امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۰۶:۵۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 37262
تاریخ انتشار: ۱ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۰۱:۰۳
تعداد بازدید: 140
 به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، کتاب «آقای بی‌رویه» از مجموعه کتاب‌های «طنز نوجوان» با نگارش «علی باباخانی» و تصویرگری «سحر ...

 به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، کتاب «آقای بی‌رویه» از مجموعه کتاب‌های «طنز نوجوان» با نگارش «علی باباخانی» و تصویرگری «سحر حقگو» از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد.

این کتاب دارای 10 داستان نظیر «آقای بی‌رویه»، «مثل کف دست»، «روز حمل و نقل»، «به خاطر یک نوشمک»، «بیایید برنامه بریزیم!»، «چاره‌ قبل از رفتن»، «دربست دوبله»، «کفش و درفش»، «غذا را این جوری بخور!» و «یک سوزن به خودم» است.

نویسنده در کتاب «آقای بی‌رویه» تلاش کرده است تا اتفاقاتی که شاید در اکثر خانواده‌ها رخ دهد را با زبانی ساده و روان برای مخاطبان نوجوان با لحنی طنز گونه روایت کند.
 


 

داستان «یک سوزن به خودم» اینگونه آغاز می‌شود: وای‌ی‌ی... این یک وای دردناک است، بعد از یک آخ سوزناک که از نهاد من بیرون آمد. ببخشید که می‌خواهم نوشته‌ام را با یک صحنه وحشتناک شروع کنم؛ لطفاً چندشتان نشود.

یک سوزن پر ماجرا به پایم فرو رفت و دل و روده‌ام را بیرون ریخت. همین باعث شد با عصبانیت هر چه تمام‌تر این‌ها را بنویسم. از دست بابا عصبانی‌ام. حتماً می‌پرسید، سوزن چه ربطی به بابا دارد؟.

اصلاً بگذارید اول خودم را معرفی کنم. من پسر بزرگ خانواده چهار نفری هستم؛ یعنی من و بابا و مامان و آبجی‌ام. یک زندگی معمولی داریم، مثل همه آدم‌ها؛ اما گاهی پدرم با کارهایش، معمولی بودن را از زندگی‌مان می‌گیرد.

وای پایم. چند روز پیش بابا می‌خواست برود با دوست‌اش سینما. همان دوستی که مهماندار هواپیماست. لباس پلو خوری‌اش را پوشید؛ اما از بخت بد یک دکمه‌اش افتاد. داد زد: «خانم، سوزن کجاست؟».

مامان جعبه لوازم خیاطی‌اش را آورد و به بابا داد. بابا دنبال سوزن گشت؛ اما هر چی گشت پیدا نکرد. باز هم داد زد: «خانم سوزن نیست». مامان فکری کرد و گفت: «آخرین بار خودت درز شلوارت را گرفتی. بعد باهاش ناخنت را تمیز کردی. ببین کجا گذاشتی؟».

جست‌وجوی بابا شروع شد و همه را مجبور کرد دنبال سوزن بگردیم. مامان گفت: «حالا چیزی نشده که ... یک پیراهن دیگر بپوش».

اما بابا پایش را توی یک کفش کرد که باید با همین پیراهن برود. مامان آشپزخانه را زیر رو کرد. بابا هم اتاق پذیرایی را به هم ریخت. من هم مسئول گشتن اتاق خواب شدم. مامان خواست پول بدهد که بروم سوزن بخرم، ولی بابا جلویم را گرفت؛ «چه معنی دارد سوزن گم بشود! باید پیدا کنی».

می‌بینید! وقتی بابا روی دنده لج بیفتد، کسی جلودارش نیست. رفتم سراغ کمد دیواری و لحاف تشک‌ها را بیرون ریختم؛ اما آن جا هم نبود. رفتم کنار پنجره، یک دفعه جیغم به هوا رفت. سوزش عجیبی در پایم احساس کردم. انگار مار من را زده بود. پایم را بلند کردم و با دستم نگه داشتم. از مار خبری نبود. بابا و مامان مثل جت خودشان را به من رساندند، بابا به پایم نگاه کرد و گفت: «خدا را شکر! سوزن پیدا شد».

سوزن به پایم فرو رفته بود، با شنیدن این حرف، دوباره جیغ کشیدم. بابا من را به آرامش دعوت کرد؛ اما مامان با گریه‌هایش آرامش را از من گرفت. بابا سوزن را از پایم بیرون کشید. از شدت درد پایم را محکم به زمین کوبیدم و بی‌حال روی زمین افتادم.

انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کتاب «آقای بی‌رویه» نوشته «علی باباخانی» و تصویرگری «سحر حقگو» را در 71 صفحه و با قیمت 2500 تومان منتشر و روانه بازار کرده است.

انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار