امروز : شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 25
۱۱:۳۷
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 34542
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ - ساعت ۱۵:۰۴
تعداد بازدید: 94
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، میرجلال الدین کزازی اخیرا کتابی با نام «فرزند ایران» بر پایه سرگذشت ...

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، میرجلال الدین کزازی اخیرا کتابی با نام «فرزند ایران» بر پایه سرگذشت فردوسی نوشته است و انتشارات معین آن را وارد بازار کتاب کرده است. این اولین کار داستانی کزازی است و طبعا او این کتاب را به قلم و سبک گفتاری و نوشتاری ویژه خود انجام داده است. در ادامه برش‌هایی از این کتاب را که روایتی است از زندگی فردوسی نامدار می‌‌آوریم:

**در بارگاه سلطان محمود

او بزرگ مرد اندیشه و ادب ایران، پیر پاک و پارسای دری، فرزانه فرمند توس، انگیختار فرهنگ و منش ایرانی، شالوده ریز چیستی و ناخودآگاهانه ایرانیان، فردوسی بود. او به انگیزش پرشور و پافشارانه دوستان و دوستدارانش، از توس به غزنین آمده بود تا شهریار نامبردار آن روزگار ،‌محمود، را دیدار کند و شاهکار ورجاوند و بی‌مانند خویش شاهنامه را، فراپیش وی بدارد و با پرتویی از فر فرهنگ و فروغی از تابش ایران زمین، چشمان او را که مردی نیرانی بود، به خیرگی بکشد و آشکارا و استوار، فریاد وی بیارد که بر بخشی از سرزمینی فرمان می‌راند که خاستگاه خورشید است و سرزمین سیمرغ.

**اولین کلمه‌ای که فردوسی بر زبان آورد

بنده‌ای دونده به سوی او می‌شتافت و بانگ برمیکشید. چون بنده به نزدیکی وی رسید، دهگان شگفت زده پرسید:

- هان! چه رخ داده است؟

بنده دم زنان در پاسخ گفت:

- سرورا! مهترا! بر من ببخشایید و پوزشم بپذیرید. پیغامی از بانوی بزرگوار دارم. بانو خواسته است که در دم، به نزد وی بشتابید. او را با شما کاری است که  دیری و درنگ برنمی‌تابد.

شگفتی دهگان به نگرانی دیگر شد. بر اسب هی زد و تازان و تیز پی به سوی سرای شتافت و هم از راه به شبستان رفت. دهگان بانو به دیدن شوی شکفته و شادان به پیشباز او شتافت و نویدگر و مژده ده، گفت:

- شویا! فرخنده خویا، مژده باد تو را که فرزندمان اندکی پیش، زبان به سخن گشود و نخستین واژه زندگیش را، یا اگر روشن تر بخواهم گفت و رساتر نخستین نام را به زبان آورد؛ ای شگفتا شگفت! آن نام، نام سپند و گرامی ایران بود.

**پسر خیره سر فردوسی

در بخشی دیگر در وصف پسر نالان خیره سر می‌خوانیم:

یکی دیگر از این نکوهندگان آزارگر که ناله‌هایش نیک در استاد کارگر می‌شد، نهان و نهادش را می‌کافت و فرو می‌شکافت، پور شکیب دور او بود که با فغان‌ها پایان ناپذیر و پر شورش پدر را به سوگ دیگر می‌ساخت و جانش را به گرم و گداز می‌خست می‌گداخت. روزی این پسر، نالان و فغانگر به تاب و شتاب، تیز و تفت به نزد باب رفت. او که این بار آشفته‌تر و تافته‌تر از هر زمان بود، پدر را خویشتن فروهشته و گمگشته در بیشه‌های اندیشه، از خود گسسته و یکسره دل و جان بسته در رستم و دیگر پهلوانان، گرم سرودن شاهنامه نشسته در دفترستان دید.
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار