امروز : یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 22
۱۸:۲۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 37778
تاریخ انتشار: ۲ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۴
تعداد بازدید: 213
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- علی الله سلیمی: جدیدترین کتاب مصطفی خرامان، داستان نویس نام آشنای کشورمان با عنوان «آرزوی سوم» اخیراً ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- علی الله سلیمی: جدیدترین کتاب مصطفی خرامان، داستان نویس نام آشنای کشورمان با عنوان «آرزوی سوم» اخیراً چاپ و منتشر و روانه بازار کتاب ایران شده است. از این نویسنده در سال‌های گذشته آثار فراوانی چاپ و منتشر شده که از میان آنها می توان به«حادثه چهارم»، «به جای دیگری»، «ماجراهای پسر سرکار عبدی»، « فرشته ها از کجا می آیند»، «مزه زندگی»، «چند تا شانس چند تا بدبیاری»، 1387.

«فصل زرد»، «صلح بدون آشتی»، «شبگرد ناشی»و « ننه باقالی» اشاره کرد. به بهانه انتشار رمان «آرزوی سوم» پای صحبت‌های این نویسنده نشستیم تا از مراحل نوشتن و انتشار آن بگوید و این که با چه اهدافی سراغ این اثر اجتماعی- فانتزی برای مخاطبان نوجوان رفته است.

* آروزی سوم با افسانه‌های قدیمی مرتبط است

شما جزو آن گروه از نویسندگان فعال و حرفه‌ای در حوزه ادبیات کودک و نوجوان هستید که معمولا ایده‌های تازه‌ای را در این حوزه مطرح می‌کنید، درباره این ایده‌ها بگویید که چطوری در ذهن شما شکل می‌گیرند و در نهایت به اثر داستانی تبدیل می‌شوند؟

واقعیتش این است که اگر من بخواهم به شما بگویم ایده این داستان چطور در ذهن من شکل گرفت، شاید کار سختی باشد. ولی می توانم این جوری بگویم که مثلا فرض کنید یک اتفاق می‌افتد و زمینه اولیه در ذهن شکل می‌گیرد، ولی دیگر این که چه زمان به بار می‌نشیند، واقعاً نمی‌شود برایش تاریخ مشخصی را معین کرد. به عنوان مثال، فرض کن الان یک ایده تازه در ذهن من است. خب، آدم فکر می کند به آن، که چه کار باید بکند؟ به کدام سمت می‌رود این ایده؟ پایانش چه می‌شود و اصلاً چه می‌خواهی بگویی؟ همه این‌ها در شکل گیری و به مرحله عمل رسیدن آن نقش دارند.

ایده اولیه رمان «آرزوی سوم» چگونه در ذهن شما شکل گرفت و چه فرایندی طی شد تا این اثر اجتماعی- فانتزی برای مخاطبان نوجوان خلق شود؟

درباره ایده اولیه رمان «آرزوی سوم» هم می‌توان این طوری بگویم که این داستان به نوعی با افسانه‌های قدیمی ارتباط دارد. یعنی از موضوع آنها ریشه می‌گیرد. درباره موضوع این داستان افسانه زیاد داریم. در این زمینه که اگر ما بخواهیم آرزوهایمان برآورده شود چه اتفاقی می‌افتد؟ همین که سه تا آرزو می‌کنند و یکی می‌آید می‌گوید من می ‌وانم سه تا از آرزوهای شما را برآورده کنم، در انواع افسانه‌ها آمده است. بنابر این، ایده اولیه رمان آرزوی سوم از آن جا آمده، منتهی این که چر آمده در بستر اجتماعی رفته است، چون من علاقه‌مندم که رمان‌هایم یک زمینه اجتماعی داشته باشد. برای همین می توانم بگویم آن ایده اولیه از آن جا آمده، ولی این که از آن شکل افسانه‌ای در آمده، طبیعی است که با رویکرد من ارتباط دارد.



 

* در داستان فانتزی فقط به پایان اثر فکر می‌کنم

شکل ساختاری داستان شما به گونه‌ای است که هر چه ماجراهای قصه جلوتر می‌رود، مسئله واقع گرایی اثر کم‌رنگ‌تر می‌شود. یعنی منطق روایی اثر از یک حالت رئال و واقعی به سمت سورئال و فراواقعی پیش می‌رود. آیا نگران لطمه خوردن به عنصر باورپذیری در داستان آرزوی سوم نبودید؟

نه، چون این داستان تلفیقی از افسانه و فانتزی است و در این گونه آثار معمولاً باورپذیری اثر به شکل دیگری تعریف می‌شود. وجه افسانه‌ای این اثر باعث می‌شد من به این مسئله خیلی فکر نکنم که آیا مخاطب با منطق بیرونی می‌تواند این اثر را باور کند یا نه. برای همین در موقع نوشتن اغلب به این موضوع فکر می‌کردم که پایان این داستان چه می‌شود؟ چون آن افسانه‌هایی که در ارتباط با این موضوع وجود دارد، در واقع همه حرف‌شان این است که آرزوهای دور و دراز و غیر قابل دسترس شاید آرزوهای خیلی خوبی نباشد. من در این کتاب همین را می‌خواستم بگویم. یعنی بحثم این بود که آرزوهایی که ما به آنها فکر می‌کنیم، شاید بهتر باشد که آرزوهای خیلی دور از دسترس نباشد.

زمانی که داشتم این طرح را پیاده می‌کردم، دیدم در واقع آن دو تا اتفاقی که در اوایل داستان می‌افتد، تا یک حد خیلی زیادی امکانش وجود دارد، شاید خواننده بگوید اتفاق اولی امکانش هست و اتفاق دومی هم با یک درصد کمتری امکان وقوع دارد، اما دیگر ما آرزوی سوم نداریم. در واقع این آرزوی سوم برگشتن این شخصیت های داستانی به آن عقلانیت است که من روی آن تاکید داشتم.

به نظر می‌رسد نوع و جنس بافت‌های داستان در بخش‌های گوناگون کتاب شما تا حدودی متفاوت از همدیگر باشد. به همان میزان که فصل‌های اولیه در فضای آرام خانه می‌گذرد، به همان اندازه در فصل‌های میانی و پایانی، فضای شلوغ و دلهره آور و همچنین صحنه‌های پلیسی در کار هست که این دو را با هم متفاوت می‌کند و به بیان دیگر، به نظر می‌رسد کار دو تکه است. در این باره توضیحی دارید؟

این تفاوت مورد نظر شما فکر می‌کنم به دلیل همان ترکیب فضای فانتزی و واقع‌گرایی اجتماعی در داستان باشد. اگر دقت کرده باشید، در صحنه‌ای که شخصیت امیرعلی به آن خانه می‌آید، با خود نرم افزاری را می‌آورد که می‌گوید در دانشگاه با دوستانش روی آن کار کرده‌اند و در واقع با این نرم افزار می‌تواند به برآورده شدن آرزوهای دست نیافتنی شخصیت‌‌های داستان کمک کند. این نرم افزار همان «هولو گرافیک» است که تکنولوژی جدیدی در دنیای ارتباطات محسوب می‌شود. در بخشی از داستان، امیرعلی در توضیح این نرم افزار می‌گوید در آینده‌ای که خیلی هم دور نیست، ممکن است به وسیله این نرم افزار بتوانیم مسابقات جام جهانی را نه از طریق تلویزیون، بلکه توی استادیوم‌ها ببینیم. وقتی از او پرسیده می‌شود چه جوری؟ می‌گوید فکر کن ایران و برزیل توی کشور آلمان بازی می‌کنند، ما هم توی استادیوم آزادی شبح آنها را می‌بینیم. عین همان اتفاق‌هایی که توی آلمان می‌افتد. ما روی زمین چمن استادیوم تماشا می‌کنیم. به نظرم این موقعیت داستانی تا حدودی ورود شخصیت‌های داستانی به دنیای آرزوهایشان را توجیه می‌کند. آنها در واقع به کمک این نرم افزار به جهان آرزوهای هر چند دور از دسترس سفر می‌کنند.

منظورتان عینیت بخشیدن به تصورهای خیالی و دور از دسترس است؟

تصور این دنیا خیلی هم دور از دسترس نیست. همان طور که یک دوربین تلویزیونی تصویر را به فرکانس تبدیل می‌کند، بعد دستگاه تلویزیون آن فرکانس‌ها را دوباره به تصویر بر می‌گرداند، این اتفاق هم می‌افتد. مثل وقتی که شما تصویر خودتان را توی آینه می‌بینید.  

پس می‌شود گفت به نوعی در این داستان رویاها تجسم می‌یابد.

امیرعلی به شخصیت‌های داستانی می‌گوید شما آرزوهایتان را بگویید تا من به وسیله این نرم افزار آنها را عملی کنم. حتی آرزوهای محال را. یکی می‌گوید من همیشه آرزو داشتم یک زرافه داشته باشم، دیگری می گوید همیشه دوست داشتم بروم بانک بزنم و همین طور آرزوهای این شخصیت‌های نوجوان بیان می شود و از طریق آن نرم افزار، مخاطب داستان شکل عملی این آرزوها را می‌بیند.

اتفاق‌های ابتدای داستان تا حدودی طبیعی است و امکان وقوع آنها در عالم واقع هم تقریبا وجود دارد. شاید برای همین است که آرامش خاصی در این بخش‌ها وجود دارد، اما در نیمه دوم داستان تصاویر خیالی و غیر طبیعی می‌شود، آیا تعمد خاصی برای این شکل روایی داشتید؟

با توجه به این که بافت داستان تلفیقی از افسانه و فانتزی است و در بخش‌های اولیه تمرکز اصلی قصه روی قسمت‌های رئال آن است، مخاطب در این بخش‌ها بیشتر با رویدادهای نزدیک به واقعیت‌های بیرونی سر و کار دارد. یعنی جنبه‌های فانتزی در این قسمت‌ها کم رنگ است، اما وقتی پای نرم افزار هولو گرافیک به میان می آید جنبه‌های فانتزی قصه پررنگ‌تر می‌شود. داستان خیال انگیزتر می‌شود و از آن دلهره و نگرانی‌های اولیه اثر کم کم کاسته می‌شود.

شما در داستان آرزوی سوم از ظرفیت افسانه برای بیان یک داستان امروزی کمک گرفته‌اید و به نظر می‌رسد در کارتان خوش نشسته است، اما خیلی ها معتقدند نویسندگان امروزی سراغ متون کهن نمی‌روند، چون قرابتی با فضای حاکم بر ادبیات و روحیه مخاطبان امروزی ندارد. شما در این باره چه نظری دارید؟

اتفاقاً من فکر می‌کنم خیلی از نویسندگان اصلا بر همین اساس کار می‌کنند و مبنای کارشان اغلب متون کهن است. حالا این بحث بیشتر بر می‌گردد به علاقه شخص نویسنده که ترجیح می‌دهد بر اساس علایق شخصی خود کار کند.

شما خودتان شخصاً کدام روش را می‌پسندید؟

من خودم بیشتر دوست دارم موقعی که یک رمان را شروع می‌کنم به نوشتن، بیشتر در بستر اجتماعی باشد. حتی اگر فانتزی هم در آن باشد. یعنی داستان فانتزی در بستر اجتماعی.
 
* نویسندگان امروز مهارت‌ لازم برای نوشتن درباره کودکان را دارند

برخی از منتقدان ادبی می‌گویند نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان در کشورمان بیشتر بر اساس تجارب شخصی خود از دنیای کودکی و نوجوانی برای مخاطبان کودکو نوجوان امروزی داستان می‌نویسند. شما این حرف را قبول دارید؟

نه، این جوری نیست. این را اگر مثلا 25 سال پیش مطرح می‌کردید، شاید من می‌پذیرفتم، اما الان وضعیت خیلی فرق کرده است. آن موقع نویسندگانی بودند که در حوزه کودک و نوجوان کار می‌کردند و هر چه می‌نوشتند راجع به شهر یا روستای محل تولد و خاطرات کودکی شان بود، ولی الان این جوری نیست. نویسندگانی که این روزها برای کودکان و نوجوانان می‌نویسند، اغلب مهارت‌های لازم در این زمینه را دارند و آثارشان چارچوب و ساختارهای محکمی دارد. در یکی دو سال اخیر از بین مجموع آثاری که برای نوجوانان نوشته شده شاید یکی دو اثر با آن ویژگی ها که گفتم باشد، اما غالب نیست و این فرق امروز با گذشته در این زمینه است.

بحثی مطرح است که می‌گوید داستان ‌ای ایرانی با دنیای علایق و جهان ذهنی کودک و نوجوان امروز همخوانی ندارد. شاید برای همین است که بیشتر مخاطبان به سراغ ادبیات ترجمه‌ای می روند. شما با این عقیده موافقید؟

ببینید! این‌ها را من و تو به عنوان نویسنده و منتقد ادبی داریم مطرح می‌کنیم. نظر مخاطبان کودک و نوجوان می‌تواند متفاوت‌تر از نظر ما باشد. البته یک عقیده و فضایی وجود دارد که می‌گوید مخاطبان نوجوان امروزی با برخی داستان‌های فعلی ارتباط لازم را برقرار نمی‌کنند. از یک زاویه شاید حرف این عده درست باشد، اما به نظرم دلیل این قضیه به مسایل دیگری ربط دارد که بیشتر به مسئولان فرهنگی مربوط است. گاهی تنگ نظری‌های سلیقه‌ای در نظارت و انتشار آثار به کیفیت برخی آثار لطمه می‌زند که به نظرم اگر این کار به خود اهالی ادبیات واگذار شود بسیاری از این مشکلات برطرف شود.   
 
* فضای تازه‌ای در نوشتن رمان برای نوجوانان ایجاد شده است

اگر بخواهیم مقایسه‌ای بین کتاب‌های تالیفی و ترجمه‌ای از نظر رشد و کیفیت، کمی و کیفی داشته باشیم، شما چه نظری دارید؟

کتاب‌های تالیفی در پنج شش سال اخیر رشد قابل توجهی داشته است که این واقعیت را نباید نادیده گرفت. الان فضای تازه‌ای در بخش رمان تالیفی نوجوان در کشورمان ایجاد شده که به نظرم نویسندگان و مسئولان فرهنگی باید کمک کنند این فضا گسترش یابد، چون هر چقدر به گسترش و بالندگی این فضا کمک شود، در واقع به رشد و بالندگی ادبیات داستانی کشورمان کمک شده است.
 
* اگر 200نویسنده کودک و نوجوان داشتیم اوضاعمان بهتر بود

به ظرفیت‌های ادبی کشور تا چه اندازه خوشبین هستید و چشم انداز حوزه ادبیات کودک و نوجوان را در کشورمان چگونه می ‌ینید؟

من به توانایی نویسندگان کشورمان خوشبین هستم. برای همین چشم انداز این حوزه را روشن می‌بینم. البته این مسئله برمی‌‌گردد به مجموع ظرفیت‌های ادبیات داستانی کشورمان که چقدر توان داشته باشد. چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی، فرقی نمی‌کند. اگر به جای 20 تا نویسنده، 200 تا نویسنده در این بخش داشته باشیم طبعاً وضع مان به مراتب بهتر خواهد بود. آن وقت است که می‌توانیم انتظار داشته باشیم نویسندگی در کشورمان حرفه‌ای‌تر شود و هر نویسنده‌ای در یک حوزه تخصصی خاص کار کند. به عنوان مثال، اگر در یک شهر نسبتاً بزرگ جمعاً 10 تا پزشک داشته باشیم. این پزشک‌ها مجبورند پزشک عمومی باشند تا به همه مشکلات و بیماری های مردم آن شهر رسیدگی کنند، اما اگر در همین شهر، 100 تا پزشک داشته باشیم، امکان این که برخی از این پزشکان به سراغ تخصص‌های ویژه بروند وجود دارد، یعنی می توانیم امیدوار باشیم که در این شهر، علاوه بر پزشک عمومی، دندانپزشک، چشم پژشک، و حتی پزشکان متخصص قلب و اعصاب و روان و غیره هم داشته باشیم. موضوع ادبیات هم شبیه این مسئله است، اگر تعداد نویسندگان بیشتر شود و به جای 10 تا رمان در سال 100 تا رمان تالیف شود، آن وقت می‌شود از بین این 100 تا رمان 10 تا رمان خوب انتخاب کرد.

اگر بخواهید از عادت‌های نویسندگی خود و آرزوهایتان در داستان نویسی بگویید چه می‌گویید؟

اگر درآمد نویسندگی امورات زندگی‌ام را می‌گذراند، شاید هیچ کار دیگری غیر از نویسندگی نمی‌کردم، چون به نظرم در دنیا لذت‌بخش‌تر از کتاب خواندن نیست و با یک درجه کمتر هیچ کاری لذت بخش تر از نوشتن وجود ندارد. آدم وقتی می‌نشیند اثری را خلق می‌کند خودش هم لذت می‌برد. منتهی واقعیت این است که ما چون باید امورات زندگی‌مان بگذرد مجبوریم کار کنیم.

من خودم اگر بخواهم رمانی را بنویسم، یعنی اگر امروز تصمیم گرفتم استارت شروع کار را بزنم، حتما هر روز یک یا دو ساعت روی آن کار می‌کنم. شده باشد از خوابم بزنم، از تفریحم بزنم. مثلا تلویزیون تماشا نکنم و مهمانی نروم.
 
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها