، بمان با کوه ایمانت

چه دیدی در نگاه شرقی ام؟ وقتی به خود گفتی

چه فرقی می کند؟ این سرزمین هم خاک ایرانت

به امید بلوغ دوستی در ذهن همسایه

مدارا کرده بودی سال ها با زخم پنهانت

« سفیر صلح»، کوشیدی «تفاهم» را بکاری باز

گلاب آشتی می داد ما را فکر گلدانت

چکیدن، رمز دریایی شدن را یاد گل دادی

ببین، در باغ زخمی منتشر شد صوت بارانت

چه زیبا زیستی مومن، که با روح سبکبارت

سوار باد رفتی فارغ از اندوه وجدانت

بدان! دلتنگ دیدارت شده هر پنجره امروز

دوباره کاش می شد آفتابی، چشم خندانت.

شبیه شبنم

«شبیه شبنم» عنوان غزل «زهرا حسین زاده» مطرح‌ترین شاعر زن افغانستان است که برای صفا و صمیت و اخلاص شهید ناصری سروده شده است.

شهاب بیشه شب، شعرروشنا بودی

شعور قریه ی ما را تو آشنا بودی

غرور فاصله‌ها را خوشت نمی‌آید

صبور و صاف و صمیمی، پر از صفا بودی

کلاف مشکل ما را تو باز می‌کردی

نبوغ روشن ذهنی گره‌گشا بودی

به خاک دوستی، آشفته می‌چکیدی مرد

شبیه شبنم شب خیز با خدا بودی

بگو چگونه شکستی حصار سنگی را

که در شکاف زمین چشمه‌ای رها بودی

بگو پرنده‌ی غمگین چه دیده بودی تو

که بر درخت خزان، محو ایل ما بودی

هلا مسافر شب، ماهتاب سرگردان

همیشه عابر بی‌تاب قریه‌ها بودی

در آن بهار نفس‌گیر، خسته از دنیا

کنار باغچه‌ی رز چه بی‌صدا بودی

شهید شهر شریفم – مزار توفانی

سرود سرخ شفق، شرح ماجرا بودی

رفیق سرو قدیمی که رفته‌ای حالا

قسم به کوچ! پرستوی با وفا بودی

انتهای پیام/خ

 
برچسب ها:
آخرین اخبار